۱۷۵ هزار جدایی چه چیز میگوید؟
ثبت ۱۷۵ هزار مورد طلاق و کاهش ازدواج در سال ۹۶ موضوعی مهم بود که هادی خانیکی از کارشناسان حوزه ارتباطات تحلیلی از چرایی این آمار ارائه کرد.
به گزارش مشهد فوری رکوردزنی آمار جداییهای خانوادگی در کشور به خبری داغ درماههای ابتدای سال 97 تبدیل شد. اگرچه ثبت ۱۷۵ هزار مورد طلاق در سال ۹۶ به خودی خود میتواند تکان دهنده باشد؛ اما همزمان با ثبت رکورد جدید در طلاق، تعداد ازدواجها نیز کاهش قابل لمسی پیدا کرده و به ۶۰۹ هزار مورد رسیده است. هادی خانیکی از کارشناسان حوزه ارتباطات تحلیلی از چرایی این آمار ارائه کرده است:
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
برای بحث در مورد طلاق و آنچه در رسانهها با عنوان رکوردشکنی نرخ طلاق آمده بهتر است موضوع را از سه منظر ببینیم. نکته اول آن است که اعداد و ارقام اعلامی و تلاش برای مقایسه آنها را در فرایندساختار تحولاتی که در جامعه، نسلها و خانوادهها رخ داده ببینیم. به این معنا که طلاق را باید نسبت به افرادی که واجد شرایط ازدواج بودهاند، بسنجیم. از این نظر است که برخی از جامعهشناسان خانواده نیز نرخ طلاق را در جامعه امروز ایران غیرطبیعی نمیدانند. معتقدم که بررسی آماری و مقایسه صرف نرخ مطلق طلاق و ازدواج نمیتواند آنچه را در جامعه در حال رخ دادن است بیان کند. به بیان دیگر برای تدقیق در موضوع نیازمند سنجش شاخصها و متغیرهای متعددی هستیم و صرف مقایسه دو عدد، نمیتواند تصویر جامع و مانعی از چند و چون طلاق در ایران ارائه کند.
نکته دوم آن است که مساله طلاق از شاخصها و متغیرهایی است که باید در متن تغییرات اجتماعی فهم شود. تغییرات اجتماعی منجر به دگرگونیهایی در ترجیحات نظام اجتماعی شده است. بر این مبنا، دو سوگیری مشهود در جامعه ما قابل تمایز است. یکی رشد فردگرایی و دیگری پیشیگرفتن ارزشهای مادی. تنظیمکننده رشد این تغییرات سه نهاد دین، آموزش و خانواده هستند. در واقع این سه نهاد هستند که میتوانند با تنظیم سرعت تغییرات، جامعه را از زوال همبستگی و ازهمگسیختگی دور نگاه دارند. هر یک از این سه نهاد به هر دلیلی تضعیف شود، زوال همبستگی بیشتر میشود. بهطور مشخص نهاد خانواده اگر نتواند نقش خود را ایفا کند، از یکسو هم زوال همبستگی را تسریع میکند و از دیگر سو خود نیز با شتاب بیشتر تضعیف میشود؛ یعنی هم عامل است و هم نتیجه.
منظر سوم، اما این است که خانواده نخستین و شاید مهمترین نهادی است که برپایه ارتباط انسانی و گفتوگو نهاده شده است. خانواده زمانی پایدار است و میتواند در مقابل تحولات جدید، همبستگی درونی خود را حفظ کند که در آن ارتباط صبغه انسانی داشته و گفتوگو در آن جریان داشته باشد. به این معنا که قدرت و مهارتهای گفتوگو و در مقابل ضعف و ناتوانی در آن و «نهادی» نشدن گفتوگو در نخستین گام خود را در نهاد خانواده نشان میدهد. بهنظرم طلاق چه بهعنوان راه برون شد از بحران یا به تعبیر حضرت رسول (ص) «ابغض الاشیا»، چه به عنوان یک آسیب اجتماعی، محصول موقعیتهای غیرگفتوگویی و غیرارتباطی است. توضیح آن که جامعهای که دستخوش تغییرات پردامنه و پرشتاب است، طبیعتا بهطور گسترده و پیوسته، مواجه است با تغییر ارزشها و نگرشها. وقتی این تغییرات به درون خانواده میرسد، اعضای خانواده به طور عام و زنان و شوهران به طور خاص در معرض تفاوتها و تعارضها قرار میگیرند. در این موقعیت است که اهمیت گفتوگو و شکلگیری ارتباط در خانواده عیان میشود. گفتوگو این امکان را ایجاد میکند که اعضای خانواده با توجه به نقشهای جدید اقتصاد ی، اجتماعی و ... خود، با یکدیگر طرح مساله کنند و راهحل مشترک بیابند، با تفاوت و تنوع یکدیگر کنار بیایند؛ متلاشی شدن و تفرق، محصول دنیای غیر ارتباطی است. در جامعه ما یکی از مشهودترین ضعفها، ناتوانی در گفتوگو است. مصداق این شعر مولوی که میگوید: «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش». این ضعف چه در خانواده، چه در اجتماع، چه در میان گروهها و قشرهای مختلف اجتماعی، چه میان نخبگان و مردم و حاکمیت، هم در نظر و هم در عمل مشهود است. طلاق در واقع سایه این ضعف اجتماعی در خانواده است.
در یکی از پژوهشهای دانشگاهی که یکی از استادان ارتباطات از ۳۰ نفر از کسانی که متارکه کرده بودند، انجام داده است، معلوم شده است که ۲۷ نفر از آنان بر ضعف ارتباطی در جریان جداییشان تاکید داشتهاند به این معنی که این ۲۷ نفر معتقد بودهاند که نتوانستهاند مسائل را آن طور که خود فهم کردهاند، به طرف مقابلشان توضیح دهند. واقعیت هم این است که تا زمانی مساله مشترکی وجود نداشته باشد، نمیتوان برایش راه حل مشترکی نیز جستوجو کرد. یکی از عوامل مهم طلاق به ویژه در میان جوانان، همین ضعف نهادی در گفتوگو و نداشتن مهارتهای آن است.
منبع: جمعهنامه روزنامه دنیای اقتصاد (۳۰ فروردین ۹۷)
26
ارسال نظر