شناسه خبر: ۶۶۰۴۹
لینک کوتاه کپی شد

نشستن پای درد و دل‌های کودکان متاهل؛

بدون گفتگو تا سفره عقد

ازدواج کودکان امری که هم‌اکنون بین برخی خانواده‌ها امری عادی و واجب تلقی می‌شود و برخی از خانواده‌ها معتقدند کودکانشان باید هرچه زودتر ازدواج کنند.

بدون گفتگو تا سفره عقد

در سال‌های اخیر خبرهای ازدواج کودکان را بیشتر شنیده‌ایم به وفور خبر ازدواج کودکان اقوام و فامیل خود را شنیده‌ایم، کسانی که شاید در تصور ما کودک بوده و به سن بلوغ نرسیده‌اند اما به اصرار خانواده‌ یا به خواسته میلی به ازدواج زودهنگام تن داده‌اند.

ازدواج کودکان

ازدواج کودکان یعنی دختران و پسران زیر 18 سال با یکدیگر پیمان زناشویی ببندند؛ امری که هم‌اکنون بین برخی خانواده‌ها امری عادی و واجب تلقی می‌شود و برخی از خانواده‌ها معتقدند کودکانشان باید هرچه زودتر ازدواج کنند تا به قول خودشان سر و سامان بگیرند.

با توجه به ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی ایران، سن قانونی ازدواج برای دخترها ۱۳ سال و برای پسرها ۱۵ سال شمسی است که تا قبل از انقلاب، سن قانونی ازدواج برای دخترها ۱۵ سال و برای پسرها ۱۸ سال بود.

همچنین بر اساس ماده ۱۰۴۱عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سن ۱۳ سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سن ۱۵ سال تمام شمسی منوط به اذن ولی و به شرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح است.

قانون سن ازدواج در دیگر نقاط دنیا نیز با توجه به شرایط سنی لحاظ شده است. برای نمونه قانون در کشورهای اروپایی سن قانونی ازدواج به عنوان یک حق در تمام کشورهای این منطقه را به جز چند کشور، ۱۸ سال در نظر گرفته است. در برخی کشورهای پیشرفته آسیا همچون ژاپن نیز سن قانونی ازدواج برای پسران 20 و برای دختران 18 سال، در کره جنوبی برای پسران و دختران 19 سال و در کشور هند نیز سن قانونی ازدواج برای پسران 21 و برای دختران 18 سال است.

البته زنان و مردان ژاپنی در سنین بالاتر نیز ازدواج می‌کنند و شاید هم هرگز ازدواج نکنند. از سال 1970 میانگین سن ازدواج مردان و زنان به ترتیب 2 /4 و 2 /5 سال بالاتر رفته و به 1 /31 و 4 /29 سال رسیده است. نسبت ژاپنی‌هایی که تا سن 50سالگی ازدواج نکرده‌اند از پنج درصد در سال 1970 به 16 درصد در سال 2010 افزایش یافته است.

روند مشابهی در سایر کشورهای ثروتمند در جریان است، اما ژاپن پیشتاز آسیاست. به عنوان مثال نسبت مردم کره جنوبی که تا 50‌سالگی ازدواج نکرده‌اند چهار درصد است. همچنین در کشورهای غربی کاهش ازدواج با افزایش زندگی مشترک بدون ازدواج همراه بود در حالی که فقط 6 /1 درصد از زوج‌های ژاپنی به این سبک زندگی می‌کنند.

وضعیت ازدواج در ایران

در ایران طبق آخرین آماری که معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، پیش رسی ازدواج ـ نسبت مردان و زنانی که در سن کمتر از ۱۵ سالگی ازدواج می کنند ـ در سال ۱۳۹۲ به ترتیب برای مردان ۰.۴ درصد و برای زنان ۵.۴ درصد است. این رقم با افزایش برای دختران در سال ۹۳ به ۵.۶ درصد رسیده و در سالهای ۹۴ و ۹۵ نیز به ترتیب رقمی معادل ۵.۴ و ۵.۵ را نشان می دهد. این رقم در ۹ ماهه نخست سال ۹۵، ۰.۰۵ درصد برای پسران و ۵.۵ درصد برای دختران است.

افزایش آمار ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله

بر اساس گزارش‌ها در سال ۹۰ ، ۳۹ هزار و ۶۰۹ نفر ( ۴.۵ درصد) از کودکانی که ازدواج کرده اند ۱۰ تا ۱۴ سال سن داشته اند. این ارقام با روندی رو به رشد در سال ۹۱ به ۴.۹ درصد رسیده و ۴۰۴۶۴ نفر را شامل شده است. ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله در سال ۹۲ نیز با افزایش رو به رو بوده است. این میزان با رسیدن به ۵.۳ درصد نشان داد که قرار نیست از میزان روند ازدواج کودکان کاسته شود. این درحالیست که بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال کشور، سال ۹۳، در ۵ سال اخیر بالاترین میزان ازدواج کودکان را نشان می دهد. تعداد کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله ای که ازدواج کرده اند در این سال به ۴۰ هزار و ۲۲۸ نفر ( ۵.۶ درصد) رسیده است. سال ۹۴ نیز رقم ۵.۴ درصد (۳۶ هزار و ۹۳۸) کودکانی است که در سنین یاد شده و پیش از پایان دوران کودکیشان وارد زندگی زناشویی شده اند.

ازدواج کودکان ثبت نمی‌شود!

بر همین اساس آمارها نشان می دهند که در سال ۹۰، ۲۲۰ کودک؛ سال ۹۱ ، ۱۸۷ کودک؛ سال ۹۲، ۲۰۱ کودک؛ سال ۹۳ ، ۱۷۶ کودک و در سال ۹۴ ، ۱۷۹ کودک زیر ۱۰ سال تن به ازدواج داده اند؛ این در حالیست که آمارهای رسمی تنها محدود به ازدواج‌های ثبت شده در دفاتر رسمی است و چه بسا این تعداد به دلیل عدم ثبت ازدواج کودکان بدون شناسنامه و یا عدم ثبت رسمی و قانونی ازدواج‌های چند همسری تغییر یابد.

براساس آمارهای منتشر شده توسط معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، خراسان رضوی با ثبت ۶۷۵۹ مورد از ازدواج کودکان در رتبه اول قرار دارد. درحالیکه به نظر می رسد به دلیل حضور بیشتر اتباع کشورهای دیگر در استان های شرقی کشور که اوراق شناسایی ندارند، امکان ثبت ازدواج آن‌ها فراهم نباشد و به همین دلیل این آمار می‌تواند بیش از این نیز باشد.

به سراغ کودکانی رفتم که خیلی زود لباس سفید عروسی و کت و شلوار دامادی را به تن کرده بودند. رضا که هم‌اکنون 23 سال است گفت: 18 سال بیشتر نداشتم که به عقد دختر دایی‌ام در آمدم؛ این ازدواج به اصرار خودم انجام گرفت اما مگر چه می‌دانستم که ازدواج چیست؟ پسر بچه‌ای بودم که هیچ کدام از مشکلات زندگی را نمی‌شناختم.

ازدواج در خانواده

پدر و مادرم که تفکری قدیمی داشتند به جای اینکه جلوی مرا بگیرند خیلی سریع دختر دایی‌ام را برای من خواستگاری کردند؛ سوسن 13 سال بیشتر نداشت و دختر خوبی بود، آن اوایل چیزی از زندگی زناشویی نمی‌دانستیم.

اوایل از یک دیگر خجالت می‌کشیدیم و مانند دو همبازی کودکی با یکدیگر رفتار می‌کردیم، سوسن از زندگی چیزی نمی‌دانست، پدر و مادر من هم به من چیزی نگفته بودند.

چندماهی پس از عقد که تا حدودی رابطه مان خوب شده بود به سربازی رفتم، سوسن نیز از ترک تحصیل کرد و دیگر به مدرسه نرفت، البته من هم استقبال کردم، از اینکه به او امر و نهی کنم احساس قدرت می‌کردم او نیز که کودک بود همه را گوش می‌داد.

به سربازی که رفتم بیشتر دوستانم مجرد بودند و بعد از اینکه تعطیل می‌شدند به تفریح می پرداختند اما من مجبور بودم سر کار رفته تا بتوانم خرج خودم و سوسن را در بیاورم چون زندگی خرج داشت.

دوران سربازی تمام شد و ما به خانه خودمان رفتیم، با اینکه سوسن واقعا دختر خوبی بود اما من دیگر خسته شده بودم، با اینکه 20 سال بیشتر سن نداشتم و حتی دیپلم هم نداشتم مجبور بودم که از صبح تا شب سر کار سخت کارگری کنم در حالی که هم سن و سال های من در حال تحصیل و پیشرفت بودند.

روز به روز زندگی سخت تر می شد تا اینکه سوسن حامله باردار شد و قرار بود عضو جدیدی به خانواده ما اضافه شود. من و سوسن خودمان کودک بودیم آمدن یک بچه دیگر نه مرا خوشحال کرد نه سوسن را تنها افرادی که خوشحال بودند خانواده هایمان بودند.

رابطه ما روز به روز سردتر و سردتر می شد. من از اینکه در آن سن ازدواج کردم پشیمان بودم اما جرات بیانش را نداشتم، سوسن نیز دل خوشی نداشت اما با وجود بچه نمی‌توانستیم از یکدیگر جدا شویم حتی اگر خودمان هم می‌خواستم جرات بیان آن در خانواده مان را نداشتیم...

امروز که با شما صحبت می‌کنم فرزندی دو ساله دارم اما یک انتخاب کورکورانه و بچه گانه ای که خانواده‌ام نیز در آن نقش داشتند سبب بدبختی سه نفر شد. امروز به دلیل ناتوانی که در پرداخت اجاره خانه و خرج زندگی داشتم سوسن به خانه پدرش رفته و تقاضای طلاق کرده و من نیز پشیمان از گذشته در جستجوی راه حل هستم.

شاید اگر خانواده‌ خودم و حتی دایی ام جلوی ازدواج من و سوسن را می‌گرفتند امروز چنین سرنوشتنی نداشتیم و یک کودکی که معلوم نیست چه سرنوشتی داشته باشد را وارد این دنیا نمی‌کردیم.

بدون گفتگو تا سفره عقد

14 سال بیشتر نداشتم که به زور خانواده با اولین خواستگاری که قدم به خانه‌مان گذاشته بود ازدواج کردم. آن زمان علاقه‌ای به ازدواج نداشته و بیشتر دوست داشتم درسم را بخوانم و به جایی برسم اما تعصباتی که پدرم داشت مبنی بر اینکه دختر را باید زود رد کرد باعث شد در اوج نوجوانی ازدواج را تجربه کنم. این ها سخنان مریم 28 ساله است.

مریم گفت: علی را تنها یک بار در مراسم خواستگاری دیدم حتی با او صحبت هم نکرده بودم، چشمانم را باز کردم و خودم را سر سفره عقد با او دیدم. علی آن زمان 29 سال سن داشت و من جای خواهر کوچک آن بودم.

خانواده او نیز متعصب بودند و اعتقاد داشتند سن عروسشان باید کم باشد، علی از همان اوایل علاقه زیادی به من نشان نمی‌داد شاید من را کودکی می‌دید و من نیز وی را به عنوان پدر.

ابتدا با درس خواندنم مخالفت کردند و یک سالی از درس خواندن منع شدم اما به اصرار فراوان من بالاخره علی را راضی کردم که به مدرسه بروم، خیلی احساس نمی‌کردم علی شوهرم است.

هرچه می گذشت به او بیشتر علاقه مند می‌شدم اما رفتارها و کارهای وی من را آزار می‌داد، ابتدا خودم را بابت شب‌هایی که دیر به خانه می‌آمد قانع می‌کردم که حتما کار دارد یا حتما ایراد از من است که او به سمت من نمی‌آید.

روزها می‌گذشت و رابطه‌مان سرد تر و سردتر می‌شد تا اینکه فهمیدیم علی با زنی است که چند سال از من بزرگ تر است. او را در گذشته دوست داشت و می‌خواست با وی ازدواج کند اما خانواده‌اش مخالفت کرده بودند.

ابتدا نمی‌دانستم چه واکنشی نشان دهم روز و شب گریه میکرم وقتی با خودش در میان گذاشتم واکنش خاصی نشان نداد حتی به جای اینکه منکر شود درمورد رابطه شان و اینکه چقدر او را دوست دارد صحبت کرد.

همه پل‌های پشت سرم را خراب شده می‌دیدم، نمی دانستم چگونه با خانواده هم در میان بگذارم. با چمدانی که تنها لباس های مورد نیازم داخل آن بود راهی خانه پدرم شدم امازمانی که ماجرا را برایشان توضیح دادم به جای اینکه حمایت کنند باور نکردند و مرا در خانه شان قبول نکردند.

می گفتند دختر با لباس سفید وارد خانه شوهرش می‌شود و با لباس سفید هم بیرون می‌آید؛ ما جلوی مردم آبرو داریم، اگر بخواهی طلاق بگیری جواب مردم را چه بدهیم، چه حرف‌ها که پشت سرمان باشد.

با وجود اینکه از تعصبات پدر و مادرم اطلاع داشتم اما هیج گاه تصور اینکه چنین برخوردی را انجام بدهند را نداشتم، جای دیگری هم نداشتم که به آن پناه ببرم پس مجبور به بازگشت به خانه خودم شدم.

سعی می کردم سر خودم را سرگرم کنم اما مگر میشد خیانت را فراموش کرد... چندباری به این فکر افتادم جواب بدی را باید با بدی بدهی و من هم به علی خیانت کنم اما وجدانم قبول نمی کرد. امروز نیز او زندگی خودش را می‌کند من هم زندگی خودم را.

در ادامه برای بررسی ابعاد حقوقی مساله به سراغ مرضیه محبی، وکیل پایه یک دادگستری و فعال حوزه زنان رفتم. با او در خصوص ازدواج کودکان به گفتگو نشستم.

محبی معتقد است ازدواج کودکان از جمله مصایب فراوانی‌ست که نگرش تبعیض آمیز جنسیتی بر دختران تحمیل می‌کند، بی‌تردید این پدیده اجتماعی متاثر از تاریخ و فرهنگ است و بازمانده‌ای از روزگار گذشته که تن به مدرن شدن نداده است.

خراسان وضعیت ویژه‌ای در پذیرش مهاجرین داخلی وپناهندگان خارجی دارد و حضور این افراد بر چهره، اقتصاد و فرهنگ شهر تاثیر گذاشته است. پناهندگان و مهاجرین گریخته از روستاها و دیگر شهرها اغلب تهدید و فرهنگی ناسازگار با یک شهر بزرگ نسبتا مدرن به شمار می‌آیند.

نتیجه این هجوم در کنار مشکلات ناشی از بیکاری و فقر و ...، حاشیه مشهد را به کانون آسیبها بدل کرده است. ازدواج کودکان در این بافت پیچیده و پرتنش ، افزایش یافته است.

زیر پوست حاشیه شهر

این دختران اسیر فقر و ناداری خشن و بی رحمی هستند که در لوای فرهنگ جنسیت زده وتبعیض آمیز خانواده ها موجب می‌شود تا در بسیاری موارد آن‌ها را همچون کالا، مبادله کنند و در نتیجه با ازدواج هم از یک‌نانخور رها می‌شوند و هم وجهی پولی به جیب میزنند.

نا امنی فضاهای شهری، نداشتن ناتوانی در تامین هزینه تحصیل نیز از جمله دلایل ازدواج کودکان است.

این پدیده، باعث تولید خانواده‌هایی ناپایدار و نامقاوم‌ نسبت به مشکلات می‌شود. خانواده‌ای که زن در آن کوچک و ناتوان است، به همین دلیل اماج مناسبی برای خشونت و آزار است. نوجوانی او از پیکره روانی‌اش جدا شده و از این نظر همیشه نامتعادل است. امکان‌تحصیل واشتغال را از دست داده وحسرت اینها همه عمر بردلش سنگینی می‌کند.

سیر قانون گذاری در مورد سن ازدواج در ایران روند پرفراز و نشیبی داشته است. از حاکمیت احکام شرع گرفته تا قانون حمایت خانواده مصوب سال ۱۳۵۳ که سن ازدواج در آن زمان برای دختر و پسر ۱۸ سال قرار داده شد بی انکه متوجه عدم پذیرش اجتماعی باشد، تا نغز این قانون پس از انقلاب اسلامی و حاکمیت دوباره احکام شرع.

قانون ازدواج در ایران

دراین زمان بلوغ، یعنی۹ سالگی مجوز ازدواج بود. اما پدر اجازه داشت برای دختر نابالغ خود تصمیم ازدواج بگیرد. حتی کمتر از ۹ سال! این مقررات سپس اصلاح شد و امروز ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی سن ازدواج را ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ برای پسران قرار داده اما مقرر کرده که پدر در صورت رعایت مصلحت و با اجازه دادگاه میتواند دختر کمتر از ۱۳ سال خودرا به عقد دیگری در اورد. این امر باعث شده که امروز پدرانی که اعتیاد به مواد مخدر، فقر و... اساسا عواملی که قدرت تشخیص را از آنان گرفته دختران‌کوچک را به کام نگون بختی بفرستند.

برای برون رفت از این آسیب جدی نیاز به اصلاح فرهنگ و قانون به صورت توامان داریم. تنها اصلاح قانون موثر نیست کما اینکه امروز همین سن سیزده سال مقرر هم از سوی عده زیادی رعایت نمیشود‌.

از سوی دیگر جامعه باید به دنبال ایجاد امکانات حمایتی برای این کودکان باشد تا مجبور به ازدواج نشوند. تحصیل در محیط امن و آرام، حمایت مالی و اجتماعی باعث توقف این‌ پدیده غیر انسانی شود.

دوباره به آمار و ارقام نگاهی می‌کنم. همچنان خراسان رضوی در صدر ازدواج کودکان قرار دارد و این امر در استانی که به نسبت از سرانه اقتصادی و فرهنگی بهتری برخوردار است غیرعادی به نظر می‌رسد. وضعیت هنگامی وخیم‌تر می‌شود که به یاد می‌آورم این آمارها براساس موارد ثبت شده رسمی ارائه شده‌اند. شاید اگر ثبت نشده‌ها را نیز وارد آمار کنیم، خراسان رضوی اول نباشد، اما در اصل ماجرا تاثیری ندارد. گریز از قانون خراسان رضوی و خوزستان ندارد. کودکان سرزمینی هستند که باید آینده آن را رقم بزنند و در بیشتر موارد در راهروهای دادگاه‌ها یا پستوی منازل خود گرفتار می‌شوند.

24

ارسال نظر