بعد از طلاق در خانه مجردی زنی بی بند و بار شدم! + عکس


29 مهر 1397 - 08:52
5bcc0cfe3bfb4_5bcc0cfe3bfef
مهشید در پرونده یک قتل دستگیر شده است و خودش را بی بند و بار می داند.

به گزارش مشهد فوری، زن ۲۸ ساله به بازپرس گفت: با حمید که دوستش داشتم ازدواج کردم، اما از همان روزهای اول اختلافات خانوادگی بین ما شروع شد حمید بدبین بود و فقط ۴ سال با هم زندگی کردیم و من بعد از طلاق خانه مجردی گرفتم.

افشای اقدام شوم جوان مشهدی با دوربین مخفی+عکس

اخراج دانش آموزان به خاطر اعتراض به ضرب و شتم توسط معلم

زن خیانتکار نحوه قتل و چال کردن شوهرش در کف اتاق خواب را بازگو کرد + عکس

وی افزود: خیلی زود به عقد موقت جوان مجردی درآمدم. قدیر ۱۰ سال از من کوچک تر بود وقتی خانواده او متوجه ماجرا شدند سر و صدایی به پا شد و آن ها فرزندشان را از ازدواج با من منع کردند البته حق هم با آن ها بود به طوری که ازدواج پنهانی ما بیشتر از چند ماه دوام نیاورد و دیگر از قدیر خبری ندارم پس از آن هم یک روز در خانه پیرزنی که خاله صدایش می کردند با منصور آشنا شدم پس از این ماجرا پیامک های عاشقانه ای بین من و او رد و بدل می شد و ما با یکدیگر در خیابان قرار می گذاشتیم تا این که روز گذشته او تلفنی از من خواست که سر خیابان بیایم وقتی داخل پراید او نشستم دیدم صندلی ها و شیشه های خودرو خونی است.منصور به من گفت با خودرو تصادف کرده ام در حالی که او دوستش را کشته بود!

پس از آن هم کارت عابر بانکی را در اختیارم گذاشت تا از فروشگاه هایی که دستگاه کارت خوان دارند برایش پول بگیرم حالا هم فکر می کنم دوستی های خیابانی و بی بند و باری هایی بعد از طلاق سرمنشاء همه بدبختی هایم بود.

مهشید در پرونده یک قتل دستگیر شده است و خودش را بی بند و بار می داند.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

5bcc0cfe3bfb4_5bcc0cfe3bfef
29 مهر 1397 - 08:52

به گزارش مشهد فوری، زن ۲۸ ساله به بازپرس گفت: با حمید که دوستش داشتم ازدواج کردم، اما از همان روزهای اول اختلافات خانوادگی بین ما شروع شد حمید بدبین بود و فقط ۴ سال با هم زندگی کردیم و من بعد از طلاق خانه مجردی گرفتم.

افشای اقدام شوم جوان مشهدی با دوربین مخفی+عکس

اخراج دانش آموزان به خاطر اعتراض به ضرب و شتم توسط معلم

زن خیانتکار نحوه قتل و چال کردن شوهرش در کف اتاق خواب را بازگو کرد + عکس

وی افزود: خیلی زود به عقد موقت جوان مجردی درآمدم. قدیر ۱۰ سال از من کوچک تر بود وقتی خانواده او متوجه ماجرا شدند سر و صدایی به پا شد و آن ها فرزندشان را از ازدواج با من منع کردند البته حق هم با آن ها بود به طوری که ازدواج پنهانی ما بیشتر از چند ماه دوام نیاورد و دیگر از قدیر خبری ندارم پس از آن هم یک روز در خانه پیرزنی که خاله صدایش می کردند با منصور آشنا شدم پس از این ماجرا پیامک های عاشقانه ای بین من و او رد و بدل می شد و ما با یکدیگر در خیابان قرار می گذاشتیم تا این که روز گذشته او تلفنی از من خواست که سر خیابان بیایم وقتی داخل پراید او نشستم دیدم صندلی ها و شیشه های خودرو خونی است.منصور به من گفت با خودرو تصادف کرده ام در حالی که او دوستش را کشته بود!

پس از آن هم کارت عابر بانکی را در اختیارم گذاشت تا از فروشگاه هایی که دستگاه کارت خوان دارند برایش پول بگیرم حالا هم فکر می کنم دوستی های خیابانی و بی بند و باری هایی بعد از طلاق سرمنشاء همه بدبختی هایم بود.

22

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان