کلنل، وطن پرست طغیانگر
نگاهی به زندگی و مرگ کلنل محمدتقی پسیان، به مناسبت سالگرد درگذشت او
مشهد فوری به مناسبت 96امین سالگرد درگذشت کلنل محمدتقی خان پسیان مروری بر زندگی و نقش او در تاریخ مشهد داشته که در ادامه آن را می خوانید:
از تبریز تا مشهد با اولین ایرانی که زمین را از آسمان دید
محمدتقی متولد سال ١٢٧٠خورشیدی در تبریز است او اصلیتی قفقازی داشت، پدرانش پس از عقد قرارداد ترکمنچای (1206 .ش) به خاک ایران کوچیدند. او در منزل و مدرسه لقمانیه تبریز به تحصیل علوم و زبانهای خارجی پرداخت و در پانزده سالگی به مدرسه نظام تهران رفت. پنج سال در این مدرسه آموزش دید.
وزارت جنگ او و ٩ تن دیگر را بر خلاف میل و رضایت خودشان از مدرسه خواست و با رتبه نایبدومی (ستواندومی) وارد خدمت کرد. با معرفی «کلنل کسترزیش»، معلم مدرسه، نزد ژنرال یالمارسن رفت و به اسم داوطلب شش ماه در یوسفآباد در سمت معلم، متعلم و مترجم خدمت کرد.
با این که قرار نبود قبل از پایان دوره مدرسه صاحبمنصبان ژاندارمری، کسی از میان داوطلبان، صاحب رتبه شود، خدماتش نظر صاحبمنصبان سوئدی را جلب کرد و در اول ماه ششم به درجه سروانی رسید و به سمت آجودان مترجمی ریاست گروهان «سیراب» مأمور به خدمت در همدان شد. یک ماه قبل از اختتام دوره مدرسه به ریاست یک اسکادران منصوب و عازم بروجرد شد و در اولین برخورد با شورشیان لر با ١١ تن از عده خود مجروح شد، پس از بهبودی زخم، در اغلب جنگهای بروجرد شرکت کرد.
«هوگو اردمان» در کتابش به نام «جهاد در سفر ایران» درباره کلنل گفته است: «در میان هموطنان خود نفوذ بزرگی داشت و جنگ را با مهارت تمام اداره میکرد و شخصا دارای شجاعت بزرگی بود و همین استعداد بود که بارها جنگ را به نفع ما پایان داد. شبانگاه صدای مهیب و مؤثر مارش ژاندارمری ایران بلند شد که خود محمدتقیخان، آن دلیر دلیران در حضور سرکردگان ایران میخواند. برای شنیدن این آواز که حزن مرگ میآورد و با این همه تأثیر قوت و سطوت داشت و از گلولهریزان و مرگ شیرین یاد میکرد و زمان و مکان موافق بود و این آواز را یک ایرانی میخواند که صفات شهامت و شجاعت را با یک وطنپرستی آتشین جمع کرده بود. صدای تقیخان در سینه این شب هولناک فروپیچید و مرگ را برای کشتگان، مقدس و آسان نمود؛ مرگی که خود او چندین بار خود را به کام او انداخت و ما را در سختترین مواقع نجات داد».
او در بهار 1296، پس از فروپاشی کابینۀ مهاجرت، برای معالجه ورم کبد از ژاندارمری کنارهگیری کرد تا به آلمان برود، همان جا بود که وارد خدمت هوانوردی شد و توانست اولین ایرانی شود که خلبانی نظامی را آموخته است اما پس از گذراندن دوره و ٣٣ پرواز بیمار شد و در نتیجه درخواست داد به قسمت پیاده منتقل شود و تا شکست آلمان و متارکه جنگ جهانی اول در خدمت ارتش آلمان بود. همانجا ریاضیات عالیه و موسیقی یاد گرفت و مختصری از سرودهای ژاندارمری و اشعار ملی ایران را به اسامی «سه سرود ملی و هفت آواز محلی ایرانی» با مختصری مقدمه به زبان آلمانی به چاپ رساند که فوقالعاده توجه موسیقیدانهای آلمانی را جلب کرد. تعدادی از رگلمانهای مختلف را هم ترجمه و آماده چاپ کرد که به دلیل نداشتن توان مالی موفق به چاپ آنها نشد. از آلمان به سوئیس رفت و بعد عازم ایران شد. کلنل ایرانی تا تاریخ سقوط کابینه وثوقالدوله در ایران بیکار بود اما در این مدت از فرصت استفاده کرد و «تاریخچه تصنیف لامارتین» را که مقداری از آن در روزنامه آگاهی در مشهد چاپ شد، ترجمه کرد.
مشهد و کلنل محمد تقی خان پسیان
پسیان بعد از بازگشت به ایران در سال 1297 به عنوان فرمانده ژاندارمری خراسان منصوب و در شهریور همین سال به مشهد آمد. وی که جوانی آزادی خواه و هوادار مشروطیت بود، بعد از رسیدن به مشهد، طرح و برنامههای خود برای توسعۀ ژاندارمری خراسان را به قوام السلطنه حاکم وقت مشهد ارائه کرد.کلنل پسیان با کار و کوشش فراوان و با همکاری مسیو دبوا رئیس مالیه خراسان، مشکلات فراوان ژاندارمری خراسان را از سر راه برداشت و در راستای ایجاد امنیت در خراسان، بسیاری از شورشیان خراسانی را سرکوب کرد و ژاندارمری خراسان را به قدرتمندترین نیروی نظامی شرق کشور تبدیل کرد.
با وقوع کودتای سوم اسفند 1299، سید ضیاء الدین طباطبایی نخست وزیر کودتا دستور عزل و دستگیری قوام السلطنه را صادر کرد. کلنل پسیان نیز وی را در سیزده نوروز سال 1299 دستگیر و به تهران فرستاد و خود ضمن حفظ سمت ریاست ژاندارمری، مسئولیت استانداری خراسان را نیز به دستور نخست وزیر ، عهده دار شد. وی در دوران کوتاه حکومت خود در خراسان، اقدامات عمرانی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زیادی انجام داد و اوضاع مالی و اداری آستان قدس رضوی را هم سر و سامان بخشید با سقوط کابینه صد روزه سید ضیاءالدین طباطبایی (معروف به کابینه سیاه)، قوام السلطنه از زندان آزاد و مأمور تشکیل کابینه شد. قوام که از کلنل به دلیل دستگیری اش دل خوشی نداشت او را از حکومت خراسان عزل اما در ریاست ژاندارمری ابقا کرد. کلنل پسیان بعد از هفته ها کلنجار رفتن با حکام منصوب شده از طرف قوام السلطنه و تحت تأثیر شرایط به وجود آمده در اقدامی دور از انتظار به فکر مخالفت با دولت قوام السلطنه افتاد و به همین دلیل متهم به تمرد و حتی تجزیه طلبی شد. او بعد از مدتی کشمکش سرانجام در پیامی به سران کشور در تهران، آمادگی خود را برای ترک خراسان و رفتن به خارج از ایران تحت شرایطی اعلام کرد و تهدید نمود اگر خواسته هایش پذیرفته نشود تا آخرین نفس در برابر دولت قوام السلطنه ایستادگی خواهد کرد. به دنبال وقوع برخی درگیری ها بین نیروهای ژاندارمری تحت امر کلنل پسیان با برخی از خوانین شرق خراسان، سرانجام با وساطت محمد ابراهیم خان شوکت الملک امیر سیستان و قاین زمینۀ مصالحه بین طرفین فراهم شد اما اقدامات نظامی خوانین خراسان در شیروان و قوچان که با حمایت سردار معزز بجنوردی و به تحریک قوام السلطنه آغاز شده بود مانع از به فرجام رسیدن مذاکرات شد. کلنل پسیان پس از انصراف از مذاکرات با نیروهای کمی مشهد را به سوی قوچان ترک کرد .
فریده پسیان (نوه برادر او)حکایت کشته شدن کلنل را تنها برای سه قران می داند: «سردار معزز، حاکم بجنورد به یکی از کردهای شورشی سهقِران میدهد تا سر کلنل را برایش ببرند. کلنل که برای سرکوبی قیام جعفرآباد کردها به کوههای داوودلی رفته بود، به دلیل کمی نفرات، درحالی که به تنهایی تا آخرین گلوله خود جنگید، به قتل رسید و سرش را فقط در ازای سه قران جدا کردند». البته سردار جانمحمدخان وقتی سر بریده و جسد کلنل را دید، دستور داد تا عوامل قتل او را به چوبه دار بیاویزند. بعد هم درجههای نظامیاش را کند و گفت: «من دِینم را به کلنل محمدتقیخان پسیان ادا کردم و دیگر کاری ندارم.»
او به دلیل تمام شدن مهمات و خیانت برخی از اطرافیانش ، در روز دهم مهر 1300خ در نزدیکی قوچان و در مصاف با کردهای طرفدار سردار معزز کشته شد.
اگر چه مرگ کلنل پسیان اوضاع مشهد را بسیار متشنج کرد ولی با پیدا شدن اختلاف بین هواداران او از یک سو و تدبیرهای اندیشیده شده از طرف برخی بزرگان مشهد، سرانجام رضاقلی خان نظام السلطنه مافی حاکم اعزامی از تهران توانست کنترل اوضاع را در این شهر به دست بگیرد.
حکایت پیکر کلنل
به نقل از کتاب قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان، نوشته علی آذری:
«روز ۱۲ میزان ۱۳۰۰ خبر شهید شدن کلنل به طور علنی در مشهد منتشر شد. اوضاع مشهد فوقالعاده خطرناک شده و اکثر مردم برآشفته بودند. طرفداران کلنل خون گریه میکردند و کار کمکم میرفت که به وخامت بیشتری گراید. موافقین سر و جسد کلنل را خواسته بودند. به قوچان نصیحت داده شد که جسد و سر کلنل را محترمانه تحویل بدهند و در غیر این صورت جنگ درگیر و برادرکشی تجدید میشود. توافق حاصل شد و آقاخان خوشکیش برای حمل جنازه عازم قوچان گردید. با چه سرعتی رفت و با چه شتابی برگشت باورکردنی نبود!
روز ۱۵ میزان در ارک مشهد غوغای عجیبی برپا شده بود. مدارس عموماً تعطیل گردید. تجار و کسبه نیز بازار را عموماً بسته بودند. عدهای از صاحب منصبان و افراد ژاندارم نیز با تجلیل و احترام شایان توجه برای تشییع جنازه حاضر شده بودند. در مغازهی آرسن، هرچه عطر بود خریداری کردند و بر روی جنازه پاشیدند. از سر کلنل قبل از الحاق به جسد عکسبرداری شد. عارف، شاعر ملی، از کثرت گریه چشمانش خونآلود و به سر و صورت خود مشت میزد. سر و جسد را با آب سنآباد که معروف است حضرت رضا را هم با همان آب غسل داده بودند شستوشو دادند. موهای سر را شانه زدند و معطر ساختند و باز عکس برداشتند.
عارف بینوا و ستمدیده، آن شاعر انقلابی که با آرزو و آمال فراوانی به این قیام گرویده بود، با چشمان خونبار هنگامیکه میخواستند سر را به جسد ملحق و بر روی توپ بگذارند به اصرار کمیتهی ملی و چند نفر دیگر یک رباعی ساخت و بر روی پارچهی سفیدی به خط درشت نوشته شد و بالای توپ الصاق گردید:
این سر که نشان سرپرستی است
امروز رها ز قید هستی است
با دیدهٔ عبرتش ببینید
کاین عاقبت وطنپرستی است
در این موقع جنازه برای حرکت آماده میشد. جسد را بر روی توپ گذارده و روی آن را مملو از گل کردند؛ جمعیت مشایع فوقالعاده بود. من تاکنون یک چنان جمعیتی را در هیچ تشییعی ندیدهام. موزیک ژاندارمری در عزای این سرباز رشید و فرزند خلف ایران، در پیشاپیش جنازه با نوای محزون و جگرخراش مترنم بود.»
اما این پایان کار جسد کلنل نبود
به نقل از کتاب سیمای تاریخی شهر مشهد:
«جسد کلنل پسیان را ابتدا به باغ نادر آوردند اما در همان سال و به دستور قوام به گورستان بیرون دروازه سراب (حدود خیابان سعدی) بردند و دفن کردند. اما در سال 1331 و در زمان نخست وزیری دکتر مصدق مردم میهن پرست خراسان جسد او را با احترام تشییع و به آرامگاه نادر منتقل کردند. مرتبه ای دیگر در سال 1336 که قرار بر تخریب مقبره نادر و احداث بنایی نو شد جسد کلنل از داخل مقبره به گوشه باغ منتقل شد تا پس از اتمام بنا در کنار نادر به خاک سپرده شود. اما بعدا چنین نشد و جسد کلنل در همان گوشه باغ باقی ماند. تا سال 1380 هم این گور سنگ قبری عادی داشت اما در آن سال و به مناسبت هشتادمین سالگردش یادمان گونه ای بر سر گورش ساخته شد.»
دکتر متولی حقیقی در کتاب « از تبریز تا مشهد » رفتار کلنل را شجاعانه اما احساساتی توصیف می کند. در علاقه کلنل به ایران تردیدی نیست او علیه حکومت مرکزی قیام کرد اما دلیلش شناختی بود که از قوام السلطنه داشت او از فساد مالی قوام خبر داشت خودش اموال او را مصاده کرده بود به همین دلیل نمی توانست فرامین او را بپذیرد. کلنل 6 ماه در مشهد حکومت کرد حتی ثروتهای آستان قدس هم در اختیارش بود اما در این مدت تنها و تنها به ساماندهی امور و تلاش برای رفاه مردم پرداخت اقداماتی که تا آن زمان در تاریخ مشهد بی سابقه بود اقداماتی چون: کاهش کارکنان آستان قدس از 1200 به 95 نفر، تشویق مردم به تحویل سلاح های گرمشان و غنی کردن خزانه ژاندرمری، در عمران شهری همراه با مشیر همایون (رئیس شهرداری) پرداختن به احداث پیاده رو و برق رسانی، صدور دستورالعمل برای مبارزه با رشوه خواری و همچنین اعتیاد کارکنان، تشکیل کمیته بهداشت، تاسیس سه مدرسه و بانک در شهر، برگزاری کنسرت و نمایشنامه و...
در مشهد کارهای خیر و اصولی فراوان انجام داد اما تاب فرمانبرداری از پایتخت را نداشت، نجدالسلطنه و ماموران اعزامی از مرکز را که دستگیر کرد خشم مرکز نشینان برانگیخته شد و او متهم به تجزیه طلبی شد.
کلنل در پاسخ به اتهام تجزیه طلبی گفت: «مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهند کردو اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد». روشن است که او قصدش تجزیه طلبی نبود و در مذاکره هم می کوشید اما خوب توطئه ها کار خود را کردند و این افسر جوان و آینده دار ایران را به کام مرگ کشاند.
26
کلنل تو در قلب مایی من خراسانی هستم نمیدانم جمهوری خراسان با تو بهشت بود روحت شاد