خاطره خلبان مشهدی از ماجرای مجروحیتش در ماموریت
هاشم رسولی فرمانده اسبق پایگاه چهاردهم شکاری، خلبان هواپیما F5 و رئیس کنونی ایستگاه هواپیمایی معراج فرودگاه مشهد است که از ماجرای مجروحیتش در سال 62 برایمان میگوید.
به گزارش مشهد فوری ، امیرسرتیپ دوم جانباز کاپیتان هاشم رسولی فرمانده اسبق پایگاه چهاردهم شکاری، خلبان هواپیما F5ورئیس کنونی ایستگاه هواپیمایی معراج فرودگاه مشهد است که خاطرات جالبی از پروازهایش دارد به همین دلیل گفتوگویی با او انجام دادیم که در ادامه میخوانید.
رسولی که از سال 58 خلبان هواپیمای شکاری بوده و برخی از دروس خود را در آمریکا گذرانده و دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت است، در گفتوگو با مشهد فوری گفت: هرلحظه پرواز خاطره است اما یکی از خاطرات همیشه ماندگار من زمانی بود که در 11 صبح دی ماه سال 62 برای یک ماموریت در هواپیمای ترابری بودم که قرار بود تعدادی چتر باز را در یک منطقه پیاده کنیم که خوشبختانه عملیات چتر بازی انجام شد.
وی با بیان اینکه هواپیمای 330 یک هواپیمای غول پیکر چهار موتور است و نیروی زیادی میبرد، گفت: در هنگام بازگشت بر روی دریاچه بختگان متأسفانه هواپیما دچار سانحه شد.
رسولی افزود: در دریاچه بختگان، شیراز میخواستیم فرود بیایم، ارتفاع پایین کم و قرار بود خلبانهای آن هواپیما با ما تمرینی انجام دهند در آن زمان من 21 سال سن داشتم در این هنگام بال هواپیما به دریاچه بختگان گرفته شد.
رئیس ایستگاه هواپیمایی معراج مشهد افزود: خلبان هواپیما پدرام زمانی که در تلاش بود تا بال هواپیما را از داخل آب در بیاورد اما هواپیما به سمت چپ برگشت و به زیر آب رفت و منفجر شد.
وی گفت: در این هنگام دیگر من چیزی متوجه نشدم و انگار که هواپیما مانند توپ زیر آب میچرخید و من زیر آب خفه میشدم. چرخ هواپیما بالا بود و من در کابین به پشت افتاده بودم من در این هنگام دیدم انگار کسی مرا بیدار کرد و سعی کردم کمربندهای خود راباز کنم و خودم واقعا در حیرت بودم که چگونه و به چه شکلی از زیر آهنهای تکه تکه، قطعات تکه تکه هواپیما و آن کابین مچاله شده، از سیمهای آویزان و تمام دستگاههایی که شکسته شده بود چگونه نجات پیدا کردم.
رسولی افزود: آب دریاچه حدود یک متر و نیم و از قد من کمتر بود. من زمانی که به بیرون آورده شدم صحنه عجیبی دیدم، دیدم دریاچه بختگان در حال سوختن است. این هواپیمای غول پیکر به گونهای متلاشی شده بود که تمام سطح دریاچه را روغن، بنزین و قطعات تکه تکه شده هواپیما فرا گرفته بود.
رئیس ایستگاه معراج مشهد افزود: دیدم آب و آتش به سمت من نفوذ میکند یک لحظه متوجه شدم انگار دور تا دور من قرمز رنگ است یک لحظه به خود آمدم و دیدم از سر و بدن من خون میریزد و پاها و تن من آنقدر یخ بود که نهایت نداشت در این لحظه لباسم را از تنم در آوردم و به سرم بستم، آن سرما و خونریزی قدرت را از من گرفته بود .
وی گفت: به یکی دیگر از همراهانم که او هم خدا را شکر نجات پیدا کرده بود گفتم اینجا ایستادن سخت است و مشغول این بودیم که کاری انجام دهیم تا برویم که دیدیم روستاییان آن اطراف به سمت ما آمده بودند هنوز هلیکوپترهای نجات نیامده بودند و مردم روستا برای کمک به ما رسیدند.
رسولی ادامه داد: دیدم مردم به من توجه خاصی میکنند و میگویند چیزی نیست در آن زمان چون وسیله نقلیه ای دیگر جز موتور نمیتوانست ما را از آن قسمت دور کند مجبور شدیم سوار موتور شویم که یک نفر مرا ازپشت گرفته بود تا رسیدیم و دیدم یک نیسان در دور دستها منتظر ماست و تعدادی از افراد روستا که خداوند یار و همراهشان باشد آنجا منتظر ما هستند و کمک کردند مرا از موتور پیاده کردند.
رئیس ایستگاه معراج فرودگاه مشهد خاطر نشان کرد: من کنار دست راننده نیسان نشستم و در همین لحظه صورت خود را در آینه جلوی ماشین دیدم، در این لحظه قلبم از سینه کنده شد زیرا چنان سرم شکافته شده بود و گوشت سرم مانند گوشت پاره پاره آویزان شده بود چشمم انگار از حدقه بیرون زده شده بود و نمیدیدم. انگار چشم راستم بینایی خود را از دست داده بود و صورتم و دندهام شکست شده بود و پاهایم به شدت ضرب خورده بود و تازه دردها را متوجه شدم. آن پیرمرد راننده وانت مرا دل داری داد و اینه را چرخاند در این لحظه هلیکوپتری نشست وما سوار هلیکوپتر شدیم.
وی گفت: همینکه سوار هلیکوپتر شدیم خونریزی من شدت یافت و پزشکان نمیتوانستند جلوی خونریزی من را بگیرند در این هنگام خلبان هلیکوپتر به مسئولیت خود هلیکوپتر را بدون رفتن به پایگاه به بیمارستان نمازی شیراز برد و دیگر چیزی متوجه نشدم و فقط وقتی بیدار شدم دیدم پانسمان شده و درمان شده بودم و بعد از مدتی برای کار به تهران منتقل شدم.
منبع: مشهد فوری
315
ارسال نظر