قتل برای خواندن اعلامیه
یادداشتی از یک واقعه تاریخی که در جریان اتفاقات تاریخی کشور طی سال 42 خورشیدی در مشهد به وقوع پیوست.
به گزارش مشهد فوری غلامرضا آذری خاکستر پژوهشگر تاریخ درباره اتفاقی تاریخی در خرداد ماه سال1342 خورشیدی در مشهد نوشته است:
در 10/3/1342 مقارن با هفتم محرم 1383ق. شهر مشهد شاهد قتل پاسبانی به نام غلامعلی شباهنگ و مجروحیت چند مامور به دست شخصی به نام محمد حسنی معروف به حسن کبابی بود.
روزنامه اطلاعات در۱۴ خرداد ۴۲ جریان درگیری و کشته شدن سرپاسبان مشهد را چنین منعکس نموده است. ساعت هشت و نیم بعد از ظهر روز جمعه گذشته مقابل مسجد گوهرشاد مشهد عدهای از کسبه و اهالی این شهرستان اجتماع کرده بودند و درباره اعلامیهای که از طرف آیتالله خمینی علیه دولت منتشر شده بود صحبت میکردند و عدهای هم مشغول مطالعه این اعلامیه که بر دیوار مسجد زده شده بود بودند. در این موقع سرپاسبان شباهنگ و سرپاسبان علی حامد غفاریان مامورین کلانتری بخش چهار برای متفرق کردن مردم اقدام به کندن اعلامیههای مزبور از دیوار مسجد کردند. بدنبال کندن اعلامیهها، مردم نسبت به عمل این دو مامور بشدت اعتراض کردند و بین آنها نزاع درگرفت. در حین نزاع شخصی به نام محمد حسنی فرزند حسن ۳۱ ساله شغل کبابی که بیش از همه به این جریان دامن میزد با کارد بزرگی به میان جمعیت پرید و در حالیکه ناسزا میگفت دو نفر سرپاسبان مزبور را بشدت مجروح کرد. بر اثر شدت ضربات وارده سرپاسبان غلامعلی شباهنگ بلافاصله درگذشت و سرپاسبان علی حامد غفوریان از ناحیه سر به سختی مجروح گردید که برای معالجه به بیمارستان دویست تختخوابی انتقال داده شد.
|
|
در روز یازدهم تشییع جنازه شباهنگ با حضور استاندارو جمعی از مقامات استان انجام شد. آیت الله سید حسن قمی و آیت الله میلانی در اعلامیه های جداگانه ای قتل سرپاسبان شباهنگ تقبیح کرده و تاکیده نمودند هیچ کس حق ندارد دست به این اعمال بزند. و از اواخر خردادماه پرونده محمد حسنی قاتل سرپاسبان شباهنگ در شعبه اول دادگاه جنایی خراسان مطرح و مراحل قانونی محاکمه صورت گرفت.
مجید فیاض وکیل تسخیری محمد حسنی، علت قتل سرپاسبان شباهنگ مامور شهربانی را سال ها بعد در کتاب از باغ قصر تا قصر آرزوها وجریان محاکمه حسن کبابی را مفصل آورده و نوشته است. مرد میانسالی که در نقطه ای از فلکه اطراف حرم مطهر جگرفروشی داشت. ضمن تلاش برای شنیدن مضمون این اعلامیه، با خشونت دو نفر که در لباس شخصی او را کنار رانده و اعلامیه را پاره کرده بودند. روبرو می شود و به آنها اعتراض می کند که کندن و پاره کردن هر اعلامیه ای اگر به مصلحت باشد وظیفه پلیس است نه آنها که معلوم نیست چکاره هستند. هم زمان یک پاسبان و سرپاسبان شهربانی وارد مباحثه و مجادله آنها شده... پاسبان اورا به باد دشنام می گیرد و لامذهب می خواند و به صورت وی سیلی میزند. ...
26
ارسال نظر