شناسه خبر: ۱۶۷۸۷۱
لینک کوتاه کپی شد

روایتی از یک حریق مهلک در مشهد سال ۱۲۸۰ خورشیدی

آتش‌سوزی یکی از بلا‌هایی است که به واسطه سهل‌انگاری و قصور یا دشمنی و کینه، دامن انسان‌ها را می‌گیرد و در اندک زمانی، آسیبی بزرگ رقم می‌زند.

روایتی از یک حریق مهلک در مشهد سال ۱۲۸۰ خورشیدی

آتش‌سوزی یکی از بلا‌هایی است که به واسطه سهل‌انگاری و قصور یا دشمنی و کینه، دامن انسان‌ها را می‌گیرد و در اندک زمانی، آسیبی بزرگ رقم می‌زند. این بلای مهلک که گاه برخاسته از خشم طبیعت هم هست، چنان در تاریخ اسباب تغییرات و بروز وقایع بوده‌است که می‌توان رد و نشان آن را در قدیمی‌ترین متون تاریخی یافت.

آتش‌سوزی تخت‌جمشید، یکی از شناخته‌شده‌ترین مواردی است که در تاریخ، گزارشی از آن وجود دارد. اسکندر مقدونی، پس از ورود به پایتخت هخامنشیان، آن بنای عظیم و زیبا را به آتش کشید تا حقد و کینه خود را آشکارتر کند. 

نرون، امپراتور نامتعادل روم نیز به بهانه ایجاد شهری نو، در آغازین سال‌های بعد از ولادت مسیح شهر «رُم» را به آتش کشید و می‌گویند که به تمامی از بین برد. در نمونه‌ای دیگر و در سال ۵۴۸ قمری، غُزها بعد از تسلط بر نیشابور، این شهر بزرگ و افسانه‌ای را به آتش کشیدند و بازار آن را به طور گسترده از بین بردند. 

مغولان نیز، در زمان هولاکو (۶۵۴ قمری) و پس از تسلط بر قلعه «الموت» و تسلیم شدن رکن‌الدین خورشاه (آخرین فرمانروای اسماعیلی الموت)، قلعه و کتابخانه بسیار غنی آن را به آتش کشیدند. از این نمونه‌ها در تاریخ کم نیست و برای بررسی و مطالعه آن، ورق زدن اوراق کتاب‌های تاریخی یک دوره کفایت می‌کند. البته باعث همه موارد آتش‌سوزی و حریق که می‌توان در تاریخ یافت، کینه‌جویی یا نبود تعادل روانی نیست. 

مواردی هم وجود دارد که خبر از سهل‌انگاری در بروز آتش‌سوزی‌ها دارد. یک نمونه مهم و کمتر شناخته شده، به تاریخ بخارا و سال ۳۲۵ قمری باز می‌گردد. محمد بن جعفر نرشخی در «تاریخ بخارا» خبر از آتش‌سوزی هولناکی می‌دهد که در این سال و بر اثر سهل‌انگاری رخ داد. او می‌نویسد: «جمله بازار‌ها بسوخت و آغاز آن از دکان هریسه‌پزی بود به دروازه سمرقند»؛ روایتی که ضرب‌المثل «از حول حلیم در دیگ افتاد» را به یاد می‌آورد!

آتش‌سوزی‌های تاریخی مشهد

در تاریخ شهر مشهد نیز، آتش‌سوزی‌های متعددی گزارش شده که عموم این آتش‌سوزی‌ها مربوط به هجوم اقوام مهاجم، هم‌چون ازبکان بوده‌است. با این حال، روایت‌هایی هم از آتش‌سوزی‌های ناشی از سهل‌انگاری وجود دارد که یکی از آنها در روز جمعه، ۲۹ آذرماه سال ۱۲۸۰ خورشیدی اتفاق افتاده و روزنامه ادب، نخستین جریده تاریخ مشهد و خراسان، گزارش آن را در شماره روز چهارشنبه، ۱۱ دی ۱۲۸۰ خورشیدی (سال دوم / نمره ۳) منتشر کرده است.

این گزارش نسبتا مفصل، یکی از قدیمی‌ترین گزارش‌های مربوط به آتش‌سوزی در شهر مشهد است. گزارش ادیب‌الممالک فراهانی، مدیر جریده «ادب»، روایتی روشن و بی‌تکلف دارد و در آن، از کنایه‌ها و عبارات نغز و نمکین ادبی به نیکویی استفاده شده‌است. بد نیست پیش از مرور روایت و صحبت درباره چند و، چون این آتش‌سوزی و محل وقوع آن، ابتدا اصل گزارش را با هم مرور کنیم.

گزارش ادیب‌الممالک

«حریق: در شب هشتم شهر (ماه) حال (۱)، ده ساعت از شب گذشته، حریق هولناکی در خیابان علیای مشهد مقدس [و در]دکاکین موقوفه مدرسه ملامحمدباقر (۲) که در جوار مدرسه مزبوره واقع بودند، به ظهور پیوست؛ و باعث حرق (آتش‌سوزی) آن بود که در زیر یکی از دکاکین، طویله برای آسایش مُکاریان (قاطرچی) و حمالان و امتعه علافی (خوراک دام) ساخته و در همان شب تنی چند از آن جماعت با چهارپایان خود در آن‌جا ساکن گشته و برای دفع سرما، آتشی افروخته‌بودند.

قضا را شعله آتش از منازل تحتانی به اطاق فوقانی سرایت کرده و یک مرتبه هیزم و زغال غله و جویی که در انبار بوده‌اند، مشتعل گردیده. مُکاریان بعد از استنباط حقیقت امر همین قدر فرصت به دست آورده‌اند

که رفقا را با بعضی از چهارپایان از نارِ سوزان نجات داده و جانی به سلامت بدر برده‌اند. تا هشت ساعت تقریباً این حریق به طول انجامید و امتداد شعله آن در لیله دیجور (بسیار تاریک) غالب خانه‌های اطراف را روشنی می‌داد و اداره ما را که تا بدانجا یک تیرپرتاب مسافت دارد، چون صبح صادق روشن همی‌داشت. القصه تا حوالی ظهر آثار شعله باقی بود قدری هم به شبکه‌ها و طره‌های مدرسه سرایت کرده و اگر خراب نمی‌کردند البته حجرات آن‌جا را به کلی سوخته‌بود.

 از قرار معلوم دو باب دکان متعلق به حاجی یوسف علاف بنکدار و یک باب از ملاعلی علاف خورده فروش و یک باب دکان کوزه‌فروشی از کربلایی برات با بسیاری از هیزم و زغال و کاه و جو و آرد و ماش و نخود و لوبیا و ... به ضمیمه چهار رأس مال (چهارپا) مُکاری بکلی سوخته و دستخوش باد فنا گردید: آن آتش تزویر که در پنبه نهفتیم / آه دل مظلوم بر او خورد و عَلو (زبانه کشیدن) شد (!)»

روایتی از یک حریق مهلک در مشهد سال ۱۲۸۰ خورشیدی | آتشی که ۱۲۵ سال پیش به جان بالاخیابان افتاد

درباره گزارش ادیب‌الممالک

بررسی گزارش روزنامه ادب در زمستان سال ۱۲۸۰ خورشیدی، دربرگیرنده برخی نکات ظریف و تاریخی است که در ادامه به بررسی و تحلیل آنها می‌پردازیم:

نخست: منطقه‌ای که در آن آتش‌سوزی رخ داده، بر اساس آن‌چه می‌توان از نقشه مشهور «دالمج» (مربوط به ۱۲۸۶ قمری) دریافت، به احتمال فضایی میان دو مدرسه نواب و باقریه و جایی روبه‌روی «عمارت سهام‌الدوله» بوده‌است. این منطقه امروز به تمامی در محدوده دوربرگردان خیابان شیرازی، جایی که آن را تبدیل به ایستگاه اتوبوس کرده‌اند، قرار می‌گیرد. در آن زمان دفتر روزنامه ادب در کوچه «مدرسه دودر» قرار داشت و طبق گزارش نویسنده، شعله‌های آتش از محل دفتر دیده می‌شد.

دوم: مهار آتش مدت زیادی طول کشیده‌است (حدود ۸ ساعت) و با توجه به قرار داشتن مدرسه در حاشیه بالاخیابان و مجاورت «نهر نادری» این مسئله می‌تواند ناشی از حجم گسترده آتش‌سوزی باشد. شاید هم به دلیل فقدان نهاد متمرکزی برای کنترل این دست وقایع، مانند آتش‌نشانی، اتفاق و نظمی برای رفع دردسر وجود نداشته و همین امر باعث توسعه آتش و خسارات بیشتر گردیده‌است. تا آن‌جا که زبانه‌های آتش حتی به اطراف مدرسه قدیمی ملامحمدباقر هم رسید و چیزی نمانده بود که دامن‌گیر این مدرسه قدیمی و تاریخی شود.

سوم: حاشیه بالاخیابان از دیرباز مرکز نگهداری و انبار بزرگ تجمع علوفه، غلات و مواد خوراکی در مشهد محسوب می‌شد. اگر خاطرتان باشد یک بار درباره گزارش حریقی محدود در این خیابان و در طبقه بالای یک طویله، مطلبی در همین صفحه منتشر کردم.

به نظر می‌رسد که تکرار چنین اتفاقاتی ناشی از تراکم زیاد انبار‌ها و تمرکز بیش از اندازه افرادِ عموماً بی‌بضاعت و بی‌خانمان و شاید مسافر، در فضا‌های انبار و نگهداری چهارپایان منطقه بالاخیابان بوده‌است. این مسئله به ویژه در زمستان که نیاز به افروختن آتش برای ایجاد گرما بیشتر می‌شد، دردسر می‌آفرید و خسارت‌های سنگین به وجود می‌آورد

چهارم: نکته جالب توجه در گزارش ادیب‌الممالک، طعنه عجیب و بسیار ظریف او خطاب به ثروتمندان آسیب‌دیده از آتش‌سوزی است. او در انتهای گزارش بیتی را می‌آورد که بار معنایی سنگینی دارد: «آن آتش تزویر که در پنبه نهفتیم / آه دل مظلوم بر او خورد و عَلو شد».

بعید است فردی مانند ادیب‌الممالک که از فضلای دوران خود بود، این بیت را صرفاً از باب مزاح و مطایبه، آن هم در گزارش چنین حادثه دردناکی آورده‌باشد. این احتمال وجود دارد که در میان افراد آسیب دیده و شاید اصناف فعال در منطقه مورد بحث، کسانی بوده‌اند که از نظر ادیب‌الممالک، آه مظلوم پشت سرشان بوده و آن آه، اسباب آسیب و زیان شدید ناشی از آتش‌سوزی را فراهم کرده‌است.

پنجم: گزارش‌هایی از این دست در روزنامه ادب که به آتش‌سوزی در بالاخیابان (خیابان علیا) مربوط می‌شود، به تمامی مربوط به جبهه شمالی این خیابان قدیمی است. نکته جالب توجه این است که در جبهه جنوبی این خیابان، باغات متعدد و فضا‌های گسترده وجود داشت و از تراکم ساختمان و جمعیت، مانند جبهه شمالی، در آن خبری نبود. تمرکز ساختمان و جمعیت در جبهه شمالی، می‌تواند ناشی از تفاوت قیمت زمین و ارزشمندتر بودن زمین‌های جبهه جنوبی بالاخیابان باشد.

موضوعی که می‌توان آن را در تاریخ توسعه شهر مشهد و در اسناد مهمی مانند سرشماری سال ۱۲۵۷ خورشیدی (اثر زین‌العابدین میرزای قاجار) مورد مطالعه و بررسی قرار داد. می‌دانیم که ضلع جنوبی بالاخیابان در شرق به محله سرشور و در غرب به محله سراب منتهی می‌شد که عموماً محلات اعیان‌نشین بودند و کمتر در آنها رد و نشانی از انبار‌های ارزاق و علوفه وجود داشت.


پی‌نوشت‌ها:

۱- همان‌طور که در متن اشاره شده، گزارش در شماره روز ۱۱ دی ۱۲۸۰ خورشیدی برابر با ۲۰ رمضان ۱۳۱۹ قمری انتشار یافته، بنابراین منظور از «هشتم شهر حال»، ۸ رمضان سال ۱۳۱۹ قمری، برابر ۲۹ آذر ۱۲۸۰ است.

۲-مدرسه ملامحمدباقر (با نام‌های باقریه و سمیعیه هم شناخته می‌شود)، مدرسه‌ای قدیمی و مربوط به دوره صفویه در حاشیه بالاخیابان و در فضای نزدیک به حرم رضوی بود. این مدرسه در سال ۱۰۵۱ خورشیدی توسط ملامحمد باقر سبزواری مرمت شد و تا سال ۱۳۵۴ خورشیدی برپا بود. در این سال و ضمن «تخریب بزرگ» اطراف حرم مطهر، به طور کامل از بین رفت. سر در این مدرسه، یکی از شاهکار‌های معماری محسوب می‌شد که تخریب گردید.

ارسال نظر