آزادی، عطشِ دیروز و فراتِ امروز
عباس محمدیان، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات
به گزارش مشهد فوری ، عباس محمدیان در یادداشتی نوشت:
آزادی، بیشترین فراوانی را داشت در شعار های انقلابی. مردم بر این مفهوم بیش از هر چیز تاکید داشتند و این خود نشانگر "فقرِ آزادی" در رژیمی بود که پا روی گلوی مردم داشت.
مردم اما میخواستند بنیاد این رژیم را که به قاعده ستم و حبس و ننوشتن و نگفتن بود از اساس برکنند و نظمی تازه بیافرینند که آزادی، انحصاری نباشد و کسی دهانشان را بو نکند که چه گفتهاند.
واقعا فقیر بودیم نسبت به ثروت آزادی، محدود بودیم و محصور، این را نسل نو نمی توانند درک کنند آن گونه که باید اما کسانی که دهه 60 زندگی را به هفتاد و هشتاد میرسانند به خوبی میتوانند خاطرات خود را غبار برویند و عیان بگویند که سهم ما از آزادی چقدر بود. آمار نشریات و شیوه مدیریت اخبار و چگونگی سانسور را میتوان با جستجویی ساده در اینترنت به دست آورد.
میشود از زبان استادان ارتباطات و روزنامه نگاران خواند، روزگار رسانه را در دورانی که برخی از نوخاستههای امروز "لیبرال و دموکرات" اش میخوانند. می توان خطِ حصر و حبس خبر و محدودیت های انتشار نشریات را خواند و به فراست دریافت که "استبداد" با "آزادی" نسبتی جز تباین ندارد.
هر جا استبداد خیمه برپا کرد، آزادی حتی اگر از چشمه به قنات تبدیل شده باشد هم میخشکید. آنجا که آزادی قد بکشد، استبداد، فرو میریزد. این نسبت را در پیروزی انقلاب به عینه دیدیم که وقتی آزادی در صدر فهرست مطالبات مردمی قرار گرفت، هر روز خشت های بیشتری از بنای استبداد میافتاد. این اما به سادگی نشستن و کلمه بر کاغذ نشاندن نبود. نقدِ جان بود که در این راه چون روغنِ چراغ میسوخت تا بتاراند سیاهی را و پرده فرو افکند تباهی را.
هرکس چیزی میگفت و مینوشت که خلاف خوش آمد حکومت بود به بد روزگاری مواجه میشد. زندان ها پر بود از کسانی که خوانده و نوشته بودند.
"ممنوع " کلمه پیشینی بود که به منبر و سخن و قلم اضافه میشد تا فهرست ممنوع المنبرها و ممنوع القلمها روز به روز طولانیتر شود. فقط این هم نبود که مردمان عادی کوچه و بازار هم نمیتوانستند سخنی بر زبان آورند که به گوش حکومت ناخوش مینمود.
حتی مردمان روستاهای دور هم فاصله شان تا ساواک کوتاه میشد. هرکه به سخن برمی خاست باید در زمین سرد حبس و تبعید مینشست و کم نبودند آنانی که به خون افتادند چون جور دیگری گفته و نوشته بودند.
باری وقتی امروزی ها از کمبود آزادی می گویند، نسل پیشین در نگاه شان کلام سعدی جان می گیرد که ؛ "تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی" کاش امروزیان بخوانند شرح دیروز را تا بفهمند آزادی چه کلمه پر حسرتی بود در روزگار پیشین اما خدا کند مردمان هیچ عصر و نسل و جغرافیایی به چنان تاریخی دچار نشوند که ما از سر گذراندیم که آزادی پرحسرت ترین کلمه روزگار بود.
منبع: مشهد فوری
325
ارسال نظر