نهاد خانواده در ایران امروز
سیدمحمدامین قانعی راد، جامعه شناس تازه درگذشته دانشگاه، درباره نهاد خانواده و نقش دولت در آن شهریور96 در مشهد سخنرانی داشت.
سید محمدامین قانعی راد از جامعهشناسان ایرانی، رئیس سابق انجمن جامعهشناسی ایران، مشاور سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت) و عضو هیئت علمی و استاد جامعهشناسی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور عصر روز پنج شنبه 24 خرداد پس از دورهای تحمل بیماری سرطان در سن ۶۳ سالگی درگذشت.
او که شخصیتی تاثیرگذار در میان کارشناسان حال حاضر جامعه شناسی ایران بود شهریور ماه سال 96 در یکی از برنامههای «جمعه های پردیس کتاب» مشهد به عنوان سخنران حاضر بود.
مشهد فوری بخشی از سخنان وی در این جلسه را مرور کرده است:
زندگی انسانی مجموعهای از اختلاف چشماندازها، منافع، دیدگاهها و خطمشی است که باید پاس داشته شود. اگر قرار است جامعه مدنی ساخته شود حداقل بايد يک توازنی بين خانوده و جامعه وجود داشته باشد؛ نمیتوان در خانواده به سروکله هم بزنيم و بعد بگوييم: چرا مسئولين مملکت خشونت میورزند و چرا گفتوگو نمیکنند؟
پدرسالاری در تعريف من يک چهارچوب «تصميمگيری» و «حمايت» است و اقتدار و مراقبت را با هم جمع میکند. در طول تاريخ، پدران برای تکتک فرزندان اقتدار ورزيدهاند و تصميم گرفتهاند و همزمان حمايت و مراقبت کردهاند و کسی در آن شرايط احساس ستم تاريخی نمیکرده است. اين چهارچوب اما از مبدأ انقلاب مشروطه فرو پاشيده است.
پدرسالاری در تعريف من يک چهارچوب «تصميمگيری» و «حمايت» است و اقتدار و مراقبت را با هم جمع میکند.
ما گذشته تاريخ را نبايد خیلی سياه ببينيم و چنين فکر کنيم که همواره مردی حاکم بوده است و زنها هميشه در زندان، و بچهها از همه چيز محروم بودهاند. معمولاً مدرنیته به خاطر اين که پروژه خود را پيش ببرد چنين تصويرهايی از گذشته خود میسازد.
پس از انقلاب مشروطه که جامعه ايرانی به نحوی دموکراتيزه میشود و دولت مدرن شکل میگيرد، انقلاب اسلامی هم نقش زيادی در زوال پدرسالاری داشت و خيلی از کسانی که «مرگ بر شاه» میگفتند، به شيوه نمادين با تصوير خود از پدر مبارزه می کردند. در پی آن نيز جنبشهايی اجتماعی معاصر نظير دوم خرداد هم با اينکه پديدههايی سياسی بودند، در زوال پدرسالاری مؤثر بودند.
در دوره پدرسالاری افراد امنيت داشتند ولی آزادی نداشتند، اما در شرايط جديد، افراد برای تصميمگيری آزادی دارند اما نمیدانند که چگونه بايد برای ازدواج، ادامه تحصيل، شغل و انتخاب محل سکونت تصميم بگيرند و اين يک نوع عدم امنيت عاطفی و روانشناختی را در بين افراد ايجاد میکند.
در درون خانواده مرد و زن و فرزندان میخواهند پروژه خود را پيش ببرند بدون اين که حد و مرزی تعيين گردد و هنجارهای پيشين و ارزشهای سنتی جامعه به رسميت شناخته شود، در چنين وضعيتی، خانواده دچار خشونت میشود و درگيریهايی اتفاق میافتد که منجرّ به طلاق عاطفی و سرانجام گاه به طلاق حقوقی میانجامد، و حتی اگر در شکل و صورت هم خانوادهای وجود داشته باشد،، سرانجام فرو خواهد پاشيد. پيش از تحولات تکنولوژيک، سينه پدر مخزن دانش بود و همه بچه ها بايد ذرههای دانش را از او فرا میگرفتند، اما اين تحولات سبب پيدايش يک نسل تکنوساينس شده است که در عين سواد ادبی پايين، از سواد تصويری و سواد مجازی بالایی برخوردارند.
تا پيش از اين، جهانديدگی متعلق به مردان کهنسالی بود که سفر میکردند، اما امروز اين ويژگی به جوانان سيزده ساله انتقال يافته و فوران آن به جامعه کشيده شده است، و مقولهای به نام نوجوانی که برای آينده تعيينکننده است در حال شکلگيری است و حق خود را از جامعه مطالبه میکند.
در فقدان پدرسالاری، من از امکان سالارهای جديد صحبت کردهام: سالارِ مرد، زن، فرزند؛ مردسالاری با پدرسالاری فرق دارد؛ مردسالاری گردنکلفتی و قدرت عريان فيزيکی مرد است، اما پدرسالاری اقتدار و مراقبتی است که يک مرد به نام سنت، فرهنگ، جامعه و دين اِعمال میکرده است. زن سالاری تصوير کاريکاتورگونهای از مردسالاری است که با تقليد میخواهد او را به شکل ديگری بازسازی کند؛ مردسالاری و زنسالاری به بربريت خواهد انجاميد، اما فاجعهآميزتر از همه، کودکسالاری است که به محو تاريخ و فرهنگ منجرّ خواهد شد؛ بنابراين، توصيه من «خانواده گفتوگويی» است.
منظور من از «خانواده مدنی و گفتوگويی» گفتگوی عقلانی و هابرماسی نيست که آدمها برای استدلال دور هم بنشينند و خانواده را تبديل به يک نهاد منطقی کنند. چنين وضعيتی خانواده را تبديل به يک آکادمی میکند. خانواده همواره دارای يک بعد عاطفی و يک بعد هنجاری است و مسأله صميميت در خانواده بايد حفظ شود. خانواده حتماً نياز به عشق و همدلی و تفاهم و صميمیت دارد.
بر خلاف تصور فمنسيم يا جوانان، اين مردان بودند که راه زوال پدرسالاری را گشودند و زوال پدرسالاری بر اثر اراده يا کردار آگاهانه زنان و جوانان رخ نداده است، بلکه در پی کردارها و تحولات اجتماعی و جنبشهای سياسی و حضور زنان در عرصههای اجتماعی پديدار شده و گامبهگام اتفاق افتاده و امروز خودش را به ما نشان می دهد.
ازدواج يک نهاد فرهنگی و اجتماعی است و مراسمزدايی از آن و ساده کردن ازدواج از حيث فرهنگی درست نيست. جامعه برای ازدواج که يک رخداد حياتی مهم است حاشيههايی بسته است. همچنان که وقتی کسی متولد می شود نمی توان با آن خنثی برخورد کرد و به دنبال مرگ کسی نمی توان او را در گورستان انداخت و رفت، جامعه با ازدواج هم با به عنوان يک رخداد حياتی روبهرو میشود.
ازدواج يک پديده تاريخی و فرهنگی است و نمیتوان آن را تا سطح يک پديده انتزاعی فرو کاست!
ازدواج بخشی از تاريخ فرهنگی خانواده است و نبايد آن را به بخشی از تاريخ يک نهاد تبديل کرد؛ حتی اگر آن نهاد دانشگاه باشد!
در مقابلِ تلاش دولت برای سادهسازی مراسم ازدواج، شما با انبوه پيچيده شدن مراسم ازدواج به عنوان يک واکنش مواجه میشويد.
چطور توصيه میکنند که شما عکس دختر و پسرتان را در اين وبگاههای همسريابی بگذاريد؟ اگر وزير ورزش و جوانان عکس دختر خودش را روی اين وبگاهها گذاشت من هم عکس فرزندم را میگذارم.
دخالت دولت به تضعيف بيشتر نهاد خانواده و جامعه میانجامد.
خانواده بايد دوباره به اجتماع برگردد و ازدواج بايد به عنوان يک نهاد فرهنگی و اجتماعی به رسميت شناخته شود.
کار من دعوت خانواده به گفتوگو و تقويت سرمايه اجتماعی و فرهنگی خانواده و توليد اجتماعی صميميت، در مقابل توليد اجتماعی خشونت است.
من احساس میکنم که ما به مردم کم لطفی کردهايم و دَين خود را در برابر مردم انجام ندادهايم؛ لذا از اين به بعد ديگر برای دانشگاه نمیخواهم بنويسم، و در حوزه جامعهشناسی حوزه عمومی (جامعه شناسی مردممدار و جامعهشناسی برای مردم) به ايدهپردازی خواهم پرداخت. من پس از اين میخواهم يک مجموعه کتاب بدون رفرنس بنويسم و به هيچ کس ارجاع ندهم.
26
ارسال نظر