شناسه خبر: ۱۵۸۲۸۰
لینک کوتاه کپی شد

ماجرای تجاوز به دختر 7 ساله در پاوه چه بود؟

هلیا.س، دختری در شهرستان پاوه که هنوز هفت سالش تمام نشده بود مورد تجاوز از سوی مرد همسایه قرار گرفت، اتفاقی که تا ابد در خاطرش به رنگ سیاه خودنمایی می‌کند.

ماجرای تجاوز به دختر 7 ساله در پاوه چه بود؟

به گزارش مشهد فوری ، هلیا.س، دختری در شهرستان پاوه که هنوز هفت سالش تمام نشده بود مورد تجاوز از سوی مرد همسایه قرار گرفت، اتفاقی که تا ابد در خاطرش به رنگ سیاه خودنمایی می‌کند.

آن روز طبق معمول همیشه دختر 7 ساله در کوچه مشغول دوچرخه سواری بود، اما ناگهان حدود ساعت ۵عصر از خانه همسایه با وحشت و گریه به بیرون دوید. «نریمان.غ»؛ مردی ۴۵ساله که در همسایگی خانه این دختر ۷ساله، به همراه خانواده‌اش زندگی می‌کرد.

یک هفته‌ای می‌شد که همسر و دختر ۱۳ساله‌اش به خانه یکی از اقوام‌شان در مریوان رفته بودند. آن روز عصر، وقتی هلیا در حال دوچرخه سواری بود، نریمان با افکاری منزجر‌کننده، این دختر ۷ساله را به داخل خانه‌اش کشاند و او را مورد آزار و اذیت جنسی قرار داد. سرنوشت، در روز دوشنبه ۲۹شهریور ماه، تلخی‌اش را به جان «هلیا»؛ این دختر ۷ساله در شهرستان پاوه، پاشید.

سالیان سال هم که بگذرد، درد این زخم را نمی‌تواند از روح و جسم هلیا از بین ببرد. آن روز در ورودی خانه‌اش را نیمه باز گذاشت که اگر کسی وارد خانه شد؛ متوجه شود. هنوز هیچ کس نمی‌داند، هلیا چه مدت مورد آزار و شکنجه این مرد متجاوز قرار گرفت.

اما با سر رسیدن شاگرد مغازه پدر هلیا در آن کوچه، نریمان به وحشت افتاد. با دست‌هایش جلوی دهان هلیا را گرفت تا او نتواند فریاد بکشد، اما در لحظه‌ای چشم بر هم زدن هلیا موفق شد از دست این مرد ۴۵ساله متجاوز فرار کند. همان روز شاگرد مغازه پدر هلیا با دیدن وضعیت این دختر، به پدرش خبر می‌دهد و «نریمان.غ» از ترس، خودش را در خانه حبس می‌کند.

چند ساعت بعد، پدر هلیا به اداره آگاهی موضوع را اطلاع می‌دهد. ماموران نیز با در دست داشتن حکم ورود به منزل، «نریمان.غ» را پس از چهار، پنج ساعت که خود را در خانه حبس کرده بود، دستگیر می‌کنند و اما هلیا؛ پس از این اتفاق وحشتناک، دچار مشکلات شدید روحی شد.

«محمد.س» پدر هلیا، سعی می‌کند به اعصاب خود مسلط باشد تا شرح واقعه کند. سوال از پدر هلیا پرسیده می‌شود که طبق اخبار منتشر شده این مرد از آشنایان شما بوده و ارتباطی خانوادگی داشتید و او در جواب با استیصال بیان می‌کند: «نه، نه، همسایه‌امان هست و هیچ ارتباط خانوادگی نداشتیم. فقط در حد یک سلام و علیک.»

«محمد.س» از تعداد فرزندانش می‌گوید و سپس از اولین جرقه روز حادثه صحبت می‌کند: «خودم ۳۳ ساله هستم، دو فرزند دارم. دخترم هنوز ۷سال‌اش تمام نشده و پسرم هم یک‌سال و نیم هست. خانه‌ام تا مغازه، صد متری فاصله دارد. آن روز شاگردم را فرستادم برود دم خانه‌امان که از همسرم یخ بگیرد. وقتی می‌رسد جلوی خانه، هلیا از لای در شاگردم را می‌بیند و از دست آن مرد که همسایه روبه‌روی خانه ما هست فرار می‌کند. هلیا همیشه می‌گوید؛ تا او را دیدم جیغ کشیدم. منظورش شاگردم هست.»

پدر هلیا ناراحت می‌شود و سعی می‌کند از زبان شاگرد مغازه‌اش، صحنه‌ای که هلیا فرار کرده و به داخل کوچه دویده است را بازگو کند: «شاگردم می‌گوید؛ آن روز هلیا را نیمه لخت دیده است. یعنی با لباس‌هایی که از تنش کنده شده یهو فرار می‌کند به سمت کوچه می‌آید به سمت خانه. شاگردم می‌گوید؛ وقتی ازش پرسیدم چی شده، گفت هیچی و گریه کرده و رفت خانه. بعد وقتی شاگردم آمد مغازه همین‌ها را به من گفت و من هم به او گفتم؛ حتما با همبازی‌هایش دعوا کرده است.»

«محمد.س» کلماتش بخش‌بخش ادا می‌شود و از نیم ساعت پس از آمدن شاگردش به مغازه حادثه را ادامه می‌دهد: «هنوز نیم ساعت از آمدن شاگردم نگذشته بود که همسرم زنگ زد به من و گفت؛ بیا که این اتفاقی افتاده.آن مرد هم سریع سراغ هسمرم رفته و به او گفته است؛ شرمنده، من مست بودم. اشتباه کردم. کسی نفهمد. من وقتی رسیدم خانه، دیدم فرار کرد و رفت داخل خانه‌اش و در را از پشت قفل کرد. ما زنگ زدیم ۱۱۰ آمد.»

پدر هلیا از «نریمان.غ» مرد همسایه متجاوز که تا ساعت ۱۰ شب خود را پنهان کرده بود، می‌گوید: «هر چی در زدیم، هر چی صدایش زدیم، در خانه خودش را پنهان کرده بود، بیرون هم نمی‌آمد. تا اینکه دیدم تلفنم زنگ می‌خورد. خودش بود. پیام‌هایش هنوز هست. آن مرد کثیف گفت؛ من خانه نیستم. فرار کردم. بیا خودمان حلش کنیم. با این حال تا ساعت نه و ده شب خودش را پنهان کرد. بیرون هم نیامد. حتی ماموران به او زنگ زدند. به آن ها هم گفت؛ من خانه نیستم. فرار کردم.»

پدر هلیا آهی می‌کشد و نشان می‌دهد که از مرور حادثه غمگین شده است و هم از تعریف آن و در ادامه می‌گوید: «با هماهنگی ماموران و دادستان حکم ورود به خانه را گرفتیم تا در را بشکنیم و برویم داخل خانه که یک دفعه به یکی از همسایه‌هایمان که او نیز داخل کوچه کنار ما ایستاده بود زنگ زد و گفت؛ یک جوری این‌ها را بفرست بروند که من بیام بیرون و فرار کنم. همسایه‌امان به او فحش داد و گفت؛ بیا پایین این‌ها حکم خانه را هم گرفتند. یک کاری نکن در را بشکنند.»

«محمد.س» از اعتیادی که این مرد ۴۵ساله داشته و همه محل نیز می‌دانستند عنوان کرد و گفت: «بالاخره مرد شیطان صفت آمد پایین و ماموران دستگیرش کردند و او را به کلانتری بردند. خودش اعتراف کرد و گفت؛ مست بودم و دیدم هلیا تنهایی دوچرخه سواری می‌کند، به هلیا گفتم بیا داخل خانه ما، تا دوچرخه‌ات را درست کنم.»

پدر هلیا از گذشته «نریمان.غ» می‌گوید: «نریمان قبلا در دادگاه پرونده داشته و از یک زن در فضای مجازی اخاذی کرده بود و آن زن هم از نریمان شکایت کرده بود. خیلی‌ها هم جرات نکرده بودند ازش شکایت کنن. همه شهر هم در موردش می‌دانند. او وضع مالی خوبی دارد و او نانوایی دارد.

پدر هلیا، وضعیت روحی دخترش را پس از آن حادثه، وضعیتی ناراحت‌کننده می‌داند و ادامه می‌دهد: «اصلا از خانه بییرون نمی‌آید. می‌ترسد. حرف نمی‌زند. غذا نمی‌خورد. تلویزیون نمی‌بیند. باید یک ساعت با او حرف بزنیم تا یک کلام حرف بزند. همش توی خودش هست و نسبت به یک هفته قبل از آن اتفاق ۹۰درصد رفتارهایش تغییر کرده. از خورد و خوراکش بگیر تا همه چی. در دادگستری هم گریه می‌کرد و می‌گفت؛ این مرد را آزاد نکنید. دوباره می‌آید بیرون من را اذیت می‌کند. وقتی در دادگاه از هلیا پرسیدند چه اتفاقی افتاد؟ گفت؛ آن روز این مرد من را اذیت کرد و با دستانش جلوی دهانم را گرفت.»

پدر هلیا با ناراحتی از اینکه دوست دارد از این محل برود و چرایی اتفاقی که در یک لحظه غفلت، برای هلیا رخ داد، حرف می‌زند و ادامه می‌دهد: «اینجا را خدا شاهده کرایه کردم. می‌خواهم بروم یک جای دیگر. هلیا می‌گوید؛ من دیگه اینجا نمی‌خواهم باشم. همش می‌ترسد. من خودم یک هفته بعد از آن اتفاق از خانه بیرون نرفتم. والا چه بگویم، از روزی که کرونا شد، دخترم اجازه داشت روزی یک ساعت تو کوچه با دوستاش دوچرخه سواری کند. آن شب مهمون داشتیم. همسرم همیشه وقتی هلیا می‌رفت در کوچه بازی می‌کرد از پنجره نگاهش می‌کرد. قرار بود دوستم و همسرش به خانه ما بیایند. همسر دوستم آن روز زودتر آمده بود خانه ما و با همسرم گرم صحبت شده بودند. برای همین یک لحظه همسرم فراموش می‌کند هلیا را از پنجره نگاه کند و آن اتفاق می‌افتد.»

پدر هلیا می‌گوید از دادگاه برای تحقیقات محلی آمدند: «از طرف دادگاه هم آمدند تحقیقات و گفتند اگر شما هم رضایت بدید این کار جنبه قانونی دارد و ما فرد متجاوز را رها نمی‌کنیم. اشد مجازات را برای این فرد در نظر داریم.»

منبع: رکنا

345

  • ابوالفضل آقاخانی ارسالی در

    باسلام از اینکه فرد شیطان صفت خودش دارای خانواده است و به عناوین مختلف از بانوان اخاذی می‌کرده باحرکات شیطان صفتش قضات محترم باید برخورد قاطعانه کنند تادرس عبرت برای اینگونه افراد باشد.متشکرم از شما

ارسال نظر