داستان رهبری کاریزماتیک...
استاد علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: از منظر روانشناسی، امام بسیار روانکاوانه با جامعه ایران سخن میگفت.
به گزارش مشهد فوری ، مهدی نجفزاده در خصوص شخصیت امام خمینی (ره)، اظهار کرد: امام جامعه را به گزارههای خود معطوف ساخت و به لحاظ تیپ روانشناسی، توانست سخن خود را در عرصه اجتماعی جامعه آن روزگار به گوش مردم برساند.
وی افزود: از لحاظ سیاسی سخنان امام مانند اصطلاحات مصطلح امروزه علم سیاست نبود. وی به دنبال اینکه حزبی بسازد و وارد حزبی شود نبود و نهایتاً نیز هیچ حزبی به نام ایشان رقم نخورد، بنابراین میتوان گفت اندیشه امام چیزی فراتر از عرصه سیاست بود.
این استاد دانشگاه بیان کرد: امام در پی ایجاد حزب سیاسی به نام اسلام برای تشکیل حکومت نبود، بلکه به دنبال یک گفتمان سیاسی و اجتماعی بود که افراد در آن بر اساس اسلام بیندیشند و زندگی کنند. این اندیشه امام با سیاستمداری که سعی دارد بر پایه ایجاد حزب فعالیت کند و قدرت را به دست بگیرد، متفاوت است.
نجفزاده ادامه داد: امام خمینی از لحاظ تاریخی نیز فراتر از زمانه خود بود همین ویژگی، تحلیل شخصیت ایشان را به عنوان یک شخصیت سیاسی سخت میکند. وی بر فراز افراد، مفاهیم سیاسی و احزاب بود و این همان چیزی است که بررسی چهره امام را جذاب و در عین حال پیچیده مینماید.
وی در خصوص اقتدار کاریزماتیک امام خمینی گفت: اگر از جنبه نظریه اقتدار کاریزماتیک ماکس وبر، رهبری امام خمینی را مورد توجه قرار دهیم، میتوان امام را رهبری کاریزماتیک دانست. در حقیقت چنین شخصیتهایی فراتر از قواعد قانونی قرار میگیرند، آنها شخصیتهایی هستند که بر اساس ویژگیهای منحصر به فرد خود کاریزماتیک هستند. به عنوان مثال شخصیتهایی که قدرت بسیجکنندگی دارند و یا میتوانند حس نوستالژیک یک جامعه را پوشش دهند.
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی اضافه کرد: از این لحاظ امام فردی بین دو شخصیت تیپیکالی است که وبر میگوید؛ یعنی شخصیت دارای اقتدار قانونی و فردی که اقتدار مبتنی بر تواناییهای شخصی دارد.
وی ادامه داد: در تاریخ ایران از دوره باستان حضور افرادی که دارای فره ایزدی بودند یا از سوی خداوند برای حکومت انتخاب شده بودند، سابقه داشت و به ما منتقل شده بود. شجاعت و جسارتی که در کلام امام خمینی وجود داشت او را مستعد یک شخصیت کاریزماتیک کرده بود، بنابراین میتوان گفت بخشی از عرصههای قدرتی که جامعه به امام خمینی بخشید، ناشی از شخصیت کاریزماتیک ایشان بود.
وی در مقایسه امام با دیگر رهبران جهانی که اقتدار کاریزماتیک داشتند، بیان کرد: به طور مثال نلسون ماندلا، سمبلی از رفتار مسالمتآمیز در برابر رفتار تند و خشن رژیم آپارتاید است. در حالی که در ایران رژیم آپارتایدی وجود نداشت و روحانیت در عرصه سیاسی دخالت داشتند اما وجه مشترک رهبری هر دو مسالمتآمیز بودن، مبارزات و رفتارهای غیر خشن در برابر نظام سیاسی حاکم بود و از این نظر همانندی در شیوه مبارزاتی هر دو وجود داشت.
نجفزاده در خصوص تمایز نوع آمریکاستیزی امام خمینی و فیدل کاسترو، عنوان کرد: بابی سعید نویسنده مطرح قرن بیستم درباره آیت الله خمینی عبارت جالبی را به کار میبرد. او میگوید " آیت الله خمینی طوری سخن میگفت که انگار اصلاً غربی وجود نداشت". این بسیار متفاوت است با فیدل کاسترویی که دشمن ی خود را بر ایالات متحده و غرب بنا نهاده بود.
وی ادامه داد: رفتار امام ضد غربی نبود بلکه غیر غربی بود و به گونهای سخن میگفت که غرب را مستوجب توجه نمیدانست و درباره آن اصطلاحسازی و گفتمانسازی نمیکرد. کاسترو، دشمنیِ عینی و بیرونی شده با ایالات متحده داشت اما در گفتمان امام خمینی آمریکا و غرب جایگاهی نداشت و تاکید بیشتر بر اسلام بود.
این تحلیلگر مسائل داخلی با اشاره به قیاس رهبری امام با گاندی، تصریح کرد: در این مقایسه وجوه اشتراکی نمییابیم زیرا هندوستان مستعمره انگلستان بوده و تمام تلاشهای گاندی در راستای استعمارزدایی اتفاق افتاده، این در حالی است که ما هیچگاه مستعمره نبودیم و همیشه استقلال داشتیم. گفتمان امام خمینی یک گفتمان درونی بود و بیشتر بر مسائل درونی ایران تاکید داشت.
وی ادامه داد: آنچه در ایران مدنظر امام خمینی بود کوتاه شدن دست انگلستان از عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه ایران بود که شاید در این مسیر همسانیهایی وجود داشته باشد اما از نظر نقطه اصلی مشترک نیستند.
نجفزاده افزود: امام خمینی به دنبال اسلام سیاسی صرف نبودند بلکه خواهان ایجاد سبک زندگی اسلامی و ابزاری که بتوان با مدد از آن در برابر گفتمان مسلط لیبرالیسم سخن گفت، بودند. امام رجوع و بازگشت به اسلام را برای خلق انسان جدید با سبک زندگی اسلامی در دنیای مدرن الزامی میدانستند. نکتهای که مالکوم ایکس در ایالات متحده آمریکا تا حدودی به دنبال آن بود. او نیز خواستار نوعی گفتمان اسلامی یا رستاخیز و بازسازی اسلامی بود تا از آن به عنوان کنش انقلابی مبتنی بر مقاومت در ایالات متحده استفاده کند.
وی عنوان کرد: از جنبه ایده برقراری حقوق شهروندی میان آنچه مارتین لوتر در نظر داشت و امام خمینی خواهان آن بود، تفاوتهایی وجود دارد. لوتر در یک جامعه دوقطبی سخن میگفت که هیچ حق شهروندی برای سیاهپوستان وجود نداشت. او خواهان ایجاد گفتمانی برای ایجاد حق برابر برای سیاهپوستان بود مانند چیزی که امروزه فمینیستها به دنبال آن هستند. لوتر میخواست برابری را در دو سطح اجتماعی و حقوقی برای سیاهها ایجاد کند. سطح حقوقی مربوط به حقوق برابری سیاهان با سفیدپوستها میشد و سطح اجتماعی به آزادی آنان در جامعه و ورود آنها به سطح عموم مردم اشاره داشت.
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی خاطرنشان کرد: این در حالی است که از منظر امام خمینی شخص، طبقه یا گروه خاص برای برخورداری از حقوق شهروندی از دیگران مجزا نمیشد و آنچه تاکید امام را به خود اختصاص داده بود شکلدهی به اسلام سیاسی بود تا الگویی برای حکمرانی در کشورهای اسلامی شود.
منبع: ایسنا
159
ارسال نظر