شناسه خبر: ۵۸۶۶۸
لینک کوتاه کپی شد

واقعیت‌ها درباره «واقعه» 21 تیرماه 1314 در مسجد گوهر شاد

واقعیت‌ها درباره «واقعه» 21 تیرماه 1314 در مسجد گوهر شاد

در مصاحبه مشهد فوری با دکتر یوسف متولی حقیقی، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر که پژوهشی مفصل درباره تاریخ تحولات سیاسی-اجتماعی مشهد از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی انجام داده است سعی شد تا از اشتباهات تاریخی و نقاط تاریک اتفاقی که 82 سال پیش در مسجد گوهرشاد رخ داد پرده برداشته شود.
حاصل پژوهش دکتر متولی درباره تاریخ معاصر مشهد در کتاب دو جلدی« تاریخ معاصر مشهد »زیر نظر مرکز پژوهش‏های اسلامی به چاپ رسیده هرچند تقریبا در دسترس نیست و نایاب شده است.
این پژوهشگر تاریخ در ابتدا درباره نوع اتفاقی که در سال 1314 در مسجد گوهرشاد رخ داد، چنین گفت: بر واقعۀ گوهرشاد نمی شود نام «قیام» گذاشت چون قیام یک پدیده ای تعریف شده است، قیام ،رهبر، ایدئولوژی، هدف و برنامه می‏ خواهد در حالی که واقعه گوهرشاد اغلب این ویژگی‎ها را ندارد؛ رهبری از ابتدا ندارد، ایدئولوژی و استراتژی ‏اش روشن نیست.

مثلاً رهبرش را بهلول بخوانیم یا حاج حسین آقای قمی؟ هدف آن را شاید بتوان مخالفت با سیاست‏های ضد دینی رضاشاه دانست اما در دیگر فاکتورها نمی‏ توان صراحتاً اظهار نظر کرد. البته این موضوع از اهمیت این رخداد کم نمی‎کند گاه یک «واقعه» تاثیر گذاری اش از یک «قیام» بیشتر می‏ شود در این مورد هم که مهم ترین، گسترده‏ ترین و پر سر و صداترین رخداد ضد حکومتی دوران پهلوی اول می باشد، چنین است، اما در بحث علم تاریخ ما اجازه نداریم نام پدیده‏ ها را تغییر دهیم.
نویسنده تاریخ معاصر مشهد اشتباه دوم در واقعه گوهرشاد را در علت این واقعه دانست:
برخی به اشتباه این حرکت را مستقیماً به مسئله کشف حجاب ربط داده‏ اند. در صورتی که این واقعه حدود شش ماه قبل از اعلام رسمی کشف حجاب در 17 دی ماه 1314رخ داده است. واقعه مسجد گوهرشاد از 18 تیرماه 1314 شروع شد و در 21 تیر پایان یافت، نمی ‏شود مردم علیه چیزی قیام کنند که هنوز رسماً اعلام نشده . درست است که زمینه سازی برای آن آغاز شده بود اما علیه قانون اعلام نشده که اعتراض نمی‎کنند در خواسته‎ها مردم در گوهرشاد هم شما موضوع کشف حجاب را نمی‏ بینید.
اما درباره اینکه این حرکت چرا شروع شد باید گفت: داستان بازمی‏ گردد به قضیه« کلاه شاپو» یا به قول آن زمان «کلاه لگنی»، همان کلاه تمام لبه ‏ای که قرار بود جایگزین کلاه پهلوی بشود. کلاه شاپو از لحاظ شرعی مشکل داشت، بر سر گذاشتن آن به حکم شرعی «تشبه به کفّار» گناه کبیره بود، یک مسلمان نباید مانند کفار لباس بپوشد، چون حرام است (این ویژگی را کلاه شاپو که یک کلاه تیپیک هست خیلی بیشتر از کلاه نیم لبه پهلوی داشت).

وقتی در سال 1307 قانون اتحاد شکل در ایران مطرح شد مخالفت جدی با آن صورت نگرفت یا حداقل صدایشان به گوش نرسید. اما رضا شاه پس از بازگشت از سفر تاریخی خود از ترکیه و در شرایطی که تحت تأثیر ظواهر مدرن جامعه ترکیه قرار گرفته بود ، مصمم به انجام تغییراتی در ایران شد.

یکی از این تغییرات جایگزینی کلاه شاپو به جای کلاه پهلوی بود بر این اساس در اوایل سال 1314خ از طرف دولت به کلیه وزارت خانه‏ ها و ادارات دولتی اعلام شد که کارکنان آن ها باید از کلاه شاپو استفاده کنند هرچند اسدی (نائب التولیه آستان قدس در آن زمان) از شاه خواست که این طرح را در مشهد دیرتر اجرا کند اما پاکروان (استاندار وقت) آمادگی خود را برای اجرا اعلام کرد.

از طرفی در آن زمان حوزه علمیه قم نوپا بود و علمای برجسته آن اهل سیاست نبوند بنابراین حوزه علمیه مشهد که قدیمی تر بود و علمای برجسته آن هم در حوزه سیاست صاحب نظر بودند دست به اعتراض زدند، آنها پس از اجتماع در منزل آیت الله حاج یونس اردبیلی به این نتیجه رسیدند که بهتر است حاج آقاحسین قمی شخصاً به تهران برود و پس از ملاقات با رضاشاه او را از اجرای قانون استفاده از کلاه شاپو (و نیز دریافت مالیات های کمر شکن) منصرف سازد.

تصمیم نهایی شد ، 5000 نفر آیت الله قمی را بدرقه کردند و ایشان 10 تیرماه 1314با هواپیما عازم تهران شد. آقای قمی گفتند که به دیدار شاه می‏ روم به او می‏گویم که این قانون را ملغی کند حتی از او خواهش می کنم و دستش را هم می‏ بوسم ولی اگر نپذیرفت خفه اش می‏کنم. اما رضاشاه اهل بازگشت از حرفهایش نبود وقتی متوجه نیت این سفر شد نه تنها او را به حضور نپذیرفت که حتی دستور داد وی را در باغی واقع در شهر ری به صورت محترمانه بازداشت کنند، وی پس از مدتی نیز به عراق تبعید شد.


«آیت الله حسن آقا قمی»

اما در مشهد که مردم و علما منتظر نتیجه ملاقات حاج حسین آقا قمی با رضا شاه بودند با شایعات گوناگونی در مورد سرنوشت این روحانی از قبیل بازداشت، شکنجه و حتی قتل مواجه شدند. انتشار این شایعات یک هفته پس از سفر آقای قمی، که در مورد منشا آن هنوز اطلاع دقیقی به دست نیامده، جو مشهد را متشنج کرد و گروهی از مردم و علمای مشهد در واکنش به این اخبار ابتدا به منزل حاج یونس اردبیلی و پس از ازدحام زیاد جمعیت به سمت مسجد گوهرشاد و حرم رضوی رفتند.
در این شرایط در روز چهارشنبه 18 تیر شخصی وارد میدان معرکه شد که با سخنرانی‏ها و اقدامات خود ضمن گسترده‏ تر کردن اعتراضات مردم، مخالفت ها را به سوی یک شورش گسترده ضد حکومتی پیش برد. این شخص، طلبه پر شور و آتشین بیست و هفت ساله ‏ای به نام« محمد تقی گنابادی» معروف به بهلول بود. وی در بدو ورود به مسجد گوهرشاد، سخنانی را بر ضد حکومت پهلوی ایراد کرد و مردم حاضر در مسجد گوهر شاد و حرم رضوی را برای شنیدن مطالب مهمی در شب جمعه به مسجد گوهر شاد دعوت کرد. بعد از این تحریکات، بهلول توسط مأموران شهربانی دستگیر و در یکی از حجره‏ های حرم رضوی تحت نظر قرار گرفت.

مظلوم نمائی‏های بهلول و تحریکات شخصی به نام سید علی نواب احتشام رضوی - که اختلافاتی با اسدی نایب التولیه برسر حق تولیت خانوادگی داشت - باعث تحریک مردم شد و در نتیجه آنان به مأموران محافظ بهلول حمله و وی را آزاد کردند. بهلول دوباره به سخنرانی پرداخت و از مردم خواست که به منازل خود رفته و بعد از تأمین آذوقه یک هفت ه‏ای خانوادۀ خود، روز بعد صبح زود با هر اسلحه سرد و گرمی که دارند در مسجد حاضر شوند.


«بهلول»

حضور مردم در روز بعد و در حالی که بسیاری از آن ها با قمه و شمشیر و چوب و چماق و تفنگ قصد ورود به مسجد گوهرشاد را داشتند در واقع یک نوع اعلام جنگ بر ضد دولت بود. به همین دلیل پاکروان استاندار، رئیس نظمیه، ایرج مطبوعی فرمانده لشکر و چند تن دیگر از مسئولان مشهد تصمیم به مداخله در امور گرفتند از طرفی اسدی طبق برنامه هفتگی‏ اش که پنجشنبه و جمعه را به فریمان می ‏رفت تا بر امور ساخت و ساز شهر جدید نظارت کند در شهر نبود.
مأموران نظامی و انتظامی تصمیم می‏ گیرند که صبح روز جمعه 19 تیر با محاصرۀ فلکه حضرتی ، مانع از ورود مردم به حرم و مسجد گوهرشاد شوند اما این اقدام باعث واکنش مردم و در نتیجه درگیری قهر آمیز شد که در نتیجه ی آن 22 نفر از طرفین (از جمله 8 نظامی) کشته و عدۀ زیادی نیز مجروح شدند.
اسدی که از فریمان بازگشته بود با علما دیدار می‏ کند، مذاکرات برای ختم قائله صورت می‏ گیرد. دستور رسیده بود حتی به قیمت بمباران حرم این قضیه هرچه سریع‏تر تمام شود، بزرگانی همچون آیت الله آقازاده (فرزند آخوند خراسانی) به دیدار بهلول و احتشام رضوی و دیگر متحصنین رفتند تا با آنها مذاکره کنند حتی آقازاده با خشم بهلول را توبیخ می‏ کند و می‏ گوید که به اعتراض‏ها پایان بدهند که جان مردم و حرم امام رضا (ع)در خطر است.


«محمد ولی اسدی تولیت وقت آستان قدس»

احتشام کوتاه می‏ آید اما بهلول و عده‏ای دیگر از حاضرین در حرم و مسجد حاضر به ترک آن جا نشدند و گفتند که بر خواسته‏ هایشان تا آخرین نفس می ‏ایستند. آنها درخواست می‏ کنند که آیت اله قمی تا یکشنبه به مشهد بازگردد، دستگیر شدگان آزاد شوند، به کسانی که در این جریان حضور داشتند عفو عمومی داده شود و مردم در انتخاب کلاه پهلوی و شاپو آزاد باشند؛ بهلول می‏گوید: اگر این خواسته ها اجابت شد که همه به سرپرستی آیت اله قمی خواهیم بود اما اگر نشد ما حرکت خود را ادامه می‏ دهیم.
سرانجام در نخستین ساعات بامداد روز یکشنبه 21 تیر مأموران نظامی و انتظامی مشهد که تعداد آن‏ها را 2500 ذکر کرده اند با مسلسل‏های سبک و سنگین به مسجد گوهرشاد و حرم رضوی حمله و با شکستن درب‏های ورودی، معترضین را مورد ضرب و شتم قرار دادند از سوی دیگر مردم هم به دستور بهلول آذوغه یک هفته خانواده را تامین کرده بودند و با داس و بیل در مسجد حاضر بودند، از تهران گفته شده بود تیراندازی هوایی باشد تا به کاشی‏های حرم صدمه زیادی وارد نشود تیر اندازی از بالا شروع شد؛ که به دلیل ازدحام و فرار مردم تعداد زیادی زیر دست و پا ماندند و جمعیتی بالغ بر صدها تن کشته و مجروح شدند همچنین حدود 2500 نفر نیز بازداشت شدند.

متولی حقیقی یکی از بزرگترین نقاط تاریک این واقعه را تعداد کشته شدگان آن عنوان می کند و درباره آمارهای ارائه شده چنین می‏ گوید:درباره تعداد کشتگان این واقعه آمارهای متفاوتی با تفاوت فاحش بین 19 تا 50000 نفر ارائه شده است، حکومت آمار را در حدود بیست الی پنجاه نفر می‏دادند البته سالها بعد فرماندار مشهد به مرگ 700 نفر هم اذعان کرد یا شوشتری خاطره نویس رضاشاه که البته دروغ زیاد نوشته است از امار 1650 نفر صحبت می‏کند، مردمی که مخالف حکومت بودند از آمار 2000تا 3000 نفر صحبت می‎کردند اما انگلیس‏ی ها که آن زمان در هند روزنامه چاپ می‏کردند و قصد اخلال در ایران داشتند شمار کشته ها را سی هزار تا پنجاه هزار نفر نوشتند.

بعضی ادعاها قابل قبول نیست مثل انتقال متوفیان با کامیون به معجونی و باغ خونی و گودال خشتمالها(پارک وحدت) چرا که اگر درست بود چرا شش سال بعد از این اتفاق که رضاخان رفت و جو آزادی حاکم شد کسی سراغی از متوفیان این گورهای دست جمعی نگرفت مگر آنها خانواده نداشتند و یا حتی تا کنون نشان دقیقی از آنها به دست نیامده و با تکنولوژی امروز این حدس‏ ها راستی آزمایی نشده است؟ اما محمود فرخ که خود در میانه کار بود و فرد منصفی هم هست خبر از 50 تا 150 متوفی می‏ دهد که از همه اعداد به واقعیت نزدیکتر است.
بالاخره واقعه گوهرشاد خاتمه پیدا کرد، آیت اله قمی به مشهد بازنگشت و به عراق تبعید شد، قانون کشف حجاب هم 6 ماه بعد بدون مقاومت مدنی مشخصی در همه کشور حتی در مشهد و حرم اجرا شد. رضاشاه دیگر تا پایان سلطنتش به مشهد نیامد و پروژه‏ های عمرانی مشهد و فریمان دیگر با جدیت قبل پیگیری نشد، اسدی مورد اتهام قرار گرفت و چندی بعد اعدام شد.

متولی درباره شخصیت بهلول که در تحریک مردم نقش عمده ‏ای داشت و بعد از شروع حمله مأموران نه تنها از مشهد بلکه از ایران گریخت و حدود چهل سال در افغانستان ، مصر و جاهای دیگر به صورت زندانی و آزاد روزگار گذراند و در اواخر عمر حکومت پهلوی به ایران برگشت، می‏گوید: بهلول دچار توهم بود، او فکر می‏کرد با یک سخنرانی می ‏تواند شهری را فتح کند، او درست سر بزنگاه که باید می‏ ایستاد پای حرفهایش با یک دست لباس مبدل فرنگی از معرکه گریخت.

گزارش دفتر ثبت متوفیان گلشور از کشته شدگان واقعه گوهرشاد

دفاتر ثبت متوفیان مشهد از نیمه سال 1311 آغاز به ثبت اطلاعات متوفیان شهر کردند، اطلاعاتی اعم از نام و نام خانوادگی، سن ، محل زندگی، علت فوت و مدت بیماری، پزشک معالج و... برای هر متوفی ثبت می‏شد.
در میان اطلاعات فوت شدگان تیرماه 1314 اسامی 20 متوفی هست که علت فوت آنها اصابت گلوله است. اکثر آنها (13 نفر) مجهول‏الهویه‏اند اما اطلاعات مختصری از 7 متوفی در این دفاتر ثبت شده است که در ادامه تقدیم می‏شود

24

ارسال نظر