شناسه خبر: ۱۴۶۹۲۴
لینک کوتاه کپی شد

مردی که شبیهش نمی‌آید

سید وحید سادات مادرشاهی سرپرست واحد طراحی سنتی حرم مطهر

مردی که شبیهش نمی‌آید

مرحوم محمد علی الهامی نیا در صحن آزادی حرم مطهر در ایام کرونا دور از هیاهوی از دست دادن یک هنرمند دفن شد. من شروع خدمتم با دوران پایانی کار استاد در حرم هم‌زمان شد. این دوران تجربه ارزشمندی برایم بود که باعث شد بارها در طول دوران بیماری به ایشان سر بزنم و جویای احوالشان شوم. بیشتر طراحی کاشی‌های حرم در این واحد انجام می‌شود و حاج‌آقا هم چند سال مسئول آن بودند. او قبل از سرپرستی واحد طراحی سنتی حرم به عنوان معمار بهره‌بردار و مسئول بخش معرق‌کاری بود. استاد یک هنرمند قابل و عاشق کار بود. اتاق کار سابقش دقیق همان جایی است که الان واحد کار خواهران کاشی سنتی است. میز کاری‌اش همیشه شلوغ و پر از طراحی و نقشه بود. هر روز که به محل کار می‌آمد مشغول طراحی می‌شد. من به یاد ندارم که ایشان کارش را روی چیزی غیر از طراحی می‌گذاشت. وقتی شروع به قلم‌زدن می‌کرد غرق در کارش می‌شد جوری که انگار در عالم دیگری سیر می‌کند. او نخبه معرق‌کاری بود که در امکانات کم و با ذوق فراوان رشد کرده و به مراحل عالی رسیده بود. حیف که قدرش به قدر کافی دانسته نشد. استاد اصلا دنبال مدرک نبود. هم رده‌های او دکترای هنری‌شان را گرفتند ولی او بند این حرف‌ها نبود. فقط دنبال این بود که بنشیند و قلم بزند. عشق می‌کرد که طرحش روی کار برود. وقتی که طرح‌هایش اجرا می‌شد حظ زیادی می‌برد. به نظرم خدا نگاه ویژه‌ای به ایشان داشت که احساس رضایت از زندگی‌ و کارش داشت. حاج‌آقا نقطه پایانی معرق در حرم و مشهد بود. وقتی به کار ایراد می‌گرفت کسی نمی‌توانست روی حرفش حرف بزند چون او هنرمند مسلم در کاشی سنتی بود و کاملا کار را می‌فهمید. بهترین کارها را اجرا کرده بود و طراحی هم می‌دانست.
گنبد الله‌وردی‌خوان و صحن بعثت که موزه قدیم است کار ایشان در زمان پانزده سالگی‌اش بود. ایوان ضلع غربی صحن جمهوری از بست طوسی، پشت موزه فرش، ضلع شمالی رواق امام، کتابخانه مرکزی تنها بخشی از هنر او است. استاد شاگردهای زیادی در قسمت معرق و طراحی داشت که حالا هر کدام استادکار هستند. همه را هم می‌شناخت و حتی از طرز قلم دست‌گرفتنشان خبر داشت و می‌توانست از محاسن و معایب کارشان دقیق بگوید.
این اواخر روال کارهای اداری برایش طاقت‌فرسا شده بود. اینکه طرح‌هایی را که تاکنون خودش می‌کشید و اجرا می‌کرد باید طراحی سه‌بعدی می‌شد و به تأیید دیگران می‌رسید برایش سخت بود. کارهای اداری‌اش را من پیگیری می‌کردم. اواخر تردد برایش سخت شده بود ولی باز هم دنبال بازنشستگی نبود. عاشق به تمام معنای کاشی معرق بود که گمان نکنم دیگر مثل او بیاید. همه ده سالی که من دیدمش یک کت خاکستری داشت و یک کاپشن برای وقت‌هایی که هوا سرد می‌شد. همه حواسش پی کارش بود. دوست داشت همه کار را خودش انجام بدهد و بعد به دیگران واگذار می‌کرد. سخت به نسل امروز اعتماد می‌کرد، اما به مرور ما را پذیرفت و ما الان ادامه مسیر ایشان را می‌رویم. این‌ها نتیجه تلاش و عشقی است که ایشان برای کار می‌گذاشت.
حاج‌آقا وقف کارش بود و فراموش‌نشدنی است. وقتی را تلف نمی‌کرد و فقط کار می‌کرد. من از ایشان درس می‌گرفتم چون داشت در کارش زندگی می‌کرد. کیف می‌کرد زمانی که نمونه کارش ساخته می‌شد. این عاشقی در ذهنم ماندگار شده و بر من اثر گذاشته است. بدی که ما آدم‌ها داریم این است که از استادانمان یادمان می‌رود و شاگردی کردن برایمان افتخار نیست.

منبع: شهرآرا

196

ارسال نظر

اخبار پربازدید

پربحث ترین