ماجرای سرقت میلیاردی از کارگاه کابینت سازی در مشهد برای همسر پر توقع!
زن 32 ساله به مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در حالی با صابر ازدواج کردم که دختری بلند پرواز بودم و آرزوهای زیادی را در سر میپروراندم، به همین دلیل دست به هرکاری میزدم تا در زندگی مشترک با او به همه خواستههایم برسم اما در این میان حادثهای رخ داد که زندگیام را به نابودی کشاند.
به گزارش مشهد فوری ، زن 32 ساله به مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در حالی با صابر ازدواج کردم که دختری بلند پرواز بودم و آرزوهای زیادی را در سر میپروراندم، به همین دلیل دست به هرکاری میزدم تا در زندگی مشترک با او به همه خواستههایم برسم اما در این میان حادثهای رخ داد که زندگیام را به نابودی کشاند.
این زن جوان که مدعی بود در یکی از مراکز نگهداری کودکان فعالیت میکند، در میان بهت و ناباوری و در حالی که به شدت اشک میریخت، گفت: در یکی از روستاهای استان خراسان شمالی و در خانوادهای مذهبی به دنیا آمدم.
وی افزود: پدرم با دامداری و کشاورزی هزینههای خانواده شش نفره ما را تامین میکرد به همین دلیل هیچ کمبودی در زندگی نداشتم. من که فرزند اول خانواده بودم با خیال راحت به تحصیلاتم ادامه میدادم تا اینکه برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان، خانوادهام مجبور شدند به شهر مهاجرت کنند.
زن جوان ادامه داد: آن جا پدرم کار و کاسبی به راه انداخت و با خواربارفروشی امور زندگی را میگذراند اما من قانع به این روزی حلال نبودم و اعتقاد داشتم با کار و تلاش بیشتر باید در آسایش و رفاه زندگی کنیم. به همین دلیل آرزوهای زیادی را در سر میپروراندم تا اینکه حدود 10سال قبل «صابر» به خوستگاریام آمد. او و خانوادهاش اهل همان روستایی بودند که در آن جا بزرگ شده بودم به همین دلیل صابر را به خوبی میشناختم.
وی ادامه داد: صابر پسری دلسوز و مهربان و زحمت کش بود و به خوبی میدانستم او با تلاشهایش در زندگی، مرا خوشبخت میکند. این گونه بود که خیلی زود پای سفره عقد نشستم و زندگی مشترکمان را آغاز کردیم اما درآمد کارگری صابر به اندازهای نبود که مرا به آرزوهای ریز و درشتم برساند.
این زن جوان افزود: من دختری بلندپرواز بودم و در رویاهایم به دنبال یک زندگی مرفه میگشتم بنابراین برای رسیدن به این آرزوها به همسرم اصرار کردم که برای پیدا کردن شغلی مناسب با درآمد بیشتر به مشهد مهاجرت کنیم چرا که مشهد را شهری بزرگ میپنداشتم که با کمی هوشیاری و تیزبینی میتوان پولدار شد. خلاصه آن قدر به ترفندهای متفاوت متوسل شدم و همسرم را در تنگنا قرار دادم تا اینکه مجبور به مهاجرت شد.
وی گفت: حتی برایش شرط گذاشته بودم درصورتی باردار خواهم شد و صدای نوزاد در فضای منزلمان میپیچد که قبل از آن صاحب خانه و خودرو شویم. از سوی دیگر نیز به او قول دادم من هم دوشادوش او کار میکنم تا به این آرزوهایم برسم. با وجود این هرماه مبلغ اندکی پس انداز میکردیم و بقیه درآمدمان صرف اجاره منزل و مخارج روزمره میشد.
این زن جوان گفت: در این شرایط صابر مرا نصیحت میکرد که باید صبر داشته باشم تا به خواستههایم برسم اما من توجهی به حرفهایش نداشتم. بارها غر میزدم و با هم مشاجره میکردیم تا اینکه آستانه تحملم لبریز شد و با حالت قهر منزل را ترک کردم و به خانه پدرم رفتم تا شاید همسرم همه تلاشش را برای خرید خانه و خودرو به کار گیرد و خانوادهاش نیز مجبور شوند از نظر مالی به او کمک کنند.
وی افزود: بالاخره روزی با تماس صابر برق شادی در چشمانم درخشید و سراسیمه خودم را به مشهد رساندم چرا که او منزلی کوچک و یک پراید مدل پایین برایم خریده بود. دیگر در پوست خودم نمیگنجیدم و با شور و شوق وصف ناپذیری لوازم زندگیام را در گوشه و کنار منزل جابه جا کردم.
زن 32 ساله ادامه داد: گویا رنگ روزها برایم عوض شده بود و من با خوشحالی و غرور پشت فرمان مینشستم و سرکار میرفتم. صابر هم که از شش سال قبل در یک کارگاه کابینت سازی کار میکرد از این ماجرا شادمان به نظر میرسید تا این که امروز از دایره تجسس کلانتری سپاد با من تماس گرفتند که برای پاسخ به چند سوال به کلانتری بیایم. وقتی به کلانتری رسیدم صابر را در حالی دیدم که دستبندهای قانون بر دستان او و یکی از همکارانش حلقه زده شده بود.
وی گفت: در میان بهت و ناباوری تازه فهمیدم که بعد از قهر من از منزل، صابر ماجرا را برای یکی از همکارانش تعریف کرده است، سپس با وسوسه شیطانی دوستش و فشارهای روحی من شبانه به کارگاه دستبرد زدهاند و حدود یک میلیارد تومان اموال را به سرقت بردهاند و صابر با سهم خود برایم خانه و خودرو خریده است.
گزارش خراسان حاکی است با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد جعفر عامری (رئیس کلانتری سپاد) تحقیقات بیشتر برای افشای زوایای پنهان این پرونده ادامه یافت.
منبع: روزنامه خراسان
345
ارسال نظر