تلخ و شیرین خرید شب چله؛
از دعوا در مغازه تا اهدای هدایا به زلزله زدگان
از قدیم مرسوم بوده که آقای داماد و خانواده اش شب یلدا یا همان شب چله زمستان برای عروس خانم هدیه پیشکش می برده اند اما نحوه خرید هدایای شب چله از قدیم تا کنون دستخوش تعییرات فرهنگی خاصی شده است.
به گزارش سایت مشهد فوری ، با همسرش دعوایشان شده بود. گویا برای خرید هدایای شب چله به بازار رفته بودند و آقا و خانم باهم کنار نیامدند. توقعات خانم بیشتر از موجودی کارت آقای داماد بود و همین مساله عروس خانم را رنجانده بود و انتقال این موضوع به خانواده ها داستانی جنجالی شده و خریدی که باید برای یک جشن دلچسب انجام میشد به هردو زهر شد.
راستی تا یادم نرفته درباره این سنت قدیمی بد نیست توضیحی بدم در گذشته خانواده داماد هدایا را بر روی سینی بزرگی قرار می دادند که به این سینی طبق می گفتند. سپس داماد طبق را بر روی سرش قرار می داد و راهی منزل خانواده عروس می شد. هنوز هم خانواده ها سعی می کنند که به برخی از این سنت ها پای بند باشند و با برگزاری مراسمی خوشحالی خودشان را از ورود تازه عروس به خانواده نشان دهند. هنوز هم برخی از خانواده ها هدایای عروس را بر روی طبق های کوچک تری می چینند که حمل و نقل شان راحت تر باشد. این سینی ها با پارچه ها و روبان های رنگارنگ تزئین می شود و هدیه ها بر رویشان قرار می گیرد. در فرهنگ ما مشهدی ها به این مراسم «شب چله ای» می گویند.
مشهدی ها معمولا برای عروسشان هدایایی از جمله چکمه، پالتو و طلا میبرند و البته خانواده عروس هم بیکار نمینشینند و برای تازه دامادشان هدیههایی تهیه میکنند که بیشتر شامل پیراهن، کت، لوازم برقی اصلاح و ساعت میشود.
راهی بازار خسروی می شوم ؛جایی که برای تازه عروس و دامادها کاملا شناخته شده است و چندباری برای خریدهایشان آنجا میروند.
خانم و آقای جوانی پشت ویترین طلافروشی ایستاده اند و باهم درحال صحبت هستند. هر سرویس طلا را که آقا روی آن دست میگذارد خانم مخالفت میکند. نزدیکشان میشوم و خودم را معرفی و آنها را دعوت به گفتگویی چند دقیقهای میکنم.
به نظر میرسید مشغول انتخاب طلا برای خانمتان هستید.
بله. سال اول ازدواجمان است و برای مراسم شب چله قرار است برای همسرم هدیه بخرم.
حدود ده دقیقه ای میشود که پشت ویترین در حال انتخاب هستید و دیدم که همسرتان هیچ کدام را پسند نکرد!
خانم من خیلی سخت پسند است علت اینکه همراه خودش هم برای خرید آمدم همین است.
رو به خانم سوال میکنم اگر همسرت بدون در نظر گرفتن سلیقهات اقدام به خرید هدیه برایت کند چه کار میکنی ؟
خب همین که به یادم بوده برایم ارزش دارد اما یک سری هدایا که قرار است بماند یا طولانی مدت استفاده شود مثل همین طلا یا لباس را دوست دارم با سلیقه خودم باشد.
فکر میکنی برگزاری مراسم شب چله واجب است ؟
در خانواده ما که رسم مهمی است. من خودم سه تا برادر دارم برای هر سه عروسمان شب چله بردیم.
از آنها خداحافظی میکنم و سراغ دختر و پسر جوانی میروم که به همراه خانواده هایشان برای خرید شب یلدا آمدهاند و حدود ده نفری میشوند.
خودم را که معرفی میکنم با استقبال حاضر به مصاحبه میشوند و اول مادر عروس خانم را مخاطبم قرار میدهم.
برای مراسم شب چله آمدهاید ؟
بله آمدیم خرید کنیم.
تا الان چه چیزهایی خریدید ؟
برای دامادم یک ریشتراش و کت چرم خریدم.
چیز دیگری هم مانده ؟
بله میخواهم یک جفت کفش مردانه هم بخرم.
دامادتان را دوست دارید که این همه هدیه برایش میخرید یا بخاطر مراسم است ؟
نه واقعا مثل پسرم دوستش دارم. همین یک دانه دختر را دارم که عروسش کردم. پسر ندارم و پارسا (به دامادش اشاره میکند) مانند پسرم است. هرکار برایش میکنم با جان و دل است.
خطاب به مادر آقا داماد میپرسم شما برای عروستان چه خریدید ؟
میگوید: یک جفت چکمه و پالتو چرم گرفتیم با یک دست آینه و شمعدان و هنوز سرویس طلایش مانده است.
شما چند عروس دارید ؟
دو عروس. که عروس بزرگترم شیراز زندگی میکند.
برای عروس بزرگتانهم به همین اندازه خرید کردید ؟
بله در خانواده ما بین دختر و پسر و عروس و داماد فرق نمیگذارند همه به یک اندازه ارج و قرب دارند.
از آقا داماد میپرسم تا الان چقدر هزینه کردید ؟ حدود چهارمیلیون.
خودت دوست داشتی با خانمها به خرید بیایی یا به اجبار بود ؟
با خنده پاسخ میدهد: خودتان که بهتر میدانید آقایان خرید کردن را زیاد دوست ندارند اما خرید برای مریم؛همسرم فرق میکند و در همین حال عروس خانم وسط صحبتمان می آید و میگوید: اگر نمیآمد هم بزور میآوردیمش. من بدون همسرم جایی نمیروم و هردو میخندند.
در حال گشت و گذار در یکی از همین پاساژها هستم که خانم و آقای جوان دیگری درحالی که دست هم را گرفتهاند مشغول تماشای ویترین یک فروشگاهاند.
پیشنهاد مصاحبهام را فقط آقا میپذیرد و در پاسخ سوالم مبنی بر اینکه چه مدت از ازدواجشان میگذرد میگوید: سه سال است ازدواج کردیم.
امروز هم برای خرید آمدهاید ؟
نه خانمم باردار است دلش گرفته بود گفتم بیاییم باهم دوری بزنیم.
فکر کردم برای شب چله خرید دارید.
با خنده میگوید: نه همان موقع هم خرید چندانینکردیم چه برسد به الان!
چطور ؟
هردو معتقد به ساده زیستی بودیم و هستیم. همان موقع هم یک النگو و یک ست کلاه و شالگردن برای همسرم خریدم.
یعنی توان مالی نداشتید ؟
چرا داشتیم اما بجایش باهم به کربلا رفتیم.
به نظرتان برگزاری مراسم شب چله چقدر اهمیت دارد ؟
بهرحال این مراسم بهانهای برای دورهم جمع شدن و هدیه دادن است اما نباید رنگ تجمل به خود بگیرد.
با خودم میگویم بد نیست اگر به سراغ فروشندهها هم بروم و خاطراتشان را از خریدهای شب یلدا بپرسم.
یکی از آنها که خود را مجید معرفی میکند و لوازم آرایشی و بهداشتی میفروشد میگوید: سال گذشته خانوادهای به فروشگاهم آمدند که تعدادشان زباد بود هفت هشت نفری میشدند. قرار بود عروس خانم سشوار و اتومو بردارد. مشخص بود داماد زیاد نمیتواند هزینه کند. نمیدانم چه شد که همه آنهایی که همراه عروس و داماد آمده بودند شروع به خرید کردند و بجای ۲۰۰هزار تومانی که داماد قرار بود بپردازد حدود یک میلیون کارت کشید. حالش اساسی گرفته شده بود من هم دلم سوخت.
فروشنده دیگر علیرضا نام دارد و طلافروش است. میگوید همین چند روز پیش یک خانم و آقای مسن آمدند طلا بخرند اول فکر کردم برای عروس یا دامادشان است اما بعد متوجه شدم برای شب چله خودشان خرید میکنند!
با تعجب پرسیدم مگر میشود ؟
بله. مثل اینکه خانم و آقا همسران خود را سالها پیش از دست داده بودند و حسب یک اتفاق باهم در فروشگاه آشنا میشوند و به اجبار بچهها برای اولین شب چله کنارهم بودنشان قصد داشتند جشنی بگیرند و هدیه بخرند.
خودتان ازدواج کردید ؟بله
شب چله برای همسرتان چه خریدید ؟
من هم مثل بقیه طلا خریدم.
حتما از طلاهای فروشگاه انتخاب کردید و بدون دردسر خریدتان را انجام دادید ؟
نه اتفاقا برخلاف تصور شما همسرم طلاهای فروشگاهم را پسند نکرد اتفاقا وقتی باهم به فروشگاه بقیه همکاران میرفتیم با دیدن ما میخندیدند.
فرزانه و علی تازه ازدواج کردهاند.اما خریدی ندارند. علتش را از آنها سوال میکنم که میگویند: برای خرید آمدیم اما پشیمان شدیم.
چرا؟
علی پاسخ میدهد در تلگرام عضو کانالهای خبری نیستم اما اتفاقی چند تصویر از بارندگی در مناطق زلزله زده دیدم و حالم با دیدن هموطنانم که زیر باران و برف در چادر زندگی میکنند دگرگون شد. با همسرم در میان گذاشتم و هردو موافقت کردیم هزینه این مراسم را به زلزلهزدگان اختصاص دهیم.
خطاب به فرزانه سوال میکنم آیا تو هم از این تصمیم قلبا راضی هستی ؟
بله من به اندازه کافی از علی هدیه های مختلف گرفتم. همسرم قلب رئوف و مهربانی دارد این بزرگترین هدیه است. الان هم وطنان ما بیشتر به این پول نیاز دارند.
از هم خداحافظی میکنیم و من به سمت منزل میروم و در راه با خودم فکر میکنم چقدر خوب است که هنوز هم مهربانی وجود دارد و هستند آنهایی که از خودشان میگذرند تا دردی از همنوعشان دوا کنند.
22
ارسال نظر