شناسه خبر: ۶۷۳۷۸
لینک کوتاه کپی شد

گوهرشاد، ملکۀ افسانه‌های مردم مشهد

شهر مشهد از عهد تیموری به عنوان شهری درجه یک مطرح شد و در همین دوران نیازمند مسجد جامع گشت؛ ساخت این مسجد به دستور ملکه گوهرشاد بیگم انجام شد و نام او بر این بنای زیبا نشست.

گوهرشاد، ملکۀ افسانه‌های مردم مشهد

چند سالی بیشتر‏ از آغاز قرن نهم هجری نگذشته بود، خراسان و طوس پادشاهان خون ریز و غارت گری چون تیمور و میرانشاه را از سر گذرانده بودند. آبادانی به خاطره‌ها پیوسته و آرزویی دست نیافتنی شده بود. درست همینجاست که مادری مهربان وارد می‏شود ملکه‏ای که مانند دیگر شاه‏بانوان تاریخ نیست، او ثروت و قدرتی که در اختیار دارد را به کار می‏بندد تا مُلک همسر و پسرش را آباد کند و ملتی را وامدار خود سازد.

از خاندانی که زبان مردم بودند
گوهرشاد خاتون دختر یکی از اُمرای نامی تیمور گورکان (لنگ)، به نام «امیر غیاث‏الدین تَرخان» بود. ملکۀ قصه ما در حدود سال 780ﮪ از خاندانی برآمده بود که به سبب «ترخان» بودنشان بی‏واسطه با مردم در ارتباط بودند در واقع «ترخان» رابط شاه با مردم بود. گوهرشاد در 16 سالگی همسر شاهرخ و عروس تیمور شد و وقتی در سال 807 تیمور درگذشت و شاهرخ جانشینش شد عملاً شهبانوی این سرزمین شد.

در مرکز حکومت پسرش اولین مسجد جامع را ساخت
مقرّ حکومت هرات بود اما چون پسر بزرگ ملکه و شاه «بایسنغر میرزا» از سال 817 حاکم خراسان به مرکزیت مشهد شده بود مادر مدبّرش بلافاصله پس از شروع حکومت فرزند، دستور احداث بنای مسجد جامع مشهد را صادر و پسر را مأمور به اتمام رساندن این اَمر مهم کرد. مشهد که تا قبل از این به سبب رونق نیشابور و طابران طوس (طوس فعلی) از شهرهای درجه دو و سه به حساب می‏آمد هیچگاه مسجد جامع نداشت اما حالا مرکز غرب خراسان شده بود باید دارای مسجدی متناسب با شأن نویافته‏اش می‏شد بنابراین گوهرشاد خاتون، معمار مخصوص خود « قوام‏الدین شیرازی» را به عمارت مسجد جامع شهر گماشت. بنایی به وسعت یک هکتار در کنار حرم حضرت رضا(ع) که تا آن زمان بیش از 300 - 200 متر مربع وسعت نداشت ساخته شد شامل یک صحن بزرگ، یک ایوان رفیع در قبلۀ صحن با گنبدی با شکوه بر روی آن، به اضافۀ دو مناره یا گلدسته در دو طرف گنبد، هفت شبستان (فضای سر پوشیده) و چند درب ورودی. ساخت این مسجد عظیم و رواقهای ضمیمۀ آن (دارالسیّاده، دارالحفاظ و دارالسلام) حدود 4 سال طول کشید. بنابر نوشتۀ مورخان عهد تیموری بانوگوهرشاد در سال 821 همراه همسرش شاهرخ شاه برای زیارت حرم حضرت رضا(ع) و ملاحظۀ بنای به پایان رسیدۀ مسجد ساختۀ خویش به مشهد آمد.

زیبایی‏‌های مسجد گوهرشاد
آنچه به امر او خلق شده بود واقعا جای ستایش داشت هنوز هم تزیینات و کاشی‏کاریهای مسجد جامع گوهرشاد از زیباترین و کهن‏ترین آرایه‏های حرم مطهر حضرت رضا(ع) و حتی می‏توان گفت ایران زمین است. زیبائی‏های این مسجد را نه با قلم می‏توان به نحو احسن توصیف کرد و نه با گوش شنید، بلکه باید از نزدیک با چشم سر و جان دید.

افسانه‌ها گوهرشاد
شهر شکوهی وصف ناشدنی یافته بود و گوهرشاد خاتون شده بود پادشاه قصه‏ های مردم؛ هزار کار کرده و نکرده را به او نسبت دادند از ساخت «پل خاتون» (در 60 کیلوتری سرخس بر روی هریرود) و رباط ماهی (در راه مشهد به سرخس) و میل اخنگان که همگی بناهایی هستند که سال‏ها پیش از گوهرشاد ساخته شده بودند تا مدرسه پریزاد (که متصل به مسجد گوهرشاد و حرم است) و باغ عنبر (واقع در اراضی سرده و سعدآباد) که در همان زمان ساخته شدند اما از همه عجیبتر نسبت دادن بند گلستان به ندیم او گلستانه خانم است آخر در واقع این بند را قاتل گوهرشاد، ابوسعید، ساخت و چون روستای کهنسال گلستان در جوار آن بوده به این نام شهرت یافت. از میان این افسانه‏ها شاید شنیدنی تر قصۀ عشق کارگری جوان به بانو گوهرشاد بود از همان قصه‎‏هایی که جوانی فقیر و بی‏چیز دچار یک عشق ممنوعه می‏شود و از درد آن بیمار. داستان از این قرار است: گوهرشاد هر روز برای نظارت بر کار ساخت مسجد در محل حضور می‏یافته و این آمدن‏ها سبب شده که یکی از کارگران فقیر و ساده دل به او دل بندد و از آنجا که خوب می‏دانسته که اظهار عشقی چنین نامتعارف غیر ممکن است، هر روز خون دل می‏خورده و نزارتر می‏شده تا اینکه مادر پیرش از عشق دردانه پسرش به ملکه مملکت آگاه می‏شود و خاک بر سر کنان به سراغ شهبانو می‏رود اما گوهرشاد در اقدامی عجیب می‏پذیرد که همه چیز را رها کند و با این مرد زندگی کند به شرط اینکه پسرک به بالاترین درجۀ علمی زمان برسد؛ معلوم است که چه می‏شود پسر در پی کسب علم به شهرهای گوناگون می‏رود تا عشق واقعی را می‏یابد و همه فکر و خیالش می‌شود آموختن و دانستن، آری ملکه با تدبیر خود او را به فردی موفق تبدیل می‏کند.

وقفنامه مدبرانه
به واقعیت برگردیم، مسجدی با این شکوه و عظمت را نمی‏توان بدون پشتوانۀ مالی رها کرد پس بانو گوهرشاد هشت سال پس از اتمام بنای مسجد املاک فراوانی را در داخل و جوار شهر مشهد، الی شهر تربت جام، وقف مسجد ساختۀ خویش کرده و نام آنهمه را در وقف‏نامه‏ای متین و وزین درج نموده و شرایط اداره و خرج درآمد آنها را برای مسجد شرح داده است. وقف‏نامه در نیمۀ ماه رجب سال 829 تحریر شده و به امضای واقفه (بانوگوهرشاد) و همسرش (شاهرخ) و تنی چند از بزرگان سیاسی و علمی هرات رسیده است. و در آن از دکان و مزرعه تا گوسپند و گاومیش هست؛ رقبات وقفی ( یا همان املاک) تقریباً کاملاً باقی مانده‏اند بر خلاف بسیاری از موقوفات قدیمی که این نشان از درایت و نیّت خیر واقف دارد.

بانو گوهرشاد آغا گرچه به عنوان همسر سلطان در امور سیاسی کشور دخالت و مشارکت جدّی داشت اما عمدۀ همّتش را صرف ساختن بناهای خیر و عام المنفعه در شهرهای مشهد و هرات می‏کرد. یک سال پیش از آنکه مسجد جامع شهر مشهد به پایان برسد بانو گوهرشاد شروع به احداث مصلاّ و مدرسه‏ای عظیم در شهر هرات با معماری قوام‏الدین شیرازی (همان معمار مسجد جامع مشهد) کرد. در میانۀ احداث همین مجموعه بود که پسر هنرمند و باذوق گوهرشاد و شاهرخ یعنی بایسنغر میرزای حاکم خراسان جوانمرگ شد و وی را در یکی از گنبدخانه‏های مدرسۀ ساختۀ مادرش دفن کردند. این واقعه حُزن‏انگیز برای مادری چون گوهرشاد جگرخراش و جانکاه بود. اما او به ادامۀ کارهای عمرانی خود پرداخت تا این که در سال 841 بنای مصلا و مدرسۀ هرات را به پایان برد. شاهرخ حکومت خراسان را به علاءالدوله که پسر بزرگتر بایسنغر بود داد. توجّه شاهرخ به علاءالدوله بیشتر به سبب علاقۀ ویژۀ گوهرشاد به این نوه‏اش بود، بدان سبب نوه‏های دیگر از مادربزرگ رنجیدند. این کینه‏ آشوبی بزرگ را به راه انداخت. شاهرخ پس از حدود 55 سال زندگی مشترک با بانو گوهرشاد، در سن 72 سالگی درگذشت و همسر 60 سالۀ خود را تنها گذاشت تا روی سیاه تاج و تخت را هم ببیند. او که هر دو پسرش را از دست داده بود حالا تنها نوه‏هایی داشت که خیلی دل خوشی از او نداشتند و پسری ناتنی که داعی سلطنت بود. آز و طمع این مردان دوره‏ای از آشوب و کشمکش در ایران به وجود آورد، شهبانوی سابق به زندان و اسارت افتاد و 20 سال پر از عذاب و اضطراب را سپری کرد و در آخر هم در حالی که در یکی از مدرسه‏ های هرات حبس بود در نهم ماه رمضان 861 به قتل رسید، اما مردم شهر با احترام زیاد جسد وی را تشییع و در کنار جسد فرزندش بایسنغر در همان مدرسۀ خود گوهرشاد دفن کردند. هنوز هم به رغم تخریب دیگر قسمتهای مدرسۀ گوهرشاد و مصلاّی وی در هرات، گنبد مقبرۀ وی و بایسنغر در آن شهر بر پا و مورد احترام همگان است.

او سالهاست که رفته حتی مسجد با شکوهش هم چندین بار آسیب دیده و دوباره مرمت شده اما بی شک شخصیتی که گوهرشاد با این بنا از خود در اذهان مردم ایران و فراتر از آن گذاشته تا قرنها همچنان درخشان باقی خواهد ماند و این همان ارزش والای وقف است...

برگرفته از مجله قصرنامه

22

ارسال نظر