سرگذشت زن جوان در باند سرقت/همسرم مرا عضو باند دوستانش کرد
بخشی از اعترافات زنی که با همدستی سه مرد دیگر قصد سرقت از ساختمان نیمه کارهای در بولوار نبوت مشهد را داشت و توسط مالک ساختمان و همراهانش دستگیر و به کلانتری هدایت شد.
به گزارش مشهد فوری ، از روزی که شوهرم به جرم سرقت دستگیر و روانه زندان شد، من دیگر نمیتوانستم هزینههای اعتیادم را تامین کنم، به همین دلیل با دوستان شوهرم همدست شدم تا ...
این زن 40ساله معتاد و سابقهدار پس از پاسخ به سوالات ماموران دایره تجسس درباره سرگذشت خود نیز به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: فرزند بزرگ یک خانواده هفت نفره هستم و در مشهد به دنیا آمدم.
وقتی در رشته علوم انسانی دیپلم گرفتم، با «نقی» که دوست برادرم بود ازدواج کردم و دیگر ادامه تحصیل ندادم. نقی به خاطر برادرم به منزل ما رفتوآمد میکرد که من هم عاشقش شدم.
اما هنوز سه ماه بیشتر از زندگی مشترکمان نگذشته بود که از زمزمههای اطرافیان و رفتار و گفتار همسرم تازه فهمیدم که نقی به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و شیشه مصرف میکند.
ابتدا قصد داشتم در برابر او بایستم تا اعتیادش را ترک کند اما من عاشق نقی بودم و نمیتوانستم حرفهای تند و تلخی به او بزنم، به همین دلیل بی خیال اعتیادش شدم به گونهای که هر روز بیشتر در گرداب مواد مخدر فرو میرفت. در این میان من هم آرام آرام پای شیشه کشیهای شوهرم نشستم و در کنار او به مصرف مواد مخدر صنعتی آلوده شدم.
آن زمان همسرم در بازار خرید و فروش گوسفندان کار میکرد و اوضاع مالیاش هم خوب بود. اما آرام آرام افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی اوضاع زندگیمان را به هم ریخت.
کار به جایی رسید که نقی با چند تن از دوستانش که برای مصرف مواد مخدر به خانه ما میآمدند، باندی را تشکیل دادند و به سرقت از منازل روی آوردند. آنها مرا هم عضو باندشان کردند تا هنگام سرقت یک خانواده جلوه کنیم و کسی به ما مشکوک نشود.
خلاصه روزگارمان به همین صورت میگذشت تا اینکه من به جرم فروش مواد مخدر صنعتی راهی زندان شدم اما شوهرم و همدستانش همچنان به این سرقتها ادامه میدادند. وقتی من از زندان آزاد شدم دوباره با آنها همکاری کردم چرا که مخارج اعتیادمان سنگین بود و از عهده تامین این هزینهها بر نمیآمدیم ولی حدود هفت ماه پیش همسرم در یکی از سرقتها دستگیر و روانه زندان شد.
از آن روز به بعد مجبور شدم با دوستان او همکاری کنم چون به تنهایی نمیتوانستم درآمدی کسب کنم. پسر کوچکم را تحویل بهزیستی دادم اما دو دخترم را که مجرد بودند کنار خودم نگه داشتم. پسر بزرگم نیز ازدواج کرده و زندگی خوبی دارد.
خلاصه مدتی به این ترتیب گذشت تا اینکه دوستان شوهرم ساختمان نیمه کارهای را در بولوار نبوت منطقه طلاب مشهد شناسایی کردند و ما چهار نفری وارد آن ساختمان شدیم ولی هنوز لوازم زیادی را از آن جا خارج نکرده بودیم که ناگهان مالک ساختمان به همراه چند نفر دیگر از راه رسیدند و با دیدن صحنه سرقت سر و صدا به راه انداختند.
در این هنگام آن سه مرد فرار کردند اما من که پاهایم توان حرکت نداشت نتوانستم از آنجا بگریزم و چند دقیقه بعد مرا تحویل ماموران گشت کلانتری میرزا کوچکخان دادند. با آنکه به خاطر فرزندانم چند بار سعی کردم اعتیادم را کنار بگذارم اما باز هم به دلیل شرایط بد زندگی عاجز ماندم و اکنون نگران دو دخترم هستم که ...
شایان ذکر است، با صدور دستوری از سوی سرهنگ علی عبدی (رئیس کلانتری میرزا کوچکخان) بررسیهای پلیس برای دستگیری دیگر اعضای این باند ادامه دارد.
منبع: روزنامه خراسان
345
ارسال نظر