در گفت و گو با رهبر دومین گروه خانوادگی موسیقی ایران مطرح شد؛
موسیقی مقامی متولی ندارد/به کارهای محسن نامجو انتقاد دارم/جوانان از موسیقی اصیل زده شده اند.
موسیقی بومی و محلی جنوب خراسان بهعنوان هویتی فرهنگی مردمان این خطه در آستانه فراموشی قرار گرفته و نیاز است تا نهادهای فرهنگی برای احیای این موسیقی تلاش کنند
موسیقی مقامی جنوب خراسان با حرکات ریتمیک و نمایشی است و موسیقی در این منطقه از سابقهای طولانی برخوردار است اما باورود موسیقی ها نو این بخش از موسیقی ایران در حال فراموشی است.
خبرنگار مشهد فوری ، جهت بررسی این بخش از موسیقی به سراغ فرزند استاد دوتار خراسان عطایی بزرگ رفت.
برای شنیدن از حال امروز موسیقی مقامی پی نسل جوان این عرصه بودیم و خیلی زود به نام علی پورعطایی برخوردیم قرار مصاحبه را در خانه و محل کارش گذاشتیم، همینکه از جادوی سازهای بر دیوار و تسبیح های آویزان سقف هوشیار شدیم برایمان از سازهای اصیل شمال و جنوب خراسان گفت و بعد بحث را به سازهایی که در طول عمر 29 ساله اش بر دست گرفته بود کشاند.
همان اول گفتگو صحبت به استاد پورعطایی فقید و خانواده هنرمندش رسید، او گفت جمع خانوادگی آنها بعد از «کامکارها» دومین گروه خانوادگی موسیقی در ایران است و از 8 برادر و خواهرش و سازهایی که می نوازند صحبت کرد از اینکه برادر بزرگش صدایی همچون پدر دارد و یکی از خواهرانش نیز باحس و حال پدر می خواند ولی چون او به کار تیمی علاقه بیشتری داشته حتی در زمان حیات پدر رهبر گروه شده است و اینکه خیلی ها آنها را «نوایی» خطاب می کنند حتی پس از فوت خواننده آهنگ جاودانه نوایی.
از مردم داری و مهمان نوازی پدرش گفت و از مهمانان خارجی و دانشجویانی که برای دیدار یک ساعته آمدند و سه روز ماندگار شدند و از کودکانی که می خواستند با پدرش عکس بگیرند و او اتوبوس را برای اینکه خاطره خوبی از موسیقی خراسان در خاطر آنها بماند متوقف کرد.
از تجربه ناموفق بازیگری اش با شاه حاتمی گفت و فرصتی که از دست رفت اما با تشویق و همراهی پدر خیلی زود وارد عرصه موسیقی شد.تخصصی اش اکنون کمانچه است اما تار و دف نیز همیشه در کنارش هستند.
وقتی صحبت از قدیمیها شد و بزرگانی که رفتند همه متاثر شدیم گنجهایی که نتوانستیم بهره کافی را از آنها ببریم و آینده موسیقی خراسان را بیمه کنیم چه مقامها که ضبط نشد و چه اشعار محلی که برای همیشه بی گوینده شدند اما حداقل پس از حرف زدن با یکی از نمایندگان نسل جوان موسیقی مقامی دلمان قرص شد که این چراغ هنوز خاموش نشده و افق های تازه ای برایش نمایان شده است . او از تلفیق گفت و زبان مشترک مویسقی در جهان و پیام موسیقی که صلح و دوستی باید باشد وقتی صحبت از همشهری سرکشش «محسن نامجو» شد گفت که بعضی کارها و نوآوریهای او را دوست دارد اما نمیتواند نوع و سبکی که او پیش گرفته و حرمتها را با موسیقی شکسته بپسندد چون از نظر او باید با هنر دوستی ایجاد کرد.
گفت هنوز هم متولی و حامیی برای موسیقی مقامی وجود ندارد و حتی مسئولان سنگ اندازی هم می کنند؛ گفت تلاش کردم موزه موسیقی مقامی بزنم اما کاری از پیش نرفت با هزینه شخصی اقدام به جمع آوری دیوان پدر کردم تا اشعاری که او سروده یا می خواند حفظ شود و بسیار کارهای دیگر که با هزینه شخصی پیش می رود، او گفت برای اعطلای موسیقی مقامی کنسرتهایش رایگان هستند و متفاوت، همیشه به دنبال نوآوری است، علی پورعطایی تمام همت خود را در زنده و پویا نگاه داشتن موسیقی در خانواده، شهر و کشورش گمارده و از بی مهری ها ناامید نیست با شوق فراوان از کنسرتها و اجراهایش می گفت و ختم کلامش هم نواختن دف و تار بود... این مصاحبه را بخوانید و ببینید
***
سابقه موسیقی در خانواده علی پورعطایی:
خانواده پدر و مادرم هر دو اهل موسیقی بودند اما این مهارت در خانواده پدریام بیشتر دیده میشد، پدربزرگم دوتار نواز چیره دستی بود و نواختنش به دل خیلی نشسته بود، پدرم که جای خود دارند؛ اما 9 برادر و خواهرم هم به صورت حرفه ای درگیر موسیقی اند، یکی از خواهرانم در تهران مدرس موسیقی ست.
موسیقی محلی میراثی ست که مانند زبان مادری ناخودآگاه در ضمیر جا می گیرد و ثبت می شود، من نیز موسیقی را به همین شکل آموختم و یک روز با حیرت دیدم که در حال ساز زدن هستم و شوق تکرار آن در وجودم بیشتر می شد به این ترتیب همه زندگی ام موسیقی شد
از استاد پورعطایی:
پدرم دبیر ادبیات بود بخشی از زندگیاش موسیقی و بخشی هم پرداختن به نویسندگی و شعر بود او در زمان حیاتش علاوه بر موسیقی، فرهنگنامه وسیعی درباره خراسان نوشته که می توانم ادعا کنم که شامل قوی ترین و جامع ترین مطالب از آداب و رسوم، زبان، لهجه و قصه های قدیمی خراسان است. ثمره 4 دهه تحقیق و بررسی پدرم در این زمینه امسال به چاپ خواهد رسید به همراه دیوان اشعارش در قالبهای غزل، دو بیتی و اشعار مناسبتی.
پدر را خالق نوایی می دانند اما در واقع شعر نوایی ترکیبی است از اشعار طبیب اصفهانی و عبدالرحمان جامی که در وصف امیرعلی شیرنوایی در سفرش به تربت جام سروده شده بود و خیلی پیشتر از پدر من هم اهالی منطقه آن را می خواندند اما خوب پدرم با روش خود این شعر را خواند و از تلویزیون پخش شد و حتی به خارج از مرز رفت و جایزه های بسیاری کسب کرد این اقدام حتی سبب دگرگونی و تحول موسیقی خراسان شد و در حال حاضر «نوایی» شناسنامه و سند هنری ماست.
پدرم به مردمی بودن شهره بود حتی زمانی هم که به شهرت جهانی رسید همچنان با مردم همراه بود، وقتی در کوچه بچههای محل از پدرم می خواستند بخواند پدرم می نشست و می خواند، کمتر کسی را می شناسم که به شهرت جهانی رسیده و سیرت مردمی بودنش را حفظ کرده باشد
درِ خانه ما همیشه به روی مهمان باز بود و ورود مهمان نیز تاریخ و ساعت نداشت روزی دو محقق یونانی آمده بودند که پدرم را ببینند زمانی که صدای در آمد پدرم خودش در را باز کرد آنها با نهایت تعجب گفتند که انتظار داشتیم دفتری ببنیم و پشت میز چندتا برگه امضا کنیم و یک تاریخی به ما بگویند تا ما بتوانیم شما را ببینیم.
مادرم هم همیشه با پدرم همراه بود و همسو با اندیشه پدرم حرکت می کرد حتی می شد که در خانه از 60 مهمان هم پذیرایی کند
مادرم در مصاحبه ای در جواب سوال «چطور میتوانی مردی را تحمل کنی که هیچگاه برای خودش نبوده ؟» پاسخ داد من عاشق هنرش بودم بعد عاشق خودش به همین دلیل با او همراه بوده و هستم.
آغاز موسیقی به طور حرفه ای
یک شب در خانه، پدرم همراه با یکی از دوستان در طبقه پایین نشسته بودند من در طبقه بالا برای دل خودم ساز می زدم تازه شروع به نواختن مقام الله کرده بودم (این مقام یک مقام عارفانه است که محتوای آن همه ذکر است و کسانی که سواد عرفانی دارند درک می کنند)، کمی که گذشت حس خوبی داشتم و دگرگونی عجیبی وجودم را فرا گرفته بود بعد از مدتی، نمیدانم چقدر، دوست پدرم از طبقه پایین نزد من آمد و گفت همزمان با نواختن تو پدرت هم مشغول خواندن شد این حرف مرا تکان داد و به قدرت موسیقی باور پیدا کردم و جدی تر از قبل پیگیر آموختن شدم.
نی نوازی:
اولین باری که با ساز نی کار کردم در کرمان بودم یک نفر نی می نواخت، برایم جالب بود که چطور از یک تکه چوب و چند سوراخ چنان نواهایی بیرون می آید یک تکه چوب تو خالی پیدا کردم و خودم سوراخش کردم و اینقدر درگیر شدم تا توانستم صدایش را دربیاورم، در تربت جام کسی ساز نی نداشت و گار با آن را نمی دانست، پس از اینکه به مشهد آمدم یک نی خریدم و با تمرین توانستم مقامها را با آن اجرا کنم.
کمانچه و دف:
با ساز کمانچه به طور اتفاقی آشنا شدم، یک نفر در محله می خواست کمانچه اش را بفروشد از آنجا که من عادت به خرید هر نوع سازی داشتم کمانچه را خریدم و سعی کردم بفهمم چطور کار می کند بسیار با آن درگیر شدم تا بالاخره یاد گرفتم و فهمیدم که چقدر دل نشین است، همراه با ساز تار پدرم من هم کمانچه را می نواختم و از ترکیب صداها بسیار راضی بودم این بود که کمانچه ساز اصلی ام شد. با کمانچه مقام ها را می نواختم به تهران رفتم و تخصصی کمانچه را کار کردم و در همین بین دف را هم شروع کردم، فکر نمی کردم می خواهم نوازنده دف بشوم اما در جشنواره برای دف نوازی جایزه هم گرفتم.
دیگر سازها
پدرم هیچوقت مانع خواسته های من در موسیقی نشد در خانواده من فقط با همه نوع ساز کار کردم حتی با گیتار و او تشویقم هم می کرد، می گفت تو موسیقی را بشناس اما اصالت خود را حفظ کن و حتی خودش برایم گیتار خرید می گفت همه نوع موسیقی خوب است و باید آن را آموخت، من هم موسقی سنتی، کلاسیک و ... کار کردم
فعالیت هنری دیگر غیر از موسیقی
سال 78 آقای شاه حاتمی قصد ساختن اثری درباره موسیقی مقامی داشت که نقش اصلی آن یک نوجوان بود وقتی به خانه ما آمدند و ساز زدن مرا دیدند گفتند که نقش اصلی را پیدا کردم، کارهای اولیه انجام شد و آنها رفتند که وسایل کار را بیاورند اما تا زمان بازگشتشان من تصادف کردم و هر دو پایم برای مدتی در گچ بود همین اتفاق باعث شد که این تجربه را از دست بدهم.
موسیقی تلفیقی، آری یا نه
بسیار پیش آمده که سازهای مختلف را با هم نواختیم و تلفیق کردیم، شخص خودم هر سازی که بود می زدم دیگر برایم فرقی نداشت چه نوع سازی باشد و حتی هر کشوری می رفتم ساز محلیشان را پیدا می کردم و می زدم به اصل موسیقی اعتقاد دارم و اینکه می توان با این زبان بین المللی گفتگو کرد.
وضعیت کنونی موسیقی مقامی خراسان از دید پورعطایی
هنوز هم متولی و حامیی برای موسیقی مقامی وجود ندارد و حتی سنگ اندازی هم می کنند؛ تلاش کردم موزه موسیقی مقامی بزنم اما کاری از پیش نرفت با هزینه شخصی اقدام به جمع آوری دیوان پدر کردم تا اشعاری که او سروده یا می خواند حفظ شود ما نگران موسیقی مقامی خراسان هستیم همین حالا هم بزرگانش رفته اند تلاش خود را میکنیم که این هنر اصیل خراسانی زنده بماند هرچند اصلا آسان نیست مثلا من برای اعطلای موسیقی مقامی هر کنسرتی که برگزار می کنم رایگان است و متفاوت تا مردم بیایند و بشنوند بلکه از یادشان نرود.
مسئله موسیقی برای ما کسب مقام در جشنوارهها نبوده هدفمان هم از شرکت در این برنامه های داخلی و خارجی شناساندن ساز و نوای موسیقی مقامی ست.
نوآوری های غیرقابل قبول «نامجو»
ما باید بتوانیم کمی موسیقی را امروزی تر کنیم به ویژه برای دهه هفتادیها که دارای سلایق خاص هستند و اکنون در حال زده شدن از موسیقی اصیل، لازم است که اصالت موسیقی به همگان نشان داده شود و البته نوآوری هم لازم است اما از نظر من موسیقی بیانگرصلح و دوستی است خیلی از کشورهایی به آنها سفر کردم زبان ملی شان را نمی دانستم اما زمانی که ساز می زدیم با همه آنها صحبت می کردم زیرا موسیقی زبان مشترک ما بود پس با موسیقی نباید کاری کرد که سبب جنگ و نزاع شد به همین دلیل هم از بعضی از کارهای «محسن نامجو» اصلا لذت نمی برم چرا باید از زبان صلح برای خشم و اعتراض استفاده کرد؟ یک مسئله دیگر هم این است که درست است که نوآوری خوب است اما آن هم اندازه دارد و اسم هر صدایی را نمی شود سبک و بدعتی شگرف در موسیقی نامید.
حرف آخر...
یک دستنوشته از پدر یافتم، در پایان یک طومار مربوط به یک مقام خاص، با این مضمون: " بسیاری از این مقامها را تنها من می دانم، تنها من شنیدم و من می زنم اینها را باید یکی یاد بگیرد یا ضبط کند وگرنه من هم مثل خیلیها خواهم رفت و اینها هم با من می رود " خطابش به مسئولان امر بود، وقتی این جمله را خواندم دیدم حق با پدرم است؛ مطمئنم نسل بعدی از مسئولین امر خواهند پرسید که چرا با وجود امکانات زمان از وجود چنین بزرگانی استفاده نکردید؟ چرا موسیقی مقامی خراسان شناسنامه ندارد؟ چرا یک آرشیو قوی ندارد؟ و هزار چرای دیگر...
22
ارسال نظر