بم، ۱۴ سال پس از فاجعه
۱۴ سال پیش در چنین روزی، پس از زلزله مهیب و ویرانگر؛ بم با خاک یکسان شد.
مشهد فوری / چهارده سال پیش زمانی که اهالی بم خواب آرام صبحگاه جمعه را سپری میکردند ناگهان زمین و زمان برسرش خراب و شهر به مشتی خاک و ویرانه بدل شد.پس از دقایقی سکوت مرگبار و در میان هم همه گرفتاران و ناله زیر آوارماندگان بیپناه و امیدوار یکی از کارکنان فرودگاه بم که در نزدیکی فرودگاه بم ساکن بود از میان خروارها خاک گذشت تا به ساختمان زخم خورده ولی ایستاده فرودگاه بم رسید در انگیزه او اولین اقدام رساندن و فریاد کمك بود آن هم در شهری که تمام ارتباطات آن بهکلی از بین رفته بود.
درمیان آوار های به وجود آمده در فرودگاه یک بیسیم ارتباطی را دید. سراسیمه و خوشحال باکمی ناامیدی از امکان ارتباط بیسیم را برداشت و بی درنگ صدا زد:
سایت رادار جبالبارز سایت رادار جبالبارز
کشیک وقت سایت رادار جبالبارز پاسخ داد بله بفرمایید به گوشم"و او پاسخ داد: بم با خاک یکسان شد کمک کمک
پرسنل سایت رادار جبالبارز هم بدون فوت وقت و رعایت سلسله مراتب اداری مستقیما با منزل مدیرکل وقت فرودگاه کرمان تماس گرفت و کوتاه میگوید بم ویران شد. بلافاصله ایشان با هماهنگی و به همراه چند تن از همکاران عملیاتی بوسیله بالگرد و نیروی کمکی به فرودگاه بم پرواز نمودند که سر آغاز حماسه آفرینی فرودگاه بم در زلزله دلخراش بم بود.
بم، شهر بیهیاهو
کسی در شهر نیست که چندتن از اعضای خانوادۀ خود را در زلزله از دست نداده باشد. همه داغدارند و هنوز غمی روی سینهشان سنگینی میکند. به همین خاطر اوضاع روحی بیشتر مردم هم نابسامان است. شهر و مردمش این غم را دست به دست میکنند و به هر مسافری گوشهای از آن را میچشانند. شهر در روزهای عادی قبل از ساعت ۱۰ شب رو به خاموشی میرود و سکوت را به سوی خود میخواند.
گرچه مردم به این اوضاع عادت کردهاند اما وقتی یک غیر بومی وارد شهر میشود نابسامانیهای شهر را به وضوح حس میکند.
به تازگی پروژۀ گازکشی شهر هم شروع شده و کم کم خانهها از نفت و کپسول گاز خلاص میشوند اما به عقیدۀ ساکنان شهر، وضع بم در هشت سال گذشته بدتر و بدتر شده است.
بم بعد از زلزله از نو ساخته شد، اما نیمه کاره رها شد و ستونهای برافراشتۀ ساختمانها، انگار دست به دعا برداشتهاند برای آبادی شهر؛ وقتی در شهر بم گشت میزنید ساختمانهای نیمه کاره بیش از هرچیز خودنمایی میکنند؛ اما اگر در این گشتوگذار دنبال جایی برای تفریح و وقت گذرانی باشید، فقدان چنین محلهایی حتی بیشتر توجهتان را جلب میکند.
کارهای عمرانی بسیاری هنوز روی زمین مانده و مهمتر از آن اینکه در این سالها کمتر از هرچیزی به بازسازی روحیه و عواطف مردم مصیبت دیدهی شهر توجه شده است. کمبود پارک و فضاهای تفریحی و ساخته نشدن یک سینما در این چهارده سال هم شاهد این مدعاست.
بم، مهاجرت و حاشیهنشینی
بنا بر اطلاعات مرکز ملی آمار ایران، در سال ۸۵، سه سال بعد از زلزله، جمعیت این شهر حدود ۷۴ هزار نفر بود. اما در سرشماری سال ۹۵، ساکنان این شهر به بیش از ۱۲۷ هزار نفر رسید. با وجود اینکه طبق آمار رسمی حدود ۳۰ هزار نفر و طبق آمار غیر رسمی حدود ۶۰ هزار نفر در زلزلهی بم کشته شدند، اما جمعیت شهر بعد زلزله بیشتر شد. بخش بسیار بزرگی از این میزان افزایش جمعیت مربوط به مهاجرت از شهرهای اطراف و روستاهای حاشیهای به شهر بم است؛
مهاجرتی که معضلات بسیاری به دنبال داشته است. از جمله ایجاد حاشیهنشینی گسترده و شکلگیری حلبیآباد در اطراف شهر و تقابلهای قومیتی و فرهنگی. در محلۀ موسوم به «زمینهای قشمی» که قبلاً کاربری کشاورزی داشت، زمینهایی به قیمت چهارصد هزار تا یک میلیون تومان به افراد بیبضاعت و بیخانمانی که از نقاط مختلف به بم آمده بودند واگذار شد و کانکسهای به جا مانده از زلزله شد خانه برای مهاجران.
احمد که در یک تکه از همین زمینها دو کانکس گذاشته و در آن زندگی می کند میگوید چهار سال پیش این زمین را به قیمت هشتصد هزار تومان از آقای قشمی خریده است. او دو فرزند خردسال دارد و میگوید شغلش جوشکاری است اما کار نیست و اگر باشد مزد کمی میدهند. به همین دلیل ناچار است در چنین جایی زندگی کند.
اعظم یکی دیگر از اهالی این محله است که سه فرزند دارد. دو دختر مدرسهای و یک پسر خردسال. شوهر او هم مثل خیلیهای دیگر در این محله کارگر روزمزد و تریاکی است. او میگوید شوهرش سر کار نمیرود و خودش برای تهیۀ هزینۀ مدرسۀ دخترهایش در باغهای خرما کار میکند تا دخترانش از تحصیل باز نمانند.
او ۱۱ سال است در این زمین ساکن است و کل خانهاش دو کانکس کوچک است که حمام و دستشویی ندارد و برق و آبش هم هرچند وقت یک بار توسط مأموران ادارۀ آب و برق قطع میشود. او از این وضع کلافه است و میگوید «دولت» یا از این زمینها بیرونشان کند یا بگذارد زندگی کنند. این همۀ خواستۀ همۀ ساکنان زمینهای قشمی است.
بم، ماندن یا رفتن؟
خیلیها بخصوص آنها که جوانتر هستند و هنوز به آیندهای بهتر امید دارند بم را جای زندگی نمیدانند. آنها از شهر تاریخیشان که با غرور و افسوس از آن حرف میزنند، دل بریدهاند میگویند با وجود علاقهای که به زادگاهشان دارند، اگر امکانش فراهم باشد جای دیگری را برای زندگی انتخاب میکنند. جایی برای زندگی.
اما میانسالها بلندنظرانه به شهرشان میاندیشند و به آیندهای بهتر برای شهر فکر می کنند؛ آیندهای که شاید کمی شبیه گذشته باشد. محمدرضا یکی از همینهاست و میگوید: اگر همه بروند پس چه میماند؟ باید ماند و شهر را ساخت؛ باید ماند و به شهر زندگی بخشید.
22
ارسال نظر