«من محروم نیستم» کتابی برای بیدار کردن استعدادهای خفته روستایی
کتاب« من محروم نیستم» اولین کتاب در حوزه مطالعات فرهنگی روستایی و حاشیه شهر است که با تکیه بر پژوهشی 5 ساله در میدان آموزش، جسورانه تغییر رویکرد از روستای محروم به روستای مستعد را به عنوان تز اصلی خود معرفی میکند.
کتاب « من محروم نیستم» جدیدترین اثر گروه علمی فرهنگی شهید رحیمی به نویسندگی دکتر محمدرضا شیخ الاسلامی برای کوچ فکری و تغییر نگاه جامعه ایران از روستای محروم به روستای مستعد است در این راستا با نویسنده این کتاب به گفتوگو نشستیم.
موضوع کتاب «من محروم نیستم» چیست و در چه قالبی نوشته شده است؟
کتاب من محروم نیستم در اردیبهشت ماه امسال همزمان با ایام میلاد کریم اهل بیت(ع) از سوی انتشارات استاد در 224 صفحه به صورت رنگی و تصویری چاپ شد. قالب نگارش کتاب، آموزشی پژوهشی است و یک تئوری جدید در فضای توسعه روستا - حاشیه شهر محسوب میشود. من با واژه محرومیتزدایی موافق نیستم. حتی در کتاب، نام گروههایی را که در جهت ارتقا و پیشرفت این مناطق کار میکنند، جریانهای مکمل گذاشتهام؛ یعنی جریانهایی که باید با محوریت خود ساکنان روستاها و حاشیه شهر به این مناطق رفته و نقش تکمیلکنندگی ایفا کنند نه اینکه محرومستانی را فرض بگیریم که آنها را باید از بدبختی و بیچارگی نجات دهیم و بعد به سراغشان برویم. این کتاب در واقع حاصل تجربیات من در 5 سال کار پژوهشی مستمر و مسئلهمحور است که در رویارویی با جامعه هدف نوجوان انجام دادهام و میتواند به بسیاری از افرادی که با عزیزان روستایی و حاشیه نشین مواجه هستند، کمک کند. کتاب « من محروم نیستم» در اصل رهتوشه ای برای فعالان فرهنگی و تربیتی است که با نوجوان روستایی و حاشیه نشین در ارتباط هستند اما کتاب برای تمام ردههای سنی قابل مطالعه است. چراکه یک عینک فرهنگی جدید در تماشای ظرفیتها و منابع درجه یک طبیعی و انسانی این مناطق به شما هدیه میدهد و ادعا دارد درست دیدن داشتهها در مناطق روستایی و حاشیهشهری، سودمندتر از تکرار بیهوده برخی کاستیها در این مناطق است و واژه محروم را باید با واژگانی چون مستعد، هنرمند، توانا، امیدوار و موفق جایگزین کرد.
آیا شما تجربیات جهادگری داشتید و چند سال در روستاها و حاشیه شهر خدمت کردید؟
نزدیک به 11 سال است که در کنار شغل معلمی، تحصیلات علمی و مسئولیت گروه علمی- فرهنگی شهید رحیمی، تجربه سفر به مناطق روستا و حاشیه شهر کشور را دارم. بخشی از این فعالیتها به صورت گروهی در جنوب کشور و استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان و بخشی دیگر به صورت فردی در سایر استانها از جمله استان خراسان رضوی و حاشیه شهر مشهد بوده است.
چرا موضوع توسعه روستایی را برای نوشتن کتاب «من محروم نیستم» انتخاب کردهاید؟
گاهی وقتها از زاویه نگاه شما به عنوان یک مربی، سرمایههایی وجود دارند که خودشان به تنهایی از پس همه چیز بر میآیند اما گرد و غباری روی این سرمایهها مینشیند که اجازه دیدن آن سرمایه را نمیدهد و تنها آن گرد و غبار به تماشای مخاطبان در میآید. در طول این سالها، بارها با این موضوع مواجه شدم که بچهها خود را با واژههای همخانواده با محرومیت و فقر معرفی میکنند اما با یکی دو روز صحبت و استدلال خواستن از آنها به تدریج این گرد و غبار برداشته میشود. در صورتی که اگر این گرد و غبارها اصالت داشتند، هرگز حذف نمیشدند. برخی از این بچهها فکر میکنند که زندگی شهری یک زندگی برتر و ایدهآل است زیرا رسانه، آموزش، رفتار تربیتی و مدلهای محرومیت زدایی رایج، این تلقین را به وجود آورده است. درحالیکه این نوجوانان و جوانان در سبک زندگی بومی خود چیزی کم ندارند. بزرگترین دغدغه کتاب «من محروم نیستم» این است که توجه افرادی را که کار فرهنگی و تربیتی میکنند، به عوارض محروم گفتن و این تفکر محرومپنداری و دیگران را محروم دیدن جلب کند. در طول سالیان گذشته، واژه محرومیت به کار میرفت تا نگاه رسانه، سرمایه گذاران و افراد متموّل را جذب نماید تا بلکه قدری از مشکلات کم شود اما با وجود گروههای متنوع و فراوان که به فضای روستایی و حاشیه نشین سر میزنند، همچنان در این مناطق درگیر و شاهد معضلات زیستی و نیازهای اولیه هستیم. چرا؟ چون رویکرد ما اغلب پخت غذا، تحویل غذای گرم و ایجاد دورههای چند روزه کوتاه و کارهای موقتی بوده است. درحالیکه اگر ما نوجوان و جوان این مناطق را یک سرمایه واقعی ببینیم، دیگر از او نمیخواهیم که تماشای طرحی باشد که ما از بیرون آوردهایم. وقتی به چشم یک منبع مستعد، هنرمند و توانا نگاهش می کنیم، مواجهه ما با منطقه فرق میکند. بنابراین در نگارش این کتاب همه توانم را گذاشتهام که بگویم وقتی به یک استعداد میگوییم محروم و او را به یک سبک زندگی محرومانه سوق می دهیم، تبعات خطرناکی که انتظارش را نداریم، رقم خواهیم زد و باعث منزوی شدن این بچهها میشویم تا به تلقینهای اجتماعی تن دهند و بهجای آشتی با آنچه در وجود سرشار خویش دارند، با برخی کاستیهای موجود سازش پیدا کنند.
هدف شما از نوشتن کتاب «من محروم نیستم» چه بوده است؟
دوست داشتم بچه های روستایی و حاشیه شهر دیده شوند و این استعدادها و هنرهای بومی اکران شود و به جای اینکه بگوییم ایرانی پر از محروم داریم بگوییم ایرانی پر از استعداد و هنر داریم. به جای اینکه بگوییم به فلان منطقه محروم میرویم، بگوییم به فلان منطقه مستعد میرویم.
کتاب من محروم نیستم در اردیبهشت ماه امسال همزمان با ایام میلاد کریم اهل بیت(ع) از سوی انتشارات استاد در 224 صفحه به صورت رنگی و تصویری چاپ شد. قالب نگارش کتاب، آموزشی پژوهشی است و یک تئوری جدید در فضای توسعه روستا - حاشیه شهر محسوب میشود. من با واژه محرومیتزدایی موافق نیستم. حتی در کتاب، نام گروههایی را که در جهت ارتقا و پیشرفت این مناطق کار میکنند، جریانهای مکمل گذاشتهام؛ یعنی جریانهایی که باید با محوریت خود ساکنان روستاها و حاشیه شهر به این مناطق رفته و نقش تکمیلکنندگی ایفا کنند نه اینکه محرومستانی را فرض بگیریم که آنها را باید از بدبختی و بیچارگی نجات دهیم و بعد به سراغشان برویم. این کتاب در واقع حاصل تجربیات من در 5 سال کار پژوهشی مستمر و مسئلهمحور است که در رویارویی با جامعه هدف نوجوان انجام دادهام و میتواند به بسیاری از افرادی که با عزیزان روستایی و حاشیه نشین مواجه هستند، کمک کند. کتاب « من محروم نیستم» در اصل رهتوشه ای برای فعالان فرهنگی و تربیتی است که با نوجوان روستایی و حاشیه نشین در ارتباط هستند اما کتاب برای تمام ردههای سنی قابل مطالعه است. چراکه یک عینک فرهنگی جدید در تماشای ظرفیتها و منابع درجه یک طبیعی و انسانی این مناطق به شما هدیه میدهد و ادعا دارد درست دیدن داشتهها در مناطق روستایی و حاشیهشهری، سودمندتر از تکرار بیهوده برخی کاستیها در این مناطق است و واژه محروم را باید با واژگانی چون مستعد، هنرمند، توانا، امیدوار و موفق جایگزین کرد.
آیا شما تجربیات جهادگری داشتید و چند سال در روستاها و حاشیه شهر خدمت کردید؟
نزدیک به 11 سال است که در کنار شغل معلمی، تحصیلات علمی و مسئولیت گروه علمی- فرهنگی شهید رحیمی، تجربه سفر به مناطق روستا و حاشیه شهر کشور را دارم. بخشی از این فعالیتها به صورت گروهی در جنوب کشور و استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان و بخشی دیگر به صورت فردی در سایر استانها از جمله استان خراسان رضوی و حاشیه شهر مشهد بوده است.
چرا موضوع توسعه روستایی را برای نوشتن کتاب «من محروم نیستم» انتخاب کردهاید؟
گاهی وقتها از زاویه نگاه شما به عنوان یک مربی، سرمایههایی وجود دارند که خودشان به تنهایی از پس همه چیز بر میآیند اما گرد و غباری روی این سرمایهها مینشیند که اجازه دیدن آن سرمایه را نمیدهد و تنها آن گرد و غبار به تماشای مخاطبان در میآید. در طول این سالها، بارها با این موضوع مواجه شدم که بچهها خود را با واژههای همخانواده با محرومیت و فقر معرفی میکنند اما با یکی دو روز صحبت و استدلال خواستن از آنها به تدریج این گرد و غبار برداشته میشود. در صورتی که اگر این گرد و غبارها اصالت داشتند، هرگز حذف نمیشدند. برخی از این بچهها فکر میکنند که زندگی شهری یک زندگی برتر و ایدهآل است زیرا رسانه، آموزش، رفتار تربیتی و مدلهای محرومیت زدایی رایج، این تلقین را به وجود آورده است. درحالیکه این نوجوانان و جوانان در سبک زندگی بومی خود چیزی کم ندارند. بزرگترین دغدغه کتاب «من محروم نیستم» این است که توجه افرادی را که کار فرهنگی و تربیتی میکنند، به عوارض محروم گفتن و این تفکر محرومپنداری و دیگران را محروم دیدن جلب کند. در طول سالیان گذشته، واژه محرومیت به کار میرفت تا نگاه رسانه، سرمایه گذاران و افراد متموّل را جذب نماید تا بلکه قدری از مشکلات کم شود اما با وجود گروههای متنوع و فراوان که به فضای روستایی و حاشیه نشین سر میزنند، همچنان در این مناطق درگیر و شاهد معضلات زیستی و نیازهای اولیه هستیم. چرا؟ چون رویکرد ما اغلب پخت غذا، تحویل غذای گرم و ایجاد دورههای چند روزه کوتاه و کارهای موقتی بوده است. درحالیکه اگر ما نوجوان و جوان این مناطق را یک سرمایه واقعی ببینیم، دیگر از او نمیخواهیم که تماشای طرحی باشد که ما از بیرون آوردهایم. وقتی به چشم یک منبع مستعد، هنرمند و توانا نگاهش می کنیم، مواجهه ما با منطقه فرق میکند. بنابراین در نگارش این کتاب همه توانم را گذاشتهام که بگویم وقتی به یک استعداد میگوییم محروم و او را به یک سبک زندگی محرومانه سوق می دهیم، تبعات خطرناکی که انتظارش را نداریم، رقم خواهیم زد و باعث منزوی شدن این بچهها میشویم تا به تلقینهای اجتماعی تن دهند و بهجای آشتی با آنچه در وجود سرشار خویش دارند، با برخی کاستیهای موجود سازش پیدا کنند.
هدف شما از نوشتن کتاب «من محروم نیستم» چه بوده است؟
دوست داشتم بچه های روستایی و حاشیه شهر دیده شوند و این استعدادها و هنرهای بومی اکران شود و به جای اینکه بگوییم ایرانی پر از محروم داریم بگوییم ایرانی پر از استعداد و هنر داریم. به جای اینکه بگوییم به فلان منطقه محروم میرویم، بگوییم به فلان منطقه مستعد میرویم.
واقعا در کشور ما هنرها و توانمندیهای بومی کم نیست. در کتاب «من محروم نیستم» به اقتضای محدودیت صفحات، 26 اتفاق مثبت روستایی در کشور به تصویر کشیده شده است. به عنوان مثال جوانی در یکی از روستاهای فارس با وجود اینکه فردی بدون سواد کلاسی بوده اما با عزم و همتی که دارد، موفق میشود با تاسیس یک بومگردی، طی نُه سال 18 هزار گردشگر را به روستای خود جذب و بیش از 126 لوح سپاس به عنوان کارآفرین برتر دریافت کند. ایشان همچنین 600 نوجوان عشایری را تحت آموزش گردشگری قرار میدهد. پس چرا به چنین جایی محرومستان گفته میشود؟ شاید در عینک ما محرومیت نفوذ کرده، شاید ما داریم محروم میبینیم، شاید او محروم نبوده و نیست اما ما داریم او را محروم خطاب میکنیم.
در نمونه دیگر در کتاب اشاره کردهایم به اینکه رتبه دوم کنکور علوم انسانی سال 97 از روستاهای سیستان و بلوچستان است در حالیکه گفته میشود سیستان و بلوچستان خانه آخر محرومیت است! پس چرا این اتفاقات را نادیده میگیریم؟ چرا این سرمایهها و استعدادها را معرفی نمیکنیم؟
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنید؟
خواندن این کتاب را به تمام مردم ایران بهویژه افرادی که مایل هستند یک عینک جدید در سبک نگاه فرهنگی خود به روستا و حاشیه شهر ایران عزیزمان داشته باشند، پیشنهاد میکنم. حتی این افراد ممکن است مواجهه مستقیم با فضای روستا و حاشیه شهر نداشته باشند و هرگز پای خود را در این مناطق نگذارند اما تورق این کتاب به آنها هدیهای میدهد و آن این است که اصل عزت نفس و کرامت انسانی مردم ما باید حفظ شود. اگر ما قرار است به افراد ساکن در این مناطق خیر رسانیم یا کمکی بکنیم، باید سفر به روستاها و مناطق حاشیهنشین را یک سفر خانوادگی بدانیم. یعنی خدمت کردن به این مردم را معادل کمک به خانواده خود تلقی کنیم. خانواده بزرگ ایران.
در نمونه دیگر در کتاب اشاره کردهایم به اینکه رتبه دوم کنکور علوم انسانی سال 97 از روستاهای سیستان و بلوچستان است در حالیکه گفته میشود سیستان و بلوچستان خانه آخر محرومیت است! پس چرا این اتفاقات را نادیده میگیریم؟ چرا این سرمایهها و استعدادها را معرفی نمیکنیم؟
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنید؟
خواندن این کتاب را به تمام مردم ایران بهویژه افرادی که مایل هستند یک عینک جدید در سبک نگاه فرهنگی خود به روستا و حاشیه شهر ایران عزیزمان داشته باشند، پیشنهاد میکنم. حتی این افراد ممکن است مواجهه مستقیم با فضای روستا و حاشیه شهر نداشته باشند و هرگز پای خود را در این مناطق نگذارند اما تورق این کتاب به آنها هدیهای میدهد و آن این است که اصل عزت نفس و کرامت انسانی مردم ما باید حفظ شود. اگر ما قرار است به افراد ساکن در این مناطق خیر رسانیم یا کمکی بکنیم، باید سفر به روستاها و مناطق حاشیهنشین را یک سفر خانوادگی بدانیم. یعنی خدمت کردن به این مردم را معادل کمک به خانواده خود تلقی کنیم. خانواده بزرگ ایران.
منبع: مشهد فوری
196
ارسال نظر