شناسه خبر: ۷۶۳۱۰
لینک کوتاه کپی شد

به‌مناسبت فرا رسیدن نخستین سالگرد درگذشت سیدجواد موسوی عطرفروش مشهدی :

عطر سید جواد، از صف‌‎های نماز حرم تا قلب‌های زائران

جمعه پیش‌رو در حالی نخستین سالگرد درگذشت عطرفروش بنام مشهدی است که می‌توان گفت، گستره عطرهای او از صف‌های نماز در حرم مطهر رضوی تا قلب زائران است.

عطر سید جواد، از صف‌‎های نماز حرم تا قلب‌های زائران

به گزارش مشهد فوری ، جمعه پیش‌رو در حالی نخستین سالگرد درگذشت عطرفروش بنام مشهدی است که می‌توان گفت، گستره عطرهای او از صف‌های نماز در حرم مطهر رضوی تا قلب زائران است، این موضوع سبب شد تا سراغی از فرزندان این مرحوم که همچنان حرفه پدر خود را در بازار رضای مشهد ادامه می‌دهند، بگیریم و چند کلامی با آنها در خصوص ویژگی‌های عطرفروشی بنام در فروش عطرهای ماندگار صحبت کنیم که در ادامه می‌خوانید.

لهجه مشهدی، نشان افتخار

ساعت 5 عصر بود که در میان غوغای بازار رضا(ع)، از فروشنده‌ها نشانی عطرفروشی سید جواد را گرفتیم، از سمت حرم مطهر که وارد بازار بشوی، در کمرکش راسته سمت راست بازار، چشمت به‌شلوغ‌ترین مغازه بازار می‌افتد.

دو دهنه مغازه مختصر، اما مفید و پُرملات که مشتریان پرشمارش با سلام و صلوات عطر انتخاب می‌کنند و فروشنده‌هایش بیش از آنکه عطرها را تبلیغ کنند، از دعاهای مستحب به‌هنگام استفاده از هر رایحه می‌گویند، این‌جا عطرفروشی «سید جواد» است.

در عطرفروشی سید جواد، هیچ کس با لهجه غلیظ تهرانی از دم مغازه فریاد مصرانه سر نمی‌دهد که:"ببخشید! خانم/آقای محترم! یک لحظه تشریف میارید! بفرمایید! خوش اومدین! از این فلان وسیله حتما بخرید!" چنانکه آدم شک می‌کند که شاید حقیقتا این بندگان خدا هر خروس‌خوان با پرواز از تهران به‌بازار رضا(ع) می‌آیند و آخر شب، مجدد راهی پایتخت می‌شوند! این‌جا لهجه مشهدی، خودش نشان افتخار است.

گلستان سید جواد

داخل مغازه شدیم و هرچه منتظر ماندیم، مشتری‌ها کم نشدند تا بشود فیلمبرداری کرد و مصاحبه گرفت، ناچار وقتی برای روز بعد گرفتیم.

فردای آن روز، ساعت 8:30 وارد بازار می‌شویم، گه‌گاه زائر یا مجاوری از بازار رد می‌شود، گویا نمی‌شود با این مغازه‌های بسته، پلی خیالی از حریرهای رنگارنگ پارچه‌فروش‌ها و عقیق‌های خوش‌قلم انگشتری‌ها تا کمرکش بازار زد، بازار کش می‌آید و سکوت تمام نمی‌شود، عطرفروشی سید جواد هم، هنوز در خواب است، هر روز راس ساعت 9 دهانه‌هایش باز می‌شد.

پس از چند دقیقه‌ای مغازه باز می‌شود، عطرها از شب تا حالا در هم پیچیده‌اند و گلستان تازه‌ای آفریده‌اند، هر شیشه بر گوشه‌ای از ویترین نشسته و از میهمان بهشتی خود آکنده شده.

دوربین ما هم جاگیر شد و سید علی موسوی، فرزند ارشد مرحوم سید جواد که مویی سپید کرده، کنار دستگاه ضبط صدا ایستاد، چشم‌هایش عشقی قدیمی، اما ماندگار به‌پدر را حکایت می‌کرد، مانند فراز و فرود پراحساس صدایش به‌هنگام مرور خاطرات.

عطرفروشی به‌توصیه پدر

سید علی که علت حضور ما را می‌داند، پس از احوال‌پرسی و خوشامدگویی، شروع به‌نقل خاطرات از پدر می‌کند: حاج آقا از ابتدا در شهر بافت مشهد مشغول کاربود، شهر بافت به‌تولید دستمال، روسری‌های قدیمی و بافت پارچه معروف بود، پس از مدتی به‌توصیه پدر بزرگوار خود که روحانی خوش‌نظر و امام جماعت مسجد فیل بود، وارد کار عطرفروشی شد.

او می‌گوید: پدربزرگ ما همیشه به‌پدرمان توصیه می‌کرد که کاری را انتخاب کند برای خدمت به‌مهمان امام رضا(ع) و آنها را خوشحال کند، این شد که پدر هر روز پیش از نماز صبح راهی حرم رضوی می‌شد، کنار پنجره فولاد برای زائران، وعظ می‌کرد، پس از نمازهم میان صف‌های نماز عطر می‌فروخت و به طنز می‌خواند:"عطرهای من از آّب حوض بهتر است!"

30 سال طیُّ‌الارض تا حرم

سید علی آقا مدام سرفه می‌کند، ضرب‌آهنگ پرهیاهوی بازوبسته شدن شیشه‌های عطر را می‌شنوی و پس از چند لحظه، هجوم مواج رایحه جدید بر آرامش یکدست عطر ساکن بر حوض‌خانه عطرفروشی را می‌بینی یا بهتر است بگویم: می‌بویی، بارها و بارها تکرار این ضرب‌آهنگ‌های شیشه‌ای و یورش‌های مست‌کننده، نفس تو را هم تنگ می‌کند.

لارض" نقل است، خود را در صحن و سرای امام هشتم(ع) بیابد، پدر مرحوم ما، سحرها از خیابان تهران مشهد راه می‌افتاد به‌سمت حرم، با آن حال‌وهوای خاصی که مشهور به‌آن بود.

سید جواد، قریب به 30 سال در سرما و گرما، مسیر خانه تا حرم را طی می‌کرد، مغازه‌ای هم نداشت، خستگی‌ناپذیر و عاشق بود، پاهایش از دوری راه و زبانش از موعظه خلق‌الله، خسته‌نمی‌شد، سال‌ها سپری شد تا اینکه یکی از دوستانش در بازار زنجیر، مغازه‌ای به‌او داد.

راز نامدار شدن سید جواد

دو دهنه مغازه جمع‌وجور سید جواد، مدام پر و خالی می‌شود، مانند سرنگ‌های مخصوص کشیدن عطر در دست سید علی، مشتری‌ها می‌آیند و سوال می‌پرسند، راهنمایی می‌شوند و از سبک و سیاق فرزندان سید جواد مرحوم خوششان می‌آید، این است که ماندگار می‌شوند و تصمیم می‌گیرند که ماندگاری عطرها را نیز امتحان کنند.

سید علی که بار دیگر سرش خلوت شده، از راز معروف شدن پدر می‌گوید: همه می‌پرسند که چطور پدر ما این قدر معروف شد و چرا مردم به‌او ارادت پیدا کردند؟ من می‌گویم به‌دلیل ارادت خالصانه‌ای که به‌امام رضا(ع) داشت، هر زائری که به‌نزد حاجی می‌آمد و مشکلی داشت، حاجی می‌گفت:" مشکلت را به‌امام رضا بگو، همه چیز را از خودش بخواه، امام رضا را پدر، برادر و همه کس خودت بدان".

پدر حقیقی

سید محمدرضا که تا حالا مشغول تست کردن عطر برای مشتری‌ها بود و ذکرهای مستحب هنگام عطر زدن را برای‌شان می‌گفت، از برادر بزرگش رخصت می‌گیرد و به صحبت‌های سید علی اضافه می‌کند: از توصیه‌های همیشگی پدر به‌ما این بود که توکل‌تان فقط به‌خدا باشد و همه چیز را از امام رضا(ع) بخواهید، از هیچ کس، حتی از زن و فرزندتان هم متوقع نباشید.

سید مرحوم به‌پسران و دخترانش آموخته بود که پدر معنوی و حقیقی آنها، امام رضا(ع) است و خودش را در درجه دوم قرار داده ‌بود، جایگاه پدر معنوی را چندین برابر پررنگ‌تر از خود در ذهن و جان فرزندانش تصویر کرد و امروز که به‌عکس او بر دیوار عطرفروشی نگاه می‌کنی، انگار هنوز چشمانش جان دارد و می‌تواند همان رهگشایی مهربانانه را برای من و تو انجام دهد.

منبع:فارس

22

ارسال نظر