از سیاوش بیدکانی تا محمدرضا شجریان
اول مهر ماه زاد روز خسرو آواز ایران، فرزند خراسان گرامی باد
یکم مهر ۱۳۱۹ مشهد فرزندی را به آغوش کشید که ایران و جهان را متحیر شعر و شخصیت خود کرد.
از همان سالهای نخست صدای خوبش را همه درک کردند و تحت تعلیم پدر متدینش به آموزش قرآن پرداخت و در سال ۱۳۳۱ برای نخستین بار، صدای تلاوت قرآن او از رادیو خراسان پخش شد. از سال ۱۳۳۸ به دانشسرای مقدماتی مشهد رفت و از همان سال برای نخستین بار با یک معلم موسیقی آشنا شد. پس از دریافت دیپلم دانشسرای عالی، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به تدریس مشغول شد و در این زمان با سنتور آشنا شد و فراگیری این ساز را نزد جلال اخباری شروع کرد.
او تا سال ۱۳۴۷ در استخدام آموزش و پرورش بود و پس مدت زمانی تدریس و مدیریت مدارس، به وزارت منابع طبیعی انتقال یافت. وی در مدت خدمت در آموزش و پرورش در رادکان از توابع چناران به تدریس پرداخت و مدتی دراین شهر سکونت داشت. شجریان سال 1340 ازدواج کرد و 6 سال بعد از مشهد رفت و ساکن تهران شد. محمدرضا شجریان تا سال ۱۳۵۰ بهخاطر اینکه پدرش میخواست خانوادهٔ آنها (شجریان) بیشتر با قرائت قرآن و چهرهٔ مذهبی شناخته شود، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری میکرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازهٔ استفاده از نام اصلیاش را داد. او سبقه استفاده از این نام مستعار را چنین بیان می کند:
آذر 45 بود و به دیدار پیرنیا در دفتر کارش رفته بودم چون به او گفته بودند خواننده برگ سبز 216 یک جوان مشهدی ست؛ او سرش را از روی كاغذها بلند كرد و گفت:من همين را پخش می كنم. اسمت چيست جوان ؟
- محمدرضا.
- اهل مشهدی ؟
- آری .
- بايد منتقلت كنم تهران. بايد تهران باشی . حيف است .
جوان گفت : استاد اگر خواستيد صدای من را پخش كنيد ، بگوييد سياوش است . سياوش بيدكانی .
پيرنيا گفت : ميدانی بيدكانی يعنی چه ؟
جوان گفت گوشه ای در دشتی است .
پيرنيا گفت آفرين . پس بلدی . حالا بگو چرا بگويم سياوش بيدكانی ؟
جوان گفت : پدر حساس هستند . مذهبی هستند . شديدا تعصب دارند . اصلا در خانه نه راديو داريم نه تلويزيون . ايشان حتی نمی داند كه من بلدم آواز بخوانم . بفهمند بد می شود .
پيرنيا گفت : خيالت راحت . نوشت : برگ سبز ۲۱۶ . سياوش بيدكانی .
او تا سال ۱۳۴۷ در استخدام آموزش و پرورش بود و پس مدت زمانی تدریس و مدیریت مدارس، به وزارت منابع طبیعی انتقال یافت. وی در مدت خدمت در آموزش و پرورش در رادکان از توابع چناران به تدریس پرداخت و مدتی دراین شهر سکونت داشت. شجریان سال 1340 ازدواج کرد و 6 سال بعد از مشهد رفت و ساکن تهران شد. محمدرضا شجریان تا سال ۱۳۵۰ بهخاطر اینکه پدرش میخواست خانوادهٔ آنها (شجریان) بیشتر با قرائت قرآن و چهرهٔ مذهبی شناخته شود، با نام مستعار سیاوش بیدگانی با رادیو همکاری میکرد، ولی بعد از آن پدرش به او اجازهٔ استفاده از نام اصلیاش را داد. او سبقه استفاده از این نام مستعار را چنین بیان می کند:
آذر 45 بود و به دیدار پیرنیا در دفتر کارش رفته بودم چون به او گفته بودند خواننده برگ سبز 216 یک جوان مشهدی ست؛ او سرش را از روی كاغذها بلند كرد و گفت:من همين را پخش می كنم. اسمت چيست جوان ؟
- محمدرضا.
- اهل مشهدی ؟
- آری .
- بايد منتقلت كنم تهران. بايد تهران باشی . حيف است .
جوان گفت : استاد اگر خواستيد صدای من را پخش كنيد ، بگوييد سياوش است . سياوش بيدكانی .
پيرنيا گفت : ميدانی بيدكانی يعنی چه ؟
جوان گفت گوشه ای در دشتی است .
پيرنيا گفت آفرين . پس بلدی . حالا بگو چرا بگويم سياوش بيدكانی ؟
جوان گفت : پدر حساس هستند . مذهبی هستند . شديدا تعصب دارند . اصلا در خانه نه راديو داريم نه تلويزيون . ايشان حتی نمی داند كه من بلدم آواز بخوانم . بفهمند بد می شود .
پيرنيا گفت : خيالت راحت . نوشت : برگ سبز ۲۱۶ . سياوش بيدكانی .
24
ارسال نظر