دانش آموزان بازمانده از لیست؛
مدرسه ای در مشهد که مدرک نمی دهد
بازماندگی از تحصیل کودکان و نوجوانان موضوعی مغفول مانده در جامعه است که تنها آمار نگران کننده و ضد و نقیضی را در خصوص آن می توان شنید اما در این بین هستند کودکانی که در آمارها نیز جایی ندارند
به گزارش سایت مشهد فوری ، بازماندگی از تحصیل موضوعی مغفول مانده توسط مسئولین است که تنها در سخنرانی ها و همایش ها می توان آمار و خبرهایی راجع به آن شنید. آماری که از چند ده هزار نفر شروع میشود و به صد هزار نفر هم میرسد. چند صد هزار نفری که به طور دقیق در گزارش ها نیامده است.
وزیر کار و رفاه اجتماعی در تازه ترین صحبت هایش آمار بازماندگان از تحصیل را 35 هزار نفر اعلام می کند و مدعی می شود این آمار تا کلاس ششم به بالای 140 هزار نفر می رسد.ربیعی با توجیه این امار 50 درصد بازماندگان از تحصیل را کودکان افغانستانی می خواند و می افزاید : تمهیداتی اندیشیده شده است تا برای آن دسته از اتباعی که کارت اقامت ندارند نیز فرصت تحصیل فراهم شود.در این میان فاصله زیادی بین آمار 35 هزار بازمانده از تحصیل آقای وزیر با آمار 130هزار نفری منتشر شده از سوی آموزش و پرورش وجود دارد.
به دنبال یافتن آمار استانی به سراغ مسئولین آموزش و پرورش استان می روم.ابوالحسن حقیقی، معاون ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش استان خراسان رضوی از وجود10هزار و 169 کودک بازمانده از تحصیل در استان خبر می دهد .
حقیقی فقر و معلولیت را از عوامل عمده بازماندگی از تحصیل در استان برمی شمرد و اظهار می کند: از سال 1393 تا سال 1395 شمار بازماندگان از تحصیل 28 هزار نفر، 21 هزار نفر و بیش از 13 هزار نفر بوده است که این روند نزولی با شناسایی و پوشش تحصیلی این افراد هر سال کاهش چشمگیری دارد.
وی در پایان از شناسایی 6 هزار و 10 نفر بازمانده از تحصیل در استان خبر می دهد و می افزاید: اقدامات لازم برای جذب این دانش آموزان صورت گرفته است.
از آمار تا واقعیت
در هیاهوی تمام مشکلات جامعه، موضوع بازماندگی از تحصیل موضوعی مغفور مانده ای است که شاید دلایلی علاوه بر دلایل مطرح شده از سوی مسئولین دارد. به سراغ چندین مدرسه می روم با چندین کودک کار به صحبت می نشینم تا شاید مطلبی جدید بیابم، در میانه راه نزدیکی میدان بسیج هستم که موضوعی عجیب اما واقعی توجه ام را به خود جلب می کند.
کودکی با لباس خانه که کیفی بر دست گرفته در حرکت است به نزدیکش می روم تا با او نیز هم صحبت شوم .در ابتدای امر پاسخم را نمی دهد، تنها به این سوال بسنده می کنم؛ به مدرسه می روی؟ پاسخم را با تکان دادن سرش می دهد. همگام با حرکت ش با چشمانم او را دنبال می کنم، به داخل مسجدی می رود(مسجد صنعتگران).
مدسه ! مسجد! سوالات فراوانی در ذهنم پدیدار می شود که برای پاسخ ش تصمیم به ورود به مسجد می گیرم.
برخلاف تمامی مساجد که تنها در هنگام نماز شلوغ می شوند این مسجد در صبح شلوغ است و جمعیت زیادی از والدین در کنار فرزندانشان در مسجد حضور دارند.
کودکانی با لباس منزل اما کیف به دست که در کنار پدر یا مادرشان در گوشه های مسجد به صورت گروهی نشسته اند و کتاب هایی در مقابلشان پهن است .به کتاب ها می نگرم به کتاب درسی شباهتی ندارد. با خود اندیشیدم شاید اینها تبعه باشند که به این صورت مجبور به تحصیل شده اند اما تمامشان ایرانی اند و از تبعه خبری نیست. همچنان به تعداد سوالاتم افزوده می شود و من به دنبال پاسخ آنها می گردم
به سراغ مسئولی می گردم جهت پاسخ به سوالاتم اما همه مشغول کاری هستند . به گوشه ای می روم با خانمی هم کلام می شوم . از همان ابتدای امر شروع به تعریف از دروس و نحوه تدریس ها می کند.
اینجا چه خبره؟
اینجا مدرسه است و ما هم برای تحصیل فرزندانمان اینجاییم.شما هم برای ثبت نام آمده اید؟
شاید
از نحوه ثبت نام می پرسم و از دروس و مطالب گفته شده که در پاسخم می گوید : برای ثبت نام باید به سراغ خانم فلانی بروی ، مدارک شناسایی فرزندتان با فیش 500 هزار تومانی را که واریز کرده اید به ایشان بدهید ثبت نامتان می کنند.
کتاب ها همان کتاب های مدرسه است؟
نه ، اینجا خودشان کتاب می دهند .
معلم هایشان فرهنگیان آموزش و پرورش هستند ؟
نه ، اینجا معلم های خاص خودش را دارد.
مدرک که می دهند؟ آموزش و پرورش به آنها مدرک تحصیلی که می دهد؟
نه .
این بچه ها در آخر تحصیلشان به کجا می رسند؟
حوزه .
پس حوزه علمیه به آنها مدرک می دهد؟
نه .
زیر نظر کدام حوزه علمیه هستید ؟
همین جا.
مگر اینجا حوزه علمیه است؟
نه
با دریافت تنها نه. نه و نه تعداد سوالاتم بیشتر می شود .آخر چه مدرسه است که در مسجد است شهریه می گیرد معلم های خاص خودش را دارد با این حال نه مدرک تحصیلی می دهد و نه مدرک حوزوی
.با سوالات زیاد در ذهنم به سراغ چند تن دیگر از والدین می روم که در گروه های مختلف در کنار فرزندانشان نشسته اند اما با جواب های مشابه روبرو می شوم و موضوعی جالبتر آن هم اینکه مدرسه ای دیگر از همین نوع در یکی از مساجد خیابان رسالت
مشهد فعال است. این را یکی از والدین اعلام می کند.
در ادامه برای دریافت تایید به سراغ یکی از مسئولین ثبت نام می روم .خانمی جا افتاده با سخنانی دلنشین اما پاسخ هایی مشابه دیگران .
سوالات بیشتری در ذهنم پدیدار می شود. بیشترین چیزی که تعجب م را بر می انگیزد این است که آموزش و پرورش به عنوان مسئول آموزش فرزندان این سرزمین چطور می تواند نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد و در سخنانی تنها به آمار بازماندگان از تحصیل اکتفا کند.
آیا مسئولین آموزش و پرورش از وجود چنین مدرسه در قالب مسجد بی اطلاعند ؟ .
در حالی که مدیر کل آموزش و پرورش استان آمار بازماندگان از تحصیل را 6000هزار نفر اعلام می کند اما هستند کودکانی که جایگاهی در آمار ندارند.آیا به راستی مسئولین آموزش و پرورش از وجود چنین مدرسه ای بی خبرند؟
آیا کودکان محصل در این گونه مدارس نباید در آمارها جایگاهی داشته باشند؟
توجه به هویت آموزشی کودکان یکی از وظایف آموزش و پرورش است بنابراین اگر نسبت به کودکانی که در آینده دچار بحران هویت آموزشی می شوند عملکردی نداشته باشد ظلم بزرگی را در قبال اینگونه کودکان مرتکب شده است.چرا که دانش آموزان در این گونه مدارس به دلیل نداشتن مدرک دچار بحران هویت آموزشی می شوند.
به راستی دلیل وجود این گونه مدارس چیست؟ در روزگاری که همه به دنبال مدرک می گردند آموزش بدون دریافت مدرک به چه خاطر است چرا که باعث می شود چنین مدارسی شکل گرفته و در آینده ای نزدیک تحصیل کردگان بدون مدرک را در جامعه به جمع بیکاران اضافه می کنند.
خبرنگار مشهد فوری برای دریافت پاسخ این سوال چندین بار اقدام به تماس با مسئولین آموزش و پرورش استان کرد که متاسفانه با عدم پاسخگویی از سوی آنها مواجه شد.
22
هرچی افغانی هست از کشور ایران بندازیم بیرون همه جوانهای ایرانی سر کار باسواد میشن خداوکیلی این افغانیها بخدا دارن حق ما جوانهای ایرانی را میخورن ولی کسیت بحرف کنه امید وار هستم کشور خوب بدون افغانی پاکستانی داشته باشیم