شناسه خبر: ۶۷۹۱۳
لینک کوتاه کپی شد

به مناسبت صد وسی و یکمین سالگرد تولد ملک‌الشعرا بهار

سرایندۀ مرغ سحر

مروری کوتاه بر زندگی ادبی و سیاسی یکی از بزرگان خراسانی ادبیات و سیاست ایران در دوره مشروطه

سرایندۀ مرغ سحر

« بهار » شخصیتی چند وجهی با جایگاهی والا در تاریخ و ادبیات ایران و خراسان است که آثار و اندیشه‏‌های او پس از یک قرن هنوز بر سرزبان‌هاست حتی اگر نامش بر روی آنها نباشد، دماوندیه یا مرغ سحر شاید از همان زمان که از ذهن او بر کاغذ نشست بر زبان مردم ایران هم جاری شد.

بهار زندگی بهار:
شادروان محمدتقی صبوری ملقب به ملک الشعرا بهار در 12 ربیع الاول سال 1304ه.ق برابر با 20 آذر سال 1265 شمسی در شهر مشهد دیده به جهان گشود. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری فرزند حاج محمدباقر کاشانی رئیس صنف حریربافان مشهد بود ولی پدر بهار به تحصیل ادبیات پرداخت و در فن شعر به چنان مهارتی رسید که از سوی ناصرالدین شاه قاجار به ملک الشعرایی آستان قدس نائل شد. لقبی که پس از مرگ او به فرزند هجده ساله اش محمدتقی رسید. مادر بهار نیز از یک خانواده بازرگان گرجستانی بود.
محمدتقی از سنین کودکی نزد پدرش، ادیب نیشابوری و سیدعلی درگزی اصول ادبیات را آموخت. نخستین قصیده اش را در مقام ملک الشعرایی برای ورود مظفرالدین شاه به خراسان سرود:
رسید مرکب فیروز خسرو ایران
ایا خراسان دگر چه خواهی از یزدان.

ملک‌الشعرایی علیه شاه:
اما دو سال پس از فوت پدرش با اینکه این سمت «ملک الشعرا» یی را از دست مظفرالدین شاه گرفته بود و برای امرار معاش به آن نیاز داشت، رسما به جرگه مشروطه خواهان پیوست و وارد عرصه سیاست شد و سرود:
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست
کارایران با خداست
بهار بعدها در مقدمه کتاب تاریخ احزاب سیاسیش نوشت: «من مدیحه سرا نیستم اگر روزی قصیده‌ای در وصف شاه سابق گفتم این عمل را به قصد حفظ جان و ناموس و انجام وظیفۀ پدری و شوهری نسبت به خانواده فقیرم انجام دادم...»

سال‌های پختگی:
سال 1336 قمری انجمن ادبی دانشکده را تاسیس کرد و نیز مجله ای ادبی و اجتماعی به همین نام انتشار داد. او در این عرصه به مقامات دولت ی هم رسید چندین دوره نماینده مردم خراسان و تهران در مجلس شورای ملی شد. اما از دوره ششم مجلس به بعد برای مدتی از فعالیتهای سیاسی دست کشید و مشغول کارهای فرهنگی شد از جمله تدریس تاریخ ادبیات پیش از اسلام تا امروز، تصحیح کتاب تاریخ سیستان، تاریخ طبری و مجمل التواریخ ، سبک شناسی و... پرداخت.
پس از سال 1320 دوباره با ایجاد شرایط باز سیاسی، وارد این عرصه شد تاریخ مختصر احزاب سیاسی را منتشر کرد و اقدام به چاپ روزنامه نوبهار کرد. و در زمان نخست وزیری احمد قوام به وزارت فرهنگ منصوب شد اما چند ماه بعد در جریان وقایع آذربایجان استعفا داد. برای دور 15 مجلس به نمایندگی برگزیده شد اما به سبب کسالت آن را به پایان نرساند .
او به دلیل ابتلا به سل دوره‌ای برای درمان به سوئیس سفر کرد اما چون نتیجه نگرفت به ایران بازگشت. بهار در جمع هواداران صلح که آخرین فعالیت سیاسی اش بود آخرین قصیده اش را هم به نام «جغد جنگ» با این مطلع سرود:
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او

او در اول اردیبهشت ماه سال 1330 چشم از جهان فروبست. و طومار پنجاه ساله شاعری‌اش را برای ابد پیچید و به جامعه تشنه ایران سپرد.

منبع: مقدمه دیوان ملک الشعرا بهار

26

ارسال نظر