شناسه خبر: ۸۰۲۱۹
لینک کوتاه کپی شد

یک استاد دانشگاه:

اسطوره‌؛ تاریخ بدون تحریف است

یک استاد دانشگاه گفت: اسطوره‌، تاریخ بدون تحریف است؛ اسطوره روح تاریخ است. اگر تاریخ را آن‌گونه که باید، فرض کنیم، اسطوره یعنی تاریخ، آن‌گونه که باید می‌بود.

اسطوره‌؛ تاریخ بدون تحریف است

به گزارش مشهد فوری ، مجیدشاه‌حسینی در حوزه‌ی هنری انقلاب اسلامی خراسان‌رضوی گفت: ماجرای ولایت‌مداری از نکاتی است که از قبل انقلاب درمورد شخصیت بزرگ فردوسی مغفول واقع شد.

وی خاطرنشان کرد: امیرالمومنین به یکی از یارانش که از وی می‌پرسد به فرزند خود چه بیاموزم، می‌فرمایند: و اعرض علیه اخبارالماضین به این معنا که اخبار گذشتگان (تاریخ) را به فرزندانت بیاموز.

این استاد دانشگاه بیان کرد: انسان فرهیخته تاریخ را مطالعه کرده و یکی از فرصت‌هایی که فردوسی به ما می‌دهد زیستن در دل تاریخ است.

مجید شاه حسینی اظهار کرد: ممکن است آن‌چه که او می‌گوید کجای تاریخ است؟ این‌که «اسطوره» است. اسطوره‌، تاریخ بدون تحریف است؛ اسطوره روح تاریخ است. اگر تاریخ را آن‌گونه که فرض کنیم بهترین مدل تاریخ، بری‌ترین مدل تاریخ ازتحریف، اگر بشود بگوییم روایت وقایع جهان، آن‌گونه که بوده، اسطوره یعنی تاریخ، آن‌گونه که باید می‌بود.

وی ابراز کرد: ما از شاهنامه می‌فهمیم که روح بلند یک ایرانی تاریخ را چگونه می‌دید، تاریخ برتر و متعالی دربهترین شکل ممکن، ذکر واقعیت‌ها است.

این استاد دانشگاه تشریح کرد: اسطوره مرور حقیقت‌ها است. واقعیت برتر در سال‌های قبل انقلاب، سال‌هایی که فردوسی را تحریف می‌کردند؛ جوان بودیم که هزاره‌ی فردوسی برگزار شد و از فردوسی یک شخصیت صرفا شاه‌دوست ارائه می‌کرد، چون نام اثر او شاهنامه است و گفته «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه.»

مجید شاه حسینی ابراز عقیده کرد: افراد اهل مطالعه نام پورداوود و احسان یاشاطر را شنیده‌اند، این‌ها کسانی بودند که از فردوسی تعابیر عجیب‌تری هم داشتند. تلقی برخی افراد از فردوسی نماد ایران باستان، به‌عنوان فرهنگ زرتشتی بود و معتقد بودند که ما باید ضمن این‌که زبان فارسی را، عربی زدایی می‌کنیم و همه‌ی مولفه‌های عربیت را از آن می‌زداییم، تدریجا باید به آیین زرتشتی برگردیم و این مسیری است که فردوسی به ما عرضه می‌دارد، که کلا دروغ بود.

وی افزود: فردوسی شیعه بود و به این مفتخر است، ضمن این‌که اصولا جهانی که فردوسی روایت می‌کند، جهان فتوت و جوان‌مردی وپهلوانی، جهانی آرمانی است که هنوز پهلوانش نرسیده وگویی افق آینده‌مان را ترسیم می‌کنیم.

این استاد دانشگاه بیان کرد: اساطیر یا تاریخ آرمانی یک سرزمین، آرزوی آن‌ها ازفردای تاریخ‌شان است؛ یعنی ای کاش این‌گونه باشد وچنین پهلوانی بیاید.

مجید شاه حسینی تشریح کرد: فردوسی در دوره‌ای است که ایران تحت سلطه‌ی بیگانگان است، غزنویان ایرانی به آن معنا نیستند، نه در زبان، نه در ارزش، نه در مذهب و می‌دانید نام ایران مرد؛ نام ایران وجود نداشت، ملک غزنوی، ملک سلجوقی. ملت ایران بودند، سرزمین ایران بود، فرهنگ پارسی و ایرانی بود، اما کشوری به نام ایران نبود.

وی خاطرنشان کرد: چطور می‌شود در این شرایط یک حکیم شیعه از خراسان بزرگ، از ایرانی که نامش وجود ندارد ولی رسم آن رسم تشیع است؛ با یک عزم بزرگ 30 ساله، هزاران بیت می‌سراید آن هم ذیل فرهنگ فتوت و جوان‌مردی، چیزی که در آن روزگار نیست و او آرزو می‌کند که باشد.

مجید شاه حسینی تشریح کرد: فردوسی در روزگاری می‌زیست و متدین به مذهبی بود که آن مذهب مفتخر به شخصیت تابناک امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

وی ابراز کرد: او از دوران ماقبل تاریخ می‌گوید، از دوران پیش دادیان. اما فرهنگ وصفات ایرانیانی که توصیف می‌کند، بسیار به فرهنگ و ارزش‌های شیعیان نزدیک است وهمچنین پهلوان یکتاپرستی که زرتشتی نیست و دین و آئین بهی دارد.

این استاد دانشگاه بیان کرد: او صفات و خصالی دارد که برخی از آن خصال قرار است بعدا در شخصیت تابناک آقا امیرالمومنین(علیه‌السلام) به تمامی تجلی کند؛ یعنی سال‌ها قبل از ورود دین مبین اسلام به ایران، آن روح فتوت و جوان‌مردی مضمر در ضمیر ناخود‌آگاه جمعی ایرانی، انتظار چنین پهلوان یکتاپرستی را داشت. پهلوانی که دیوبند و دیوستیز است، با انسان‌های نامرد و عهدشکن و جادوگر می‌جنگد.

مجید شاه حسینی اظهار کرد: انتظار درونی او از یک انسان کامل کیست؟ یک پهلوان، یک یکتاپرست، یک دیوبند، یک انسانی که قدرت را به خاطر قدرت نمی‌خواهد، به‌خاطر عدالت می‌خواهد. تاج‌دار نیست، تاج‌بخش است.

وی خاطرنشان کرد: ممکن است بگوییم این صفات مشترک در همه انسان‌ها است، چرا به ایرانی‌ها نسبت می‌دهیم؟ مگر اعراب این صفات را نداشتند؟

این استاد دانشگاه افزود: پاسخ، خیر است. وقتی خداوند دین اسلام را نخستین بار در شبه جزیره‌ی عربستان عرضه می‌دارد و در روزغدیر، آقا امیرالمومنین به آن شیوه معرفی می‌شوند، نسخه آخر دین را، آن‌ها نمی‌گیرند و به روش دیگری عمل می‌کنند؛ ضمن این‌که ما به همه‌ی فرقه‌های مسلمین احترام می‌گذاریم، ارزش قائلیم و وحدت مسلمین را اصل می‌دانیم.

مجید شاه حسینی ابراز کرد: اما به هرحال شیعه‌ایم و ازبیان این پرهیزی نداریم. بسیاری از ایرانی‌ها آقا امیرالمومنین(علیه‌السلام) را رویت نکردند، همچنین فردوسی، هرگز توفیق زیارت امیرالمومنین(علیه‌السلام) را نداشت.

وی گفت: اما ارزش‌هایی که فردوسی درشاهنامه می‌گوید بسیارشیرین است وهمین ارزش‌ها با سلطان محمودغزنوی و درباراو سازگار نیست و برای او روایت می‌کند وآن شکوه‌ای منسوب به فردوسی که اگر توسط او سروده شده، هیچ؛ اگر سروده نشده بسیار حرف دل او است یعنی نقل به مضمون درستی است. ایرانی‌ها از این‌که سلطان محمود غزنوی قدر فردوسی را ندانست دل‌شکسته‌اند.

این استاد دانشگاه بیان کرد: ایرانی‌ها به واسطه‌ی این روح ولایت‌مدار است که فردوسی را دوست دارند و اورا به واسطه‌ی این روح می‌پرستند، یعنی ستایش می‌کنند.

مجید شاه حسینی خاطر نشان کرد: به جرئت می‌گوییم و این ازجهت تاریخی قابل اثبات است که ایران اگر هنوز نامی به نام ایران دارد، به واسطه‌ی نام آقا علی‌ابن‌موسی‌الرضا(علیه‌السلام) است، چون گفتیم بعد ازهجوم اقوام آن سوی ماورا‌النهر وجیحون به سرزمین ما، دیگر نامی به نام ایران نیست.

وی افزود: آن روحی که دوباره بیرق ایران را از عصرصفوی بالا می‌برد، روح اهل بیت در سفر تاریخی آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا(علیه‌السلام) به ایران است. نهادینه شدن تشیع در سرزمین ایران است که از جبل لبنان هم عاشقان ایشان را به این سرزمین می‌کشاند؛ نهایتا کشوری می‌شود به‌نام ایران و دوباره ایران شکل می‌گیرد. جالب است همین‌که تشیع ولو با تعریف قابل اجرای آن در عصرصفویه مستقر می‌شود، ایران دوباره می‌خواهد همان ایران عظیم گذشته باشد.

این استاد دانشگاه تشریح کرد: سفر تاریخی آقا علی‌ابن‌موسی‌الرضا(علیه‌السلام) به ایران اگر نبود و نهادینه شدن شیعه در ایران به واسطه‌ی این سفر بابرکت اگر اتفاق نمی‌افتاد، آن‌وقت می‌دیدید که نام ایران هم وجود نداشت.

مجید شاه‌حسینی اظهار کرد: نام ایران به احترام تشیع باز‌ می‌گردد، این‌را گفتم تا سلطنت‌ طلب‌ها و کسانی‌که ایران در افق قبل ازاسلام جست‌وجو می‌کنند؛ بدانند که ایرانی‌ها با اطمینان خاطر مسلمان و از عمق‌جان شیعه شدند.

وی بیان کرد: سال‌های قبل از انقلاب، گرایشی به‌نام سلطنت طلبی سراغ فردوسی می‌رفت که آب در هاون می‌کوبید. یک گرایش هم به شدت با فردوسی بد بود که مثلا گرایش شبه روشن فکری آن دوران بود، «گرایش فرحی» که فرح دیبا چگونه جریان‌های چپ، جریان اپوزیسیون را بعد این‌که زندان کوچکی می‌رفتند، مورد عفو قرار می‌داد، آن‌ها را بیرون می‌آورد و در نهادهایی به آنان امکانات پژوهشی می‌داد و جذب می‌کرد.

این استاد دانشگاه ابراز کرد: این‌ها روشن‌فکران چپ تحت حمایت دربار، با یک قرائت دیگر می‌شدند. گروهی به‌نام گروه سقاخانه بودند، فرم مسائل سنت و مذهبی ما را با روح متفاوت تقلید می‌کردند.

مجید شاه حسینی بیان کرد: یکی از گروه‌هایی که آن زمان به فرح می‌رسید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن زمان اصلا با این تعریف درست شده بود.

وی اظهار کرد: خیلی از جریان‌های چپ و اوپوزیسیون‌ روشن فکری نهایتا به فرح ختم می‌شد. آن‌ها خیلی با فردوسی بد بودند، یعنی دو گرایش در هنر قبل انقلاب تعریف شده بود، گرایش پوزیشن و گرایش اوپوزیشن.

این استاد دانشگاه افزود: پوزیسیون این تفکر به مهرداد پهلبد، وزیرفرهنگ می‌رسید، اوپوزیسیون ومخالفانش به فرح دیبا می‌رسید. قربانی بزرگ در این میان فردوسی بود وروح بلند فرهنگ ایرانی، که ایرانی شیعه چه بود و داشت آنجا گم می‌شد.

مجید شاه حسینی ابراز کرد: در سال‌های پس از انقلاب هم کسانی به اشتباه سراغ آدرس‌های دیگری رفتند وفکر می‌کردند که چون شاه ودربار برای فردوسی هزاره گرفته، پس نباید سراغ فردوسی برویم. بودند افراطیونی که در دهه 60 فردوسی را مزمت می‌کردند که چرا زبان پارسی را نجات داد؛ در صورتی‌که نظربزرگان نبود، نظر شهید مطهری نبود.

وی خاطرنشان کرد: از آن طرف جریان شبه روشن‌فکری شدیدا به فردوسی حمله می‌کرد. بخوانید نقد احمدشاملو بر فردوسی را و این‌که چگونه بر او تاخته وشخصیت‌هایی که او توصیف کرده چیست؟ یعنی جریان شبه روشن‌فکر هیچ‌وقت بافردوسی خوب نبود، چون علقه‌های دینی وشیعه او را به وضوح می‌گوید.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: گروهی از شاهان ایران، فره‌ی ایزدی داشتند، طبق فره‌ی ایزدی موید به تاییدالهی هستی، درخششی در وجنات تو هست که نور آن تایید است و اگر خلاف بروید، تایید از تو گرفته می‌شود، یعنی این چیزی نیست که همه‌ی شاهان داشته باشند، برخی شاهان دارند و موید به تایید غیب هستند، اگر قدر ندانند، دیگر ندارند.

مجید شاه حسینی بیان کرد: حال ممکن است بگوییم درمورد معصومین ما که همیشه معصومند و ازآن‌ها عصمت گرفته نمی‌شود؛ نه این شرطی که در ایران باستان بود، به این واسطه‌ بود که بگوید این مال شاهان نیست؛ برخی از اولیا به مقام حکومت هم می‌رسند و سلیمان نبی می‌شوند داوود نبی می‌شوند، که هرکه شاه شد، نگوید که فره‌ی ایزدی دارد.

وی تشریح کرد: در فرهنگ امروز، فره‌ی ایزدی شدیدا به ولایت نزدیک است؛ آن شاه ولایت دارد. اسطوره‌، تاریخ آرمانی است، نه خود تاریخ. ارزش‌های تاریخ است نه وقایع تاریخ. او انتظار و جهان‌بینی ایرانی را می‌گوید. مطمئن باشید دشمن ان کشور ما بیشتر از ما شاهنامه را مطالعه کردند چون طبق نظر کارل گوستاو یونگ، ایران بی نقاب در شاهنامه است. ایرانی را می‌خواهی بشناسی، شاهنامه را بخوان.

این استاد دانشگاه افزود: به تعبیری ایرانی سربزرگ است و نمی‌توانی تحقیرش کنی، ایرانی منطقش حب است؛ این را اگر می‌خواهی بدانی شاهنامه بخوان، از این جهت تبارنامه‌ی ایرانی ولایت‌مدار است.

مجید شاه‌ حسینی اظهار کرد: دروغ درشاهنامه گناه بسیار بزرگی است که صفت افراسیاب تورانی است. جوان‌مردی صفت شایسته‌ی ایرانیان است و در شاهنامه با این صفت توصیف می‌شوند.

وی بیان کرد: انسان ناجوان‌مرد نمی‌تواند توسط ایرانی‌ها ستایش شود. صفتی که شما در سپاه توران می‌بینید. افراسیاب پدرکش است و برادران نیک‌اندیش خود را حتی می‌کشد.

این استاد دانشگاه گفت: صفت دیگر ایرانی‌ها پاک‌دامنی است. ایرانی ناپاک‌دامن ایرانی نیست، که می‌شود سودابه و ایرانی پاک‌دامن ، ایرانی اصیل است که می‌شود سیاوش که نماد پاک‌دامنی است. پس این صفت، صفت زیستی ایرانی‌ها بوده، ایرانی‌ها خلقا و طبعا، مردان و زنانش پاک بودند.

مجید شاه حسینی تشریح کرد: سیمرغ مفهوم پیچیده‌ای در شاهنامه است. نماد ولایت باطن، یک نفر که از آن عالم پیغام می‌آورد و رستم و پدرش زال، موید به این تائید غیبی‌اند؛ سیمرغ آمده تا راه الهی را یادآوری کند.

160

ارسال نظر