پسرخوانده بیچشم و رویی که سارق از آب در آمد!
مرد سالخورده درباره نقشه وحشتناکی که او را تا سرحد مرگ برد، گفت: حدود سه سال قبل هنگامی که همسرم برای خرید به بیرون از منزل رفته بود، پسر جوانی به او کمک کرد و خریدهایش را تا منزل ما آورد. آن روز همسرم برای قدردانی او را به منزل دعوت کرد و پس از پذیرایی کامل مبلغی را نیز به پاس زحماتش به او هدیه کرد.
به گزارش مشهد فوری ، مرد سالخورده درباره نقشه وحشتناکی که او را تا سرحد مرگ برد، به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد اظهار کرد: حدود سه سال قبل هنگامی که همسرم برای خرید به بیرون از منزل رفته بود، پسر جوانی به او کمک کرد و خریدهایش را تا منزل ما آورد. آن روز همسرم برای قدردانی او را به منزل دعوت کرد و پس از پذیرایی کامل مبلغی را نیز به پاس زحماتش به او هدیه کرد.
از آن روز به بعد پای «انوشیروان» به خانه ما باز شد. همسرم چون فرزندی نداشت، او را پسرخوانده خودش می دانست و از هیچ کمکی دریغ نمیکرد. با آن که متوجه شده بود انوشیروان اعتیاد دارد، اما باز هم از صمیم قلبش او را دوست داشت و نه تنها با تهیه انواع غذاها از او پذیرایی میکرد بلکه هر نوع گرفتاری او را نیز گرفتاری فرزند خودش میدانست و هر کاری برایش انجام میداد.
تا این که حدود یک سال قبل همسرم از دنیا رفت و من به خاطر شادی روح همسرم سعی میکردم هر کاری از دستم بر میآید برای انوشیروان انجام بدهم. به همین خاطر رفت و آمدهای او به منزلم در حالی ادامه داشت که 5سال قبل در یک حادثه دست من قطع شد و من با یک دست زندگی میکردم. با آن که شرایط عادی نداشتم و مانند انسانهای عادی نمیتوانستم کارهایم را انجام بدهم ولی باز هم برای انوشیروان غذا درست میکردم یا به خرید میرفتم تا زمانی که او به خانهام میآید احساس غریبی نکند.
خلاصه روزهای تنهایی من به همین شکل میگذشت تا این که یک روز ظهر انوشیروان به خانهام آمد و من با مقدار غذایی که در یخچال داشتم از او پذیرایی کردم. وقتی فهمیدم انوشیروان برای خرید سیگار قصد دارد از خانه بیرون برود مبلغی پول به او دادم اما او زمانی که به خانه بازگشت چهرهای نگران و مضطرب داشت ولی من چیزی از او نپرسیدم.
حدود ساعت یک بعدازظهر بود که یک جوان 24ساله به همراه نوجوانی حدود 16ساله زنگ خانهام را به صدا در آوردند. وقتی انوشیروان در حیاط را گشود، آنها مدعی شدند مامور هستند و برای دستگیری انوشیروان آمدهاند. ابتدا خطاب به انوشیروان فریاد میزدم که چه نوع موادی مصرف میکنی و از چه کسی میخری؟ آنها با همین بهانه به طرف من آمدند و دستم را به پایم بستند. آن ها حتی دور دهان مرا با پارچهای پیچیدند به طوری که نمیتوانستم نفس بکشم و احساس میکردم در حال خفه شدن هستم. زمانی که دیدم انوشیروان هم به جمع آن ها پیوست و مشغول جمع کردن اموال و وسایل منزلم شدند تازه فهمیدم که همه اینها نقشه انوشیروان است ولی کاری از دستم ساخته نبود.
آنها با تهدید سوییچ وانتم را از من گرفتند و لوازم را به داخل خودرو انتقال دادند، اما از آن جایی که انوشیروان باید به خاطر این نمک نشناسی رسوا می شد، استارت خودرو کار نکرد و دچار نقص فنی شد. در همین حال من از یک فرصت مناسب استفاده کردم و به طرف منزل یکی از همسایگان فرار کردم. با فریادهای من، همسایگان بیرون آمدند و در حالی با پلیس 110 تماس گرفتم که انوشیروان و دزدان تنها با دو ساک لوازم از محل گریختند ولی گشت کلانتری نوجوان 16ساله را در همان اطراف دستگیر و به کلانتری منتقل کرد. این نوجوان که سابقه دار هم بود، ادعا می کرد از نقشه سرقت خبر نداشته است.
شایان ذکر است، به دستور سرگرد جعفر عامری (رئیس کلانتری سپاد) تلاش نیروهای تجسس برای شناسایی مخفیگاه دزدان و دستگیری آنها آغاز شد.
منبع: رکنا
325
ارسال نظر