دو صحنه واقعی از زندگی این روزهای مردم؛

یکی پول درو می کند و آن یکی بهشت


23 مهر 1397 - 15:30
امیر روحپرور/روزنامه نگار اقتصادی در یادداشتی به بررسی وضعیت زندگی این روزهای مردم پرداخت.

به گزارش مشهد فوری، امیر روحپرور روزنامه نگار اقتصادی در یادداشتی به بررسی وضعیت زندگی این روزهای مردم پرداخت و نوشت: زندگی این روزهای مردم دو صحنه واقعی دارد یکی پول درو می کند و آن یکی بهشت... 

صحنه اول : عطر خدا زیر سوله
وارد سوله که میشوم خشکم می زند. صدها دختر کم سن و سال در ردیف منظم مشغول کار مردانه ! صدای دلرها و ماشینهای کوچک وبزرگ کارخانه موسیقی "کار" را کوک میکند ؛ گوش خراش اما دلنشین. فکرش را بکن روی یک صندلی نشسته اند، مدام و بدون وقفه مثل یک ربات کار می کنند ؛ انگار رباتند درقالب انسان .
در طول سالها فعالیت روزنامه نگاری‌ام صدها واحد تولیدی را در شهرهای دور و نزدیک دیده ام اما این کارخانه یک چیز دیگر است .
یکی شان همین دیروز ازدواج کرده ،دیگری تو عقده و آن یکی شش‌ماه ازدواج کرده .
باورش سخته دخترها یک ریز مثل ماشین کار می کنند، کولر آبی هم گاهی نسیمی را روانه صورت های خسته اما شاداب آنها می کند ازیکی‌شان از سختی کار می پرسم :

سخت نیست روزی 8 ساعت کار و چند ساعت اضافه کاری؟
-نگاهی به انگشتر نامزدی‌اش میکند ، لبخندی می زند پاسخی پر معنا می دهد اینجا کارگاه عشقه .. عشق به کار و تلاش .. عشق به زندگی.
از او درباره شرایط کارش سوال می کنم ، اما خیلی زود پاسخش را در چشمانش می یابم :
- "خدا اقای مهندس رو حفظ کنه که برای ما جوان ها کار ایجاد کرده ،هواسش به همه چیز هست ..باور کنید از صبح تا عصر اینجا کار می کنیم اما اصلا احساس خستگی نمی کنیم .. مهندس خیلی هوای ما رو داره، نمیزاره آب توی دلمون تکون بخوره ..برای ما در روز چهار بار سرویس گذاشته ،گفته نهار رو پیش خانواده باشید و بعد برگردید ..به فکر خونه دار کردن ماهم هست .. برای همین ما هم عاشقانه و با افتخار کار می کنیم تا سهم کوچکی در بالندگی کشورمان داشته باشیم .. اینجا ما و مهندس همه یک خانواده ایم .. او پدر مهربان همه ماست ، با ثروتش برای ما شغلی ایجاد کرده که با حقوق و مزایایش بی دغدغه زندگی می کنیم ...خدا را شکر ،الهی که همیشه سلامت باشد "

سالن بعدی نوبت پسرها است ، میانگین سن آنها هم حدود 25 سال است. آنها هم شرایطی دارند مثل دخترها ،همه تازه داماد .
در نگاه اول حلقه های ازدواج شان هرچشمی را خیره می کند و چنان تصویری را به رخ می‌کشد که زیباتر از آن ندیده ام .
براستی که چه زیباست وقتی صدها جوان فارغ التحصیل دانشگاهی را می بینی که بجای دست و پنجه نرم کردن با غول بیکاری و یا خرید فروش دلار وسکه ، لباس کار بر تن کرده ، دور هم آمده اند تا سرود تولید را بسرایند و اینجاست که می فهمی معجزه کار چه رنگ و بوی دارد ، رنگ خدا ...
و هیچ لذتی برتر از این برای مهندس کارآفرین ما وجود ندارد خودش این را می گوید :

" خدا عمری بدهد دوتا کارخانه ام را چهار تا می کنم تا هیچ کس در شهرم بیکار نباشد "
او به تمام معنا کارآفرین است ؛ کار آفرینی که تمام سختی ها، از بیمه و مالیات گرفته تا بانک و هزار مشکل کوچک و بزرگ دیگر را در کوره تولید ذوب کرده و همچنان با تلاشی سختی ناپذیر به مجاهدت خود ادامه میدهد .
و اینجاست که خدا به مال و ثروتش و البته تولیدش هم برکت داده ؛ برکتی که نظیر ندارد..سهم 60 درصدی از بازار بزرگ ایران زمین و فروش در پنج قاره.

صحنه دوم؛ صورتی که اشک شوق ندیده است
همه چیز دارد ..بهترین خانه و چند مدل ماشین وارداتی .

شش‌ماه سال را در خارج از کشور است ؛ از این کشور اروپایی به آن کشور اروپایی ، از این جزیره به آن جزیره ، خلاصه غرق رفاه است .
تازه به دوران رسیده یا نوکیسه نیست اما هرچه داشته است از بالا و پایین کردن قیمتها بدست آورده است.

و حالا سود ماهانه بانکی بی دغدغه ای دارد.. یک عدد درشت با چند صفر جلوش البته بدون مالیات .. تازه با کلی پول از ماهیگیری ناشی از تحمیل گرانی به مردم .اوچند سالی است که نه سرما می چشد نه گرما ، نه عرق می ریزد ونه واردات کالای چینی تولیدش را تهدید می کند، نه مشکل فروش و تامین مواد اولیه دارد و نه خرابی دستگاهها و بالا و پایین شدن قیمت مواد اولیه ،.نه غصه حقوق کارگرانش را دارد و نه غم های دیگر ..
.. وقتی بانک می رود چنان تکریم میشود که نگو .. او مشتری طلایی و وی آی پی بانک است .

اما نه یک چیز کم دارد ...
ثروتش برکت ندارد. او شهد شیرین کار آفرینی را نچشیده است .او نمی داند پدر یک خانواده 500نفره بودن یعنی چه ؟..نمی داند عشق واقعی چیست ؟ نمی داند عرق ریختن برای پهن کردن سفره ای برای جوانان این مرز و بوم چه لذتی دارد ؟
او نمی داند وقتی که در کارخانه انبوه نامه ها را می خوانی ،دیدن نامه فرزند کارگرت که با دست خطی کودکانه و در تکه کاغذی پدر خطابت کرده و تولدت را با یک نقاشی کودکانه تبریک می گوید، چه احساسی دارد؟

او نمی داند که وقتی آن طرف آبها بازاری را فتح میکنی و پرچم پر افتخار کشورت را به اهتزاز در می آوری ، چه شوری دارد ؟ او نمی داند وقتی که کارخانه ای افتتاح می شود و صورتت یواشکی زیر باران اشک شوق خیس می شود یعنی چه ؟او نمی داند عطر خدا زیر سوله یعنی چه....

امیر روحپرور/روزنامه نگار اقتصادی در یادداشتی به بررسی وضعیت زندگی این روزهای مردم پرداخت.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

23 مهر 1397 - 15:30

به گزارش مشهد فوری، امیر روحپرور روزنامه نگار اقتصادی در یادداشتی به بررسی وضعیت زندگی این روزهای مردم پرداخت و نوشت: زندگی این روزهای مردم دو صحنه واقعی دارد یکی پول درو می کند و آن یکی بهشت... 

صحنه اول : عطر خدا زیر سوله
وارد سوله که میشوم خشکم می زند. صدها دختر کم سن و سال در ردیف منظم مشغول کار مردانه ! صدای دلرها و ماشینهای کوچک وبزرگ کارخانه موسیقی "کار" را کوک میکند ؛ گوش خراش اما دلنشین. فکرش را بکن روی یک صندلی نشسته اند، مدام و بدون وقفه مثل یک ربات کار می کنند ؛ انگار رباتند درقالب انسان .
در طول سالها فعالیت روزنامه نگاری‌ام صدها واحد تولیدی را در شهرهای دور و نزدیک دیده ام اما این کارخانه یک چیز دیگر است .
یکی شان همین دیروز ازدواج کرده ،دیگری تو عقده و آن یکی شش‌ماه ازدواج کرده .
باورش سخته دخترها یک ریز مثل ماشین کار می کنند، کولر آبی هم گاهی نسیمی را روانه صورت های خسته اما شاداب آنها می کند ازیکی‌شان از سختی کار می پرسم :

سخت نیست روزی 8 ساعت کار و چند ساعت اضافه کاری؟
-نگاهی به انگشتر نامزدی‌اش میکند ، لبخندی می زند پاسخی پر معنا می دهد اینجا کارگاه عشقه .. عشق به کار و تلاش .. عشق به زندگی.
از او درباره شرایط کارش سوال می کنم ، اما خیلی زود پاسخش را در چشمانش می یابم :
- "خدا اقای مهندس رو حفظ کنه که برای ما جوان ها کار ایجاد کرده ،هواسش به همه چیز هست ..باور کنید از صبح تا عصر اینجا کار می کنیم اما اصلا احساس خستگی نمی کنیم .. مهندس خیلی هوای ما رو داره، نمیزاره آب توی دلمون تکون بخوره ..برای ما در روز چهار بار سرویس گذاشته ،گفته نهار رو پیش خانواده باشید و بعد برگردید ..به فکر خونه دار کردن ماهم هست .. برای همین ما هم عاشقانه و با افتخار کار می کنیم تا سهم کوچکی در بالندگی کشورمان داشته باشیم .. اینجا ما و مهندس همه یک خانواده ایم .. او پدر مهربان همه ماست ، با ثروتش برای ما شغلی ایجاد کرده که با حقوق و مزایایش بی دغدغه زندگی می کنیم ...خدا را شکر ،الهی که همیشه سلامت باشد "

سالن بعدی نوبت پسرها است ، میانگین سن آنها هم حدود 25 سال است. آنها هم شرایطی دارند مثل دخترها ،همه تازه داماد .
در نگاه اول حلقه های ازدواج شان هرچشمی را خیره می کند و چنان تصویری را به رخ می‌کشد که زیباتر از آن ندیده ام .
براستی که چه زیباست وقتی صدها جوان فارغ التحصیل دانشگاهی را می بینی که بجای دست و پنجه نرم کردن با غول بیکاری و یا خرید فروش دلار وسکه ، لباس کار بر تن کرده ، دور هم آمده اند تا سرود تولید را بسرایند و اینجاست که می فهمی معجزه کار چه رنگ و بوی دارد ، رنگ خدا ...
و هیچ لذتی برتر از این برای مهندس کارآفرین ما وجود ندارد خودش این را می گوید :

" خدا عمری بدهد دوتا کارخانه ام را چهار تا می کنم تا هیچ کس در شهرم بیکار نباشد "
او به تمام معنا کارآفرین است ؛ کار آفرینی که تمام سختی ها، از بیمه و مالیات گرفته تا بانک و هزار مشکل کوچک و بزرگ دیگر را در کوره تولید ذوب کرده و همچنان با تلاشی سختی ناپذیر به مجاهدت خود ادامه میدهد .
و اینجاست که خدا به مال و ثروتش و البته تولیدش هم برکت داده ؛ برکتی که نظیر ندارد..سهم 60 درصدی از بازار بزرگ ایران زمین و فروش در پنج قاره.

صحنه دوم؛ صورتی که اشک شوق ندیده است
همه چیز دارد ..بهترین خانه و چند مدل ماشین وارداتی .

شش‌ماه سال را در خارج از کشور است ؛ از این کشور اروپایی به آن کشور اروپایی ، از این جزیره به آن جزیره ، خلاصه غرق رفاه است .
تازه به دوران رسیده یا نوکیسه نیست اما هرچه داشته است از بالا و پایین کردن قیمتها بدست آورده است.

و حالا سود ماهانه بانکی بی دغدغه ای دارد.. یک عدد درشت با چند صفر جلوش البته بدون مالیات .. تازه با کلی پول از ماهیگیری ناشی از تحمیل گرانی به مردم .اوچند سالی است که نه سرما می چشد نه گرما ، نه عرق می ریزد ونه واردات کالای چینی تولیدش را تهدید می کند، نه مشکل فروش و تامین مواد اولیه دارد و نه خرابی دستگاهها و بالا و پایین شدن قیمت مواد اولیه ،.نه غصه حقوق کارگرانش را دارد و نه غم های دیگر ..
.. وقتی بانک می رود چنان تکریم میشود که نگو .. او مشتری طلایی و وی آی پی بانک است .

اما نه یک چیز کم دارد ...
ثروتش برکت ندارد. او شهد شیرین کار آفرینی را نچشیده است .او نمی داند پدر یک خانواده 500نفره بودن یعنی چه ؟..نمی داند عشق واقعی چیست ؟ نمی داند عرق ریختن برای پهن کردن سفره ای برای جوانان این مرز و بوم چه لذتی دارد ؟
او نمی داند وقتی که در کارخانه انبوه نامه ها را می خوانی ،دیدن نامه فرزند کارگرت که با دست خطی کودکانه و در تکه کاغذی پدر خطابت کرده و تولدت را با یک نقاشی کودکانه تبریک می گوید، چه احساسی دارد؟

او نمی داند که وقتی آن طرف آبها بازاری را فتح میکنی و پرچم پر افتخار کشورت را به اهتزاز در می آوری ، چه شوری دارد ؟ او نمی داند وقتی که کارخانه ای افتتاح می شود و صورتت یواشکی زیر باران اشک شوق خیس می شود یعنی چه ؟او نمی داند عطر خدا زیر سوله یعنی چه....

22 /330

نظرات 2
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
سید علی صفدری 0 0 پاسخ 1397/7/25 -01:29

حقیقتا زبان و قلم قاصر است تا در مدح آن کارآفرین چیزی بگوید یا بنویسید عمرت پایدار مال ت پربرکت راهت پر رهرو ای انسان پاک و آسمانی درمورد دوم .دعا میکنم خداوند متعال این دسته از افراد رو به راه راست هدایت فرماید

امیرخان 0 0 پاسخ 1397/7/24 -19:48

سلام جوون فاضل خوبی وخوشی ......پرده سوم جنازه فریاد می زد اما انگا رکسی نبود که زیرتابوتش لا...بگوید فرزندان تنها از پدر خون به ارث برده بودند ویک ثروت هنگفت اما خبری از مهرنبود زیر تابوت را گرفتم ولا اله گفتم تاشاید این خون کمی به غیرت افتد پرده چهارم : .....دراسایشگاه ....از باورم نمی شد تا اینکه همه رابهت زده کرد چک کشید وچکی به مازدکه نمی توان از روی ظاهردیگران راقضاوت کرد