گزارشی شگفت انگیز از مهر مادری
18 مادر برای یک نوزاد
پدری جوان با عجله نوزادی را آورد و به دست مامای بیمارستان داد و گفت، این نوزاد در خانه متولد شده و حالش خوب نیست برای درمان آوردهام.
به گزارش مشهد فوری ، آن روز هم مانند دیگر روزها همه مشغول کار بودند. قسمت زایشگاه بیمارستان 17شهریور مثل همیشه شلوغ بود و پر رفت و آمد. پدری جوان با عجله نوزادی را آورد و به دست مامای بیمارستان داد و گفت، این نوزاد در خانه متولد شده و حالش خوب نیست برای درمان آوردهام.
ماما بیخبر از همه جا نوزاد را گرفت و برای تشکیل پرونده راهنماییاش کرد. پزشک شیفت را صدا زد و نوزاد را نشانش داد. دکتر ژاله شیبانی به محض دیدن نوزاد به ماما گفت: «نوزاد نارس است و باید در NICU بستری شود. به پدرش بگویید سریع پرونده را تشکیل دهد و نوزاد را بستری کنید»، اما با این وضعیت خطرناکِ نوزاد، هیچ کس برای انجام کارهایش نیامد و او را در بیمارستان 17شهریور رها کردند.
این ماجرای عجیب، اما تکراری را یکی از کارکنان بیمارستان برایمان تعریف کرد، با این تفاوت که نوزاد رها شده در بیمارستان مورد حمایت پرستاران و کارکنان بیمارستان قرار میگیرد و به جای داشتن یک مادر در مدت بستری در بیمارستان 18مادر دلسوز داشت که در هر لحظه مراقبش بودند. برای شنیدن ماجرا به بخش NICU بیمارستان 17شهریور رفتیم تا ماجرا را از زبان سرپرستار بخش «زکیه خمیده» و «ملیحه چمنی» یکی از پرستاران این بخش بشنویم.
خبری از پدر نشد
فکرش را نمیکردیم پزشک معالج نوزاد با تمام مشغله کاریاش زمانی را به ما اختصاص دهد و با ما به صحبت بنشیند. «ژاله شیبانی»، پزشک نوزاد مجهول الهویه و رها شده بیمارستان 17شهریور، است. پزشکی پرانرژی و شوخ طبع، از ابتدا که او را میبینیم، لبخند به لب دارد و با وجود مشغله کاریاش با حوصله برایمان وقت میگذارد و ماجرا را توضیح میدهد. او برای ما تعریف میکند:« مامای بخش مرا صدا زد و نوزادی را به من نشان داد که در پارچههای کهنه و پرخون پیچیده شده بود. فکر نمیکنم 2،3 ساعتی بیشتر از زمان تولدش میگذشت، نارس بودن نوزاد(تولد در 7ماهگی) مشخص بود که منتظر زایمانش نبودند و با وضعیت بند ناف (با چیزی بسته نشده بود) و خونریزی که داشت فکر میکنم همان کسی که نوزاد را آورده بود(پدر نوزاد) خودش او را به دنیا آورده باشد. بدن نوزاد بین پارچهها یخ زده بود و به سختی نفس میکشید. به ماما گفتم پدر نوزاد را راهنمایی کن تا زودتر پرونده تشکیل دهند و او را بستری کنند، اما او رفت و آمد و درنهایت گفت خبری از پدر نوزاد نیست. مأموران بیمارستان تمام دوربین ها را نگاه کردند اما آن مرد رفته و نوزاد را در بیمارستان رها کرده بود. شرایط جسمانی نوزاد خوب نبود و باید بستری میشد. برای همین بلافاصله او را در بخش بستری کردیم.»
جالب نبود او را کودک مجهول الهویه یا نوزاد بدون نام صدا بزنیم چون او هم انسان بود و باید مانند دیگران اسم میداشت. برای همین همان ابتدا نام سیاوش را بر روی او گذاشتم. از او پرسیدیم «چرا سیاوش؟» با همان لبخندی که به لب دارد برایمان تعریف میکند: «یکبار خواب دیدم پسری دارم که نامش را سیاوش گذاشتهام، وقتی این نوزاد را دیدم خندیدم و به همکارانم گفتم این همان پسر من است که در خواب دیدهام برای همین اسمش را سیاوش گذاشتم. باید اسمی میداشت که بتوانیم در بین دیگران صدایش بزنیم.»
مکثی میکند و حرف ما را تکرار میکند «چرا سیاوش!» سپس ادامه میدهد :«یکی از چهرههای مظلوم شاهنامه سیاوش است. دربار محیط امن و آرامی برای رشد و بالندگی شاهزاده جوان نیست. از همین رو رستم وی را به زابلستان میبرد تا او را تحت حمایت خویش قرار دهد و وقتی به بالندگی رسید وی را دوباره روانه دربار کند. مظلومترین و پاکترین قهرمان شاهنامه، سیاوش است. داستان زندگی این شاهزاده قهرمان ترکیبی از داستان حضرت یوسف، حضرت ابراهیم و حضرت مسیح را نشان میدهد. او نمود پاکی و لطافت بیخلل است که ویژگی آرمانی انسان را دارد. همین تشابهات سبب شد تا نامش را سیاوش بگذاریم. میخواستیم او هم مانند پهلوانان شاهنامه قوی باشد با آیندهای درخشان.» دکتر شیبانی که باید بیمارانش را ویزیت کند حواسش به ساعت است تا به دنبال کارش برود، برای همین جمع ما را ترک میکند و به سراغ بیمارانش میرود.
36روز پذیرایی از سیاوش
زکیه خمیده، سرپرستار بخش NICU، 18سال سابقه دارد، اما این اولین باری است که به کودکی مشابه سیاوش برمیخورد. او برای ادامه گفتوگو در کنارمان مینشیند و به سؤالات ما پاسخ میدهد. ابتدا از او خواستیم درباره NICU توضیحی بدهد. خمیده میگوید: «بخش NICU همانICU نوزادان است. دوره نوزادی به 28روز اول تولد گفته میشود. نوزادانی که مشکل تنفسی دارند، نارس باشند یا مشکلات دیگر در بخش NICU بستری میشوند. آنها از 2روز تا 3 ماه ممکن است در این بخش بستری شوند. در این بخش نوزادان را در دستگاههایی قرار میدهند که شبیه رحم مادر است با همان دما و همان رطوبت. در زمان بستری مادر کنار نوزادش هست تا او را شیر دهد، نوازش کند و...، اما سیاوش از این نعمت محروم بود و ما هم نمیتوانستیم به آسودگی از کنار آن بگذریم.»
او ماجرا را این چنین برایمان تعریف میکند: «پدری نوزاد تازه متولد شده یکی دو ساعته را میآورد زایشگاه به بهانه تشکیل پرونده، سپس کودک را رها کرده و بیمارستان را ترک میکند و دیگر به آنجا برنمیگردد. نوزاد که 7ماهه به دنیا آمده و نارس است، به دلیل مشکل تنفسی و نارس بودن به بخش NICU ارجاع داده و 36روز در این بخش بستری میشود. زمانیکه به این بخش آمد وزنش یک کیلو و 300گرم بود. در مدت 36روز تمام مراقبتهایی که نوزاد نارس مانند شنوایی سنجی، بینایی سنجی، ارسال تستهای غربالگری به مرکز بهداشت، اکو و کنترل قلب، معاینات تخصصی نوزاد نارس، ختنه نوزاد و... که احتیاج داشت برایش انجام میشد. نوزاد را با وزن 2کیلو تحویل بهزیستی دادیم.»
با عشق کارهایش را میکردیم
ملیحه چمنی، پرستار ویژه بخش NICU در ادامه میگوید: «به طور معمول کودکانی که با مادر به اینجا میآیند، اقدامات تخصصی را ما انجام میدهیم، اما مراقبتهای عمومی مانند شیر دادن، تعویض نوزاد، حمام کردن و کارهای مازاد کودک را مادر انجام میدهد. سیاوش آنقدر برای ما عزیز بود که تمام کارهایش را خودمان با عشق و علاقه انجام میدادیم.»
بهترینها برای سیاوش
پدر نوزاد را رها کرده و کودکی مجهول الهویه میهمان کارکنان بیمارستان 17شهریور میشود. هنگام کار زیبا نبود نوزادی را با این نام «مجهول الهویه» صدا بزنند برای همین پزشک معالجش نام «سیاوش» را روی او میگذارد تا او هم سهمی از این زندگی داشته باشد و در آینده مانند نامش فردی قوی باشد. چمنی این را میگوید و ادامه میدهد: وقتی به سیاوش نگاه میکردیم چهره زیبا و آرامی در صورتش داشت. همین معصومیت سبب شد تا ما بیشتر به او وابسته شویم و بخواهیم کاری برایش انجام دهیم. سوپروایزر را مطلع کردیم تا تمام کارهای قانونی انجام شود. بخش مددکاری بیمارستان اعلام آمادگی کردند تا زمانیکه سیاوش بستری هست هزینههایش را میپردازند، اما این بار همه دوست داشتند به صورت خودجوش خودشان کارها را انجام دهند و برای سیاوش هزینه کنند.
وقتی از سیاوش صحبت میکنند عشق در کلامشان موج میزند و علاقه را میتوانید حس کنید، این علاقه به آن نوزاد ناشناخته آنقدر زیاد است که وقتی از رفتنش سخن میگویند اشکهایشان سرازیر میشود. چمنی میگوید: «بیشتر همکاران ما در اینجا خودشان فرزند دارند و عشق مادری را تجربه کردهاند، اما همه به ویژه همکارانی که بچه نداشتند بیشتر از سیاوش حمایت میکردند. همه موقع شیردهی همان حس مادرانه را نسبت به او داشتند. ما در اینجا مادران را بیدار میکنیم تا به کودک شیر دهند، نوزاد را عوض کنند. آنها درد دارند و به راحتی نمیتوانند کارهای نوزادشان را انجام دهند، اما هر یک از همکاران که میخواست کارهای سیاوش را انجام دهد دلسوزانه انجام میداد، درست مانند یک مادر. حتی پس از شیردادن او را در آغوش میگرفتند تا آروغش را بزند مبادا دلدرد شود. کرم بدن او را میزدند تا مشکل پوستی برایش به وجود نیاید.»
18مادر برای یک کودک
در این بخش خیلی باید مراقب باشند تا نوزاد دچار عفونت نشود، برای همین فقط یک نفر با نوزاد داخل دستگاه ارتباط دارد. ماجرای سیاوش فرق داشت، او 18مراقب در سه شیفت کاری بیمارستان داشت که هر زمان لازم بود یکی از آنها برایش وقت میگذاشت و کارهایش را انجام میداد. با وجود اینکه مراقبهای متعددی داشت اما همه حواسشان را به او و مسائل بهداشتی میدادند تا مبادا سیاوش دچار عفونت شود. سرپرستار بخش با بیان این موضوع ادامه میدهد «خدا را شکر سیاوش در این مدت دچار هیچ نوع عفونتی نشد.»
«سیاوش عضوی از مجموعه ما شده بود. ما تنها NICU بیمهای مشهد هستیم، برای همین همیشه تعداد زیادی بیمار در اینجا و پشت نوبت هستند. نمیتوانستیم مدت طولانی او را در اینجا نگه داریم برای همین با وجود وابستگی شدید ما به او، مجبور شدیم او را به بهزیستی بفرستیم.»
از اینجای صحبت میتوان بغض را در صدای این 2پرستاری که به نمایندگی از دیگر همکارانشان آمدهاند، شنید. عکسی را نشانمان دادند که نوزادی آراسته و مرتب در آن دیده میشد. چمنی میگوید: «سیاوش در اینجا برای همه مهم بود. لباسهایش را به خانه میبردیم و میشستیم، اتو میکشیدیم و میآوردیم که مبادا دچار عفونت شود. هیچکس نمیگفت بیخیال از همان وسایلی که داریم برای او استفاده کنیم، همه ما به دنبال این بودیم لباسهای مرتب و خوب و با کیفیت عالی برایش بخریم که مبادا حساسیت داشته باشد. وسایلی که میگرفتند سعی میکردند بهترین باشد. روزی که قرار بود از پیش ما برود موهایش را اصلاح کردیم و از زیر آینه و قرآن ردش کردیم.» به اینجای صحبتش که میرسد بغضش میترکد و اشک امانش نمیدهد که سخنش را ادامه دهد، برای همین سکوت میکند.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
خمیده، سرپرستار بخش، رشته کلام را به دست میگیرد و ادامه میدهد: « سیاوش فقط 36روز در کنار ما بود، اما به او وابسته شده بودیم، شاید علتش این بود همیشه از خودمان میپرسیدیم این نوزاد چه گناهی کرده که در این دنیا بدون هیچ حامی رها شود. به نظر ما غم انگیز است که نسبت به یک نوزاد اینقدر بی تفاوت باشند. در مدتی که سیاوش در اینجا بود کارکنان او را در بغل میگرفتند، شیر میدادند تا احساس در آغوش گرفته شدن کودک ارضا شود. او نوزادی خوش خلق بود، همکاران میگفتند انگار سیاوش متوجه این نوازشها میشود و عکسالعمل نشان میدهد.»
او هم نتوانست به صحبتش ادامه دهد و اشکهایش سرازیر شد. گویا روز وداع با سیاوش یکی از روزهای سخت کاری شان بوده است که یادآوری آن روز مهر سکوت را برلبانشان میزند و چشمهای خیسشان حرفهای ناگفته را برایمان میگویند.آنها پس از سپردن سیاوش چندین بار سراغ او را میگیرند، اما بهزیستی به خاطر آینده نوزاد هیچ اطلاعاتی از او به کارکنان بیمارستان نمیدهد و فقط یک نفر به آنها میگوید او را به خانوادهای سپردهایم، دیگر سراغش را نگیرید.
چمنی میگوید: «دعا میکنیم سیاوش انسانی مفید برای جامعه باشد. کارهای کارکنان اینجا همه دلی بود و امیدواریم این نوزاد در زندگیاش واقعا موفق باشد.»
منبع: شهرآرا
159
خدا به آن مرد عقل و دانش و به کارکنان بیمارستان عزت و به سیاوش عاقبت بخیری عطا کند ...