یک پژوهشگر علوم اسلامی: کربلا، فصل متراکمی از زیباییها بود
یک مدرس و پژوهشگر علوم اسلامی گفت: واقعه کربلا، فصل متراکمی از زیباییها بود.
به گزارش مشهد فوری ، حجتالاسلاموالمسلمین مجتبی الهی خراسانی پیرامون جلوههای زیبایی واقعه کربلا اظهار کرد: کربلا، فصل متراکمی از زیبایی ها بود؛ توبه حر و پیوستن به امام حسین (ع)، وفاداری عباسبنعلی که از زلال فرات به خاطر تشنگی برادر نچشید، همسر زهیر که به جای اصرار بر ماندن، او را برای رسیدن به حسین(ع) تشویق میکرد، مادری که وقتی فرزندش وهب را به میدان فرستاد، حتی سر فرزندش را نپذیرفت، قاسم نوجوان که طعم مرگ در کامش، به شیرینی عسل بود، نمازی که زیر باران تیر خوانده شد و... نشان از این زیباییها دارد.
وی بیان کرد: وقتی کاروان اسرای اهل بیت(ع) به کوفه رسید، شب اول را پشت دروازه نگاه داشتند و فردای آن شب، با جشن و شادی کاروان اهل بیت(ع) را بر شتران بیمحمل وارد کوفه کردند و تا توانستند در تحقیر ایشان کوشیدند؛ اما وقتی روح انسانهای بزرگ، عزیز باشد، دشمن انشان حقیر و ذلیل میشوند.
این مدرس و پژوهشگر علوم اسلامی افزود: اهل بیت(ع) را به دارالاماره و کاخ ابنزیاد بردند؛ «دخلت زينب علي ابن زياد و عليها ارذل ثيابها و هي متنکره». زینب کبری(س) را که پیش ابنزیاد آوردند، ایشان کهنهترین لباسهایش را بر تن داشت و در عین حال، بیاعتنا(به دشمنان و حاضران) بود. ابن زیاد برای تلافی، تظاهر به نشناختن ایشان کرد و وقتی آن بانو را معرفی کردند، زبان به بیادبی باز کرد و از جمله به ایشان گفت: «کَیْفَ رَاَیْتِ صُنْعَ اللهِ بِاَخیکِ»؟ کار خدا با برادرت را چطور دیدی؟ خواست بگوید خداوند این شکست و کشته شدن را به شما وارد آورد و شما را به این مصایب گرفتار ساخت.
الهی خراسانی ادامه داد: با این که زینب کبری(س) در ظاهر اسیر بود و ابن زیاد، غالب و قاهر، اما ایشان پاسخی بلند و ژرف داد و فرمود: «ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم...» (من جز زیبایی ندیدم، جمعیتی بودند خدای متعال شهادت را بر آنها نوشته بود و آنها به شهادت رسیدند).
وی در توضیح بیانات خود تصریح کرد: این اوج بلندنظری و پرواز از سطوح نازل دنیایی و بشری به اوج نگاه معنوی و توحیدی است؛ نگاهی که جمال صنع الهی را میبیند و در این واقعه پردرد و رنج، تجلیهای زیبای انسان و فضایل انسانی و حرکت در راه خدا را میبیند. این نگاه به جای این که به دردها و مصیبتها دوخته باشد، به دستاوردها و جلوههای فضیلت همچون «آزادگی»، «وفا»، «فتوت»، «ایمان»، «شجاعت»، «شهادت طلبی» و «بصیرت» دوخته شده است؛ نگاهی که جز به تربیت الهی و کمال روحی نمیتوان یافت و زینب(س) قرین حسین(ع) است که در طلیعه این سفر فرمود که چشم به خیر خداوند دوختهام، چه کشته شویم و چه غالب شویم.
حماسه کربلا، حماسه انسانیت است
این پژوهشگر علوم اسلامی در مرور گوشههایی از این زیباییها از «اوج انسانیت» یاد کرد و افزود: حماسه کربلا، حماسه انسانیت است که سقف رشد و تعالی انسان و ظرفیت های روحی و کمالی او را نشان داد؛ «بنگر که تا چه حد است، مکان آدمیت». انسانهای بزرگی در آن دشت بلا به شهادت رسیدند که در نهایت محاصره و سختی و رنج، در زبان و رفتار و موضعگیری، جز فضایل انسانی از آنها سرنزد.
الهی خراسانی از «ایمان و توحید ناب» به عنوان یکی دیگر از زیباییهای کربلا یاد کرد و ادامه داد: توحید و خداباوری آن گاه به تعالی و خلوص میرسد که در تمامی لحظههای زیست انسانی، تجلی کند و در نهایت یقین به خدای متعال، انسان را به سختترین تصمیمات وادارد و چه تصمیمی دشوارتر از تن دادن به کشته شدن؟! حسینیان چنان در محبت خداوند غرق بودند و چندان تسلیم رضای او شدند که بی هیچ تزلزل و اضطرابی، تن به وعده رضوان الهی دادند و با جانبازی تمام، همه چیز خود را برای او و آنچه او میپسندد، فدا کردند.
وی خاطرنشان کرد: حسین (ع) در آغاز حرکت از مکه فرموده بود که «رضایت ما اهل بیت جز به رضای خدا نیست» و در واپسین لحظات حیات خویش در گودی قتلگاه زمزمه کرد«الهی رضیً بقضائک».
این مدرس و پژوهشگر علوم اسلامی بحث «وفا» را از دیگر زیباییهای واقعه کربلا دانست و خاطرنشان کرد: سیدالشهدا(ع) شب عاشورا به اصحاب خویش اذن رفتن داد و فرمود«به همه شما اجازه میدهم که با استفاده از سیاهی شب، بروید و هریک از شما دست یکی از افراد خانوادۀ مرا نیز بگیرد و بهسوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند، با دیگران کاری نخواهند داشت. خداوند به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند».
الهی خراسانی افزود: نخستین کسی که پس از این سخنان امام(ع) لب به سخن گشود، برادرش عباسبنعلی(ع) بود و فرمود «خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و بهسوی شهر خود برگردیم». سپس سایر بنیهاشم چون او سخن گفتند. امام(ع) به فرزندان عقیل فرمود: «کشته شدن مسلم برای شما بس است، من به شما اجازه دادم بروید». اما ایشان گفتند: «نه، به خدا سوگند! هیچگاه چنین کاری را انجام نخواهیم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فدای راه تو میکنیم و تا آخرین مرحله در رکاب تو خواهیم جنگید».
وی عنوان کرد: اصحاب نیز یکبهیک سخنانی پرحماسه گفتند؛ از جمله مسلمبنعوسجه گفت که «ما چگونه دست از یاری تو برداریم؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمی شوم تا با نیزۀ خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیر در دست من است با آنان بجنگم. اگر هیچ سلاحی نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان میروم تا جان به جانآفرین تسلیم کنم».
این پژوهشگر علوم اسلامی افزود: همچنین، سعدبنعبدالله گفت: «به خدا سوگند! ما دست از یاری تو برنمیداریم تا در پیشگاه خداوند ثابت کنیم که حق پیامبر(ص) را درباره تو مراعات کردیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته میشوم و بدنم را آتش میزنند و خاکسترم را زنده میکنند، باز هم هرگز دست از یاری تو برنمیدارم و پس از هر بار زنده شدن به یاریات میشتابم؛ درصورتیکه میدانم این مرگ یکبار بیش نیست و پس از آن نعمت بیپایان خداست». زهیربنقین نیز چنین گفت که «یابن رسولاللّه! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمایت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو یا یکی از این جوانان بنیهاشم از مرگ نجات مییافتند».
الهی خراسانی در توضیح این بیانات تصریح کرد: چهرههای مصمم و سخنان مستحکم و وفای بیحد ایشان چنان بود که سیدالشهدا فرمود که «من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدهام و اهلبیت و خاندانی باوفاتر و صدیقتر از اهلبیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد». همچنین نیمه شب عاشورا در پرسش خواهرش زینب(س) فرمود که «اصحابم را آزمودهام، آنها را جز دلاور و باصلابت نیافتم. آنان به کشته شدن در رکاب من آنچنان مشتاق هستند، مانند اشتیاق طفل شیرخوار به سینه مادرش».
وی در تکمیل سخنان خود اظهار کرد: بنابراین، زینب(س) آن عارف بزرگ، از ورای محاسبات دنیایی به کربلای حماسه و مصیبت مینگریست که فرمود «ما رأیت الا جمیلا؛ من جز زیبایی، چیزی ندیدم»!
160
ارسال نظر