در جست وجوی ردپای مهاجرت لهستانی ها به مشهد
آوارههای لهستانی که به ایران آمدند، رانده شده بودند، دولتی نبود که روادید یا ویزایی به آنها بدهد. اینها آمدند و در اطراف مشهد سکنی گزیدند.
مشهد فوری / تاریخ این شهر را اگر بگردید ردپایی از حضور کوتاه مدت لهستانی های جنگ زده خواهیدیافت. مردمانی که سرنوشت شان درست از ساعت 4:45 صبح اول سپتامبر ۱۹۳۹ تغییر کرد. از زمان حمله آلمان نازی به لهستان، شعلهای که به سرعت زبانه آتش اش تا آن سوی اقیانوس هند و ژاپن کشیده شد. جنگی که تاکنون در میلیاردها واژه ، میلیونها برگ کاغذ ، سند ، کتاب ، خاطره و هزاران ساعت فیلم و نمایش تصویر شده است اما سرنوشت آنهایی که زیر این سنگها خفتهاند بیتردید از آن روایتهایی است که کم گفته شده.
مردمی که در نیمههای شب ۱۰ فوریه ۱۹۴۰ با حضور ارتش سرخ شوروی پشت در خانههای شان از خواب بیدار شدند و آن قدر زمان داشتند که وسایل محدودی را جمع کنند و عازم سفری شوند به امید آن که «صلح» در مقصد انتظارشان را بکشد. بسیاری از آنها، بعد از یک راهپیمایی طولانی به مرز ایران رسیدند:
مهمانان ناخوانده، میراث یک جنگ بزرگ
با شروع جنگ جهانی دوم و حمله شوروی به لهستان در سال 1939م./1320ش. این کشور در میدان نبرد، شکست سختی را تجربه کرد و بعدها بین شوروی و آلمان تقسیم شد. تعداد زیادی از سربازان لهستانی اسیر و به سیبری تبعید شدند. علاوه بر این، حدود 45 هزار نفر از زنان، کودکان و مردان از کار افتاده توسط شورویها از لهستان خارج و در اردوگاهها، زندان ها وکارگاهها به کار اجباری گمارده شدند. آوارهها از لحاظ معیشتی در سختترین شرایط زندگی میکردند، کمبود غذا و امکانات بهداشتی موجب بروز بیماریهایی بین آنان شده بود. در سال 1942م. کار انتقال آنها به لهستان انجام میشود و عدهای از آنها که حدود 700 نفر اعم ازکودکان و زنان بودند، از طریق عشق آباد و مرز باجگیران به ایران منتقل می شوند.یک گروه از این مهاجران در ماه مارس 1942م. وارد مشهد و برای مدتی در این شهر ساکن شدند. ردپای حضور این مهمانان ناخوانده در تاریخ شهرمان پیداست.
میزبانی باجگیرانی ها از لهستانیها
مشهد پس از شهریور 1320 به مدت پنج سال به اشغال ارتش سرخ درآمد و در این مدت اتفاقات مختلفی در شهر مشهد رخ داد. جریان ورود آواره های لهستانی از طریق مرز باجگیران به مشهد در اسناد، کتاب ها، خاطرات و روزنامه های آن زمان ثبت شده است. هاشم صادقی باجگیران، مؤلف کتاب «مرزداران دامنه کیسمار» حضور لهستانیها در شهر مرزی باجگیران را چنین توصیف کرده است:«بین سالهای 1320 تا 1325، عدهای از شوروی بهصورت خانوادگی به ایران وارد شدند که به آنها در باجگیران، مهاجر میگفتند. در یک نوبت حدود 200 نفر از کشور لهستان وارد ایران شدند. این جمعیت چند روزی در باجگیران ماندند و در انبار بزرگ گاراژ علی سنجری چمدانها و ساکهای خود را گذاشتند که از طرف مأمورین شهربانی از وسایل آنها حفاظت میشد. چون جایی برای زندگی چند روزه نداشتند، مردم باجگیران نسبت به آنها محبت و مهربانی نمودند. از آن جایی که در باجگیران هتل و مهمانخانه وجود نداشت، سرگردان شده بودند. باجگیرانی های متمول و آگاه، نسبت به این جمعیت پیشرفته و اروپایی به ترحم آمدند و از آنها خواستند اگر مایل هستند در منازل آنها چندین روز زندگی کنند. هر خانواده باجگیری 10 تا 15 نفر
زن و مرد را به منازل خود بردند و در حد امکان از آنها پذیرایی کردند».[1]
ارتش کوچکی از کودکان
اما اسکرین سرکنسول انگلیس نیز درباره نحوه انتقال لهستانی ها به مشهد چنین نوشته است:« هیچ یک از نظامیان لهستانی از راه مشهد نیامدند اما بسیاری از افراد شخصی از جمله هفتصد کودک در تبعید که از والدین خود جدا شده و ارتش کوچک رقت آوری تشکیل می دادند از راه مشهد آمدند. در ایران نسبت به یتیم ها احساسات مخصوصی وجود دارد و به این جهت مقامات شهرداری مشهد در کمک به کارکنان صلیب سرخ لهستان که مراقب کودکان بودند، به یکدیگر پیشی می جستند. در حدود صد نفر از کودکان لهستانی را جا و غذا و تعلیمات دادند، برای آن ها وسایل پزشکی و بهداشتی و سرگرمی و غیره تهیه کردند.[2]»
تعدادی از آواره ها به وسیله کامیون مستقیم از باجگیران به شاهرود و از آن جا به تهران منتقل شدند. حبیبا... کامرانپور، یکی[3] از رانندههایی که در آن ایام برای شوروی کار میکرد، در خاطرات شفاهیاش این جریان را چنین بیان کرده است: «گروهی از آوارهها توسط 10کامیون که در هر کامیون 22نفر نگهداری میشدند، به شاهرود منتقل شدند. این کامیونها مسیر باجگیران شاهرود را دو روزه طی نمودند و ابداً در مشهد توقف نداشتند فقط در سبزوارتوقفی کوتاه داشتند. احتمالاً این گروه به اصفهان منتقل شدند...».
خاطرات ماریا از مشهد
در فروردین 1321 نخستین گروه از کودکان لهستانی که 120نفر بودند وارد مشهد و برای مدتی در دارالتربیه شاهپور نگهداری و پذیرایی شدند. هر هفته حدود 250 مهاجر از مرز باجگیران به مشهد وارد می شدند.[4]
ماریا لیندن از جمله مهاجران لهستانی که طی جنگ جهانی دوم به اسارت نیروهای شوروی در آمده و پس انتقال در دسامبر 1942م./1321ش. به مشهد رسیده بود، وضعیت بهداشتی و رنج بیماران را چنین توصیف کرده است: «سرانجام به مقصد خود، شهر مشهد رسیدیم.
جایی که مرکزی برای نگهداری ما، پناهجویان لهستانی، توسط سفارت لهستان در تهران ایجاد شده بود. برای تازه کردن جان و تن، تا هشتم دسامبر 1942 میلادی در این شهر توقف کردیم. پناهگاه موقت ایرانی ما، به بسیاری از خانههایی که طی راه دیده بودیم؛ مانند بود. بزرگ، سفید، با آجرهای سرخ، بنایی مربع شکل، با حیاطی وسیع در میانه، که تمام پنجره ها و درها به آن گشوده میشدند. دیواری بلند که خلوت ما را پاسدار بود. تنها یک در به خارج گشوده میشد، با دروازهای آهنین که همواره توسط پلیسی ایرانی محافظت میشد. دری که پیوسته و همیشه بسته بود. تنها هنگامی که لازم میشد، گاهگاه گشوده میگشت.
خوابگاه بزرگ بود، با اتاقهایی خاص برای کارکنان. پسران و دختران اتاقهای دو سوی ساختمان را در اختیار گرفتند. کودکان براساس سن دستهبندی شدند. دیگر بار بر تشکهای پهن شده بر کف اتاق خوابیدیم.
اتاقی بزرگ برای درس و تفریح و نیز بهعنوان نمازخانه موقت بهکار میرفت. یک سالن غذاخوری بزرگ، آشپزخانه و دست شویی نیاز روزانه ما را به سادگی مرتفع میکرد. در مشهد کنسولگری بریتانیا دایر بود و یک بیمارستان خیریه آمریکایی نیز که به زودی پذیرای گروهی از کودکان گشت. برادرم که به علت یرقان و اسهال ضعیف شده بود، از این دسته کودکان به شمار میرفت.در آغاز، ما به خاطر سفر طولانی از عشق آباد به مشهد، به کلی خسته بودیم.
بسیاری از اسهال مزمن و کهنه در رنج بودند. یک دوره طویل که کودکان بدحال بلافاصله پس از ورود به مشهد به بیمارستان آمریکایی انتقال یافتند. دیگر کودکان هم اوقات خود را در آسایشگاه سپری میکردند. بهم خوردگی مرتب مزاج آن ها، به یاری داروهای تازه آمریکایی معالجه میشد».[5]
موج شپش و تیفوس
در بخشی از خاطرات شفاهی دکتر فضلی نژاد از شهروندان مشهد نیز درباره لهستانیهای مقیم این شهر میخوانیم: «آوارههای لهستانی که به ایران آمدند، رانده شده بودند، دولت ی نبود که روادید یا ویزایی به آنها بدهد. اینها آمدند و در اطراف مشهد سکنی گزیدند، حالا به هر شکل. در مرحله اوّل اینها بیشتر دنبال غذا و سرپناه بودند، ولیکن آن چیزی که ما کنار و گوشه میدیدیم همراه با اینها فحشا و مصرف الکل رواج زیادی داشت. این موضوع برمیگردد به زمستان سال 1322ش.
در حشر و نشر با آنها، مقدار زیادی با خودشان شپشهای آلوده منتقل کردند. من یادم میآید که مادر ما، شب به شب موهای همه ما را میگشت. حتی تا زیر بغلهای مان را تا تخم یا رشکی لانه نکرده باشد!
یادم میآید زمستان سختی بود. خانواده ما هم تیفوس گرفته بودند و ما مجبور بودیم برویم سراغ تنها پزشکی که در آن زمان تحصیلکرده بود. دکتر مرتضی شیخ، پزشکی که در خدمت مردم بود. غمخوار مریضها، وی پزشکی بود که در زمستان در خدمت مردم بود و با یک دوچرخه مرتب از این محله به آن محله بر بالین بیماران و تیفوسیها می رفت.جریان لهستانیها، از تبعات جنگ دوم جهانی و حمله شورویها به ایران و رانده شدن تعداد زیادی از لهستانیها از کشورشان بود. بعضیها فرار کرده یا رانده شده و به ایران آمدند.
آن ها همراه خود اسپروکت عامل تیفوس را با شپش به ایران آوردند و از عشق آباد ترکمنستان از طریق مرز باجگیران وارد مشهد شدند. در آن جا محل خاصی برای اینها در نظر گرفته نشده بود تا ساکن شوند، در نتیجه در تمام شهر پراکنده شدند و تیفوس به وسیله آن ها منتشرشده بود. این وضع تیفوس ادامه داشت تا زمستان سال 1322.[6]
عدهای از مردم که با آوارهها تماس داشتند بیمار شدند. پزشکان و دانشجویان آموزشگاه عالیبهداشت، به نقاط مختلف خراسان رفتند تا با بیماری تیفوس و تب راجعه[7] که تقریباً در اکثر نقاط شیوع پیدا کرده بود، مبارزه کنند. تعدادی از زنان لهستانی در محل پرورشگاه اطفال (محل فعلی بیمارستان امدادی مشهد) نگهداری میشدند.[8] پس از مدتی کار انتقال آنها به هند انجام شد و از شهرمان رفتند...».
نویسنده : غلامرضا آذری خاکستر
منابع
[1]. مرزداران دامنه کیسمار(روایتی از کردهای شمال خراسان). هاشم صادقی باجگیران، مشهد: واسع، دامینه، 1388، ص595.
[2] جنگ جهانی در ایران. سر کلارمونت اسکرین. ترجمه غلامحسین صالحیار. تهران: سازمان چاپ و انتشارات اطلاعات، ص261.
[3]. آرشیو تاریخ شفاهی مدیریت اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی، مصاحبه با حبیب ا... کامرانپور1385.12.8 .
[4] کنسولگریها، مستخدمان و مستشاران خارجی در مشهد (از دوره قاجار تا انقلاب اسلامی). علی نجف زاده، ص539.
[5]. لهستانیان و ایران. علیرضا دولتشاهی. تهران: بال، 1386، ص169.
[6]. مصاحبه با دکتر مهدی فضلینژاد، 1384.5.9
[7]. تبعات اجتماعی اسکان مهاجران لهستانی در ایران، طی جنگ جهانی دوم بر پایه اسناد. محسن بهشتی سرشت و دیگران. گنجینه اسناد، سال بیست و سوم، شماره 49 و 50، زمستان (1392): ص50.
[8]. مصاحبه با محمّد مهدی باروحی 1389.1.25 همچنین مصاحبه با محمّد زمردی 1389.1.22 و احمد عباسی 1388.12.19.
22
ارسال نظر