شناسه خبر: ۱۶۸۱۲۲
لینک کوتاه کپی شد

مرد معتاد لب‌های زن ۱۸ ساله‌اش را دوخت| اظهارات تکان‌دهنده فائزه در کلانتری خواجه‌ربیع مشهد

مرد معتاد پس از یک سال اذیت و آزار همسرش، او را در مشهد رها کرد و گریخت؛ موضوعی که فائزه در کلانتری خواجه ربیع فاش کرد.

مرد معتاد لب‌های زن ۱۸ ساله‌اش را دوخت| اظهارات تکان‌دهنده فائزه در کلانتری خواجه‌ربیع مشهد

 زن جوان در پناه دایی اش انگار کمی دل و جرئت پیدا کرده بود و برای شکایت از یک مرد جانی مخوف در نقش شوهر، به کلانتری آمده بود؛ زنی که مددکار کلانتری اعلام کرد شوهرش دهان او را با دستانش پاره کرده و به جای دوا و دکتر، خودش با نخ و سوزن لب‌های زن را دوخته است.

با اعلام شکایت این زن در کلانتری خواجه ربیع، با دستور سرهنگ روح ا... برزنونی، رئیس این کلانتری، زن جوان به دایره مددکاری سپرده شد تا پس از شنیدن اظهارات و ثبت آنها، پرونده برای رسیدگی به دادسرا ارسال شود.

از فائزه خبر نداشتیم

به گفته دایی این زن جوان که فائزه نام دارد، شوهرش او را چند روز پیش به مشهد آورده و پس از بیرون انداختن از خودرو، از محل گریخته است. دایی فائزه در پاسخ به این سؤال که شما از حال و روز خواهرزاده تان خبر نداشتید، بیان کرد: خواهر من مدت‌ها پیش فوت شده و شوهرش نیز مرحوم شده است. پس از فوت آنها، فائزه که هفده ساله بود، بی کس و کار شده بود. بعد هم شنیدیم که عروس شده است و دیگر از او خبر نداشتیم. در این مدت هم خودم آن قدر درگیری داشته‌ام که از فائزه هیچ وقت یادم نیامده است.

خواهرم عروسم کرد

فائزه که متولد سال ۱۳۸۶ است، درباره سرنوشتش به مددکار کلانتری گفت: وقتی پدر و مادرم فوت کردند، من هفده ساله بودم. جایی برای زندگی نداشتم و مدتی با خواهر ناتنی‌ام زندگی می‌کردم و خودم را سربار آن‌ها می‌دانستم. نمی‌دانستم چه باید بکنم تا اینکه ناگهان سروکله یک خواستگار برایم پیدا شد. تا به خودم آمدم دیدم با یک مرد غریبه که هیچ شناختی از او ندارم، سر سفره عقد نشسته‌ام و او شوهرم شده است. خواهرم من را عروس کرد.

زن جوان ادامه داد: پس از ازدواج، شوهرم من را به یکی از شهرستان‌های اطراف برد و ظاهرا خانه‌ای برایم گرفته بود. همان روز اول وارد خانه‌ای عجیب شدم؛ خانه‌ای که تقریبا وسط بیابان بود و دور و اطرافش تا فاصله‌های دور از خانه‌ای دیگر خبری نبود. فکر کنم که خانه را غیرمجاز ساخته بودند. اما اعتراضی نکردم، چون از بی سرپناهی برایم بهتر بود و با اینکه درس زیادی نخوانده بودم و هیچ وقت نتوانستم کلاس ششم را تمام کنم، می‌دانستم که باید با کم وکاستی‌ها بسازم.

این زن دردکشیده ادامه داد: از همان روز اول فهمیدم که زندگی‌ام شبیه نوعروس‌ها نیست. خانه وسیله زیادی نداشت و خیلی زود فهمیدم که شوهرم اعتیاد دارد و جلو من مواد مصرف‌ می‌کرد. با وجود این نمی‌دانستم چه باید بکنم. برای همین شوهرم هرکاری می‌کرد، چیزی نمی‌گفتم. اما کم کم او به بهانه‌های مختلف رویم دست بلند می‌کرد و هر بار نیز کتک هایش بیشتر و شدیدتر می‌شد و من کاری جز تحمل از دستم برنمی آمد.

زندانی شده بودم

فائزه در پاسخ به اینکه چرا از خانه بیرون نیامدی، بیان کرد: من در آن خانه زندانی بودم. شوهرم صبح که از خانه بیرون می‌رفت، در را روی من قفل می‌کرد و تا شب که‌ می‌آمد، امکان خارج شدن از خانه را نداشتم.

او درباره اینکه چرا از دیگران کمک نگرفتی، گفت: نه تلفن همراه داشتم و نه خانه تلفن داشت. اطراف خانه هم مسکونی نبود که بتوانم با کسی ارتباط بگیرم. من در این خانه که شبیه شکنجه گاه بود، زندانی بودم.

شب و روز شکنجه می‌شدم

فائزه ادامه داد: هر روز که‌ می‌گذشت، وضعیت بدتر می‌شد. در این مدت کسی به سراغم نیامد و هیچ کس یادش نیامد که من در این دنیا هستم. شوهرم نیز شب و روز به بهانه‌های مختلف شکنجه‌ام می‌کرد. گاهی که جوابش را‌ می‌دادم، اتو را داغ می‌کرد و قسمت‌های مختلف بدنم را‌ می‌سوزاند که آثارش روی نقاط مختلف بدنم هست.

این زن جوان درباره بدترین اتفاقی که در این شکنجه گاه مخوف برایش افتاده بود، گفت: یک بار که با هم درگیر شدیم، جیغ می‌کشیدم و او دست انداخت و دهانم را جر داد و به جای اینکه مرا با آن همه خون ریزی و درد نزد دکتر ببرد، خودش با نخ و سوزن دهانم را دوخت که آثارش هنوز وجود دارد.

دلش را زده بودم که رهایم کرد

فائزه که با اشک ماجرای زندگی اش را برای مددکار تعریف می‌کرد، درباره اینکه چطور شد از آن خانه بیرون آمدی، گفت: نمی‌دانم چه شد که من را رها کرد. انگار دلش را زده بودم. یک روز پس از شکنجه‌های همیشگی، من را از خانه بیرون آورد و سوار ماشین کرد و راه مشهد را پیش گرفت و تا به خودم آمدم، دیدم مرا جلو خانه دایی‌ام از خودرو پایین انداخت و فرار کرد.

با ثبت گوشه‌هایی از زندگی تلخ این نوعروس هجده ساله در پرونده تشکیل شده، زن جوان درحالی برای پیگیری پرونده و همچنین بررسی نوع شکنجه‌ها و... به دادسرای خانواده و پزشکی قانونی معرفی شد که خودش می‌گفت جایی برای زندگی ندارد و‌ نمی‌داند از این به بعد چه باید بکند.

 

 

 

منبع: شهرآرانیوز

ارسال نظر