شناسه خبر: ۱۵۸۱۳۱
لینک کوتاه کپی شد

ماجرای دختر 17 ساله مشهدی که اسیر هوس‌های شیطانی جوانی شد

بخشی از اظهارات دختر 17 ساله‌ای است که در پی عشقی خیابانی از خانه فرار کرده و اسیر پسر هوس‌رانی شده بود که اکنون حاضر نیست به هیچ وجه با او ازدواج کند.

ماجرای دختر 17 ساله مشهدی که اسیر هوس‌های شیطانی جوانی شد

به گزارش مشهد فوری ، بخشی از اظهارات دختر 17 ساله‌ای است که در پی عشقی خیابانی از خانه فرار کرده و اسیر پسر هوسرانی شده بود که اکنون حاضر نیست به هیچ وجه با او ازدواج کند.

این دختر جوان که با دستورات قضایی و تلاش‌های پلیس مشهد از نیشابور به مشهد منتقل شده است، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد گفت: پدرم مردی کارگر است و هر روز صبح سرگذر می‌رود تا مخارج یک روزمان را تامین کند.

این دختر جوان افزود: با آن که در یکی از روستاهای اطراف مشهد زندگی می‌کنیم اما از زمانی که به خاطر دارم همواره فقر و بی پولی گریبان‌گیرمان بوده است.

وی ادامه داد: از سوی دیگر هیچ‌گاه با مادرم رابطه خوبی نداشتم. او همواره از سر تا پای من ایراد می‌گرفت حتی از نحوه سخن گفتن، نوع پوشش و غذا خوردنم.

دختر جوان در ادامه گفت: آزاد نبودم و سرزنش می‌شدم. دیگر از این وضعیت خسته شده بودم و به دنبال همدم و همراهی می‌گشتم تا زودتر ازدواج کنم و مستقل باشم.

وی افزود: در همین روزها با پسری خوش تیپ و خوش قیافه در شبکه اجتماعی اینستاگرام آشنا شدم. پسر جوان با محبت و دلسوزی به حرف‌هایم گوش می‌داد و سنگ صبورم بود به طوری که خیلی زود عاشقش شدم و به او دل باختم. وقتی از سختی‌های زندگی و رفتارهای مادرم برایش سخن می‌گفتم خیلی ناراحت می‌شد. او به من قول داد وقتی زندگی مشترک‌مان را آغاز کنیم مرا خوشبخت خواهد کرد و آن قدر محبت می‌کند تا این روزهای سخت را فراموش کنم. حالا دیگر همه حرف‌های من و پسر جوان درباره زندگی مشترک‌مان بود به طوری که حتی نام فرزندانمان را انتخاب کرده بودیم.

دختر جوان گفت: خلاصه من ساعت‌های عمرم را فقط به گفت‌و‌گو با محراب می‌گذراندم تا اینکه روزی مادرم متوجه این ارتباط مخفیانه شد و مرا به باد کتک گرفت. وقتی پدرم شب هنگام از سرکار به خانه بازگشت او ماجرا را برای پدرم بازگو کرد. پدرم نیز با شنیدن این ماجرا کمربندش را کشید و به جانم افتاد به طوری که حتی نمی‌توانستم راه بروم.

وی بیان کرد: آن شب پدر و مادرم مرا در انباری کوچک و سرد داخل حیاط زندانی کردند. اگرچه تا صبح از سرما به خود لرزیدم ولی صبح زود با یک میله در انباری را گشودم و از خانه فرار کردم. بدون تامل سراغ پسر جوان رفتم و ماجرا را برایش بازگو کردم. چند ساعت بعد پسر جوان پیشنهاد داد با هم از مشهد فرار کنیم و به منزل یکی از دوستانش در نیشابور برویم. من هم که دل باخته او بودم به راحتی پیشنهادش را پذیرفتم و به امید ازدواج با او به نیشابور رفتم، اما زمانی که چند روز در آن مخفیگاه بودیم تازه فهمیدم که او به هیچ وجه قصد ندارد با من ازدواج کند و هدف او از فراری دادن من فقط رسیدن به هوس‌های شیطانی است.

این دختر 17 ساله اظهار کرد: این گونه بود که از رفتارهایم پشیمان شدم و قصد داشتم به مشهد بازگردم ولی پسرجوان دیگر اجازه نمی‌داد و مرا آن جا زندانی کرده بود.

وی بیان کرد: از سوی دیگر با شکایت پدر و مادرم، پسر جوان متوجه پیگیری پلیس شد و مرا رها کرد اما وقتی ماموران کلانتری امام رضا(ع) او را نیز به مشهد منتقل کردند، او با وقاحت تمام در برابر من ایستاد و با بیان اینکه به هیچ وجه حاضر نیست با من ازدواج کند، به نیروهای انتظامی گفت: کسی که به همین راحتی از خانه پدر و مادرش فرار کند نمی‌تواند شریک خوبی برای زندگی من باشد چرا که احتمال دارد با بروز هر مشکلی در زندگی از خانه من هم فرار کند. از سوی دیگر نیز من از خانواده سرشناسی هستم و حاضر نمی‌شوم با چنین دختری ازدواج کنم.

این پسر جوان در حالی با دستور قضایی روانه زندان شد که دختر 17 ساله با شرمندگی به آغوش مادرش پناه برد. بررسی‌های بیشتر برای ریشه‌یابی این ماجرا با صدور دستوری ویژه از سوی سرهنگ شریفی (رئیس کلانتری امام رضا(ع) در دایره مشاوره و مددکاری اجتماعی آغاز شد.

منبع: روزنامه خراسان

345

ارسال نظر