الف

بهزاد از من تصویر بدون پوشش به یادردگاری می‌گرفت


4 دی 1398 - 12:09
32010d3720
آن قدر با بهزاد صمیمی‌ شده بودیم که در مکان ها یمختلف با هم سلفی می‌ گرفتیم و هنگامی‌ که در محلی خلوت نیز یکدیگر را ملاقات می‌ کردیم او مرا وادار می‌ کرد تا بدون پوشش، با گوشی خودش تصاویری از من به عنوان یادگاری بگیرد

فکر نمی‌ کردم یک آشنایی خیابانی این گونه زندگی و آینده ام را تحت تاثیر قرار دهد. آن روز‌هامن به قصد ازدواج با جوانی هم سن و سال خودم ارتباط برقرار کردم اما نمی‌ دانستم این روابط پنهانی مرا به گرداب فلاکت و بدبختی می‌ افکند به گونه ای که.
دختر ۲۵ ساله ای که برای پیشگیری از یک رسوایی بزرگ دست به دامان قانون شده بود تا از شر مزاحمت ها یدوست پسرش رهایی یابد، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سیدی مشهد گفت: فرزند سوم یک خانواده پنج نفره هستم که تا مقطع دیپلم تحصیل کرده ام اما بعد از پایان تحصیلاتم سخت گیری ها یخانواده ام درباره رفت و آمدهای من زیادتر شد به طوری که حتی نمی‌توانستم با دوستانم به پارک بروم یا ساعتی را با آن‌هابگذرانم. این مسائل فشارهای عاطفی زیادی را به من وارد می‌ کرد به همی‌ن دلیل همواره سعی می‌ کردم به نوعی از محیط خانه دور بمانم. در این شرایط بود که حدود سه سال قبل در خیابان بابهزاد آشنا شدم. آن روز‌هابرای سرگرمی‌ و هیجان این رابطه شکل گرفت ولی آرام آرام به او علاقه ‌مند‌ شدم و به امی‌د تشکیل یک زندگی مشترک به این ارتباط پنهانی ادامه دادم. دیگر وابستگی شدیدی به بهزاد پیدا کرده بودم و همه آینده ام را در کنار او می‌ دیدم. از آن روز به بعد به بهانه ها یمختلفی از خانه بیرون می‌ رفتم و با بهزاد قرار می‌ گذاشتم. آن قدر با یکدیگر صمی‌می‌ شده بودیم که در مکان ها یمختلف با هم سلفی می‌ گرفتیم و هنگامی‌ که در محلی خلوت نیز یکدیگر را ملاقات می‌ کردیم او مرا وادار می‌ کرد تا با وضعیتی نامناسب و با پوشش زننده تصاویری از من به عنوان یادگاری برای آینده بگیرد من هم که خام حرف ها یاو می‌ شدم و او را شوهر خودم می‌ دانستم اجازه می‌ دادم تا این تصاویر را با گوشی تلفن همراهش از من بگیرد. این در حالی بودکه هیچ کس از اعضای خانواده ام در جریان این ارتباط مخفیانه نبودند و تن‌هاخواهر بزرگ‌ترم را درجریان موضوع قرار داده بودم تا با کمک او بتوانم نقشه ها یخروج از خانه را برای دیدار با بهزاد اجرا کنم. خواهرم نیز که فکر می‌کرد بهزاد قصد ازدواج با مرا دارد مرا همراهی می‌ کرد تا این که بعد از گذشت دو سال از این ماجرا به رفتار و حرکات بهزاد مشکوک شدم. او فقط از من سوءاستفاده می‌ کرد و حرفی از ازدواج نمی‌ زد به گونه ای که احساس می‌ کردم فقط طعمه هوسرانی‌هایش شدم. او دیگر علاقه ای به من نداشت و درگیر ماجراهای دیگری شده بود؛ وقتی چشمانم را باز کردم و از حالت عشق و عاشقی بیرون آمدم تازه فهمی‌دم که بهزاد نه تن‌هابه من خیانت می‌ کند بلکه دچار مشکلات اخلاقی زیادی است. او علاوه بر من با تعداد دیگری از دختران هم سن و سالم نیز ارتباط داشت و حتی با برخی از دوستان خودم خلوت می‌ کرد؛ وقتی به این ارتباط ها یخیابانی او پی بردم تازه متوجه شدم که در یک گرداب فساد افتاده ام و آینده ام را به تباهی کشانده ام.
این بود که نزد بهزاد رفتم و به او گفتم که دیگر نمی‌ خواهم به این ارتباط خیابانی ادامه بدهم؛ اما بهزاد وقتی حرف ها یمرا شنید تهدیدم کرد که دیگر نمی‌ گذارد من با کسی ازدواج کنم اگرچه آن روز حرف‌هایش را جدی نگرفتم ولی او با خواهرم تماس گرفته و او را نیز تهدید کرده بود که اگر به ارتباطم ادامه ندهم آینده ام را نابود می‌ کند. او آن قدر از انتشار تصاویر خصوصی ام در فضاهای مجازی گفته بود که خواهرم از شدت نگرانی دست و پایش می‌ لرزید، با وجود این من تصمی‌م خودم را گرفته بودم و نمی‌ خواستم بار دیگر طعمه هوسرانی ها یاو باشم اما از آن روز به بعد بهزاد به همراه دوستانش من و خواهرم را تعقیب می‌ کردند و همواره در اطراف منزلمان پرسه می‌ زدند یا از طریق تلفن برای من و خواهرم ایجاد مزاحمت می‌ کردند. در یک دو راهی وحشتناک قرار گرفته بودم از سویی می‌ دانستم بهزاد نه تن‌هاقصد ازدواج با مرا ندارد و دارای مشکلات اخلاقی است بلکه فقط به خاطر هوسرانی‌هایش مرا دوباره به دام خودش می‌ کشاند از سوی دیگر نیز می‌‌ترسیدم خانواده ام در جریان این ارتباط مخفیانه قرار بگیرند یا تصاویری را که در کنار بهزاد گرفته ام در فضاهای اجتماعی ببینند و رسوایی بزرگی به بار بیاید. این گونه بود که با همفکری خواهرم تصمی‌م گرفتم به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری بیایم تا راهی قانونی برای رهایی از این مشکل پیدا کنم.
شایان ذکر است به دستور سرگرد قاسم احمدی (رئیس کلانتری سیدی) تلاش ماموران انتظامی‌ با دستور قضایی برای احضار بهزاد به کلانتری آغاز شد و پرونده دختر جوان نیز توسط مشاوران و مددکاران اجتماعی مورد بررسیها یکارشناسی قرار گرفت.

آن قدر با بهزاد صمیمی‌ شده بودیم که در مکان ها یمختلف با هم سلفی می‌ گرفتیم و هنگامی‌ که در محلی خلوت نیز یکدیگر را ملاقات می‌ کردیم او مرا وادار می‌ کرد تا بدون پوشش، با گوشی خودش تصاویری از من به عنوان یادگاری بگیرد

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

32010d3720
4 دی 1398 - 12:09

فکر نمی‌ کردم یک آشنایی خیابانی این گونه زندگی و آینده ام را تحت تاثیر قرار دهد. آن روز‌هامن به قصد ازدواج با جوانی هم سن و سال خودم ارتباط برقرار کردم اما نمی‌ دانستم این روابط پنهانی مرا به گرداب فلاکت و بدبختی می‌ افکند به گونه ای که.
دختر ۲۵ ساله ای که برای پیشگیری از یک رسوایی بزرگ دست به دامان قانون شده بود تا از شر مزاحمت ها یدوست پسرش رهایی یابد، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سیدی مشهد گفت: فرزند سوم یک خانواده پنج نفره هستم که تا مقطع دیپلم تحصیل کرده ام اما بعد از پایان تحصیلاتم سخت گیری ها یخانواده ام درباره رفت و آمدهای من زیادتر شد به طوری که حتی نمی‌توانستم با دوستانم به پارک بروم یا ساعتی را با آن‌هابگذرانم. این مسائل فشارهای عاطفی زیادی را به من وارد می‌ کرد به همی‌ن دلیل همواره سعی می‌ کردم به نوعی از محیط خانه دور بمانم. در این شرایط بود که حدود سه سال قبل در خیابان بابهزاد آشنا شدم. آن روز‌هابرای سرگرمی‌ و هیجان این رابطه شکل گرفت ولی آرام آرام به او علاقه ‌مند‌ شدم و به امی‌د تشکیل یک زندگی مشترک به این ارتباط پنهانی ادامه دادم. دیگر وابستگی شدیدی به بهزاد پیدا کرده بودم و همه آینده ام را در کنار او می‌ دیدم. از آن روز به بعد به بهانه ها یمختلفی از خانه بیرون می‌ رفتم و با بهزاد قرار می‌ گذاشتم. آن قدر با یکدیگر صمی‌می‌ شده بودیم که در مکان ها یمختلف با هم سلفی می‌ گرفتیم و هنگامی‌ که در محلی خلوت نیز یکدیگر را ملاقات می‌ کردیم او مرا وادار می‌ کرد تا با وضعیتی نامناسب و با پوشش زننده تصاویری از من به عنوان یادگاری برای آینده بگیرد من هم که خام حرف ها یاو می‌ شدم و او را شوهر خودم می‌ دانستم اجازه می‌ دادم تا این تصاویر را با گوشی تلفن همراهش از من بگیرد. این در حالی بودکه هیچ کس از اعضای خانواده ام در جریان این ارتباط مخفیانه نبودند و تن‌هاخواهر بزرگ‌ترم را درجریان موضوع قرار داده بودم تا با کمک او بتوانم نقشه ها یخروج از خانه را برای دیدار با بهزاد اجرا کنم. خواهرم نیز که فکر می‌کرد بهزاد قصد ازدواج با مرا دارد مرا همراهی می‌ کرد تا این که بعد از گذشت دو سال از این ماجرا به رفتار و حرکات بهزاد مشکوک شدم. او فقط از من سوءاستفاده می‌ کرد و حرفی از ازدواج نمی‌ زد به گونه ای که احساس می‌ کردم فقط طعمه هوسرانی‌هایش شدم. او دیگر علاقه ای به من نداشت و درگیر ماجراهای دیگری شده بود؛ وقتی چشمانم را باز کردم و از حالت عشق و عاشقی بیرون آمدم تازه فهمی‌دم که بهزاد نه تن‌هابه من خیانت می‌ کند بلکه دچار مشکلات اخلاقی زیادی است. او علاوه بر من با تعداد دیگری از دختران هم سن و سالم نیز ارتباط داشت و حتی با برخی از دوستان خودم خلوت می‌ کرد؛ وقتی به این ارتباط ها یخیابانی او پی بردم تازه متوجه شدم که در یک گرداب فساد افتاده ام و آینده ام را به تباهی کشانده ام.
این بود که نزد بهزاد رفتم و به او گفتم که دیگر نمی‌ خواهم به این ارتباط خیابانی ادامه بدهم؛ اما بهزاد وقتی حرف ها یمرا شنید تهدیدم کرد که دیگر نمی‌ گذارد من با کسی ازدواج کنم اگرچه آن روز حرف‌هایش را جدی نگرفتم ولی او با خواهرم تماس گرفته و او را نیز تهدید کرده بود که اگر به ارتباطم ادامه ندهم آینده ام را نابود می‌ کند. او آن قدر از انتشار تصاویر خصوصی ام در فضاهای مجازی گفته بود که خواهرم از شدت نگرانی دست و پایش می‌ لرزید، با وجود این من تصمی‌م خودم را گرفته بودم و نمی‌ خواستم بار دیگر طعمه هوسرانی ها یاو باشم اما از آن روز به بعد بهزاد به همراه دوستانش من و خواهرم را تعقیب می‌ کردند و همواره در اطراف منزلمان پرسه می‌ زدند یا از طریق تلفن برای من و خواهرم ایجاد مزاحمت می‌ کردند. در یک دو راهی وحشتناک قرار گرفته بودم از سویی می‌ دانستم بهزاد نه تن‌هاقصد ازدواج با مرا ندارد و دارای مشکلات اخلاقی است بلکه فقط به خاطر هوسرانی‌هایش مرا دوباره به دام خودش می‌ کشاند از سوی دیگر نیز می‌‌ترسیدم خانواده ام در جریان این ارتباط مخفیانه قرار بگیرند یا تصاویری را که در کنار بهزاد گرفته ام در فضاهای اجتماعی ببینند و رسوایی بزرگی به بار بیاید. این گونه بود که با همفکری خواهرم تصمی‌م گرفتم به دایره مددکاری اجتماعی کلانتری بیایم تا راهی قانونی برای رهایی از این مشکل پیدا کنم.
شایان ذکر است به دستور سرگرد قاسم احمدی (رئیس کلانتری سیدی) تلاش ماموران انتظامی‌ با دستور قضایی برای احضار بهزاد به کلانتری آغاز شد و پرونده دختر جوان نیز توسط مشاوران و مددکاران اجتماعی مورد بررسیها یکارشناسی قرار گرفت.

منبع: روزنامه خراسان

196

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان