شناسه خبر: ۶۶۱۲۱
لینک کوتاه کپی شد

فرار دختر مشهدی از خانه به خاطر رفتار کثیف پدر

داستان دردناک دختر 14 ساله که از رفتارهای کثیف پدر و عموهایش از خانه فرار کرد و به پارک ملت پناه برد.

فرار دختر مشهدی از خانه به خاطر رفتار کثیف پدر

به گزارش سایت مشهد فوری ،نوجوان 14 ساله مشهدی که از رفتارهای خشن خانواده خود خسته شده بود اقدام به فرار از خانه کرد بخشی از اظهارات این دختر 14 ساله که به اتهام فرار از منزل توسط نیروهای انتظامی دستگیر شده است و با دستور مقام قضایی قرار بود تحویل بهزیستی شود را در زیر می خوانید:

وقتی مامور انتظامی دست بندهای قانون را از دستان این دختر نوجوان گشود، او مقابل کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری سجاد مشهد نشست و در حالی که از این دستور قضایی خوشحال به نظر می رسید، درباره ماجرای فرارش گفت: پدرم یک کارگر ساده است و با درآمد اندک، مخارج خانواده 10 نفره ما را تامین می‌کند اما از زمانی که کارهای ساختمانی از رونق افتاد او هم گاهی اوقات بیکار می ماند به طوری که بیکاری پدرم شرایط زندگی را برای من سخت می کرد. او وقتی در خانه می ماند، فردی عصبی و پرخاشگر می شد و با هر بهانه ای من و دیگر اعضای خانواده ام را کتک می زد. این بهانه جویی ها به حدی شدت گرفت که پدرم به همه رفتارها و حتی پوشش من ایراد می گرفت و نزد دیگر بستگانمان از حرکات و رفت و آمدهای من ابراز نارضایتی می کرد.
آرام آرام نه تنها پدرم به من سوء ظن پیدا کرد بلکه افکار او بر عموهایم نیز تاثیر گذاشت و آن ها هم به چشم دختری بی بند و بار به من می نگریستند. خلاصه شرایط زندگی در خانواده ما آن قدر سخت شد که به ناچار ترک تحصیل کردم تا قسمتی از کارهای خانه را انجام بدهم و از خانه بیرون نروم ولی باز هم رفتارهای خشن پدرم تغییری نکرد و او به بهانه های مختلف مرا کتک می زد، حتی عموهایم وقتی به دیدار پدرم می آمدند، تحت تاثیر حرف های او قرار می گرفتند و مرا کتک می زدند. درحالی که نمی توانستم این شرایط را تحمل کنم، تصمیم به فرار از خانه گرفتم و با برداشتن کیف دستی ام به پارک ملت مشهد رفتم. ساعتی را در پارک قدم زدم ولی نمی توانستم جایی برای زندگی پیدا کنم.
این بود که به یکی از مراکز بهزیستی رفتم تا مرا در آن جا بپذیرند اما یکی از کارکنان بهزیستی گفت: قبول می کنیم ولی باید موضوع را به پدر و مادرت اطلاع بدهیم. با شنیدن این جمله به آرامی از آن جا گریختم و دوباره حیران و سرگردان به پارک ملت بازگشتم چرا که نمی خواستم آن ها مرا تحویل پدر و مادرم بدهند و دوباره کتک بخورم. ساعتی بعد در حالی که هوا رو به تاریکی می رفت به ناچار با پسری که خودش را مهران معرفی کرد، دوست شدم و ماجرای زندگی ام را برایش بازگو کردم او مرا به منزلی در منطقه آزادشهر برد و گفت، پدر و مادرم در شهرستان هستند و می توانی چند روزی این جا باشی. اما آن پسر جوان یک شیاد بود و قصد داشت از من سوء استفاده کند او حتی آن شب دوستانش را به منزلش دعوت کرد. من وقتی در برابر چشمان هوس آلود آن ها قرار گرفتم، فهمیدم که آن ها قصد سوئی به من دارند. بنابراین با طرح یک نقشه و به بهانه خرید، از منزل آن ها فرار کردم و دوباره به پارک ملت بازگشتم. هنوز همچنان سرگردان بودم که ماموران انتظامی مرا دستگیر کردند.

شایان ذکر است به دستور مقام قضایی، دختر 14 ساله در حالی تحویل بهزیستی شد که خانواده اش بعد از حضور در کلانتری اعلام کردند از کسی در این باره شکایتی ندارند

22

  • حیدرپردل ارسالی در

    به امیدواری که شاهدچنیت روزها نباشیم

  • مهشید از مشهد ارسالی در

    به نظر من این یکی از نمونه هاش بوده که خودش با پای خودش تونسته بذاره بره..اگه یه مرحله ای بذارن که خود همین افراد بهزیستی دم تک تک این خونه های سمت پایین شهر چه از گلشهر وساختمون گرفته وچه پنجتن و طبرسی خیلی از همین دخترا چه بسا هم ترک تحصیل کردن امسال و چه اینکه با سن کمشون تو خونه کار میکنن..فقط یه کم این بهزیستی و افراد مددکار اجتماعی پر تلاش همت نمیکنن که سر به چنین محل هایی بزنن....همه دورتر به تماشا نشستن وچه گل هایی که زود همین حوالی پژمرده میشن....و ما چه بیخیال هر شب آسوده میخوابیم در حالی که اون سمت شهر خیلی بچه های معصوم وبا سن کم به ازدواج های زوری متوسل میشن ویا به کارهای سخت....نظارت کمه....فقط همه به تماشا نشستیم....خدا این بچه های معصوم رو حفظ کنه.آمین.

ارسال نظر