شناسه خبر: ۶۸۶۴۰
لینک کوتاه کپی شد

زلزله پدر و پسری را بعد از 20سال به هم رساند

مطلب فوق 49سال پیش در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار استان منتشر شد.

زلزله پدر و پسری را بعد از 20سال به هم رساند

اگر هر مسئله و مشکل زندگی را نتوانستید حل کنید، آن را به دست زمان بسپارید و صبر اختیار کنید، چون با گذشت زمان و اختیار کردن صبر همه کارها درست می‌شود.به جای این که در غم هجران یار شکوه کنید، ناله و فغان نمایید؛ صبر کنید و با بردباری، با متانت و صبر مشکلات به نوعی حل می‌شوند.درست مانند اسماعیل که در اثر صبر کردن، به منتهای آرزوی خود رسیده است.

اسماعیل ساکن مشهد، آخر خیابان طبرسی می باشد. در سال 1327 پدر و مادرش باهم متارکه نموده و به همراه مادر به مشهد می‌آید. نامبرده در آن موقع بیش از چهارسال نداشته است. مادرش در مشهد ازدواج می‌کند و او تا سن ده‌سالگی تحت تکفل ناپدری خود قرار می‌گیرد.در این سن به کار قالی بافی اشتغال می‌یابد و خود زندگی مستقلی را به وجود می‌آورد. سال گذشته که 23سال داشته است، ازدواج می‌کند و در این مدت دراز چندین بار برای دیدن پدر به ولایت خود که قبلا در آن جا زندگی می‌کرده، می‎رود ولی هرچه بیشتر جست وجو می‌کنند، کمتر می‌یابند و هر دفعه که برای دیدار پدر به نیم بلوک قائنات عزیمت می کرده، پس از جست وجوی زیاد، مایوسانه به مشهد باز می‌گشته است.

بالاخره ناچار صبر اختیار می‌کند.در زلزله اخیر جنوب خراسان که باعث شد تا بسیاری پدر و مادر خود را از دست بدهند، اسماعیل در کمال تعجب پدر خود را باز می‌یابد.اسماعیل در موقعی که خبر زلزله را می‌شنود، هراسان به طرف ولایت خود حرکت می‌کند چون بیشتر اقوامشان در آن سرزمین به سر می‌برند. در آن جا عمویش را پیدا می‌کند و یکی از عکس‌های خود را که در پشت آن تمام مشخصات و آدرس خود را نوشته بوده، به وی می‌دهد و می‌گوید: اگر پدرم در زیر ویرانه‌های این زلزله نابود نشده بود و توانستی او را پیدا کنی، این عکس را به او بده. شاید این عکس ما را به هم برساند.

اتفاقا همین طور هم می‌شود و عمویش، پدر او را پیدا می‌کند. پدر هم فورا روز دوشنبه به طرف مشهد حرکت می کند و پرسان پرسان خانه پسرش را پیدا می‌کند. خواهر ناتنی اسماعیل را می‌یابد و از او می‌خواهد که ورودش را به پسرش اطلاع دهد.خواهر نامبرده دوان‌دوان به کارگاه قالی‌بافی اسماعیل می رود و او را از این اتفاق مطلع می سازد. اسماعیل با عجله سوار دوچرخه می شود و به طرف منزل می شتابد. در راه از فرط خوشحالی چندین بار به سختی نقش زمین می شود. بالاخره انتظار به پایان می رسد و پسر بعد از بیست سال جدایی خود را در مقابل پدر می بیند.

آن ها یکدیگر را در آغوش می گیرند و از دیدگانشان اشک شوق سرازیر می شود. اکنون این پدر و پسر در مشهد و در کنار هم در نهایت خوشحالی و خوشبختی به سر می برند.

مطلب فوق 49سال پیش در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار استان خراسان منتشر شد.

22

ارسال نظر