شناسه خبر: ۶۷۳۳۵
لینک کوتاه کپی شد

کینه دوران نوجوانی در جوانی جنایت آفرید

«۵ سال تمام به فکر انتقام بودم تا اینکه سرانجام او را به کارگاه کشاندم و نقشه‌ام را عملی کردم». این حرف‌های پسر ۱۹ساله‌ای است که یکی از همکلاسی‌های سابقش را به قتل رسانده است

کینه دوران نوجوانی در جوانی جنایت آفرید

مشهد فوری / مرد جوان در بازپرسی های اولیه گفت: مقتول 5سال قبل در خوابگاه مدرسه شبانه روزی باعث شده بود آبروی او برود و همین موضوع به انگیزه‌ای برای ارتکاب جنایت تبدیل شده است.

ساعت 10صبح روز 27شهریور‌ماه سال 95وقتی کارگران یک کارگاه مبل‌سازی‌ رفتند با صحنه هولناک ی مواجه شدند.

جسد پسر جوانی وسط کارگاه افتاده بود و شواهد نشان می‌داد به‌دلیل اصابت ضربات جسم سخت به سرش به قتل رسیده است. آنها خیلی زود پلیس را در جریان این جنایت قرار دادند و با حضور کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات در این‌باره آغاز شد. کارگران کارگاه مقتول را می‌شناختند او بابک نام داشت و دوست نگهبان آنجا به نام وحید بود که از یک روز قبل به آنجا آمده بود. اما هیچ‌کس از وحید خبر نداشت و معلوم نبود چه بر سر او آمده است. حتی وقتی مدیر کارگاه با او تماس گرفت جواب نداد تا سرنوشت وی نیز در هاله‌ای از ابهام قرار گیرد.

عکس مقتول در تلگرام
کارآگاهان برای کشف راز جنایت به تحقیق از صاحب کارگاه پرداختند. او گفت: وحید حدود یک سال می‌شد که در این کارگاه کار می‌کرد و شب‌ها هم به‌عنوان نگهبان در اینجا می‌خوابید. او پسر آرامی بود و هیچ مشکلی با وی نداشتیم. فرضیه‌ای که کارآگاهان به بررسی آن پرداختند انگشت اتهام را به سوی وحید نشانه می‌گرفت و براساس آن احتمال داشت وحید دوستش را در کارگاه به قتل رسانده و گریخته باشد.

زمانی که مأموران محلی را که او شب‌ها در آنجا استراحت می‌کرد بازرسی کردند پی بردند بخشی از وسایل شخصی او و تلفن همراهش سرجایش نیست. این موضوع ظن مأموران را نسبت به وی تقویت کرد. اما ساعتی بعد تصاویری در یکی از گروه‌های تلگرامی که دوستان مقتول در آن عضویت داشتند منتشر شد که جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذاشت که وحید قاتل بابک است.

این تصاویر که وحید آن را در گروه تلگرامی فرستاده بود جسد مقتول را نشان می‌داد که در کارگاه افتاده بود. در این شرایط تجسس‌ها برای یافتن مخفیگاه او آغاز شد تا اینکه مأموران با گذشت حدود 10ساعت از جنایت وحید را دستگیر کردند.

کینه‌ای قدیمی
وقتی وحید تحت بازجویی قرار گرفت اعتراف کرد که با یک میله آهنی به سر بابک ضربه زده و باعث مرگ او شده است. او درباره انگیزه‌اش از ارتکاب این قتل گفت: من و بابک 5سال قبل در زادگاه‌مان در یک مدرسه شبانه روزی درس می‌خواندیم. یک شب وقتی خواب بودم احساس کردم مقتول به من نظر دارد. او بعد از آن، ماجرا را برای بقیه بچه‌ها تعریف کرد و باعث آبروریزی شد. بعد از آن ترک تحصیل کردم و از آنجا رفتم اما خیلی‌ها از این موضوع با خبر شده بودند و آبرویم رفته بود.

برای همین افسرده شدم و برای کار به تهران آمدم و در کارگاه مبل‌سازی‌ مشغول کار شدم. 5سال از این ماجرا گذشته بود اما من هنوز به دنبال فرصتی برای انتقام بودم. تا اینکه روزی یکی از دوستانم تماس گرفت و درباره بابک صحبت کرد. او گفت بابک هم در شرق تهران کار می‌کند. من شماره تلفن بابک را گرفتم و نقشه‌ای کشیدم.

با او تماس گرفتم و چون 5سال از آخرین دیدارمان گذشته بود خودم را به‌عنوان یکی دیگر از بچه‌های مدرسه معرفی کردم. او هم حرف‌هایم را باور کرد. گفتم در مبل‌سازی کار می‌کنم و او را به کارگاهمان دعوت کردم. وقتی او به دیدنم آمد شک کرد و گفت چهره ات عوض شده،اما من از او پذیرایی کردم و شب در کارگاه ماند و در آنجا او را به قتل رساندم. متهم به قتل در ادامه صحنه جنایت را بازسازی کرد و در نهایت پرونده‌اش با صدور کیفرخواست به دادگاه فرستاده شد.

در دادگاه
در جلسه محاکمه که دیروز در شعبه دوم دادگاه کیفری به ریاست قاضی محسن زالی بوئینی برگزار شد ابتدا پدر و مادر مقتول به‌عنوان اولیای دم در جایگاه ایستادند و گفتند که خواسته‌شان قصاص مقتول است. سپس رئیس دادگاه اتهام مباشرت در قتل عمدی را به متهم تفهیم کرد و از او خواست به دفاع از خودش بپردازد.

وحید گفت: قتل را قبول دارم اما قصدی برای این کار نداشتم و می‌خواستم با بابک صحبت کنم.
وی ادامه داد: وقتی او به کارگاه آمد گفتم که برایم از خاطرات دوران مدرسه بگوید و او هم گفت که برای چند نفر از بچه‌ها مزاحمت ایجاد و آنها را اذیت کرده بود. او اسم من را هم گفت اما من به روی خودم نیاوردم.

چند ساعت گذشت تا اینکه ساعت به 3بامداد رسید. هنوز حرف‌های او ادامه داشت که اسم اصلی خودم را گفتم. او شوکه شده بود. از جایش بلند شد و یک چاقو که با آن هندوانه بریده بودیم را برداشت و می‌خواست به طرفم حمله کند. من هم یک میله آهنی برداشتم و ابتدا با آن ضربه‌ای به دستش زدم و سپس ضربه‌ای به سرش زدم. خیلی ترسیده بودم و از کارگاه فرار کردم. اما کمی آن طرف‌تر یادم افتاد که وسایلم را جا گذاشته‌ام. دوباره برگشتم و گوشی موبایل و کیفم را برداشتم و قبل از فرار چند عکس از جنازه گرفتم و چند ساعت بعد به گروه تلگرامی که بچه‌های مدرسه در آن بودند فرستادم.

در ادامه جلسه وقتی رئیس دادگاه درباره برخی از ضد‌و نقیض‌گویی‌های متهم سؤال کرد او این‌طور جواب داد: من مدت‌هاست شیشه مصرف می‌کنم و به همین دلیل درست همه‌‌چیز ‌یادم نمی‌آید. او ادامه داد: پدرم از زمانی که یادم می‌آید مواد‌مخدر مصرف می‌کرد و من هم از زمانی که 7، 8ساله بودم پای بساط او می‌نشستم و مواد مصرف می‌کردم. موقعی که بچه بودم شاید ماهی یکی دو مرتبه مواد می‌کشیدم اما این اواخر بیشتر شد و مواد مصرفی‌ام شیشه شده بود.
وی در آخرین دفاع از خودش گفت: با اینکه از بابک کینه به دل گرفته بودم اما باور کنید قصد کشتن او را نداشتم و تقاضای بخشش دارم.

22

ارسال نظر