داستان جوان تبهکار که با شلیکهای هوایی پلیس دستگیر شد
جوان 22 ساله تبعه افغانستان که با شلیکهای هوایی پلیس و در یک تعقیب و گریز طولانی در اطراف بزرگراه شهید بابانظر مشهد توسط نیروهای گشت ویژه دستگیر شده است، بعد از اعتراف به جرم خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان گفت: فرزند سوم یک خانواده 9 نفره هستم که پس از مهاجرت به ایران، در حاشیه شهر ساکن شدیم.
به گزارش مشهد فوری ، جوان 22 ساله تبعه افغانستان که با شلیکهای هوایی پلیس و در یک تعقیب و گریز طولانی در اطراف بزرگراه شهید بابانظر مشهد توسط نیروهای گشت ویژه دستگیر شده است، بعد از اعتراف به جرم خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان اظهار کرد: فرزند سوم یک خانواده 9 نفره هستم که پس از مهاجرت به ایران، در حاشیه شهر ساکن شدیم.
پدرم چون بی سواد بود، به نگهبانی از پروژههای ساختمانی در دست احداث میپرداخت و مادرم نیز خانه داری میکرد. به دلیل این اوضاع نابسامان اقتصادی در خانواده، من هم علاقهای به تحصیل نداشتم و میخواستم زودتر وارد بازار کار شوم تا پول بیشتری به دست آورم اما در این میان به دام دوستان ناباب افتادم و از همان دوران نوجوانی به مصرف مواد مخدر پرداختم البته مدتی به عنوان شاگرد گچکاری تلاش کردم تا این حرفه را بیاموزم و پولدار شوم ولی چون این کار سخت و طاقت فرسا بود، خیلی زود آن را رها کردم و در کنار پدرم به نگهبانی از ساختمانهای نیمه کاره پرداختم با این همه بیشتر اوقات را با همان دوستان معتادم میگذراندم و همه درآمدم را صرف تهیه مواد مخدر میکردم.
در نهایت کار به جایی رسید که دیگر نمیتوانستم کار کنم و به ناچار به فروش مواد مخدر رو آوردم. از آن روز به بعد به هر خلافی دست میزدم تا هزینههای مصرف موادم را تامین کنم. شیوه و شگرد سرقت از صندوق عقب خودروها را از دوستان خلافکارم آموختم و گاهی به خودروهای پارک شده نیز دستبرد میزدم. در این میان چهار بار به جرم سرقت، اعتیاد و فروش مواد مخدر دستگیر شدم به گونهای که پنج سال از عمرم را پشت میلههای زندان گذراندم.
آخرین بار نیز پس از آزادی از زندان، دوباره به سرقت ادامه دادم تا این که حدود نیمه شب در خیابان بابانظر از صندوق عقب یک دستگاه پیکان لاستیک زاپاسی را سرقت کردم و قصد داشتم آن را به مالخر بفروشم که ناگهان متوجه خودروی گشت پلیس شدم و به سمت زمینهای خالی مترو فرار کردم.
قصد داشتم هر طور شده از چنگ ماموران بگریزم اما به دلیل شلیکهای هوایی ماموران انتظامی وحشت زده شدم و هنگام فرار چون تعادلم را از دست داده بودم به بلوکههای سیمانی برخورد کردم و به زمین افتادم. در این لحظه ماموران انتظامی زاپاس سرقتی را پیدا کردند و مرا هم به کلانتری انتقال دادند. این درحالی بود که من به پیشنهاد دوستانم برای آن که مخارج اعتیادم را تامین کنم در پوشش زباله گرد، خودروها را شناسایی میکردم و به آن ها دستبرد میزدم. حالا هم با آن که مجردم ولی هیچ برنامه ای برای آیندهام ندارم. شاید این بار بعد از آزادی از زندان به دنبال مواد مخدر نروم ولی هنوز تردید دارم،کاش ...
شایان ذکر است به دستور سرهنگ علی عبدی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان) تحقیقات پلیس درباره سرقتهای دیگر این سارق 22 ساله ادامه یافت و پرونده وی به مراجع قضایی ارسال شد.
منبع: رکنا
325
ارسال نظر