شناسه خبر: ۶۳۶۳۲
لینک کوتاه کپی شد

ماجرای عجیب در در زندان وکیل‌آباد مشهد!

ماجرای عجیب در در زندان وکیل‌آباد مشهد!

به گزارش مشهد فوری ، زن جوان درحالی که با احساسی مادرانه به چشمان پسر کوچکش خیره شده بود و می گفت گاهی یک اتفاق ساده یا یک گذشت عاقلانه زندگی انسان ها را دگرگون می کند، به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد ، افزود: آشنایی و ازدواج من و «وحید» مانند خیلی از ازدواج های دیگر کاملا سنتی شکل گرفت.

مادر وحید مرا در یکی از مهمانی های زنانه زیر نظر گرفته بود تا این که چند روز بعد، به خواستگاری ام آمد. شب «بله برون» من و وحید دقایق کوتاهی با هم حرف زدیم و من مهم ترین تصمیم زندگی ام را گرفتم.

طولی نکشید که قدم به خانه بخت گذاشتم تا رویاهای رنگارنگم را در زندگی مشترک نقاشی کنم. با آن که وحید اخلاق تندی داشت اما آغاز زندگی ما بسیار شیرین بود و من سعی می کردم با او مدارا کنم تا کمتر عصبانی شود.

با این وجود همسرم بیکار بود و برای یافتن شغلی، سودای شهر را در سر می پروراند. بدین ترتیب کوله بار زندگی مان را بستیم و از روستا به حاشیه شهر مشهد مهاجرت کردیم. «وحید» یک دستگاه موتورسیکلت دست دوم خرید و با آن مسافرکشی می کرد.

در این شرایط که زندگی را به سختی می گذراندیم، پسرم حمید نیز به دنیا آمد. دیگر به خاطر مشکلات اقتصادی، همسرم عصبانی تر از گذشته شده بود و ما مدام با یکدیگر مشاجره می کردیم. تا این که در یک شب سرد زمستانی وقتی چهره تب دار پسرم را دیدم و از این که پولی نداشتم تا او را نزد پزشک ببرم، بسیار عصبانی بودم، مشاجره سختی بین ما در گرفت و او در همان حالت عصبانیت در حیاط را به هم کوبید و از منزل خارج شد.

چند ساعت بعد از کلانتری تماس گرفتند که همسرم بازداشت شده است. فرزند بیمارم را در آغوش گرفتم و سراسیمه خودم را به کلانتری رساندم. وحید در خیابان با یک خودرو تصادف کرده و پس از آن نیز با کتک کاری راننده را به شدت مجروح کرده بود.

خلاصه دادگاه او را به پرداخت چندین میلیون تومان دیه محکوم کرد اما ما پولی برای پرداخت دیه نداشتیم. هیچ کدام از اطرافیانمان نیز نمی توانستند کمکی به ما بکنند، به همین دلیل همسرم روانه زندان شد و تلاش های من برای فراهم کردن پول به جایی نرسید و از سوی دیگر نیز راننده شاکی به هیچ وجه حاضر به گذشت نشد.

ماه ها از زندانی شدن وحید می گذشت و من با کارگری سعی می کردم زندگی را بچرخانم. بالاخره با گرفتن وام و پس اندازهایم رضایت شاکی را گرفتم اما دیگر همسرم آن وحید سابق نبود چرا که بعد از آزادی از زندان به انواع خلافکاری ها مانند مصرف مواد و مشروبات الکلی روی آورد و بیشتر اوقاتش را با دوستانی می گذراند که در زندان با آن ها آشنا شده بود. دیگر از کتک کاری ها و خلافکاری های همسرم خسته شدم و اکنون به قانون پناه آورده ام. حال که به گذشته می نگرم، هزاران «شاید» از ذهنم عبور می کند، شاید اگر آن شب سرد زمستانی ...

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

24

  • مرادبیک ارسالی در

    سعی کنیم باهم خوب باشیم تا به راه بد گشانده نشیم

  • الهام ارسالی در

    ماشاالله زندان ها که زندان نیست .‌ی جور دانشگاه ست‌‌..
    بی هنر میری هنرمند خارج میشی..ی پا استاد فارغ میشی

  • مهدی ارسالی در

    آقا دلیل این همه مشکل گشنگی ملته راننده با آن که دید طفل یا ندارند گذشت نکرد قانون هم که فقط ماله پولداراست اونم که شامل حال این بنده خدا نشد زندان هم که ماله جمهوری اسلامیه یعنی تمام چیزهای حرام راه حل حلال دارند واقعا وای برما چی به سرمون آمده واقعا

  • علی ارسالی در

    عقله انسان دسته خوده انسانه. میتونیم به راحتی از این سختی ها خارج شیم اونم فقط با صبر و حوصله

  • Siavash ارسالی در

    الان دقیقأ کجای این مطلب ((اتفاق عجیب توی زندان وکیل آباد)) عجیب بود؟!؟!؟!

  • بهنام ارسالی در

    بجای اینکه زندانها برای تنبیه افراد باشه براشون عین دانشگاه شده و چیزای تازه یاد میگیرن

  • امین ارسالی در

    مگه تو زندان مواد ومشروب سرو می کنن!!!!!!!

  • الهام ارسالی در

    خدا رو فراموش نکن برای پسرت مادر خوبی باش که راه پدرش رو ادامه نده وبرای شما در آینده تکیه گاه محکمی بشه

  • Mojtaba ارسالی در

    سلام.این خوب بودنها و یا مسائل پیش روی زندگی مشترک همش الکیه.از بس مملکت خوبی داریم یکی برای بیماری بچه ش پول نداری یکی میلیاردی اختلاص میکنه اگر پول باشه همه چیز زندگی خوبه.اونایی که دم از توکل به خدا و هقل میزنن تاحالا شده که شب گرینه بخوابن از بی پولی تا حالا شده بچه شون ازتب بسوزه ولی پول نداشته باشن ببرش دکتر.
    پس یکم واقع بین باشیم اگر همه ما جای وحید بودیم شاید بدتر از اون میکردیم
    یکم به فکر این باشیم که اگر اطرافیانمون به یه همچین مشکلی برخوردن دستشون رو بگیریم نه مداخله ی بی تاثیر و بد داشته باشیم با حرفهامون

  • حمید ارسالی در

    زندان یک تلنگر اساسی بخودمان است,واون هم برمیگرده به نگرش خودمان,من یکسال زندان بودم,خوشبختانه هم اعتیاد رو ترک کردم وهم بفکر زندگی شدم,چرا که وقتی اوضاع بد اونجا وخودم رو دیدم عوض شدم.

  • کامبیز ارسالی در

    من برا مهریه افتادم زندان الان که اومدم بیرون کلی با اون آدم قبلی فرق کردم.خدا قسمت هیچکس نکنه.

  • فهيمه ارسالی در

    متاسفانه واقعا همينطوره زندان شده محل درسهاي جديد كه هركاري هم ك ياد ندارن اموزش ميبينن و با همه روشهاي خلاف اشنا ميشن

  • کامران ارسالی در

    خدا هیچ کس گرفتارزندان نکنه خودبخود آدم فرسوده میشه

  • مرتضی ارسالی در

    نمیدونم بخداچی بگم فقط میگم انشالله خداوندهمه جوان هاروبه راه راست هدایت کنه

  • یاسمن ارسالی در

    بابای منم بخاطر چک رف زندان ولی دیگه ادم سابق نشد کلی تغییر کرد برگشت پیش ما

  • رویا ارسالی در

    اینا همش از وضعه بد اقتصادی زندگیارو از هم میپاشونه از دری که فقر بیاد داخل از پنجره حیا میره بیرون آدم فقیر و شرمنده زن و بچه بعضی موقعه ها دست به هر کاری میزنه

  • وحيد ارسالی در

    خداهمه جوان ها روب راه راست هدايت كنه خدابراى دشمن ادم نياره ك خواست باشى برى زندان

  • ميلاد ارسالی در

    يك روز يك دزد رو تحويل دادم همه ماموران سعي در جلب رضايت من داشتند و برايم عجيب بود ، از مامور علت رو جويا شدم ، گفت ميرود به زندان خلاف كار تر از قبل بر ميگرده ، دهن ما سرويس ميشه بگيريمش دوباره ، با تاسف كامل رضايت دادم و شتر ديدي نديدي شد و خلاص

  • مهدی ارسالی در

    خدایا خودت مراد دل همه رو بده الهی امین

  • شاپور ارسالی در

    شاید اگر وحید پول داشت اینجوری نمیشد
    شاید اگر از روستا ب شهر نمی امدن اونجوری نمیشد
    شاید اگر پول
    شاید اگر بی پولی
    شاید اگر بدشانسی
    هی هعی میگن پول نمیاره خوش بختی ولی اگه نباشه بدبختی

ارسال نظر