نقشه سفر به شمال و رابطه سیاه؛ زندگی دختر جوان را به تباهی کشاند
دختر 22 ساله که در پی یک آشنایی تلگرامی با پسری جوان آیندهاش را به تباهی کشیده است در حالی که از شدت شرم نگاهش را به سنگفرشهای اتاق مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد دوخته بود درباره چگونگی این رسوایی بزرگ گفت: پدرم کارمند است و اوضاع مالی خوبی دارد اما از نظر عاطفی روابط خوبی با مادرم ندارد.
به گزارش مشهد فوری ، دختر 22 ساله که در پی یک آشنایی تلگرامی با پسری جوان آیندهاش را به تباهی کشیده است در حالی که از شدت شرم نگاهش را به سنگفرش های اتاق مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد دوخته بود درباره چگونگی این رسوایی بزرگ گفت: پدرم کارمند است و اوضاع مالی خوبی دارد اما از نظر عاطفی روابط خوبی با مادرم ندارد.
دختر جوان گفت: من تنها با خواهر بزرگم درددل می کنم که هفتهای یک بار به منزل ما میآید، با وجود این مدتهاست از همین ارتباط صمیمانه با خواهرم نیز لذت نمیبرم چرا که فرزندانش بیش فعال هستند و آن قدر سروصدا به راه میاندازند که به راحتی نمیتوانم در کنار خواهرم بنشینم و با او گفتوگو کنم از سوی دیگر نیز برادری نداشتم تا از من حمایت کند و من هم در کنار او احساس غرور و آرامش داشته باشم چرا که همواره با مادرم درگیر بودم و از نظر اخلاقی هیچ گاه به تفاهم نمیرسیدیم.
وی ادامه داد: مادرم همیشه نمرات ضعیف درسیام را به سرم میکوبید و مرا با دخترعموی درس خوانم مقایسه میکرد. مادرم مدام از نوع پوشش و سلیقهام در انتخاب لباس یا هر چیز دیگری ایراد میگرفت و مسخرهام میکرد حتی گاهی مقابلم میایستاد و با حالت عصبانیت نه تنها سرزنشم میکرد بلکه فریاد میزد «تو را دوست ندارم» به همین دلیل همیشه احساس تنهایی میکردم.
این دختر جوان ادامه داد: من پدرم را تحت فشار گذاشته بودم تا برایم گوشی هوشمند بخرد ولی پدرم که به خصوصیات اخلاقی من واقف بود به هیچ وجه حاضر نمیشد این نوع گوشی را برایم بخرد چرا که معتقد بود من دختری احساسی و عاطفی هستم و بلافاصله فریب شیادان فضای مجازی را میخورم یا با ورود به برخی شبکههای هنجارشکن مسیر انحراف را بر میگزینم.
وی گفت: با وجود این هیچ وقت به نصیحتهای پدرم توجه نکردم و او را آن قدر با شیوه و شگردهای مختلف تحت فشار قرار دادم تا اینکه بالاخره برای رهایی از این شرایط اسفبار خانوادگی و قهر وآشتیهای من حاضر شد یک دستگاه گوشی دو سیم کارته برایم بخرد. از آن روز به بعد مانند کسی که به بزرگترین آرزوی زندگیاش رسیده باشد گوشی را از خودم جدا نمیکردم.
دختر جوان افزود: حالا دیگر خیلی آزادانه وارد کانالها و شبکههای اجتماعی میشدم و با افراد زیادی ارتباط برقرار میکردم تا اینکه حدود یک سال قبل در یکی از گروههای تلگرامی با «پرویز» آشنا شدم. او وقتی از ظاهر زیبا و رنگ موهایم تعریف و تمجید میکرد من در پوست خودم نمیگنجیدم.
وی بیان کرد: وقتی با جملاتی عاشقانه از ابراز علاقهاش به من سخن میگفت انگار در آسمانها پرواز میکردم به همین دلیل خیلی زود قرار ملاقات گذاشتیم و درحالی یکدیگر را در پارک و خیابانها میدیدیم که او حتی از رنگ لباس، سلیقه و نوع پوششم تعریف میکرد و من هم از جملات زیبای او لذت میبردم. این ملاقاتهای پنهانی ادامه داشت تا اینکه یک روز پرویز پیشنهاد کرد برای دیدن آثار تاریخی و مکانهای گردشگری به شمال کشور برویم و برای آینده خودمان برنامهریزی کنیم.
دختر جوان مشهدی افزود: من هم که تحت تاثیر ابراز محبتها و مهربانیهای پرویز قرار گرفته بودم با این سفر 2 روزه در حالی موافقت کردم که حتی برای لحظهای هم به فرجام این سفر پنهانی و ارتباط با جوانی غریبه نیندیشیدم. خلاصه بدون اطلاع پدر و مادرم و به طور مخفیانه با پرویز همراه شدم و به یکی از شهرهای شمال کشور رفتیم اما آن جا او با وعده ازدواج مرا اغفال کرد و هستی و آیندهام را به نابودی کشاند. وقتی با چشمانی اشک آلود به مشهد بازگشتیم خانوادهام گم شدن مرا به پلیس گزارش داده بودند.
وی گفت: به همین دلیل ماموران پرویز را دستگیر کردند و به زندان انتقال دادند. من هم که دیگر در مخمصه یک آبروریزی و رسوایی قرار گرفتهام نمیدانم چگونه به چشمان نگران پدرم نگاه کنم؟ چرا که او قبل از خرید گوشی تلفن و با توجه به خصوصیات اخلاقی من این روزهای تلخ را پیش بینی میکرد.
دختر جوان گفت: این درحالی است که حتی خانواده پرویز بعد از افشای این ماجرا، مرا دختری هرزه و هوسران میدانند که ...
رسیدگی قضایی به این پرونده با صدور دستوری ویژه از سوی سرهنگ شریفی (رئیس کلانتری امام رضا(ع) ) در حالی آغاز شد که دختر جوان به آینده سیاهش میاندیشید.
منبع: روزنامه خراسان
345
ارسال نظر