دختری در دام شیطان

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی


6 شهریور 1396 - 10:59
59a4edd38191c_59a4edd381954
هیچ گاه فکر نمی کردم با فرار از خانه زندگی ام نابود شود. در واقع از دام های خطرناکی که مقابلم گسترده شده بود هیچ اطلاعی نداشتم تنها می خواستم از این همه درگیری، تهمت و افترا فرار کنم ولی حوادث به گونه ای رقم خورد که مورد آزار قرار گرفتم و در دوران نوجوانی به خاک سیاه نشستم چرا که ..

به گزارش سایت مشهد فوری، دختر 13 ساله ای که هنوز آثار مصرف مواد مخدر بر چهره‌اش نمایان بود با حالتی خواب آلود به تشریح ماجرای تلخ زندگی اش پرداخت و به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: از وقتی که دست راست و چپم را شناختم همواره شاهد مشاجره و درگیری های پدر و مادرم بودم. آن ها هیچ سازگاری و تفاهم اخلاقی با هم نداشتند و همیشه سرو صدا و دعوای آن ها همسایه ها را به خانه ما می کشاند. با این وجود من هر روز به مدرسه می رفتم و دوست نداشتم پس از پایان کلاس ها به منزل بازگردم چرا که از دیدن مشاجره های شدید پدر و مادرم رنج می بردم درس هایم خیلی ضعیف شده بود ولی باز هم به تحصیلاتم ادامه می دادم چرا که چند ساعت از خانه، پدر و مادرم دور بودم. زمانی که کلاس اول راهنمایی بودم اختلافات پدر و مادرم شدت گرفت به طوری که آن ها مجبور شدند از یکدیگر طلاق بگیرند. در این میان قاضی دادگاه حق حضانت مرا به مادرم سپرد و من در حالی که پدرم را نیز خیلی دوست داشتم نزد مادرم ماندم و به تحصیل ادامه دادم. حدود یک سال از جدایی پدر و مادرم می گذشت و من شرایط خوبی نداشتم چرا که مادرم پس از طلاق دچار افسردگی و مشکلات اقتصادی شدیدی شده بود و با هر بهانه ای با من سر ناسازگاری می گذاشت. پدربزرگ پدری ام وقتی این شرایط را دید پیشنهاد کرد مادرم مرا به آن ها بسپارد ولی مادرم گفت فقط در قبال دریافت 40 میلیون تومان حاضر است حضانت مرا به آن ها واگذار کند اما پدر بزرگم چنین پولی نداشت تا این که حدود یک ماه قبل به مادرم گفتم پدرم در شیراز ازدواج کرده است و ما را نیز به مجلس عروسی باشکوه خود دعوت کرده است. مادرم با شنیدن این جمله بسیار آشفته شد و در حالی که تهمت های زشتی مانند «هرجایی» به من می زد دست مرا گرفت و به خانه پدربزرگم برد. من که از رفتارهای مادرم به شدت ناراحت شده بودم، خیلی زود گرفتار محبت های واهی پسر همسایه پدر بزرگم شدم تا پس از ازدواج به او ثابت کنم که «هرجایی» نیستم. به همین خاطر از خانه فرار کردم و با پسر همسایه تماس گرفتم. او که در جریان سرگردانی و آوارگی خیابانی من قرار گرفته بود به سراغم آمد و مرا به منزل یکی از دوستانش برد. آن جا دو پسر جوان دیگر هم حضور داشتند. آن ها شروع به مصرف مواد مخدر کردند و مرا نیز وادار کردند تا از آن مواد استفاده کنم دیگر حالت طبیعی نداشتم که پسر همسایه مرا داخل یکی از اتاق ها برد و... روز بعد وقتی متوجه موضوع شدم گریه کنان به منزل پدربزرگم بازگشتم و ماجرای افتادن در دام پسر همسایه را برای عمه ام بازگو کردم که او مرا به کلانتری آورد ....

شایان ذکر است به دستور سرگرد زمینی (رئیس کلانتری سپاد مشهد) جوان 18 ساله مورد ادعای دختر نوجوان دستگیر و پرونده آنان به دادگاه ارسال شد.

انتهای پیام/

هیچ گاه فکر نمی کردم با فرار از خانه زندگی ام نابود شود. در واقع از دام های خطرناکی که مقابلم گسترده شده بود هیچ اطلاعی نداشتم تنها می خواستم از این همه درگیری، تهمت و افترا فرار کنم ولی حوادث به گونه ای رقم خورد که مورد آزار قرار گرفتم و در دوران نوجوانی به خاک سیاه نشستم چرا که ..

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

59a4edd38191c_59a4edd381954
6 شهریور 1396 - 10:59

به گزارش سایت مشهد فوری، دختر 13 ساله ای که هنوز آثار مصرف مواد مخدر بر چهره‌اش نمایان بود با حالتی خواب آلود به تشریح ماجرای تلخ زندگی اش پرداخت و به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: از وقتی که دست راست و چپم را شناختم همواره شاهد مشاجره و درگیری های پدر و مادرم بودم. آن ها هیچ سازگاری و تفاهم اخلاقی با هم نداشتند و همیشه سرو صدا و دعوای آن ها همسایه ها را به خانه ما می کشاند. با این وجود من هر روز به مدرسه می رفتم و دوست نداشتم پس از پایان کلاس ها به منزل بازگردم چرا که از دیدن مشاجره های شدید پدر و مادرم رنج می بردم درس هایم خیلی ضعیف شده بود ولی باز هم به تحصیلاتم ادامه می دادم چرا که چند ساعت از خانه، پدر و مادرم دور بودم. زمانی که کلاس اول راهنمایی بودم اختلافات پدر و مادرم شدت گرفت به طوری که آن ها مجبور شدند از یکدیگر طلاق بگیرند. در این میان قاضی دادگاه حق حضانت مرا به مادرم سپرد و من در حالی که پدرم را نیز خیلی دوست داشتم نزد مادرم ماندم و به تحصیل ادامه دادم. حدود یک سال از جدایی پدر و مادرم می گذشت و من شرایط خوبی نداشتم چرا که مادرم پس از طلاق دچار افسردگی و مشکلات اقتصادی شدیدی شده بود و با هر بهانه ای با من سر ناسازگاری می گذاشت. پدربزرگ پدری ام وقتی این شرایط را دید پیشنهاد کرد مادرم مرا به آن ها بسپارد ولی مادرم گفت فقط در قبال دریافت 40 میلیون تومان حاضر است حضانت مرا به آن ها واگذار کند اما پدر بزرگم چنین پولی نداشت تا این که حدود یک ماه قبل به مادرم گفتم پدرم در شیراز ازدواج کرده است و ما را نیز به مجلس عروسی باشکوه خود دعوت کرده است. مادرم با شنیدن این جمله بسیار آشفته شد و در حالی که تهمت های زشتی مانند «هرجایی» به من می زد دست مرا گرفت و به خانه پدربزرگم برد. من که از رفتارهای مادرم به شدت ناراحت شده بودم، خیلی زود گرفتار محبت های واهی پسر همسایه پدر بزرگم شدم تا پس از ازدواج به او ثابت کنم که «هرجایی» نیستم. به همین خاطر از خانه فرار کردم و با پسر همسایه تماس گرفتم. او که در جریان سرگردانی و آوارگی خیابانی من قرار گرفته بود به سراغم آمد و مرا به منزل یکی از دوستانش برد. آن جا دو پسر جوان دیگر هم حضور داشتند. آن ها شروع به مصرف مواد مخدر کردند و مرا نیز وادار کردند تا از آن مواد استفاده کنم دیگر حالت طبیعی نداشتم که پسر همسایه مرا داخل یکی از اتاق ها برد و... روز بعد وقتی متوجه موضوع شدم گریه کنان به منزل پدربزرگم بازگشتم و ماجرای افتادن در دام پسر همسایه را برای عمه ام بازگو کردم که او مرا به کلانتری آورد ....

شایان ذکر است به دستور سرگرد زمینی (رئیس کلانتری سپاد مشهد) جوان 18 ساله مورد ادعای دختر نوجوان دستگیر و پرونده آنان به دادگاه ارسال شد.

انتهای پیام/

26

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان