شناسه خبر: ۶۸۷۸۸
لینک کوتاه کپی شد

به خاطر عقاید خرافی خانواده، صورتم را سوزاندم

به‌خاطر عقاید خرافی پدر و مادرم این کار را کردم. ۱۲سال بیشتر نداشتم که من را شوهر دادند. اتفاقی در دوران عقد برایم افتاد که مادرم تهدیدم کرد پدرت به خانه بیاید، تو را می‌کشد

به خاطر عقاید خرافی خانواده، صورتم را سوزاندم

مشهد فوری / وقتی روبه‌رویم می‌نشیند، صورت سوخته‌اش توجهم را جلب می‌کند. فوری می‌گوید: «خودم را سوزاندم. به‌خاطر عقاید خرافی پدر و مادرم این کار را کردم. ۱۲سال بیشتر نداشتم که من را
شوهر دادند. اتفاقی در دوران عقد برایم افتاد که مادرم تهدیدم کرد پدرت به خانه بیاید، تو را می‌کشد. خودم را سوزاندم؛ چون از پدرم می‌ترسیدم.»

سوختن همان و اعتیاد به مورفین همان: «هشت ماه در بیمارستان بستری بودم. آن‌قدر در بیمارستان به من مورفین زدند که وقتش که می‌شد، به بهانه‌های مختلف بی‌تابی می‌کردم تا آمپولم را بزنند. وقتی مرخص شدم، شوهرم می‌گفت مواد بکشی، دردت ساکت می‌شود. آن‌قدر کم‌سن‌وسال بودم که می‌گفتم اگر مواد را بخورم، معتاد نمی‌ شوم ؟ شوهرم می‌گفت نه، اگر بکشی، معتاد می‌شود. خوردن تریاک که اعتیاد نمی‌آورد.»

حاصل ازدواجش دو دختر هشت و دوازده‌ساله است:‌ «دختر کوچکم را هیچ‌وقت ندیدم. طاقتم تمام شد. چیزی برای خوردن نداشتیم. باورتان می‌شود؟ نان خشک را در آب می‌زدیم و می‌‌خوردیم. شوهرم من را مجبور می‌کرد که دنبال پول بروم. شیر نداشتم به دخترم بدهم، قند توی آب‌جوش می‌ریختم و می‌دادم بچه‌ام بخورد. بالاخره از خانه زدم بیرون و کارتن‌خواب شدم.»

او مدت‌ها در تربت کارتن‌خوابی می‌کند. خانواده‌اش ترکش می‌کنند. با آن صورت سوخته و اعتیادی که به شیشه ختم شده، باعث خجالت خانواده‌اش می‌شود: «سه ماه در تربت کارتن‌خواب بودم. شش سال هم زندان افتادم، آن هم برای چیزهای الکی. من را در خیابان می‌گرفتند و به زندان می‌انداختند.»

تقریبا ۱۵سال سابقه مصرف مواد دارد. پشیمان است. با آهی که از سر پشیمانی است، می‌گوید: «خیلی پشیمانم. اگر اعتیاد نداشتم، در این سال‌ها صورتم را جراحی می‌کردم. هر چه داشتم، پای مواد دادم. حتی ملیکا و مبینا را. بالاخره خودم تصمیم گرفتم. خسته شدم. اول محرم به مسجد رفتم و گریه کردم. از خدا خواستم کمکم کند تا اعتیاد را کنار بگذارم.»

حالا دل مادر ملیکا به روزهای آینده خوش است و امیدوار است که زندگی سالمی‌ را شروع کند: «من ته خط را دیدم. واقعا ته مواد چیزی به‌جز بدبختی نیست. شوهرم ازدواج کرده است و حالا دخترهایم به زنی دیگر مادر می‌گویند. دلم می‌خواهد پاک شوم. صورتم را جراحی کنم و درست زندگی کنم.»

22

ارسال نظر