مرگ مشکوک مرد سالمند در خانه همسر دوم
در پی کشف جسد مردی سالمند، همسر جدیدش با زندگی واقعی و گذشته او آشنا شد.
سه شنبه شب، مرد جوانی در تماس با پلیس، از مرگ مشکوک پدرش در خانه یک زن میانسال خبر دادند. بهعلت اهمیت و حساسیت این خبر، بلافاصله سرهنگ رجبعلی صفایی، رئیس کلانتری سناباد، با صدور دستوراتی تخصصی، تیمی از مأموران دایره تجسس این مرکز پلیس را برای راستیآزمایی و تحقیق به آدرس اعلامی اعزام کرد.
مأموران در بدو ورود به واحد مسکونی، با دو مرد جوان مواجه شدند که در کنار پیکر پدرشان ایستاده بودند. این دو مرد به محض مشاهده پلیس، انگشت اتهام خود را به سوی زنی گرفتند که پدرشان در خانه او جان باخته بود؛ اما زن با رد اتهامات پسران مرحوم، مدعی شد همسر قانونی پیرمرد بوده و هیچ تقصیری در مرگ او نداشته است.
تیم تحقیق بدون واکنش به این ادعاها، موضوع مرگ مشکوک پیرمرد را بلافاصله به بازپرس ویژه قتل، قاضی وحید خاکشور، اعلام کرد. بازپرس ویژه قتل در واکنش به این گزارش، باتوجهبه حساسیتهای موجود در آن، دستوراتی تخصصی صادر کرد. در گام نخست رسیدگی به این پرونده، مأموران ضمن بررسی دو بسته متفاوت داروی تقویت قوای جسمانی که در جیب پیرمرد پیدا شد، با دستور مقام قضایی، پیکر او را برای کشف دقیق علت مرگ به پزشکی قانونی منتقل کردند. پس از انتقال جسد، زن میانسال به همراه دو پسر مرحوم به مقر پلیس منتقل شدند.
در گام بعدی، باتوجه به اینکه پسران پیرمرد درباره رابطه پدرشان با این زن پرسشهای بسیاری داشتند، زن پنجاهساله پیرمرد به آنها گفت: من و پدرتان مدتی قبل با هم آشنا شدیم. او برای من تعریف کرد که مادر شما به شدت بیمار است و دکترهایش او را جواب کردهاند.
ما تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم، اما قرار شد تا مادرتان در قید حیات است، آن را علنی نکنیم؛ هرچند من در همه این مدت برای شفا و سلامتی مادرتان دعا کردم. پدرتان تنها یک روز در هفته پیش من میآمد، اما نهتنها هرگز گلایه نکردم، بلکه از او خواستم مراقب همسرش باشد. من حتی به پدرتان اصرار کردم برای جرثقیلش راننده بگیرد و بیشتر پیش مادرتان باشد، اما او به خاطر هزینههای بالای درمانی، اصرار داشت خودش پشت جرثقیل بنشیند.
پس از فوت شوهرم سردرگم شدم
پسران پیرمرد چندینبار قصد داشتند سخنان همسر دوم پدرشان را قطع کنند، اما پس از تذکر جدی کارآگاه جمالرحیمی، رئیس دایره تجسس کلانتری سناباد، از این کار منع شدند. با سکوت پسران مرحوم، زن در ادامه گفت: صبح امروز پدرتان جرثقیلش را در هسته مرکزی شهر گذاشت و بعد به خانه من آمد. در را که باز کردم، دیدم رنگ چهرهاش پریده و عرق کرده است.
حالش را که پرسیدم، به من گفت بیرون غذا خورده و مسموم شده است. او از من خواست مقداری آب لیمو برایش بیاورم. پدرتان آب لیمو را که خورد، از من خواست اجازه بدهم بخوابد تا حالش بهتر شود. پس از حدود دو ساعت، من برای بیدار کردن پدرتان شروع به صدازدنش کردم. او را بارها صدا کردم، اما پاسخی نداد.
هرچه تلاش کردم، او بیدار نشد؛ برای همین با نگرانی زیاد شروع به تکاندادنش کردم، اما واکنشی نشان نداد. سرم را روی قلبش گذاشتم، دیدم ضربان ندارد. آینهای جلوی بینیاش گرفتم که دیدم بخار نمیکند. بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم. چنددقیقه بعد امدادگران که رسیدند، ابتدا پرسیدند داروی خاصی مصرف کرده است؟ گفتم نمیدانم و شروع به معاینه پدرتان کردند.
آنها دو بسته قرص تقویتی قوای جسمی پیدا کردند؛ دقایقی نیز برای احیای پدرتان تلاش کردند، اما در آخر گفتند که به رحمت خدا رفته است و کاری از دست ما ساخته نیست. امدادگران مرگ پدرتان را به داروهایی که استفاده کرده بود نسبت دادند و گفتند احتمالا عوارض این قرصها بوده که باعث سکته شده است. در پایان هم شمارهای برای انتقال پیکر به بهشترضا (ع) دادند.
زن که گریه امانش را بریده بود، در پایان اضافه کرد: وقتی امدادگران اورژانس رفتند، نمیدانستم باید چهکار کنم. ساعتها نشستم و گریه کردم. حتی چندینبار خواستم با پسرانم تماس بگیرم و از آنها کمک بگیرم. حتی شماره یکی از پسرانم را -که حدود سه هفته است او را ندیدهام- گرفتم؛ اما وقتی صدایش را شنیدم، نتوانستم حرف بزنم و گوشی را قطع کردم. بعد به ذهنم رسید که با شما تماس بگیرم. برای همین گوشی پدرتان را برداشتم و در مخاطبانش آنقدر بالا و پایین کردم تا شماره شما را پیدا کردم. این را بگویم که هرچند سنی از من و پدرتان گذشته بود، اما یکدیگر را دوست داشتیم.
حیرت همسر مرحوم از زندگی واقعی شوهرش
هنوز اظهارات زن ادامه داشت که پسر بزرگ پیرمرد صبرش تمام شد و حرف او را قطع کرد. این مرد جوان گفت: خانم درباره چه کسی حرف میزنی؟ مادر ما حالش خوب است و هیچمشکلی ندارد. بعد هم پدر ما جرثقیلش کجا بود؟! پدر مرحوم ما یک کارگر ساختمانی بود که در کنارش چاه هم حفر میکرد.
درباره بیماری مادرم هم همه این حرفها دروغ است. شکرخدا مادر ما نهتنها سرطان ندارد، بلکه صحیح و سالم است. خانه والدین ما در یکی از مناطق شمالی شهر است و اصلا نمیدانیم پدرمان چطور سر از این منطقه درآورده است.
اظهارات پسر مرد جانباخته سبب حیرت و سکوت عجیب زن شد. همسر دوم پیرمرد که بهشدت متعجب شده بود، حدود ۱۰ دقیقه بعد درحالی به خانه رفت که تلاش پلیس برای کشف حقیقت و علت مرگ مشکوک پیرمرد ادامه دارد.
ارسال نظر