شناسه خبر: ۶۳۵۰۱
لینک کوتاه کپی شد

در مصاحبه اختصاصی با دکتر محسن شانه‌چی؛

مشروطه خواه خراسانی/ نظریه‌های سیاسی آخوند جمهوری‌خواه

شرحی بر دیدگاه‌های سیاسی آخوندخراسانی، کجتهد برجته عصر مشروطه

مشروطه خواه خراسانی/ نظریه‌های سیاسی آخوند جمهوری‌خواه

20 ذی الحجه 1329 قمری یکی از مردان برجسته و خوشنام خراسان چشم از جهان فرو بست؛ کسی که نامش با مشروطه گره خورده است.

ملا محمد کاظم خراسانی شخصیت دینی و سیاسی تاثیرگذاری در تاریخ معاصر است اگرچه که او در مشهد به دنیا آمد اما سالهای فعالیت علمی، دینی و سیاسی خود را خارج از این شهر و حتی کشور گذراند و حالا خیابان خاکی مشهد تنها معبری ست که در ایران به نام او شده است در حالی که نام شاگردانش را می شود بر خیابانهای شهرستانهای کوچک هم دید.

سه فرزند او به نام‌های میرزا مهدی، احمد و محمد پس از او نام آور شدند که دو تن از آنها در تاریخ معاصر مشهد افرادی تاثیر گذار و شناخته شده اند میرزا محمد معروف به آقازاده که نام وی در حوادث گوهر شاد پررنگ بود و میرزا احمد کفایی که او نیز از روحانیون شناخته شده در دوران پهلوی بود.

به همین مناسبت مشهد فوری برای شنیدن از تفکرات و عملکرد این روحانی گرانقدر به سراغ شخصی رفت که هم در دانشگاه علوم سیاسی تدریس می کند و هم به پشتوانه سبقه خانوادگی با جامعه روحانیت مشهد آشناست؛ دکتر محسن مدیرشانه چی در ابتدا و در معرفی آخوند خراسانی گفت:

پسوند «خراسانی» در نام ایشان نشانگر این است که او اهل خراسان بود اما باید گفت این خراسان یک مفهوم خاص هم دارد، خراسان بزرگ و تاریخی که خراسانهای سه گانه ایران هم بخشی از آن بود چند شهر بزرگ داشت که جنبه مرکزیت داشتند که عبارت بودند از هرات، مرو، بلخ و نیشابور باز در بین این چهار شهر این هرات بود که از با گذشت تاریخ اهمیت بیشتری یافت و نام دیگر خراسان هم شد یعنی اگر از خراسان به عنوان یک شهر نام برده می شد منظور هرات بود؛ خراسانی بودن «آخوند خراسانی» هم به همین مفهوم بود چون پدر ایشان اهل هرات بود و گاه حتی پسوند «هروی» کنار خراسانی می آمد و او را «خراسانی هروی» می خواندند.

برای توضیح واژه «آخوند» در ابتدا بگویم که در گذشته روحانیون شیعه با القاب خاصی معرفی می شدند، لقبهایی چون: شیخ، شیخ الاسلام، سید، ملا، میرزا، آخوند و... القاب امروزی مانند: حجت الاسلام، حجت الاسلام و مسلمین، آیت الله و... آن زمان کاربرد نداشت، این واژگان کمتر از 100 سال است که کاربرد عام یافته اند پیش از آن نام خاص بودند مثلا اگر می گفتید «حجت الاسلام» منظور امام محمد غزالی بود که در قرن 5 و6 هجری می زیست؛ یا مثلا «ثقة الاسلام» به «کلینی» گفته می شد (فقیه قرون 3 و4قمری) اما در عصر حاضر برای این القاب به ترتیب تحصیلات حوزه ثقة الاسلام، حجت الاسلام، حجت الاسلام والمسلمین، آیت الله، آیت الله العظمی درجه تعیین شد. در این بین لقب «آخوند» که در گذشته و پیش از مصطلح شدن القاب جدید عام بود در مورد شخص آخوند خراسانی تبدیل به عنوانی خاص شد و هر زمان به تنهایی واژه «آخوند» برده می شد منظور شخص ایشان بود. درمورد معنی این واژه بحث فراوان است اما قول اصلح می گوید که این کلمه مرکب از دو واژه «آقا» و «خوند»(ارباب، صاحب، خدا) است البته تعبیر دیگر از «خوند» کلمه «خواند» است که چندان مقبول نیست؛ بعضی هم آن را واژه ای غربی و یونانی میدانند اما در نهایت اینکه پاسخ صد درصدی برای این واژه نمی توان یافت

.

در شرح زندگی او باید گفت: پس از تحصیلات اولیه در مشهد مدتی به سبزوار رفت تا از محضر حاج ملا هادی سبزواری (اسرار) بهره ببرد و بعد هم راهی نجف شد تا زیر نظر شیخ انصاری و میرزای شیرازی به درس بپردازد. آخوند خراسانی پس از درگذشت میرزای شیرازی بزرگترین مجتهد شیعیان شد.

آخوند خراسانی در نجف و میان علمای شیعه جایگاه بالایی داشت و به همراه دو عالم بزرگ دیگر آن زمان یعنی شیخ عبدالله مازندرانی و شیخ محمدحسین خلیل بن تهرانی به «آیات ثلاث» مشهور بودند (در این جمع سه نفره هم آخوند خراسانی برجسته تر بود) وقتی مردم سنتی و مذهبی آن زمان درباره حلیّت «مشروطه» از علما استفتاء کردند این سه نفر حکم به حلال و جایز بودن مشروطه دادند و هرچند به دلیل حضور در خارج از کشور در بطن اتفاقات ایران نبودند و روحانییونی چون سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی که به «سیدین» معروفند دو روحانی حاضر در تحولات مشروطیت ایران بودند. در همان دوران میان علما هم بر سر اینکه مشروطه باید باشد یا نه و یا اینکه چگونه باید باشد اختلاف نظر بود شخصی مانند «شیخ فضل الله نوری» بر نوع مشروطه مشروعه اصرار داشت و یا مثلا در همان نجف روحانی به نام «محمدکاظم یزدی» کاملا مخالف مشروطه بود و چنان شده بود که می گفتند «کاظمین» (اشاره به نام مشترک محدکاظم آخوند خراسانی و محمدکاظم یزدی) بر سر مشروطه اختلاف نظر دارند.

در جایگاه علمی و فقهی نویسنده «کفایة الاصول» تردیدی نیست هنوز هم کتب او و شاگردانش در سطوح بالای حوزه تدریس می شود اما در طول سالهای پس از مشروط نظریات سیاسی او کمتر مورد توجه قرار گرفته است این بود که ادامه گفتگو به این پرداختیم که چرا آخوند خراسانی حامی مشروطه شد؟ نظریات سیاسی اش چه بود؟

اخیرا برخی از مکاتبات او با تعدادی از پیشوایان دینی زمان خودش پیدا شد که بسیار در معرفی عقاید و نظراتش کارگشاست. از جمله در توضیحاتی که برای آیت الله نائینی (از روحانیون میانه رو زمان مشروطه) درباره پیشنهاد حکومت دینی داده بود. آقای نائینی برای حل اختلاف علما بر سر مشروطه پیشنهاد کرد به جای نشاندن مشروطه، حکومت استبدادی شاه را با حکومت عالمان دینی تعویض کنیم یعنی یک حکومت اسلامی تشکیل دهیم که مورد تایید همه علما خواهد بود اما آخوند خراسانی به شدت با این طرح مخالفت می کند.

«اکبر ثبوت» که نوه شیخ آقا بزرگ تهرانی (از شاگردان آخوند خراسانی) ست بر پایه نوشته ها و یادداشت های پدربزرگش کتابی منتشر کرده که به طور مفصل به مکاتبات نائینی و آخوند خراسانی پرداخته و نشان دهنده رد نظریه حکومت فقهی یا اداره امور توسط علمای دین از سوی آخوند خراسانی ست.

آخوند خراسانی با توجه به شناختی که نسبت به سیاست و مسائل بین‌المللی داشت حداقل 20 علت را به عنوان مخالفتش با حکومت علما با استدلال به احادیث و روایات از پیامبر(ص) و امام صادق(ع) مطرح کرد که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

- او می گفت علما شیعه در طول تاریخ در مقابل حاکمان پناهگاه مردم بوده و مانع فساد در جامعه می شدند و قرار گرفتن آنها در جایگاه حاکمیت این نقش را سلب می کند.

- به هر حال علما شیعه معصوم نیستند و غیرمعصوم نیز بری از اشتباه نیست، بنابراین حکومت آن‌ها خالی از اشتباه نخواهد بود، مسئله آنجا است که اشتباه این قشر به پای دین ثبت می‌شود.

- اگر علما شیعه حکومت تشکیل دهند در رقابت با آن‌ها، علما دیگر مذاهب نیز به فکر این می‌افتند که حکومتی تشکیل دهند و آن زمان آغاز جنگ‌های مذهبی است.

- در جریان مشروطه علما، روحانیون، ملی‌یون و صاحبان آرا دیگر طبقات نیز حضور دارند و برای تشکیل حکومت بایستی رقبا دیگر را حذف کرد که سبب تشکیل حکومت خود کامه می شود و از وجود نیروهایی محروم می‌شوند که می‌توانند مدیریت جامعه را بر عهده بگیرند.

- اداره حکومت و مدیریت کلان جامعه در دنیای امروز پیچیدگی‌هایی دارد که نیازمند تخصص است و این از عهده علما خاج است، ایشان به عنوان مثال می‌گفتند که آیا به صرف اینکه فلان روحانی انسان خوب یا با تقوا است می‌توان حکم اجتهادش را داد؟ چه برسد به اینکه در مسائل سیاسی که یک دانش و تخصص دیگری است وارد عرصه شود.

- آخوند خراسانی می‌گفت ما شیعیان مدعی هستیم که تشیع اجتهاد است و هر روحانی می‌تواند نظر بدهد ولو اینکه بر خلاف نظر روحانی دیگری باشد، اما اگر یک عالم به قدرت برسد احکام دیگر علما به منصه ظهور نمی‌رسد و طرد می‌شوند و دیگر علما در حکومت فقهی آزادی عمل برای صدور احکام نخواهند داشت.

- در آن زمان که روحانیون قدرت نداشتند خبرهایی از فساد اطرافیانشان می‌آمد و آخوند خراسانی نگران زمانی بود که آن‌ها قدرت سیاسی نیز داشته باشند.

اما این عقاید را می توان نشئت گرفته از آشنایی او با اندیشه‌های سیاسی در غرب دانست؛ آخوند خراسانی با تزار روس، خلیفه عثمانی، پادشان و روسای ملل مختلف ارتباط داشت، طبق نظریه وی اگر همه قوا در دست یک فرد جمع شود یک حکومت مطلقه شکل می‌گیرد و چون چیزی به عنوان تفکیک قوا نبوده و هیچ نظارتی صورت نمی‌گیرد، این نشان می دهد او به نظریه تفکیک قوای مونتسکیو رسیده بود

.

بنابراین می شود گفت که آخوند خراسانی معتقد بود حکومت علما میتواند اثراتی خطرناک تر از حکومت سلاطین داشته باشد، پس بهتر این است حکومت مشروطه‌ای شکل گیرد که مقید به خواست رعایا و جمهور مردم باشد به همین دلیل است که در سال‌های اخیراز او به عنوان آخوند جمهوری خواه یاد می شود زیرا ایشان معتقد به حق انتخاب مردم بود و شکل حکومت را موقتی که منتخب مردم باشد و قابل انتقال و نقد تشکیل مانند همه جهان بودند.

24

ارسال نظر