یک اداره آب خصوصی به نام حاج ماشالله!/ روستایی که با همت مردم دارای آب و برق شد
حاج ماشاالله ۵۰ سال پیش خانه و مغازهاش را در شهر فروخت و به مهدیآباد آمد با هزینه شخصی و با دست خودش برای مردم چاه حفر کرد و برق را از شهر آورد، و امروز که 90 سال سن دارد، همچنان آب 3 روستا را تأمین میکند.
به گزارش مشهد فوری ، چند ماه پیش، از دل پیگیریهای ماجرای آب، یا بهتر است بگویم بیآبی و کمآبی حاشیه شهر به فردی به نام حاج ماشالله یاوری رسیدم که اتفاقا برای مسؤولان آب و فاضلاب هم ناشناخته نبود. میگفتند حاج ماشالله و پسرش آب روستای مهدیآباد را تأمین میکنند، از آنجا که این مسأله برایم بسیار عجیب بود که بخش خصوصی چنین ظرفیت و قابلیتی داشته باشد، از کنار آن گذشتم و شاید باورش نکردم.
ماه قبل اما، در جلسه علنی شورای شهر ستان مشهد، مرد جا افتادهای را دیدم که مشخص بود از مسؤولین و اعضای شورا نیست، اما در چند دقیقهای که به او مهلت صحبت دادند، پی بردم که از هر مسؤولی، مسؤولیت پذیرتر است، او که به نمایندگی از پدرش در جلسه حاضر شده بود، از شورا و مدیران مربوطه، نه بودجه میخواست و نه هیچ درخواست مادی دیگری داشت؛ تنها مطالبهای که پای او را به شورای شهرستان مشهد باز کرده بود، چاه آبی بود که او و پدرش چهل سال است آن را اداره میکنند و برای مردم روستا آب شرب فراهم میکنند و امروز که آب این چاه به شن خورده است باعث شده رگ گردنش باد کند و از مسؤولان بخواهد تدبیری برای شنهای چاه بیاندیشند تا با هزینه خودش مشکل را برطرف کند.
شماره تلفنش را میگیرم تا در فرصتی مناسب به دیدن حاج ماشالله بروم و از نزدیک با یک اداره آب خصوصی در حاشیه شهر آشنا شوم ! جذابیت موضوع به قدری بود که طولی نکشید که خود را در مهدیآباد یافتم و حاج ماشاالله را بسیار فراتر از آنچه شنیده بودم و تصور کرده بودم، دیدم.
خانهای باصفا و صاحبخانهای باصفاتر
به مهدی آباد که وارد میشویم، همان بافت شهری را میبینیم که فقط کمی نامنظمتر است، اما برخی کوچهها از جمله کوچهای که خانه «حاج ماشالله یاوری» در آن قرار دارد منظم و هماندازه است که بعد متوجه میشوم زمانی که در این منطقه هیچ خانهای وجود نداشته، حاج ماشاالله خودش این کوچهها را خطکشی و واگذار کرده است.
خانهای در عین صفا و سادگی و صمیمیت که تناسب به جایی با طبع باصفای اهالی آن دارد، سکونتگاه دیرینه حاج ماشالله است، خانهای که طبق گفته خودش، اولین خانهای بوده که در این منطقه بنا شده، خانهای که میزبان بزرگان و سیاستمداران بسیاری بوده و هست، از اقوام رئیس جمهور دولت هشتم و امام جمعه موقت مشهد تا شهید محراب محمد صدوقی امام جمعه یزد!
حاج ماشالله یاوری که امروز نزدیک به 90 سال سن دارد، ترکیب دستان زمخت کارگری و عصای آهنینش طنین انداز کوچههای محلهای است که هر خشت آن برایش خاطرهای دارد و پینه پیشانیش نشان میدهد که خدمت به خلق جدا از خدمت به خالق نیست و حافظهاش به برکت قرآن و دعا و نماز شب آن قدر شفاف است که هر کلامش با آیهای از قرآن و حدیثی از معصوم و بیتی شعر همراه است.
اتکا به هیچ کس جز خدا
وی که سعی دارد زیاد وارد جزئیات نشود و مدام تاکید دارد که بگوید کاری بیش از انجام وظیفه انجام نداده و تنها به دستورات خدا و پیامبرش عمل کرده است، برایمان میگوید: اینجا کاملا بیابان بود وقتی که من زمین خریدم برای کشاورزی که شغل قدیمیام بود، خانه و مغازه داخل شهر را فروختم و به اینجا آمدم و مشغول کشاورزی شدم، سال ۱۳۵۰ آب را اجاره کردم و کم کم خانه و مسجد درست کردم و چاه دستی حفر کردم هر که آمد به اینجا با مهربانی و انصاف با او برخورد کردم، دروغ نگفتم تا مردم راست من را باور کنند، امانت داری کردم تا مردم مرا بشناسند و خودم را در مقابل جامعه مسؤول دانستم، زنها جای خواهر و مادر من و مردها جای پدر و برادرم بودند.
با همان سادگی و زلالی میگوید: نظام جمهوری اسلامی به گردن من حق دارد، شبها مناجات خدا و روزها خدمت به مردم کردم و کار خدا و پیغمبری انجام دادم و به هیچ کس متکی نبودم جز خدا، هیچ چیز بهتر از راستی و وفای به عهد نیست، هیچ چیز بهتر از امانت داری نیست، با توجه به نیاز مردم هر کاری توانستم انجام دادم مثلا برای مردم در زیر مسجد، غسالخانه ساختم که نیاز داشتند و خودم و پسرم مردههای مردم را میشستیم تا مردم هزینه نکنند و به زحمت نیفتند.
حاج ماشالله برایمان از سالیان دوری میگوید که پس از آوردن آب، اجتماع انسانی ایجاد شد و نیازهای جدیدی شکل گرفت: سال ۱۳۶۲ که در اینجا ۴۸ خانوار زندگی میکردند، با هزینه شخصی حمام، مدرسه و بهداری درست کرده، برق منطقه را خودش آورده و در سال 1364 برق را به دولت تحویل داده است.
زحمت زیاد است اما پشیمان نیستم
وی در ادامه از فعالیتهایی میگوید: سال ۱۳۵۶ مسجد چوبی ساختم که بعدها وضعم بهتر شد و مسجد را گسترش دادم و یک ریال از اوقاف نمیگیرم و خودم ادارهاش میکنم که همیشه سه وعده نماز برگزار می شود و تعطیل نیست، کار ما مطابق با خواست خدا بود زحمت زیاد است ولی پشیمان نیستیم، حتی برای مهاجران افغانستانی در اینجا مسجد ساختم و مردههایشان را شستم و فرقی بین آنها با دیگران نگذاشتم.
حاج ماشاالله تاکید دارد: با اتکا به نفس و اعتماد به خدا کار کردهام، بهخاطر خدا کار انجام دادم و هیچ زرنگی نداشتم، با سعی و تلاش کار کردم، از هیچ ارگانی کمک نگرفتم و وظیفه خود میدانستم برای دولت اسلامی کاری انجام دهم، دو چیز من را موفق کرده است؛ یکی احترام به بزرگان و رحم کردن به کودکان و دوم اینکه با مردم با انصاف برخورد کردم و هیچ کس را پیدا نمیکنید که بگوید حاج ماشالله به ما خیانت کرده است.
منفعت جامعه مقدم بر منفعت خود
از وی میپرسم که پول این ساخت و سازها و شبکه آبرسانی را چطور تأمین کرده است و پاسخ میشنوم: در سال ۱۳۴۴ خانه و مغازه بزازی را در شهر فروختم و به اینجا آمدم تا کاری کرده باشم که به نفع جامعه باشد.
حاج ماشالله درباره چاه آبی که آب شرب مردم را تأمین میکند، میگوید: چاه آب را اول برای کشاورزی حفر کردیم و کم کم که جمعیت زیاد شد بین مردم توزیع کردیم و الآن آب خوبی دارد ولی ماسه نرم داخل آن آمده است، تا الان کار را راه بردیم و دلمان خوش است باری را در حد خودمان از روی دوش دولت برداشتهایم ، خودم و پسرم کارگر هستیم و تا الان راحتطلبی و آقایی به خود راه ندادیم.
حاج ماشاالله با یقین قلبی میگوید: تا به حال مشکلی در زندگیام نبوده که خدا گره از کارم باز نکرده باشد و ادامه میدهد: از سال ۱۳۲۸ از یزد به مشهد آمدیم و دقیقا ۷۰ سال است که در مشهد هستم، اول آب را برای مردم اجاره میکردم و تا به حال از کسی نه یک قران کمک گرفتم و نه وام، خدا راستگویی و امانت داری و وفای به عهد را دوست دارد من هم عمل میکنم و هرکس هم این کارها میکند دوستش دارم.
مشهدفوری_(3)22.jpg" width="518" height="261" />
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
حاج صادق یاوری که یکی از فرزندان خلف حاج ماشالله است و در کنار پدر به اداره کارهای وی میپردازد در تکمیل گفتههای پدر میگوید: اینجا به قلعه ماشاالله هم معروف است و تا سال ۱۳۶۴ برق را هم ما اداره میکردیم و قبض صادر میکردیم که امتیاز آب و برق آن زمان هزار تومان بود، تا اینکه در سال ۱۳۶۴ قانون دولت بر این شد که برق به هیچ وجه شخصی نباشد و ما آن را تحویل دادیم اما آب را هنوز اداره میکنیم که به جرأت میتوانم بگویم مثل حاج آقا در ایران شاید تعداد محدودی باشند که به هیچ عنوان حتی یک پیچ و مهره از دولت نگرفته و تا این سن یک ریال وام نگرفته باشد، او هیچ حساب بانکی ندارد و فقط خواسته است اشتغالزایی کند.
وی درباره مشکل چاه آب ادامه میدهد: ۴۰ سال با آبرومندی آب مردم را تأمین کردیم و حالا متاسفانه به شن و ماسه رسیده که از فیلترها هم عبور میکند و برای همین به جلسه شورای شهرستان آمدم ، شغل اصلی حاج آقا که از یزد به مشهد آمد بزازی بود که چون به دنبال راحتی نبودند به اینجا آمدند و کشاورزی کردند و همیشه میگویند «به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید» و همیشه ما را نصیحت میکنند که به اندازهای که مصرف کننده هستیم، تولیدکننده باشیم.
صادق یاوری از نحوه آبرسانی در روستا میگوید: آبرسانی به بیش از ۳ هزار مشترک را من و پدرم و یکی دونفر کارگر معمولی اداره میکنیم، اما بیش از هزار نفر کارگر از طریق حاج آقا در زمینهای کشاورزی و غیره کار و امرار معاش میکنند و دیگر اقدامات پدرم این بود که به برخی بدون دریافت پول زمین میداد و همان اوایل بابت تولد هر بچهای مبلغ 100 تومان جایزه میداد.
پس از گفتوگو با حاج ماشالله یاوری به همراه پسرش به بازدید چاه آب شرب و تأسیسات آن میرویم که نظیر آن را تا کنون در اداره بخش خصوصی ندیده بودیم، صادق یاوری درباره تأمین مخارج چاه توضیح میدهد: در حال حاضر که چاه به شن و ماسه رسیده، مخارج آن افزایش داشته است اما از هیچ جایی هزینهای دریافت نمیکنیم، اما اداره آب و فاضلاب روستایی یک سال است که تأمین «کلر» چاه را به عهده گرفته است.
علاوه بر چاه آب شرب و چاه کشاورزی به زمینهای کشاورزی و گلخانه و پرورش ماهی حاج ماشاالله یاوری هم سر میزنیم ، محصولات اراضی از سبزی و میوه تا زعفران متنوع است و یک دام گوسفند دارد که حدود ۱۰ سال پیش حدود هشت تا بوده است و امروز حدود ۱۵۰ عدد است ، در این زمین های کشاورزی و گلخانه و پرورش ماهی کارگران زیادی مشغول به کار هستند و حاج ماشالله هیچگاه به فکر فروش و تغییر کاربری این اراضی نبوده تا کارگران بیکار نشوند.
دفتر حاج ماشاالله که در آن به امور مردم رسیدگی میکند و تعرفههای دستی آب را مینویسد، یک مغازه ۱۲ متری ساده اما مرتب و منظم است که قبوض دستی آب به دیوار آن چسبانده شده و کتابهایی که حاج ماشاالله در زمانهای خالی مطالعه میکند روی میزش قرار دارد.
گفتوگوی من در مهدی آباد با مرد مسنی که میگویند بزرگان برای شنیدن پند و اندرز به دیدارش میآیند به پایان میرسد، مردی که بیش از چهل سال است آبرسانی مردم را در قبال هزینه ناچیزی متقبل شده و آبادی را به سه روستا هدیه کرده و از پی آب، آبادانی و حیات را به منطقه آورده است.
حاج ماشاالله یاوری نیز یکی از مردمان معمولی اطراف ما است که مسؤولیتپذیری و احساس تکلیفش میتواند او را از دیگران متمایز کند، احساس تکلیفی که باعث شد نیاز جامعه خود را به خوبی درک کند و برای رفع آن نیازها تلاشی مستمر به بلندای ۵۰ سال داشته باشد.
او نیز میتوانست چون دیگران در روزمرگیهای زندگی شخصی و خانوادگی خویش غرق شود، اما به عنوان عضوی از جامعه و عضوی از نظام جمهوری اسلامی ایران خود را در قبال خدا و دیگران مسؤول دانست و برای برآوردن نیازهای مردم منتظر هیچ نهاد و ارگان سازمانی نماند و آستین همت را بالا زد و به معنای واقعی کلمه کار کرد؛ دنیای ما چقدر زیباتر میشد اگر هر فرد به قدر وسع خود به جای آن که باری باشد بر دوش دیگری ، باری بردارد از دوش دیگری...
منبع: فارس
159
بله.درسته...ایشون منزلشون توی کوچه ما هستش و در همسایگی و چندتا خانه آن طرف تر زندگی میکنن...و همه این مطالب رو به جرات میگم که صدق می کنه نسبت به ایشون...