فرهنگ عامه، یتیم در میان عوام و غریب در میان خواص

گفتگو با دکتر سید جواد رسولی، محقق فرهنگ عامه و دکتری زبان و ادبیات فارسی درباره چیستی و ارزش دانش فولکلور


16 آبان 1396 - 23:09
فولکلور یا همان فرهنگ مردم دانشی پایه است که در شناخت گذشته وحال جوامع انسانی به کمک دیگر علوم می‌آید. دانشی مردمی که هم میان دانشمندان وهم مردم مورد غفلت قرار گرفته و جامعه امروز دارد ضربه این غفلت‌ها را می‌خورد.

پیش در آمد
تا به حال به این فکر کرده اید که یک توپ دارم قلقلیه را چه کسی سروده؟ اتل متل توتوله از کجا وارد زبان ما شده است؟ یا به این اندیشیده اید که چرا به کسی که از حمام آمده می گوییم عافیت باشد، چرا نذر شله در اول فروردین معنی ندارد؟ اینها و هزار باور و شعر و رسومی که ما آن ها را به شیوه ای خاص ادا می کنیم چطور می شود در قالب علمی تبیین کرد؟
اصلا اگر زمانی برسد که کسی نباشد بداند شله مشهدی چطور درست می شود؟ چراغ برات چه روزی بوده؟ در عروسی چه شعرهایی خوانده می شود یا آداب و مراسم نوروز چیست؟ آیا اتفاقی می افتد؟
در دفتر مشهد فوری میزبان دکتر سید جواد رسولی بودیم تا از نام این شاخه علمی و این بخش از هویت فرهنگی ما و از تحقیقاتی که در این عرصه انجام شده است برایمان بگوید. او از دغدغه های یک پژوهشگر فرهنگ عامه گفت و اینکه چطور می شود با تدابیری به داد این شاخه فرهنگی و علمی رسید؛ دانشی که میان عوام و خواص غریب مانده است!

 فرهنگ عامه چیست؟
رسولی پس از یادکرد از علی اشرف درویشیان از داستان نویسان و پیشکسوتان مطالعات فرهنگ عامه که به تازگی از میان ما رفت، به تعریف واژه «فولکلور» پرداخت:
فولکلور از دو کلمه «فولک» به معنی توده و مردم و «لور» به معنی سنت یا آموخته‌ای که از طریق نیاکان رسیده، تشکیل شده است.واژه فولکلور را برای اولین بار در اواسط قرن 19میلادی «ویلیام تامس» که یک عتیقه‌شناس انگلیسی بود در مقاله‌ای با موضوع بحث دربارة دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی به کار برد. اما در ایران به «فرهنگ مردم» یا «فرهنگ عامه » و یا «فرهنگ توده» ترجمه شد که همه بیانگر هدف این دانش است. تعبیر «مردم شناسی» برای آن نادرست است چون مردم شناسی بخشی از علم جامعه شناسی است و مبانی متفاوتی با هدف فولکلور دارد. گرچه برخی از اندیش مندان از بکاربردن اصطلاح فولکلور برای دانش پرهیز می کنند و ترکیب "فرهنگ عامه" را مناسب و جامع زیرشاخه‌های این دانش می‌دانند و بی‌راه هم نمی‌گویند، اما فعلاً از همان کلمه فولکلور بهره می گیریم تا سخن به درازا نکشد.
در فولکلور تنها به دنبال معرفی آنچه بوده و هست هستیم و اصلاً درباره آینده صحبت نمی کنیم. در واقع شناخت و دسته بندی و یافتن کارکردها و تاحدودی اندیشیدن بر روی این پدیده ها و یافتن ارتباطات بین آنها و دیگر مقولات و رشته ها مانند دانش اساطیر، در حیطه دانش فولکلور است و در انتها حاصل این طبقه بندیها و مطالعات در اختیار دیگر علوم قرار می گیرد.

فولکلور از دو کلمه «فولک» به معنی توده و مردم و «لور» به معنی سنت یا آموخته‌ای که از طریق نیاکان رسیده، تشکیل شده است. فولکلور تنها به معرفی آنچه بوده و هست می‌پردازد و درباره آینده بحث نمی‌کند.هر آنچه به معیشت مردم مربوط باشد در حوزه فرهنگ مردم قرار می گیرد.

درباره محدودۀ مطالعاتی فرهنگ عامه هم اگر بگوییم فولکلور همه زندگی ما را در بر می گیرد به گزافه نگفته ایم، فولکلور شامل معیشت آدمی می­شود؛ یعنی همه فعالیت‌های زندگی ما را در بر می­‌گیرد. اگر بخواهیم ریزتر به مقوله فرهنگ مردم نگاهی بیندازیم، فهرستی تفصیلی به دست می آید. از باب توضیح بیشتر عرض کنم که یکی از شاخه های فرهنگ مردم خوراکهاست.
خوارک به معنی عام آن، نوع مواد خوراکی مردم، آداب غذا خوردن یا آشامیدن آب و دیگر نوشیدنی ها، اعتقادات دینی یا عرفی درباره روش و میزان و نوع هر خوراک و نوشیدنی؛  حتی نذرها و زمان پختن غذایی خاص (مثل شله در مشهد در ایام عزاداری ها) و ... همه  اینها را می توان در حوزه فرهنگ مردم یا همان فولکلور تبیین کرد؛ مثلا همین شله روز اول فروردین پخته نمی شود چون مفهوم و کارکردش مناسب مجالس و مناسبت‌های شادی نیست. این فرهنگ در بعد جغرافیا هم قابل مطالعه است؛ مثلاً نان روغنی ایام چراغ برات در خراسان را برخی مردم در مناطقی دیگر به عنوان شیرینی عید و شادی می‌پزند.
هر غذا منتقل کنندة فرهنگ ویژه خودش است؛ مثلاً خوردن قوتو کرمان و پشمک یزد و نخودکشمش مشهد و... هرکدام شیوه ای دارند و آدابی؛ یا مثلاً ببینید اجداد ما سالها با دست غذا می خوردند اما در دهه های اخیر و به تقلید فرنگی ها سعی کردیم فرهنگ خوردن غذا با قاشق را جا بیندازیم، همینطور هم شد؛  اما با آمدن پیتزا دوباره خوردن غذا با دست و این بار با نوعی خوراک غیر ایرانی جای خود را پیدا کرد.

اما دیگر شاخه‌های فولکلور به اختصار:
از دیگر شاخه های فرهنگ مردم می شود به این موارد اشاره کرد: انواع لباسهای محلی و قومی تا نوع پوشیدن لباسهای معمولی و لباسهای مناسبتی و یا سوگ و سرور؛ انواع کلاهها و شالهای مردان و زنان و... .
 بازی نیز جزو فرهنگ مردم است. بازی ها آنقدر متنوع اند که می توان آنها را ازنظر نوع طبقه بندی علمی کرد و نتایج جالبی هم به دست آورد. مثلاً  می بینیم که برخی از بازی ها کنشی است (مانند هفت سنگ و قایم موشک) یا کلامی (مانند چیستان)؛ هر بازی هم بر اساس جنسیت بازیکنان و رده سنی شان ممکن است تغییراتی کند. حتی بازی های اینترنتی را هم می توان در قالب فرهنگ مردم و شاخة فولکلور مدرن تعریف و بررسی کرد، زیرا فرهنگ ویژه‌ای با خود آورده که بین مردم هم منطقه به شیوه ای استفاده می شود.
موسیقی فولکلوری که با نام نواحی و اقوام شناخته می شود  و اعتقاداتی که پشت آنهاست، یکی از زیرمجموعه های پرسخن فرهنگ مردم است. مثلاً نوع تعامل نوازندگان با سازهایشان، خودش موضع جالب توجهی در این عرصه است؛ چنانکه نقل است مرحوم حاج قربان سلیمانی هیچ وقت بدون وضو به تارش دست نمی زد. تقریباً تمام آموزش‌های مربوط به نواختن سازها و آیین مربوط به رفتار نوازنده با ساز، به صورت آکادمیک نبوده و به صورت سینه به سینه منتقل می شده.
رقص ها و حرکات نمایشی نیز در حوزه فولکلور قرار می گیرند. رقص خنجر و رقص های کشت و برداشت محصول و حرکات نمایشی ای مانند سیاه بازی و بقال بازی و روحوضی و ... .
 بخشی از فرهنگ مردم هم مربوط است به علم هیأت و نجوم که زمانی تقویم زندگی ما بوده و بر اساس سعد و نحس بودن روزها، مراسم و جشنها و حتی برنامه‌های روزمره زندگی اجرا می شده. هنوز هم وقتی کسی از حمام می‌آید به او می‌گویند «ساعت باشد» یعنی برای او آرزو می کنند که این حمام رفتن مطابق با تغییرات نجومی باشد و نحسی به دنبال نیاورد و یا طبابت‌هایی که امروزه به نام طب سنتی می‌شناسیم، چه با مصرف دارو چه با خواند وردی و یا حل کردن نوشته‌های کاغذی در آب و نوشاندن آب مقدس شده به بیمار و ....
رسولی با اشاره به اصطلاح "دَم و دستگاه" که عبارتی کنایی است و منشأ آن در حرفۀ آهنگری است به اسباب خانه و مشاغل و ابزار کار در روستا و عشایر و حتی شهرها به عنوان زیرمجموعۀ دیگری از فرهنگ مردم اشاره کرد.
او همچنبن عناصر طبیعی را هم از شاخه های فرهنگ مردم می‌دانست؛ از علل تسمیه و اعتقادات درباره آنها تا دخیل بستن به آنها. مثلاً اینکه درختی بین مردم یک منطقه مبارک و مقدس می شود و به آن دخیل می بندند و یا سنگ بزرگ کنار جاده یا سخره کوهی را سنگ فلاخن رستم می دانند، از همین مقوله است.
اماکن و ابنیه هم سرشار از فرهنگ مردم است. از سقاخانه و بازار سنتی گرفته تا ساختمانهای مدرن امروزی؛ مثلاً به معماری مدرن توجه بفرمایید؛ مهندسی  که خانه ای  در ایران طرحی می کند باید به مسائل فرهنگی آن آشنا باشد و اعتقادات مردم را در طراحی اش لحاظ کند؛ مثلاً دستشویی خانه نباید در جهت رو به قبله ساخته شود؛ یا حریم خانه نباید بلافاصله با بازشدن در آپارتمان تماماً به چشم فرد بیرونی بیاید.
 آیینها و رسومی مربوط به زایمان و عروسی و عاشورا و ... که یا بر اساس تقویم خورشیدی است و یا هجری قمری، هم بخشی دیگری از فرهنگ مردم است و خودش دنیایی است.

 خوراک، پوشاک، بازی، پزشکی،اسباب خانه، موسیقی و نمایش، پیشه و مشاغل، آرایش، هنر و صنایع دستی، طب، نجوم، عناصر طبیعی، اماکن و ابنیه، آیین و رسوم، شخصیتها، کتابها و موسسات فرهنگ عامه، ادبیات شفاهی، زبان و گویش حمل و نقل حیوانات و گیاهان، باورها و اعتقادات، ادیان . مذاهب و اقوام از جمله محورهای مهم در مطالعات فولکور هستند.

زیرمجموعه فرهنگ مردم یا همان فولکلور بسیار زیاد است؛  هرآنچه به معیشت مردم، به معنی عام آن، وابسته است، جزء فرهنگ مردم است. برای اینکه بحث به درازا کشیده نشود تعدادی دیگر از این زیر مجموعه ها را فهرستوار عرض می کنم: گویشهای محلی و حتی زبانهای قراردادی بین مردم مثل زبان زرگری؛ موضوعات مربوط به حمل و نقل؛ نظرات و عقایدی که درباره حیوانات و درختان و گیاهان وجود دارد؛ باورها و اعتقادات و شگون های رایج در بین مردم؛ آرایش ها و صنایع دستی و ... هم تعدادی دیگر از مواد فرهنگ عامه است.

 آیا فولکلور خرافات را می پذیرد؟
وقتی این پژوهشگر فرهنگ عامه فهرست شاخه های فولکلور را برایمان گفت، اولین پرسشی که در ذهن ما پیدا شد این بود که خیلی از اینها، به نظر ما خرافه می آیند. لذا از ایشان پرسیدیم: شما چطور این موضوعات را که بعضاً خرافه می دانیم، در قالب علم  و دانشی به نام فرهنگ مردم معرفی و بیان می کنید؟ رسولی پاسخ داد:
در فولکلور چیزی به نام خرافه نداریم. ما به وسیله دانش فولکلور هر عقیده و رسمی را همانطور که هست ثبت می کنیم. به عبارتی دیگر چون واژة خرافه بار معنایی منفی دارد و به نوعی ارزش منفی تلقی می گردد و پژوهشگر عرصة فرهنگ مردم به هیچ وجه قصدش ارزشگذاری اعتقادات و رسوم مردمان نیست؛ در این شاخة علمی تعبیر خرافه کاربردی ندارد. البته این منافاتی با اهداف و شیوه های معمول در دیگر شاخه های علمی ندارد. روشن است که برخی از این عقاید به مردمان برخی جوامع و اقوام و ملل آسیب زده و یا می زند و بعضاً از سوی رشته های علوم اجتماعی و جامعه شناسی و توسعه فرهنگی و ... مورد نقد و اعتراض قرارگرفته و می گیرند؛ ام بهر روی، نقد و داوری درخصوص فرهنگ مردم، وظیفه علم فولکلور نیست.

خرافه در فولکلور وجود ندارد زیرا دانش فولکلور هر عقیده و رسمی را همانطور که هست ثبت می کند.

 جایگاه فولکلور به عنوان یک دانش در ایران کجاست؟
رسولی که مطالعات آکادمیکش را بر روی فولکلور دنبال کرده و مدرک دکترایش در همین رشته از کشور تاجیکستان گرفته، از ضعف پشتوانۀ آموزشی این شاخۀ مهم در محیط علمی و دانشگاهی ایران گفت. وی با بیان خاطرات خود از مراحل معادلسازی مدرک تحصیلی‌اش در ایران و اینکه به دلیل نبود چنین رشته ای در ایران نتوانسته مدرکش را با همین عنوان فولکلور در ایران معادل سازی کند و مجبور شده که با عنوان دکترای زبان و ادبیات فارسی ثبت کند؛ افزود:
به تازگی در مقطع فوق لیسانس رشته‌ای به نام زبان و ادبیات عامه تعریف شده است که دانشجو در آن به مطالعه گویش‌ها و ادبیات شفاهی و آثار کهنی چون سمک عیار، هزار و یک شب و... خواهد پرداخت. در همین شاخۀ ادبیات شفاهی هم البته کار بنیادینی هنوز انجام نشده است و همه فعالیت‌ها پراکنده و انفرادی بوده؛ مثلاً «طبقه بندی قصه های ایرانی» را یک دانشمند آلمانی به نام پروفسور مارزولف که اتفاقاً در دانشگاه فردوسی مشهد هم درس خوانده بود تدوین کرد؛ او قصه‌های عامیانه فارسی را از متون خطی و چاپی فارسی استخراج و با متدی علمی طبقه بندی کرده است. این کار را خود ما انجام نداده بودیم چون دانش آن را در دانشگاه هایمان آموزش نداده‌ایم . یک مشکل دیگر هم در میان جامعه دانشگاهی ما وجود دارد و آن عدم اقبال به فرهنگ عامه است. دانشگاهیان ما تمایل ندارند کار میدانی انجام دهند و به میان مردم بروند و داستانها و ادبیات و آداب و رسوم  آن ها را جمع آوری کنند. اگر ما بتوانیم بستر مطالعه بر روی فرهنگ عامه را ایجاد کنیم و دانشگاهیان را وارد کارهای میدانی مانند جمع آوری ادبیات شفاهی و طبقه بندی آنها و ... بکنیم، کاری اساسی انجام شده است. ناگفته نماند که معدود افرادی از پژوهشگران دانشگاهی در دو دهۀ اخیر اقدامتی کرده‌اند؛  مثلاً دکتر حسن ذوالفقاری بطور جدی وارد این عرصه شده و کتاب‌هایی ازجمله باورهای عامیانه مردم ایران را با ترتیب الفبایی در یک جلد حجیم و ادبیات مکتبخانه‌ای را در سه جلد جمع آوری و نگارش و منتشر کرده است.
رسولی با اشاره به بازتاب و اهمیت فولکلور در سینما و ادبیات داستانی گفت:
در ادبیات داستانی معاصر ما نمودهای فرهنگ مردم بسیار زیاد است؛ «کلیدر» دولت‌آبادی یا «قصه های مجید» هوشنگ مرادی کرمانی این نمودها را به فراوانی دارند؛ این نویسندگان آگاهانه آنها را در قصه هایش به کار برده اند و نبود فرهنگ مردم در داستانهایشان را با آسیب جدی به پیکره داستانهایشان برابر می دانند. نمونه ای از اوج پرداختن به اعتقادات عامیانه را که اتفاقاً از منظر انتقاد به آن نگاه شده، می‏شود در داستان  کوتاهی به نام «گیاهی در قرنطینه» از کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده اند» اثر مرحوم بیژن نجدی دید. حکایت پسری از روستاهای گیلان که به سن سربازی رسیده و هنگام معاینات پزشکی متوجه قفلی میشوند که در کودکی به پشتش زده شده است و گویی با او رشد کرده و جزئی از بدنش شده است. این قصه فوق العاده اثرگذار، نمونه ای از واگویی و بازگویی فرهنگ مردم در ادبیات داستانی غنی ماست.
حرف این است که ما منابع غنی بسیار داریم اما با روشهای علمی مطرح شده در دانش فولکلور ساماندهی و طبقه بندی علمی نشده اند، تا جایی که دیگر شاخه های علمی از آنها بی بهره مانده اند.

رشته‌ای به نام فولکلور در دانشگاه‌های ما تدریس نمی‌شود، تنها به تازگی رشته زبان و ادبیات عامه در مقطع فوق لیسانس تعریف شده که به مطالعه قصه‌های ایرانی می‌پردازد. به طور کل دانش فولکلور در میان جامعه دانشگاهی با اقبال روبرو نشد.

 متولی ساماندهی  و گردآوری فرهنگ مردم در کشور کیست؟
صحبت از گویش ها و زبان ادبیات شد، دغدغه آینده زبان فارسی را مطرح کردیم و رواج واژگان بیگانه  در آن را اما از دید یک فولکلورشناس این امر دغدغه نیست چون:
 وظیفه فولکلور در حوزه گویش و زبان، فقط ثبت و توصیف هر آنچه هست است و نه توصیه و دستور. این امور در حیطۀ وظیفۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. مسلماً اگر کارشناسان فرهنگستان به فرهنگ مردم و گویش‌ها بیشتر توجه می‌کردند، در امر واژه گزینی موفق تر عمل می شد. چرا واژگانی مثل پلوپز با ورود این دستگاه به کشور جا افتاد؟ اگر قراربود فرهنگستان برای آن معادل سازی کند احتملاً نامی چون «قابلمه برقی» بر آن می نهاد، اما خود مردم چون از آن برای پخت برنج استفاده می کردند نامش را گذاشتند «پلوپز». این نام حتی اگر از فرهنگستان دوره های اول هم پیشنهاد شده باشد، چون پذیرفته شدۀ مردم بود باب شد. یک نمونه دیگر بگویم: «سگ دست» نام قطعه ای زیر فرمان ماشین های سنگین است. فکر می کنید این نام را فرهنگستان وضع کرده است؟ نخیر؛ از میان توده مردم برخاسته و رواج یافته و حتی در کتابهای فنی هم از آن استفاده می شود. فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نتوانسته هنوز به وظایف اصلی خود مانند تدوین یک دستور زبان واحد و جامع جامۀ عمل بپوشاند و خود را سرگرم واژه کرده است، آن هم به روشی نه چندان کاربردی و درست. بخشی از هزینه واژه گزینی باید در مبادی های ورودی واژگان صرف شود؛ مانند ترجمه ها و آموزش مترجمان. از سویی دیگر هم به یاد بیاوریم علامه دهخدا هم که لغتنامه عظیم زبان فارسی به فارسی را نوشته، اصلا در بند فارسی نویسی نبوده و واژگان عربی ای را که وارد زبان ما شده بود را پذیرفته و از آنها استفاده کرده است. خودش هم در مقدمه به این ایراد منتقدان جواب می دهد. مشکل بزرگ این است که ما اولویت ها را نمی شناسیم و یا مصلحت هایی دیگر در نظر داریم و نظرات علمی و کارشناسی را مطمح نظر نمی گیریم. مثلاً آموزش و پرورشی که باید در صدر امور توسعه خواهی جامعه باشد مورد غفلت قرار گرفته است. چرا فرهنگستان نتوانسته یا نخواسته درست گویی و درست نویسی را جدی‌تر در مدارس آموزش دهد؟ درخصوص فرهنگ مردم هم می بینیم حتی در رشته ادبیات و علوم انسانی دبیرستان هم فرهنگ مردم تدریس نمی شود؛ حال آنکه سابقاً کتابی ویژه این درس وجود داشته. چرا به اهمیت این موضوع که می تواند سپر امنیتی خوب و مؤثری دربرابر فرهنگهای بیگانه باشد، توجه نمی شود؟ حتی به طور مشخص بنیاد و موسسه‌ای متولی این موضوع تعیین نشده؛ گرچه سابقاً وجود داشته. بخش‌های مختلف فرهنگ مردم هم میان سازمانها تقسیم نشده است. درست است که پژوهشگاه مردم شناسی در میراث فرهنگی وجود دارد، ولی نه از جهت عِده و نه عُده و نه از جهات دیگر، شأنیت ساماندهی و پیگیری گسترۀ وسیع فرهنگ مردم و پژوهشهای مربوط به آن را ندارد. از سوی دیگر فرهنگستان هم شروع به ضبط گویشهای مختلف مردم ایران کرده است.

فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نتوانسته هنوز به وظایف اصلی خود مانند تدوین یک دستور زبان واحد و جامع جامۀ عمل بپوشاند و خود را سرگرم واژه کرده است؛ آن هم در موضعی که از فرهنگ عامه مردم به دور است.

آیا این اطمینان وجود دارد که موازی کاری نمی شود و جایی دیگر به این کارها نپرداخته است؟
رسولی افزود: یک گنجینه بزرگ دیگر هم در زمینه جمع آوری و آرشیو کردن افسانه های محلی و ادبیات شفاهی و گویشها و فرهنگ مردم وجود دارد که صدا و سیما ست. علاوه بر برنامه هایی که جسته و گریخته در سالهای اخیر تهیه شده، می دانیم که مرحوم انجوی شیرازی -  شاگرد صادق هدایت در عرصه فولکلور -  در دهه های پیشین برنامۀ جذاب فرهنگ مردم را در رادیو تهیه و پخش می‌کرد. آرشیو بجا ماندۀ آن برنامه‌ها با طبقه بندی ویژه‌ای که زیر نظر آن مرحوم صورت گرفته بود، کارهای اساسی و ارزنده بود که شوربختانه با تعطیلی آن برنامه ها و مرکز مربوط و تغییرات رخ داده، خبرهای مساعدی از وضعیت آن مواد ارزشمند به گوش نمی‌رسد. از سویی دیگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که فرهنگ و پاسداشت مواریث فرهنگی جزو وظایف ذاتی آن است،‌ می توانسته و می تواند در این زمینه کارهایی بکند و نکرده؛ مثلاً قصه های محلی را جمع آوری کند یا معاونت هنری آن نمایشهای محلی یا موسیقی نواحی را به صورت علمی ضبط و طبقه بندی کند. سازمان میراث فرهنگی هم می توانست و می تواند به بخش رسوم و ابزارکار و دیگر مقوله های فرهنگ مردم وارد شود. بهرحال عرض من این است که می شود با تدابیری با همین سازمانهای موجود، به مدیریت علمی گردآوری و آموزش و ترویج فرهنگ مردم پرداخت. فرض کنید اگر آموزش و پرورش ما دغدغه فرهنگ خودی و فرهنگ ملی و مردمی را می داشت، به راحتی معلمان می توانستند با آموزشی مختصر، از دانش آموزان بخواهند که هر کدام قصه ای را از زبان مادربزرگشان عینا بنویسند و بیاورند؛ می دانید چه گنجینه ای جمع آوری می شد از قصه های فولکلوری نقاط مختلف ایران؟! بماند که چقدر در اعتماد به نفس و ایجاد  مهارتهای مختلف در دانش آموزان، ازجمله مهارتهای چهارگانه (شنیدن، گفتن، خواندن، نوشتن) اثر می گذاشت.

  صدا و سیما نتنها آرشیوی غنی از فولکلور دارد بلکه در امر آرشیو سازی می تواند کمک کند. آموزش و پرورش عزمی بود و هر معلم به عنوان تکلیف به دانش آموزانش می‌گفت هر کدام یک قصه از مادربزرگشان بشنوند و بنویسند چه گنجینه عظیمی جمع می‌شد! وزارت فرهنگ و ارشاد در شناسایی و ثبت آیینها و موسیقی نواحی می توانست به طور مستقیم در عرصه فرهنگ مردم وارد شود.

فولکلور خراسان چه جایگاهی در فرهنگ مردم ایران دارد؟
بخش دوم گفتگو حول کارهای انجام شده در حوزه فولکلور خراسان گذشت. رسولی که خود تا چند سال پیش ساکن مشهد بوده در این باره گفت: از چندین دهه پیش در خراسان و مشهد کارهایی به صورت پراکنده و فردی انجام شده است اما این یافته ها تجمیع نشده و استادان و صاحب نظران با هم گرد یک میز ننشسته اند و درباره یافته هایشان گفتگو نکرده اند و متاسفانه این افراد با داشته های انبوه، اطلاعات و فنون خود را به نسل بعد به طور کامل منتقل نکرده اند. روانشاد ابراهیم شکورزاده با انتشار کتاب عقاید و رسوم مردم خراسان از پیشکسوتان این عرصه محسوب می شود و  استاد محسن میهندوست با پیوندی  میان اسطوره ها و اوسنه ها و ادبیات شفاهی خراسان برقرار کرده است واقعاً پژوهشهای نادری انجام داده؛ کار ایشان باید مورد توجه قرار گیرد؛ کاری که در خارج از ایران توسط کسانی مانند لویی اشتراوس یا یونگ به آغاز شده بود ولی در ایران و حوزه زبان فارسی نمونه های بسیار اندکی داریم. آقای حمیدرضا خزائی فر که و افرادی دیگر هم مجموعه هایی از افسانه های مناطق مختلف مانند قوچان و نیشابور و..  را جداگانه جمع آوری و منتشر کرده اند؛ که شوربختانه با شیوه علمی گردآوری مواد فولکلوری صددرصد تطبیق ندارد ولی بهرحال تلاش‌هایی قابل تقدیر است. همان طور که در سطح کشور ارگان دولتی و یا حتی خصوصی ای  که بتواند این یافته های پژوهشگران و علاقه مندان را تجمیع کند و به نسل کنونی و بعدی به صورت اکادمیک  منتقل کند نداریم؛ در خراسان هم نداریم. سابقاً در مرکز خراسانشناسی به همت دکتر محمدجعفر یاحقی تلاشی صورت گرفت و در نیمۀ دهۀ 70 مرکز خراسان شناسی فعال شد. در آنجا، که من هم در بخش فصلنامه اش افتخار همکاری داشتم، کسانی مانند روانشادان حسین علی بیهقی و ابراهیم شکورزاده و شخص آقای میهندوست حضور داشتند. دکتر یاحقی از آقای میهندوست خواستند تا دستورالعملی برای گردآوری اوسنه ها بنویسند و ایشان هم نوشتند و بعداً انتشارات توس منتشر کرد؛ اما مرکز خراسان شناسی تعطیل شد و باز هم پژوهش های دوستان پراکنده و شخصی باقی ماند... صد افسوس!
رسولی برای نشان دادن گسترۀ کم کاری های خودمان، مثالی زد از کار بزرگ پژوهشی یان ریپکا و همکارانش که بخشی از آن به نام ادبیات فولکلور ایران (انتشارات سروش1388) به فارسی منتشر شده. ایشان به صراحت عنوان کرده که قصه‌های منطقه آسیای مرکزی و حتی فراتر از آن، عمدتاً ریشه در باورها و ادبیات شفاهی ایرانی دارد و از ایران به مناطق دیگر رفته است؛ قصه‌ای مانند سندباد یا حتی هزار و یک شب و... پر است از مایه های داستانهای ایرانی؛ اما شوربختانه خود ما خودمان خبر نداریم و با آنها بیگانه ایم.
رسولی به کار پژوهشی و نظری‌ای که خود به انجام رسانده اشاره کرد و گفت: پایان نامه من درباره ترانه‌های کودکان خراسان بود. وقتی که مجموعه مواد، یعنی ترانه های شفاهی کودکان با کمک دانشجویان جمع آوری شد، چون کار جدیدی بود، شیوه خاص برای طبقه بندی آن تهیه کردم. وقتی وارد عرصه کار میدانی بشوید، متوجه عمق کمبودها خواهید شد. بگذارید یکی از اکتشافاتم (!) را برایتان بگویم: از میان لالایی هایی که آقای خزائی فر جمع آوری کرده بودند فهمیدم شعر اتل متل توتوله ریشه‌ای کهن در اوسنه های خراسانی دارد و نامبردن از گاو بدون شیر و فروختن آن در هندوستان و آمدن کلمه کُرد در آن، اتفاقی و بنابر آنچه برخی گفته اند بی معنی و بی ربط نیست. این ترانه شفاهی کودکانه از یک قصه عامیانه برآمده: دختری است  که از عذابهای نامادری اش می گریزد و با مرد کُردی آشنا می شود و برای عروسی به هندوستان می بردش و ... بعد از مدتی که پدرش به دنبال او به هندوستان می رود به نحوی لالایی خوانی او را می شنود و پیدایش می کنند و ... .  یک نکته هم بگویم از سرود ملی کودکانمان (!): تا بحال به این فکر کرده اید که ترانه مشهور کودکانة "یک توپ دارم قلقلیه" را چه کسی سروده است؟ شعری که به دلیل وجود عناصری چون مشق نوشتن و ...  تاریخ سرایشش به زمان تأسیس مدارس نوین ایران مربوط می شود. این سؤالی که جوابش هنوز هم پیدا نشده است و یافتن علل توفیق و شهرت آن و هزاران نکته دیگر، نمونة دیگری از زمینه های بکر و زمین ماندة پژوهش های ادبی و زبانی و فولکلوری است.

تا کنون حاصل تلاشها و مطالعات پژوهشگران فرهنگ عامه خراسان تجمیع نشده است.

 با باورهای مردم نمی شود و نباید دستوری برخورد کرد
 یک مشکل بزرگ درباره فولکلور این است که با معیارهای دانش امروز پذیرش بسیاری از این باورها سخت است از طرفی از میان رفتن آنها هم پسندیده نیست و خلأِ فرهنگی ایجاد می کند؛ پس چه باید کرد؟ یک نمونه که در مشهد با آن روبرو هستیم، دستور یک دست سازی سنگ قبرها در آرامستان خواجه ربیع است. به عنوان شخصی که دغدغه فرهنگ مردم دارد این دستورالعمل را چطور ارزیابی می کنید؟
وقتی از مقوله زندگی به بخش ظاهراً انتهایی آن، مرگ، می رسیم، می بینیم که سنگ قبر نوشته ها که خود دریایی است و در شناخت فرهنگ عامه بسیار مؤثر است؛ به قول پژوهشگر فقید تاجیک، احرار مختارف، می بینیم که سنگ هم دلی دارد!" مثلاً اشعاری که بر روی یک سنگ قبر نوشته می شود و یا اشکالی که بر روی آن کشیده شده، خود گویای علایق خاص آن فرد یا ابزار شغل او بوده است و یک این گورنگاری پیشینه ای اساطیری دارد. این قانون که برای این یا آن آرامستان وضع می شود، از آن دست قوانینی است که چکشی به سراغ عقاید و فرهنگ دیرینه مردم می روند و هیچگاه نتیجه خوبی نداشته. نمونه آن را در سیاستهای کشورهای کمونیستی دیدیم. یکدست کردن همه چیز حتی سنگ قبرها و برخورد دستوری و از بالا مقابله با فرهنگ مردم و نشانه عدم آگاهی از اهمیت تنوع فرهنگی و گوناگونی علایق و باورهای مردم است. کاش برای برقراری نظم محدودیتهایی را ایجاد می کردند اما از جایی به بعد دست مردم را باز می گذاشتند؛ مثلا می شد ابعادی مانند طول و عرض و ارتفاع را می داند و بعد می گفتند در این قالب هر طرح و نوشته ای می خواهید بر روی آن سنگها ایجاد کنید.

 صحبت درباره فولکلور و مشکلات آن تمامی نداشت اما بحث را با آرزوی اینکه بالاخره این شاخه از دانش علوم انسانی که می تواند در درمان مشکلات فرهنگی جامعه امروز چراغی راهگشا و جاده ای هموار باشد متولی پیدا کند و به جایگاه واقعی اش برسد، به پایان رساندیم.

فولکلور یا همان فرهنگ مردم دانشی پایه است که در شناخت گذشته وحال جوامع انسانی به کمک دیگر علوم می‌آید. دانشی مردمی که هم میان دانشمندان وهم مردم مورد غفلت قرار گرفته و جامعه امروز دارد ضربه این غفلت‌ها را می‌خورد.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

16 آبان 1396 - 23:09

پیش در آمد
تا به حال به این فکر کرده اید که یک توپ دارم قلقلیه را چه کسی سروده؟ اتل متل توتوله از کجا وارد زبان ما شده است؟ یا به این اندیشیده اید که چرا به کسی که از حمام آمده می گوییم عافیت باشد، چرا نذر شله در اول فروردین معنی ندارد؟ اینها و هزار باور و شعر و رسومی که ما آن ها را به شیوه ای خاص ادا می کنیم چطور می شود در قالب علمی تبیین کرد؟
اصلا اگر زمانی برسد که کسی نباشد بداند شله مشهدی چطور درست می شود؟ چراغ برات چه روزی بوده؟ در عروسی چه شعرهایی خوانده می شود یا آداب و مراسم نوروز چیست؟ آیا اتفاقی می افتد؟
در دفتر مشهد فوری میزبان دکتر سید جواد رسولی بودیم تا از نام این شاخه علمی و این بخش از هویت فرهنگی ما و از تحقیقاتی که در این عرصه انجام شده است برایمان بگوید. او از دغدغه های یک پژوهشگر فرهنگ عامه گفت و اینکه چطور می شود با تدابیری به داد این شاخه فرهنگی و علمی رسید؛ دانشی که میان عوام و خواص غریب مانده است!

 فرهنگ عامه چیست؟
رسولی پس از یادکرد از علی اشرف درویشیان از داستان نویسان و پیشکسوتان مطالعات فرهنگ عامه که به تازگی از میان ما رفت، به تعریف واژه «فولکلور» پرداخت:
فولکلور از دو کلمه «فولک» به معنی توده و مردم و «لور» به معنی سنت یا آموخته‌ای که از طریق نیاکان رسیده، تشکیل شده است.واژه فولکلور را برای اولین بار در اواسط قرن 19میلادی «ویلیام تامس» که یک عتیقه‌شناس انگلیسی بود در مقاله‌ای با موضوع بحث دربارة دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی به کار برد. اما در ایران به «فرهنگ مردم» یا «فرهنگ عامه » و یا «فرهنگ توده» ترجمه شد که همه بیانگر هدف این دانش است. تعبیر «مردم شناسی» برای آن نادرست است چون مردم شناسی بخشی از علم جامعه شناسی است و مبانی متفاوتی با هدف فولکلور دارد. گرچه برخی از اندیش مندان از بکاربردن اصطلاح فولکلور برای دانش پرهیز می کنند و ترکیب "فرهنگ عامه" را مناسب و جامع زیرشاخه‌های این دانش می‌دانند و بی‌راه هم نمی‌گویند، اما فعلاً از همان کلمه فولکلور بهره می گیریم تا سخن به درازا نکشد.
در فولکلور تنها به دنبال معرفی آنچه بوده و هست هستیم و اصلاً درباره آینده صحبت نمی کنیم. در واقع شناخت و دسته بندی و یافتن کارکردها و تاحدودی اندیشیدن بر روی این پدیده ها و یافتن ارتباطات بین آنها و دیگر مقولات و رشته ها مانند دانش اساطیر، در حیطه دانش فولکلور است و در انتها حاصل این طبقه بندیها و مطالعات در اختیار دیگر علوم قرار می گیرد.

فولکلور از دو کلمه «فولک» به معنی توده و مردم و «لور» به معنی سنت یا آموخته‌ای که از طریق نیاکان رسیده، تشکیل شده است. فولکلور تنها به معرفی آنچه بوده و هست می‌پردازد و درباره آینده بحث نمی‌کند.هر آنچه به معیشت مردم مربوط باشد در حوزه فرهنگ مردم قرار می گیرد.

درباره محدودۀ مطالعاتی فرهنگ عامه هم اگر بگوییم فولکلور همه زندگی ما را در بر می گیرد به گزافه نگفته ایم، فولکلور شامل معیشت آدمی می­شود؛ یعنی همه فعالیت‌های زندگی ما را در بر می­‌گیرد. اگر بخواهیم ریزتر به مقوله فرهنگ مردم نگاهی بیندازیم، فهرستی تفصیلی به دست می آید. از باب توضیح بیشتر عرض کنم که یکی از شاخه های فرهنگ مردم خوراکهاست.
خوارک به معنی عام آن، نوع مواد خوراکی مردم، آداب غذا خوردن یا آشامیدن آب و دیگر نوشیدنی ها، اعتقادات دینی یا عرفی درباره روش و میزان و نوع هر خوراک و نوشیدنی؛  حتی نذرها و زمان پختن غذایی خاص (مثل شله در مشهد در ایام عزاداری ها) و ... همه  اینها را می توان در حوزه فرهنگ مردم یا همان فولکلور تبیین کرد؛ مثلا همین شله روز اول فروردین پخته نمی شود چون مفهوم و کارکردش مناسب مجالس و مناسبت‌های شادی نیست. این فرهنگ در بعد جغرافیا هم قابل مطالعه است؛ مثلاً نان روغنی ایام چراغ برات در خراسان را برخی مردم در مناطقی دیگر به عنوان شیرینی عید و شادی می‌پزند.
هر غذا منتقل کنندة فرهنگ ویژه خودش است؛ مثلاً خوردن قوتو کرمان و پشمک یزد و نخودکشمش مشهد و... هرکدام شیوه ای دارند و آدابی؛ یا مثلاً ببینید اجداد ما سالها با دست غذا می خوردند اما در دهه های اخیر و به تقلید فرنگی ها سعی کردیم فرهنگ خوردن غذا با قاشق را جا بیندازیم، همینطور هم شد؛  اما با آمدن پیتزا دوباره خوردن غذا با دست و این بار با نوعی خوراک غیر ایرانی جای خود را پیدا کرد.

اما دیگر شاخه‌های فولکلور به اختصار:
از دیگر شاخه های فرهنگ مردم می شود به این موارد اشاره کرد: انواع لباسهای محلی و قومی تا نوع پوشیدن لباسهای معمولی و لباسهای مناسبتی و یا سوگ و سرور؛ انواع کلاهها و شالهای مردان و زنان و... .
 بازی نیز جزو فرهنگ مردم است. بازی ها آنقدر متنوع اند که می توان آنها را ازنظر نوع طبقه بندی علمی کرد و نتایج جالبی هم به دست آورد. مثلاً  می بینیم که برخی از بازی ها کنشی است (مانند هفت سنگ و قایم موشک) یا کلامی (مانند چیستان)؛ هر بازی هم بر اساس جنسیت بازیکنان و رده سنی شان ممکن است تغییراتی کند. حتی بازی های اینترنتی را هم می توان در قالب فرهنگ مردم و شاخة فولکلور مدرن تعریف و بررسی کرد، زیرا فرهنگ ویژه‌ای با خود آورده که بین مردم هم منطقه به شیوه ای استفاده می شود.
موسیقی فولکلوری که با نام نواحی و اقوام شناخته می شود  و اعتقاداتی که پشت آنهاست، یکی از زیرمجموعه های پرسخن فرهنگ مردم است. مثلاً نوع تعامل نوازندگان با سازهایشان، خودش موضع جالب توجهی در این عرصه است؛ چنانکه نقل است مرحوم حاج قربان سلیمانی هیچ وقت بدون وضو به تارش دست نمی زد. تقریباً تمام آموزش‌های مربوط به نواختن سازها و آیین مربوط به رفتار نوازنده با ساز، به صورت آکادمیک نبوده و به صورت سینه به سینه منتقل می شده.
رقص ها و حرکات نمایشی نیز در حوزه فولکلور قرار می گیرند. رقص خنجر و رقص های کشت و برداشت محصول و حرکات نمایشی ای مانند سیاه بازی و بقال بازی و روحوضی و ... .
 بخشی از فرهنگ مردم هم مربوط است به علم هیأت و نجوم که زمانی تقویم زندگی ما بوده و بر اساس سعد و نحس بودن روزها، مراسم و جشنها و حتی برنامه‌های روزمره زندگی اجرا می شده. هنوز هم وقتی کسی از حمام می‌آید به او می‌گویند «ساعت باشد» یعنی برای او آرزو می کنند که این حمام رفتن مطابق با تغییرات نجومی باشد و نحسی به دنبال نیاورد و یا طبابت‌هایی که امروزه به نام طب سنتی می‌شناسیم، چه با مصرف دارو چه با خواند وردی و یا حل کردن نوشته‌های کاغذی در آب و نوشاندن آب مقدس شده به بیمار و ....
رسولی با اشاره به اصطلاح "دَم و دستگاه" که عبارتی کنایی است و منشأ آن در حرفۀ آهنگری است به اسباب خانه و مشاغل و ابزار کار در روستا و عشایر و حتی شهرها به عنوان زیرمجموعۀ دیگری از فرهنگ مردم اشاره کرد.
او همچنبن عناصر طبیعی را هم از شاخه های فرهنگ مردم می‌دانست؛ از علل تسمیه و اعتقادات درباره آنها تا دخیل بستن به آنها. مثلاً اینکه درختی بین مردم یک منطقه مبارک و مقدس می شود و به آن دخیل می بندند و یا سنگ بزرگ کنار جاده یا سخره کوهی را سنگ فلاخن رستم می دانند، از همین مقوله است.
اماکن و ابنیه هم سرشار از فرهنگ مردم است. از سقاخانه و بازار سنتی گرفته تا ساختمانهای مدرن امروزی؛ مثلاً به معماری مدرن توجه بفرمایید؛ مهندسی  که خانه ای  در ایران طرحی می کند باید به مسائل فرهنگی آن آشنا باشد و اعتقادات مردم را در طراحی اش لحاظ کند؛ مثلاً دستشویی خانه نباید در جهت رو به قبله ساخته شود؛ یا حریم خانه نباید بلافاصله با بازشدن در آپارتمان تماماً به چشم فرد بیرونی بیاید.
 آیینها و رسومی مربوط به زایمان و عروسی و عاشورا و ... که یا بر اساس تقویم خورشیدی است و یا هجری قمری، هم بخشی دیگری از فرهنگ مردم است و خودش دنیایی است.

 خوراک، پوشاک، بازی، پزشکی،اسباب خانه، موسیقی و نمایش، پیشه و مشاغل، آرایش، هنر و صنایع دستی، طب، نجوم، عناصر طبیعی، اماکن و ابنیه، آیین و رسوم، شخصیتها، کتابها و موسسات فرهنگ عامه، ادبیات شفاهی، زبان و گویش حمل و نقل حیوانات و گیاهان، باورها و اعتقادات، ادیان . مذاهب و اقوام از جمله محورهای مهم در مطالعات فولکور هستند.

زیرمجموعه فرهنگ مردم یا همان فولکلور بسیار زیاد است؛  هرآنچه به معیشت مردم، به معنی عام آن، وابسته است، جزء فرهنگ مردم است. برای اینکه بحث به درازا کشیده نشود تعدادی دیگر از این زیر مجموعه ها را فهرستوار عرض می کنم: گویشهای محلی و حتی زبانهای قراردادی بین مردم مثل زبان زرگری؛ موضوعات مربوط به حمل و نقل؛ نظرات و عقایدی که درباره حیوانات و درختان و گیاهان وجود دارد؛ باورها و اعتقادات و شگون های رایج در بین مردم؛ آرایش ها و صنایع دستی و ... هم تعدادی دیگر از مواد فرهنگ عامه است.

 آیا فولکلور خرافات را می پذیرد؟
وقتی این پژوهشگر فرهنگ عامه فهرست شاخه های فولکلور را برایمان گفت، اولین پرسشی که در ذهن ما پیدا شد این بود که خیلی از اینها، به نظر ما خرافه می آیند. لذا از ایشان پرسیدیم: شما چطور این موضوعات را که بعضاً خرافه می دانیم، در قالب علم  و دانشی به نام فرهنگ مردم معرفی و بیان می کنید؟ رسولی پاسخ داد:
در فولکلور چیزی به نام خرافه نداریم. ما به وسیله دانش فولکلور هر عقیده و رسمی را همانطور که هست ثبت می کنیم. به عبارتی دیگر چون واژة خرافه بار معنایی منفی دارد و به نوعی ارزش منفی تلقی می گردد و پژوهشگر عرصة فرهنگ مردم به هیچ وجه قصدش ارزشگذاری اعتقادات و رسوم مردمان نیست؛ در این شاخة علمی تعبیر خرافه کاربردی ندارد. البته این منافاتی با اهداف و شیوه های معمول در دیگر شاخه های علمی ندارد. روشن است که برخی از این عقاید به مردمان برخی جوامع و اقوام و ملل آسیب زده و یا می زند و بعضاً از سوی رشته های علوم اجتماعی و جامعه شناسی و توسعه فرهنگی و ... مورد نقد و اعتراض قرارگرفته و می گیرند؛ ام بهر روی، نقد و داوری درخصوص فرهنگ مردم، وظیفه علم فولکلور نیست.

خرافه در فولکلور وجود ندارد زیرا دانش فولکلور هر عقیده و رسمی را همانطور که هست ثبت می کند.

 جایگاه فولکلور به عنوان یک دانش در ایران کجاست؟
رسولی که مطالعات آکادمیکش را بر روی فولکلور دنبال کرده و مدرک دکترایش در همین رشته از کشور تاجیکستان گرفته، از ضعف پشتوانۀ آموزشی این شاخۀ مهم در محیط علمی و دانشگاهی ایران گفت. وی با بیان خاطرات خود از مراحل معادلسازی مدرک تحصیلی‌اش در ایران و اینکه به دلیل نبود چنین رشته ای در ایران نتوانسته مدرکش را با همین عنوان فولکلور در ایران معادل سازی کند و مجبور شده که با عنوان دکترای زبان و ادبیات فارسی ثبت کند؛ افزود:
به تازگی در مقطع فوق لیسانس رشته‌ای به نام زبان و ادبیات عامه تعریف شده است که دانشجو در آن به مطالعه گویش‌ها و ادبیات شفاهی و آثار کهنی چون سمک عیار، هزار و یک شب و... خواهد پرداخت. در همین شاخۀ ادبیات شفاهی هم البته کار بنیادینی هنوز انجام نشده است و همه فعالیت‌ها پراکنده و انفرادی بوده؛ مثلاً «طبقه بندی قصه های ایرانی» را یک دانشمند آلمانی به نام پروفسور مارزولف که اتفاقاً در دانشگاه فردوسی مشهد هم درس خوانده بود تدوین کرد؛ او قصه‌های عامیانه فارسی را از متون خطی و چاپی فارسی استخراج و با متدی علمی طبقه بندی کرده است. این کار را خود ما انجام نداده بودیم چون دانش آن را در دانشگاه هایمان آموزش نداده‌ایم . یک مشکل دیگر هم در میان جامعه دانشگاهی ما وجود دارد و آن عدم اقبال به فرهنگ عامه است. دانشگاهیان ما تمایل ندارند کار میدانی انجام دهند و به میان مردم بروند و داستانها و ادبیات و آداب و رسوم  آن ها را جمع آوری کنند. اگر ما بتوانیم بستر مطالعه بر روی فرهنگ عامه را ایجاد کنیم و دانشگاهیان را وارد کارهای میدانی مانند جمع آوری ادبیات شفاهی و طبقه بندی آنها و ... بکنیم، کاری اساسی انجام شده است. ناگفته نماند که معدود افرادی از پژوهشگران دانشگاهی در دو دهۀ اخیر اقدامتی کرده‌اند؛  مثلاً دکتر حسن ذوالفقاری بطور جدی وارد این عرصه شده و کتاب‌هایی ازجمله باورهای عامیانه مردم ایران را با ترتیب الفبایی در یک جلد حجیم و ادبیات مکتبخانه‌ای را در سه جلد جمع آوری و نگارش و منتشر کرده است.
رسولی با اشاره به بازتاب و اهمیت فولکلور در سینما و ادبیات داستانی گفت:
در ادبیات داستانی معاصر ما نمودهای فرهنگ مردم بسیار زیاد است؛ «کلیدر» دولت‌آبادی یا «قصه های مجید» هوشنگ مرادی کرمانی این نمودها را به فراوانی دارند؛ این نویسندگان آگاهانه آنها را در قصه هایش به کار برده اند و نبود فرهنگ مردم در داستانهایشان را با آسیب جدی به پیکره داستانهایشان برابر می دانند. نمونه ای از اوج پرداختن به اعتقادات عامیانه را که اتفاقاً از منظر انتقاد به آن نگاه شده، می‏شود در داستان  کوتاهی به نام «گیاهی در قرنطینه» از کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده اند» اثر مرحوم بیژن نجدی دید. حکایت پسری از روستاهای گیلان که به سن سربازی رسیده و هنگام معاینات پزشکی متوجه قفلی میشوند که در کودکی به پشتش زده شده است و گویی با او رشد کرده و جزئی از بدنش شده است. این قصه فوق العاده اثرگذار، نمونه ای از واگویی و بازگویی فرهنگ مردم در ادبیات داستانی غنی ماست.
حرف این است که ما منابع غنی بسیار داریم اما با روشهای علمی مطرح شده در دانش فولکلور ساماندهی و طبقه بندی علمی نشده اند، تا جایی که دیگر شاخه های علمی از آنها بی بهره مانده اند.

رشته‌ای به نام فولکلور در دانشگاه‌های ما تدریس نمی‌شود، تنها به تازگی رشته زبان و ادبیات عامه در مقطع فوق لیسانس تعریف شده که به مطالعه قصه‌های ایرانی می‌پردازد. به طور کل دانش فولکلور در میان جامعه دانشگاهی با اقبال روبرو نشد.

 متولی ساماندهی  و گردآوری فرهنگ مردم در کشور کیست؟
صحبت از گویش ها و زبان ادبیات شد، دغدغه آینده زبان فارسی را مطرح کردیم و رواج واژگان بیگانه  در آن را اما از دید یک فولکلورشناس این امر دغدغه نیست چون:
 وظیفه فولکلور در حوزه گویش و زبان، فقط ثبت و توصیف هر آنچه هست است و نه توصیه و دستور. این امور در حیطۀ وظیفۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. مسلماً اگر کارشناسان فرهنگستان به فرهنگ مردم و گویش‌ها بیشتر توجه می‌کردند، در امر واژه گزینی موفق تر عمل می شد. چرا واژگانی مثل پلوپز با ورود این دستگاه به کشور جا افتاد؟ اگر قراربود فرهنگستان برای آن معادل سازی کند احتملاً نامی چون «قابلمه برقی» بر آن می نهاد، اما خود مردم چون از آن برای پخت برنج استفاده می کردند نامش را گذاشتند «پلوپز». این نام حتی اگر از فرهنگستان دوره های اول هم پیشنهاد شده باشد، چون پذیرفته شدۀ مردم بود باب شد. یک نمونه دیگر بگویم: «سگ دست» نام قطعه ای زیر فرمان ماشین های سنگین است. فکر می کنید این نام را فرهنگستان وضع کرده است؟ نخیر؛ از میان توده مردم برخاسته و رواج یافته و حتی در کتابهای فنی هم از آن استفاده می شود. فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نتوانسته هنوز به وظایف اصلی خود مانند تدوین یک دستور زبان واحد و جامع جامۀ عمل بپوشاند و خود را سرگرم واژه کرده است، آن هم به روشی نه چندان کاربردی و درست. بخشی از هزینه واژه گزینی باید در مبادی های ورودی واژگان صرف شود؛ مانند ترجمه ها و آموزش مترجمان. از سویی دیگر هم به یاد بیاوریم علامه دهخدا هم که لغتنامه عظیم زبان فارسی به فارسی را نوشته، اصلا در بند فارسی نویسی نبوده و واژگان عربی ای را که وارد زبان ما شده بود را پذیرفته و از آنها استفاده کرده است. خودش هم در مقدمه به این ایراد منتقدان جواب می دهد. مشکل بزرگ این است که ما اولویت ها را نمی شناسیم و یا مصلحت هایی دیگر در نظر داریم و نظرات علمی و کارشناسی را مطمح نظر نمی گیریم. مثلاً آموزش و پرورشی که باید در صدر امور توسعه خواهی جامعه باشد مورد غفلت قرار گرفته است. چرا فرهنگستان نتوانسته یا نخواسته درست گویی و درست نویسی را جدی‌تر در مدارس آموزش دهد؟ درخصوص فرهنگ مردم هم می بینیم حتی در رشته ادبیات و علوم انسانی دبیرستان هم فرهنگ مردم تدریس نمی شود؛ حال آنکه سابقاً کتابی ویژه این درس وجود داشته. چرا به اهمیت این موضوع که می تواند سپر امنیتی خوب و مؤثری دربرابر فرهنگهای بیگانه باشد، توجه نمی شود؟ حتی به طور مشخص بنیاد و موسسه‌ای متولی این موضوع تعیین نشده؛ گرچه سابقاً وجود داشته. بخش‌های مختلف فرهنگ مردم هم میان سازمانها تقسیم نشده است. درست است که پژوهشگاه مردم شناسی در میراث فرهنگی وجود دارد، ولی نه از جهت عِده و نه عُده و نه از جهات دیگر، شأنیت ساماندهی و پیگیری گسترۀ وسیع فرهنگ مردم و پژوهشهای مربوط به آن را ندارد. از سوی دیگر فرهنگستان هم شروع به ضبط گویشهای مختلف مردم ایران کرده است.

فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نتوانسته هنوز به وظایف اصلی خود مانند تدوین یک دستور زبان واحد و جامع جامۀ عمل بپوشاند و خود را سرگرم واژه کرده است؛ آن هم در موضعی که از فرهنگ عامه مردم به دور است.

آیا این اطمینان وجود دارد که موازی کاری نمی شود و جایی دیگر به این کارها نپرداخته است؟
رسولی افزود: یک گنجینه بزرگ دیگر هم در زمینه جمع آوری و آرشیو کردن افسانه های محلی و ادبیات شفاهی و گویشها و فرهنگ مردم وجود دارد که صدا و سیما ست. علاوه بر برنامه هایی که جسته و گریخته در سالهای اخیر تهیه شده، می دانیم که مرحوم انجوی شیرازی -  شاگرد صادق هدایت در عرصه فولکلور -  در دهه های پیشین برنامۀ جذاب فرهنگ مردم را در رادیو تهیه و پخش می‌کرد. آرشیو بجا ماندۀ آن برنامه‌ها با طبقه بندی ویژه‌ای که زیر نظر آن مرحوم صورت گرفته بود، کارهای اساسی و ارزنده بود که شوربختانه با تعطیلی آن برنامه ها و مرکز مربوط و تغییرات رخ داده، خبرهای مساعدی از وضعیت آن مواد ارزشمند به گوش نمی‌رسد. از سویی دیگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که فرهنگ و پاسداشت مواریث فرهنگی جزو وظایف ذاتی آن است،‌ می توانسته و می تواند در این زمینه کارهایی بکند و نکرده؛ مثلاً قصه های محلی را جمع آوری کند یا معاونت هنری آن نمایشهای محلی یا موسیقی نواحی را به صورت علمی ضبط و طبقه بندی کند. سازمان میراث فرهنگی هم می توانست و می تواند به بخش رسوم و ابزارکار و دیگر مقوله های فرهنگ مردم وارد شود. بهرحال عرض من این است که می شود با تدابیری با همین سازمانهای موجود، به مدیریت علمی گردآوری و آموزش و ترویج فرهنگ مردم پرداخت. فرض کنید اگر آموزش و پرورش ما دغدغه فرهنگ خودی و فرهنگ ملی و مردمی را می داشت، به راحتی معلمان می توانستند با آموزشی مختصر، از دانش آموزان بخواهند که هر کدام قصه ای را از زبان مادربزرگشان عینا بنویسند و بیاورند؛ می دانید چه گنجینه ای جمع آوری می شد از قصه های فولکلوری نقاط مختلف ایران؟! بماند که چقدر در اعتماد به نفس و ایجاد  مهارتهای مختلف در دانش آموزان، ازجمله مهارتهای چهارگانه (شنیدن، گفتن، خواندن، نوشتن) اثر می گذاشت.

  صدا و سیما نتنها آرشیوی غنی از فولکلور دارد بلکه در امر آرشیو سازی می تواند کمک کند. آموزش و پرورش عزمی بود و هر معلم به عنوان تکلیف به دانش آموزانش می‌گفت هر کدام یک قصه از مادربزرگشان بشنوند و بنویسند چه گنجینه عظیمی جمع می‌شد! وزارت فرهنگ و ارشاد در شناسایی و ثبت آیینها و موسیقی نواحی می توانست به طور مستقیم در عرصه فرهنگ مردم وارد شود.

فولکلور خراسان چه جایگاهی در فرهنگ مردم ایران دارد؟
بخش دوم گفتگو حول کارهای انجام شده در حوزه فولکلور خراسان گذشت. رسولی که خود تا چند سال پیش ساکن مشهد بوده در این باره گفت: از چندین دهه پیش در خراسان و مشهد کارهایی به صورت پراکنده و فردی انجام شده است اما این یافته ها تجمیع نشده و استادان و صاحب نظران با هم گرد یک میز ننشسته اند و درباره یافته هایشان گفتگو نکرده اند و متاسفانه این افراد با داشته های انبوه، اطلاعات و فنون خود را به نسل بعد به طور کامل منتقل نکرده اند. روانشاد ابراهیم شکورزاده با انتشار کتاب عقاید و رسوم مردم خراسان از پیشکسوتان این عرصه محسوب می شود و  استاد محسن میهندوست با پیوندی  میان اسطوره ها و اوسنه ها و ادبیات شفاهی خراسان برقرار کرده است واقعاً پژوهشهای نادری انجام داده؛ کار ایشان باید مورد توجه قرار گیرد؛ کاری که در خارج از ایران توسط کسانی مانند لویی اشتراوس یا یونگ به آغاز شده بود ولی در ایران و حوزه زبان فارسی نمونه های بسیار اندکی داریم. آقای حمیدرضا خزائی فر که و افرادی دیگر هم مجموعه هایی از افسانه های مناطق مختلف مانند قوچان و نیشابور و..  را جداگانه جمع آوری و منتشر کرده اند؛ که شوربختانه با شیوه علمی گردآوری مواد فولکلوری صددرصد تطبیق ندارد ولی بهرحال تلاش‌هایی قابل تقدیر است. همان طور که در سطح کشور ارگان دولتی و یا حتی خصوصی ای  که بتواند این یافته های پژوهشگران و علاقه مندان را تجمیع کند و به نسل کنونی و بعدی به صورت اکادمیک  منتقل کند نداریم؛ در خراسان هم نداریم. سابقاً در مرکز خراسانشناسی به همت دکتر محمدجعفر یاحقی تلاشی صورت گرفت و در نیمۀ دهۀ 70 مرکز خراسان شناسی فعال شد. در آنجا، که من هم در بخش فصلنامه اش افتخار همکاری داشتم، کسانی مانند روانشادان حسین علی بیهقی و ابراهیم شکورزاده و شخص آقای میهندوست حضور داشتند. دکتر یاحقی از آقای میهندوست خواستند تا دستورالعملی برای گردآوری اوسنه ها بنویسند و ایشان هم نوشتند و بعداً انتشارات توس منتشر کرد؛ اما مرکز خراسان شناسی تعطیل شد و باز هم پژوهش های دوستان پراکنده و شخصی باقی ماند... صد افسوس!
رسولی برای نشان دادن گسترۀ کم کاری های خودمان، مثالی زد از کار بزرگ پژوهشی یان ریپکا و همکارانش که بخشی از آن به نام ادبیات فولکلور ایران (انتشارات سروش1388) به فارسی منتشر شده. ایشان به صراحت عنوان کرده که قصه‌های منطقه آسیای مرکزی و حتی فراتر از آن، عمدتاً ریشه در باورها و ادبیات شفاهی ایرانی دارد و از ایران به مناطق دیگر رفته است؛ قصه‌ای مانند سندباد یا حتی هزار و یک شب و... پر است از مایه های داستانهای ایرانی؛ اما شوربختانه خود ما خودمان خبر نداریم و با آنها بیگانه ایم.
رسولی به کار پژوهشی و نظری‌ای که خود به انجام رسانده اشاره کرد و گفت: پایان نامه من درباره ترانه‌های کودکان خراسان بود. وقتی که مجموعه مواد، یعنی ترانه های شفاهی کودکان با کمک دانشجویان جمع آوری شد، چون کار جدیدی بود، شیوه خاص برای طبقه بندی آن تهیه کردم. وقتی وارد عرصه کار میدانی بشوید، متوجه عمق کمبودها خواهید شد. بگذارید یکی از اکتشافاتم (!) را برایتان بگویم: از میان لالایی هایی که آقای خزائی فر جمع آوری کرده بودند فهمیدم شعر اتل متل توتوله ریشه‌ای کهن در اوسنه های خراسانی دارد و نامبردن از گاو بدون شیر و فروختن آن در هندوستان و آمدن کلمه کُرد در آن، اتفاقی و بنابر آنچه برخی گفته اند بی معنی و بی ربط نیست. این ترانه شفاهی کودکانه از یک قصه عامیانه برآمده: دختری است  که از عذابهای نامادری اش می گریزد و با مرد کُردی آشنا می شود و برای عروسی به هندوستان می بردش و ... بعد از مدتی که پدرش به دنبال او به هندوستان می رود به نحوی لالایی خوانی او را می شنود و پیدایش می کنند و ... .  یک نکته هم بگویم از سرود ملی کودکانمان (!): تا بحال به این فکر کرده اید که ترانه مشهور کودکانة "یک توپ دارم قلقلیه" را چه کسی سروده است؟ شعری که به دلیل وجود عناصری چون مشق نوشتن و ...  تاریخ سرایشش به زمان تأسیس مدارس نوین ایران مربوط می شود. این سؤالی که جوابش هنوز هم پیدا نشده است و یافتن علل توفیق و شهرت آن و هزاران نکته دیگر، نمونة دیگری از زمینه های بکر و زمین ماندة پژوهش های ادبی و زبانی و فولکلوری است.

تا کنون حاصل تلاشها و مطالعات پژوهشگران فرهنگ عامه خراسان تجمیع نشده است.

 با باورهای مردم نمی شود و نباید دستوری برخورد کرد
 یک مشکل بزرگ درباره فولکلور این است که با معیارهای دانش امروز پذیرش بسیاری از این باورها سخت است از طرفی از میان رفتن آنها هم پسندیده نیست و خلأِ فرهنگی ایجاد می کند؛ پس چه باید کرد؟ یک نمونه که در مشهد با آن روبرو هستیم، دستور یک دست سازی سنگ قبرها در آرامستان خواجه ربیع است. به عنوان شخصی که دغدغه فرهنگ مردم دارد این دستورالعمل را چطور ارزیابی می کنید؟
وقتی از مقوله زندگی به بخش ظاهراً انتهایی آن، مرگ، می رسیم، می بینیم که سنگ قبر نوشته ها که خود دریایی است و در شناخت فرهنگ عامه بسیار مؤثر است؛ به قول پژوهشگر فقید تاجیک، احرار مختارف، می بینیم که سنگ هم دلی دارد!" مثلاً اشعاری که بر روی یک سنگ قبر نوشته می شود و یا اشکالی که بر روی آن کشیده شده، خود گویای علایق خاص آن فرد یا ابزار شغل او بوده است و یک این گورنگاری پیشینه ای اساطیری دارد. این قانون که برای این یا آن آرامستان وضع می شود، از آن دست قوانینی است که چکشی به سراغ عقاید و فرهنگ دیرینه مردم می روند و هیچگاه نتیجه خوبی نداشته. نمونه آن را در سیاستهای کشورهای کمونیستی دیدیم. یکدست کردن همه چیز حتی سنگ قبرها و برخورد دستوری و از بالا مقابله با فرهنگ مردم و نشانه عدم آگاهی از اهمیت تنوع فرهنگی و گوناگونی علایق و باورهای مردم است. کاش برای برقراری نظم محدودیتهایی را ایجاد می کردند اما از جایی به بعد دست مردم را باز می گذاشتند؛ مثلا می شد ابعادی مانند طول و عرض و ارتفاع را می داند و بعد می گفتند در این قالب هر طرح و نوشته ای می خواهید بر روی آن سنگها ایجاد کنید.

 صحبت درباره فولکلور و مشکلات آن تمامی نداشت اما بحث را با آرزوی اینکه بالاخره این شاخه از دانش علوم انسانی که می تواند در درمان مشکلات فرهنگی جامعه امروز چراغی راهگشا و جاده ای هموار باشد متولی پیدا کند و به جایگاه واقعی اش برسد، به پایان رساندیم.

26 /41

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.