با مشت به جانش افتادم اما وقتی در خودرو باز شدپاهایم سست شد
چشمم به سپر عقب که افتاد، اعصابم بههم ریخت. من این خودرو را تازه از نمایندگی تحویل گرفتهام و با سهلانگاری راننده خودروی آردی، انگار جانم را به آتش کشیده بودند.
به گزارش مشهد فوری ، وقتی دیدم مرد جوان پشت فرمان خودروی خود نشسته و لبخند میزند، دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. به سوی او حملهور شدم و... .
من مرد جوان را در حضور همسر و فرزندش هدف ضربوجرح قرار دادم. او هیچ عکسالعملی نشان نداد و حسابی ترسیده بود. دراینلحظه آرام در خودرو باز شد. کاش میمردم و آن صحنه را نمیدیدم. راننده خودرو معلول بود. سرم را برگرداندم و همسرش هم با چشمانی گریان پیاده شد.
دوست داشتم زمین دهان باز کند و به قعر خاک فرو بروم. یکی از شاهدان عینی این درگیری که خونش به جوش آمده بود، با من دستبهیقه شد.
از خجالت نمیتوانستم سرم را بالا بگیرم. خودروی گشتی کلانتری سررسید و ما را بهخاطر درگیری به اینجا آوردند. این زنوشوهر مظلوم، بچه بیمار خود را برای مداوا به مشهد آوردهاند. آنها آنقدر وارسته و انسان هستند که کار خطا و روحیه خشن حیوانیام را نادیده گرفتند.
دوست داشتم این مرد جوان و همسرش حداقل یک کلمه حرف و ناسزا به من بگویند؛ البته پسر کوچولویشان همانلحظه به سویم حملهور شده بود تا از پدر ناتوان خود دفاع کند.
این خانواده را به خانهام دعوت کردهام و نوکرشان هستم؛ حتی میخواهم برای درمان فرزندشان هرکاری از دستم برمیآید، انجام دهم. وای بر من، نتوانستم یکلحظه عصبانیتم را کنترل کنم. نمیتوانم خودم را ببخشم
22
ارسال نظر