الف

2 طلاق در شناسنامه عروس 12 ساله مشهدی


5 مهر 1397 - 09:21
5bac6fff33921_5bac6fff3395d
پدرم هنوز باور ندارد که زندگی و آینده مرا به تباهی کشانده است و اکنون بعد از دو ازدواج ناموفق نیز اصرار دارد که با پدر یکی از دوستانش که مردی 60 ساله است ازدواج کنم.

به گزارش مشهد فوری، پدرم هنوز باور ندارد که زندگی و آینده مرا به تباهی کشانده است و اکنون بعد از دو ازدواج ناموفق نیز اصرار دارد که با پدر یکی از دوستانش که مردی 60 ساله است ازدواج کنم درحالی که من هم مانند خیلی از دختران دیگر آرزوی یک زندگی خوب و توام با خوشبختی را داشتم که به خاطر خودخواهی های پدرم حسرت همه آن آرزوها بر دلم ماند ولی این بار در حالی که بیشتر از گذشته طعم تلخ تنهایی را حس می کردم از خانه خواهرم گریختم تا شاید با توسل به قانون راه چاره ای بیابم و...
 
زن 20 ساله که در میان اشک و آه خاطرات تلخ گذشته اش را به دوران کودکی خود گره زده بود، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در یکی از روستاهای اطراف مشهد به دنیا آمدم اما هیچ وقت رنگ خوشبختی را ندیدم چرا که پدرم در سن 12 سالگی مرا پای سفره عقد نشاند درحالی که هیچ چیزی از زندگی مشترک نمی دانستم.

پدرم که از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نبود به طمع مال و ثروت یکی از همسایگان مان در روستا مرا مجبور به ازدواج با «اسد» کرد. با وجود این به زندگی با او ادامه دادم و تازه فهمیدم که مال و اموال آن ها از راه های خلاف به دست می آید. پدرم نیز وقتی متوجه شد از این ازدواج سودی نبرده است مرا به حال خودم رها کرد این درحالی بود که هر روز بر اختلافات من و اسد افزوده می شد در نهایت هنوز 17 بهار بیشتر از عمرم نگذشته بود که مهر طلاق شناسنامه ام را سیاه کرد و از اسد جدا شدم.

چند ماه از جدایی من و اسد نمی گذشت که باز به اصرار پدرم با «پیام» ازدواج کردم، در واقع من هیچ اختیاری در این ازدواج ها نداشتم و تنها با چشم غره پدرم پای سفره عقد می نشستم. هنوز یک ماه بیشتر از ازدواجم با پیام نمی گذشت که فهمیدم او برخی از لوازم و قطعات خودرو را در خانه پنهان می کند.

وقتی از او در این باره سوال کردم پاسخی سربالا داد و گفت: این ها امانتی یکی از دوستانش است ولی خیلی زود ماجرای خلافکاری های شوهرم لو رفت و متوجه شدم که او از راه سرقت روزگار می گذراند. با وجود این پدرم هنوز باور نداشت که روزگارم را سیاه کرده است، این گونه بود که پیام حاضر شد مرا طلاق بدهد تا او را به پلیس معرفی نکنم. وقتی از او جدا شدم دیگر نتوانستم در روستا زندگی کنم به همین دلیل قید خانواده ام را زدم و به مشهد آمدم، جایی که خواهرم در آن زندگی آبرومندانه‌ای داشت.

با کمک خواهرم ، در یک شرکت خصوصی کار برای خودم دست و پا کردم و گذشته را به خاطرات سپردم اما گویی سایه شوم بدبختی همچنان بر زندگی من چشم دوخته بود و رهایم نمی کرد. با آن که بیشتر از سه ماه از آمدنم به شهر نمی گذشت روزی پدرم در منزل خواهرم را کوبید تا با مشت و لگد دوباره مرا به روستا ببرد.

او می گفت پدر یکی از دوستانش که 60 سال دارد از من خواستگاری کرده است و باید با او ازدواج کنم چرا که بعد از دو ازدواج ناموفق دیگر کسی حاضر نمی شود با من ازدواج کند. پدرم وقتی با مخالفت من روبه رو شد به محل کارم رفت و با آبروریزی و سروصدا از صاحبکارم خواست دیگر مرا به محل کارم راه ندهد. این بود که دست به دامان قانون شدم تا بیش از این آینده ام به تباهی کشیده نشود و ...

شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) این زن جوان به مراکز مشاوره ای پلیس معرفی شد.

پدرم هنوز باور ندارد که زندگی و آینده مرا به تباهی کشانده است و اکنون بعد از دو ازدواج ناموفق نیز اصرار دارد که با پدر یکی از دوستانش که مردی 60 ساله است ازدواج کنم.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

5bac6fff33921_5bac6fff3395d
5 مهر 1397 - 09:21

به گزارش مشهد فوری، پدرم هنوز باور ندارد که زندگی و آینده مرا به تباهی کشانده است و اکنون بعد از دو ازدواج ناموفق نیز اصرار دارد که با پدر یکی از دوستانش که مردی 60 ساله است ازدواج کنم درحالی که من هم مانند خیلی از دختران دیگر آرزوی یک زندگی خوب و توام با خوشبختی را داشتم که به خاطر خودخواهی های پدرم حسرت همه آن آرزوها بر دلم ماند ولی این بار در حالی که بیشتر از گذشته طعم تلخ تنهایی را حس می کردم از خانه خواهرم گریختم تا شاید با توسل به قانون راه چاره ای بیابم و...
 
زن 20 ساله که در میان اشک و آه خاطرات تلخ گذشته اش را به دوران کودکی خود گره زده بود، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: در یکی از روستاهای اطراف مشهد به دنیا آمدم اما هیچ وقت رنگ خوشبختی را ندیدم چرا که پدرم در سن 12 سالگی مرا پای سفره عقد نشاند درحالی که هیچ چیزی از زندگی مشترک نمی دانستم.

پدرم که از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نبود به طمع مال و ثروت یکی از همسایگان مان در روستا مرا مجبور به ازدواج با «اسد» کرد. با وجود این به زندگی با او ادامه دادم و تازه فهمیدم که مال و اموال آن ها از راه های خلاف به دست می آید. پدرم نیز وقتی متوجه شد از این ازدواج سودی نبرده است مرا به حال خودم رها کرد این درحالی بود که هر روز بر اختلافات من و اسد افزوده می شد در نهایت هنوز 17 بهار بیشتر از عمرم نگذشته بود که مهر طلاق شناسنامه ام را سیاه کرد و از اسد جدا شدم.

چند ماه از جدایی من و اسد نمی گذشت که باز به اصرار پدرم با «پیام» ازدواج کردم، در واقع من هیچ اختیاری در این ازدواج ها نداشتم و تنها با چشم غره پدرم پای سفره عقد می نشستم. هنوز یک ماه بیشتر از ازدواجم با پیام نمی گذشت که فهمیدم او برخی از لوازم و قطعات خودرو را در خانه پنهان می کند.

وقتی از او در این باره سوال کردم پاسخی سربالا داد و گفت: این ها امانتی یکی از دوستانش است ولی خیلی زود ماجرای خلافکاری های شوهرم لو رفت و متوجه شدم که او از راه سرقت روزگار می گذراند. با وجود این پدرم هنوز باور نداشت که روزگارم را سیاه کرده است، این گونه بود که پیام حاضر شد مرا طلاق بدهد تا او را به پلیس معرفی نکنم. وقتی از او جدا شدم دیگر نتوانستم در روستا زندگی کنم به همین دلیل قید خانواده ام را زدم و به مشهد آمدم، جایی که خواهرم در آن زندگی آبرومندانه‌ای داشت.

با کمک خواهرم ، در یک شرکت خصوصی کار برای خودم دست و پا کردم و گذشته را به خاطرات سپردم اما گویی سایه شوم بدبختی همچنان بر زندگی من چشم دوخته بود و رهایم نمی کرد. با آن که بیشتر از سه ماه از آمدنم به شهر نمی گذشت روزی پدرم در منزل خواهرم را کوبید تا با مشت و لگد دوباره مرا به روستا ببرد.

او می گفت پدر یکی از دوستانش که 60 سال دارد از من خواستگاری کرده است و باید با او ازدواج کنم چرا که بعد از دو ازدواج ناموفق دیگر کسی حاضر نمی شود با من ازدواج کند. پدرم وقتی با مخالفت من روبه رو شد به محل کارم رفت و با آبروریزی و سروصدا از صاحبکارم خواست دیگر مرا به محل کارم راه ندهد. این بود که دست به دامان قانون شدم تا بیش از این آینده ام به تباهی کشیده نشود و ...

شایان ذکر است به دستور سرهنگ حمیدرضا علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) این زن جوان به مراکز مشاوره ای پلیس معرفی شد.

22

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان