شناسه خبر: ۱۶۶۴۲۲
لینک کوتاه کپی شد

ماجرای یک پرونده سرقت در مشهد که گشوده نشده، حل شد

پشیمانی سارق، نجاتش داد!

پشیمانی سارق، نجاتش داد!

به گزارش مشهدفوری؛ هنگامی که وارد کلانتری سناباد شد، خود را کارفرما و تولیدکننده معرفی کرد. او مدعی شد هدفش نجات و هدایت جوانان از طریق اشتغال زایی و کارآفرینی بوده است. توضیحاتی که مقدمه شکایت این کارفرما از یک کارگر جوان شد. مالک کارگاه تولیدی توضیح داد که چند ماه قبل، جوان کارتن خوابی را  که  از روستا به مشهد آمده بود، استخدام کرده است. جوانی به نام مجید که جز خدا هیچ کس را در مشهد نداشته است. او مدعی شد که این جوان به خوبی اعتمادش را جلب کرده اما ظهر دیروز با سوءاستفاده از اعتمادش، کارت بانکی مختص به هزینه های کارگاه را برداشته و مبلغ 140میلیون ریال از آن برداشت کرده است. اما این پول و حتی سرقت های احتمالی دیگر او برایش اهمیتی نداشت، موضوعی که باعث شکایتش شده بود، خیانت این جوان به اعتمادش بود. خیانتی که سبب شده نتواند به دیگر جوانان اعتماد کند و حتی او را به تمام کارگرانش بدبین کرده است. در پی این گزارش، سرهنگ رجبعلی صفایی، رئیس کلانتری سناباد، با صدور دستورات تخصصی، تیمی از مأموران دایره تجسس این مرکز پلیس را مسئول رسیدگی به پرونده کرد.  
با آغاز رسیدگی به این پرونده در دایره تجسس، شاکی به کارآگاه جمالی گفت که کارگر جوانش تا عصر روز بعد از او مرخصی گرفته است و قرار شد پس از حضور متهم در کارگاه، مأموران او را دستگیر کنند.  
در حالی که مالک کارگاه این موضوع را از دیگر کارگرانش پنهان کرده بود، روز بعد منتظر حضور مجید در کارگاه بود، اما وقتی مرد جوان وارد کارگاه شد، صاحب کار جواب سلامش را هم نداد. او با گوشی همراهش شماره گرفت و در خارج از کارگاه مشغول صحبت با تلفن شد. مجید برای تعویض لباس به سمت رختکن رفت اما پیش از ورود، کنار میز صاحب کارگاه روی زمین زانو زد و در ظاهر مشغول سفت کردن بند کفشش شد. سپس به رختکن رفت و لباس کار پوشید، اما هنوز کارش را آغاز نکرده بود که مأموران پس از ورود به کارگاه، این جوان را به اتهام سرقت دستگیر کردند.


ارسال پیامک از فرد ناشناس به شاکی
مجید پس از دستگیری به کلانتری منتقل شد. او مدعی شد پولی ندزدیده و بی گناه است. مالک کارگاه با حضور در کلانتری، او را دروغگو و  خائن خطاب کرد و حتی گفت که فیلم دزدیدن کارت بانکی اش را نیز دارد.  
متهم پس از شنیدن این موضوع سرش را پایین انداخت و با صدایی که به سختی شنیده می شد، ادعا کرد که کارت بانکی و پول را بازگردانده است. ادعایی که سبب خنده شاکی پرونده شد. متهم اما به این ادعا آن قدر اصرار کرد که شاکی به پیشنهاد پلیس برای آوردن گوشی همراهش به صندوق امانت دژبانی کلانتری رفت و تلفن همراهش را روشن کرد. او همان جا تلفن همراهش را بررسی کرد و چون هیچ پیامک واریزی دریافت نکرده بود، بیش از قبل عصبانی شد و برای پیگیری شکایتش به دایره تجسس بازگشت. شاکی این پرونده به مأموران گفت که هیچ پیامکی مبنی بر واریز پول دریافت نکرده و کارگرش را به دروغگویی متهم کرد. هنوز سخنان کارفرما و اتهاماتش تمام نشده بود که هم زمان دو پیامک دریافت کرد. اولین پیامک او از طرف بانک بود که نشان می داد 140میلیون ریال برایش واریز شده است. دومین پیامک اما از فردی ناشناس ارسال شده بود با این مضمون که بابت سوءاستفاده از اعتماد شما عذرخواهی می کنم. امیدوارم من را ببخشید و باز هم مثل گذشته به دیگران فرصت دوباره بدهید.


می خواستم مثل جوانان دیگر باشم
شاکی با دیدن این دو پیامک، دیگر حرفی نزد و روی صندلی نشست. در مقابل سکوت شاکی، متهم به حرف آمد و گفت: از روزی که به مشهد آمدم، مدام خودم را با جوانان هم سن وسالم مقایسه می کردم. جوانانی که خودرو و گوشی گران قیمت داشتند. با خودم می گفتم کار می کنم و من هم صاحب این چیزها می شوم، اما من نیمی از حقوقم را برای خانواده ام در روستا می فرستم. با این حال، چند دوست در مشهد پیدا کرده ام که اوقات فراغتم را با آن ها می گذرانم. دوستانی که چند روز قبل، من را بابت این گوشی ساده مسخره کردند. همین تمسخر بود که وادارم کرد برای خرید گوشی اقدام کنم. برای خرید گوشی به بازار رفتم و متوجه شدم برای گوشی هوشمند موردنظرم 14میلیون تومان کم دارم. دسته چک نداشتم و کسی هم قسطی به من گوشی نمی فروخت.


راز واریز پول و پیامک عذرخواهی
مجید چشم به زمین دوخت و درحالی که سرش را پایین انداخته بود، ادامه داد: روز بعد در کارگاه چشمم به کارت بانکی افتاد و ایده خرید گوشی با این کارت به ذهنم رسید. چند ساعت با خودم کلنجار رفتم و سرانجام تصمیم گرفتم کارت بانکی را بردارم و به اندازه پولی که کم دارم از آن برداشت کنم. همان شب گوشی را خریدم اما راستش صبح روز بعد به شدت پشیمان شدم. من فقط به اندازه کسری پولم از حساب کارفرمایم برداشت کرده بودم اما به شدت از این کار پشیمان شده بودم. برای همین بود که اول صبح دوباره مرخصی گرفتم تا گوشی را به فروشگاه ببرم و پس بدهم. اولش فروشنده، گوشی را پس نمی گرفت تا اینکه مجبور شدم حقیقت را بگویم. او وقتی شنید، پول را پس داد. پول را که گرفتم چون نگران بودم صاحب کارگاه متوجه ماجرا شود، آن را به حساب یکی از دوستانم منتقل کردم و از او خواستم پول را منتقل کند و بعد درحالی که من کنار کارفرما حضور دارم پیامک عذرخواهی را ارسال کند. هرچند گویا دوستم این کار را دیر انجام داد و این مشکلات پیش آمد.


رفتن متهم به مرخصی با حقوق و مزایا
پس از ثبت اظهارات متهم، مالک کارگاه با پلیس مشورت کرد و سرانجام تصمیم گرفت به کارگرش فرصت دوباره بدهد. او به مجید گفت که یک ماه مرخصی با حقوق خواهد داشت تا به زادگاهش برود و پس از بازگشت، دوباره کارش را آغاز کند. با رضایت شاکی، این پرونده به صلح و آشتی رسید.

 

منبع: شهرآرا

ارسال نظر