شناسه خبر: ۶۹۸۹۲
لینک کوتاه کپی شد

شکوهی که از خانه نقاره‌زن قدیمی‌ حرم رفت

نقاره‌زنی در خانواده اقوام شکوهی موروثی ست خانواده مرحوم حاج احمد اقوام شکوهی، از استادان با سابقه این هنر، از راز و رمزهای نقاره‌زنی و البته سختیها و شیرینی‌هایش در آستانه چهلمین روز درگذشت پدرشان گفتند.

شکوهی که از خانه نقاره‌زن قدیمی‌ حرم رفت

خانه‌ای باصفا در میان آپارتمان‌های بلند
در میان ساختمان های بلند و گاه نامانوس پایین خیابان و در راسته شارستانی که به حرم حضرت رضاختم می‌شود خانه‌ای قدیمی در کنار منبعی آجری جایی بود که 91سال پیش در آن خادمی صدوق و مهربان چشم به جهان گشود و چهل روز پیش همانجا چشم از جهان فروبست.

روزهای آخر عمر مردی که غیبت نداشت
مشهد فوری گزارش می‌دهد؛ رفته بودم تا از همسر مرحوم احمد اقوام شکوهی از خدمت 72ساله همسرش آن هم بدون روزی غیبت بشنوم، با همین اسطورۀ خدمتِ بدونِ غیبت شروع کردیم و روزهای آخر عمر حاج احمد اقوام شکوهی، حاجیه خانم فخری عمله شکوهی هنوز در غم همسرش بود با بغض شروع کرد و دخترانش ما را در گفت وگو یاری کردند، ترسیم دو روزی که بیماری جانکاه، این مرد خدا را از رفتن به نقاره ‌خانه محروم کرد چندان آسان نبود اما خلاصه این پایان تلخ برای خانواده و شیرین برای احمد اقوام شکوهی این است:
تا دو روز قبل فوتش سالم و سلامت بود و حتی نتایج آزمایش اخیرش هیچ نشانی از مشکل جدی نداشت، اما صبح روز 20 آذر وقتی ساعت پنج به نقاره‌خانه رفت و دیر برگشت، این دیر آمدنها غیر طبیعی نبود چون معمولا زائران حاج آقا را دوره می‌کردند از او می‌خواستند تا حاجاتشان را به حضرت بگوید و او هم با صبوری و مهربانی پای درد دل مردم می‌نشست و برایشان دعا می‌کرد؛ اما این‌بار تاخیر نگرانم کرده بود چشم به راه بودم که یکباره دیدم پسر و نوه‌ام زیر بغل‌هایش را گرفته‌ و او را به خانه می‌‌آوردند. پرسیدم چه شده است؟ گفت زمان رفتن به نقاره‌خانه، داخل صحن سرم گیچ رفت و به زمین افتادم، زائران بلندم کردند و من را به داخل یکی از اتاق‌ها برده و از آنجا به دارالشفاء بردند از قفسه‌سینه ام عکس گرفتند و بعد از نوار قلبی بازگشتیم. به دخترانش می‌گفت ای کاش همان جا که زمین خوردم و بیهوش شدم، به هوش نمی‌آمدم، شما به زحمت نمی‌افتادید اما این در بستر افتادن خیلی به طول نیانجامید صبح روز تلخ 22 آذر بیمارستان بود و می‌خواستند او را برای عکسبرداری و آزمایش ببرند اما حاجی مخالفت کرد و فقط خواهش کرد او را به خانه برگردانیم اصرار ما نتیجه نداشت او را به خانه منتقل کردیم هنوز نیم ساعت نشده بود که او را در خانه بر تخت خوابانده بودیم ناگهان نفس عمیقی کشید و از میانمان رفت. آنقدر راحت و آرام که باورمان نمی‌شد و هنوز هم نشده است.

دعای خیری که خواهان زیادی داشت
رفتن او را خیلی‌های دیگر که محبت و دعاهای خیرش را دیده بودند هم باور نکرده‌اند و هنوز برای خانواده نقلهای تازه‌ای از نفس حق حاجی دارند. نمونه‌اش را به عینه خودم بر مزار حاج آقا دیدم خانمی که با خلوص نیت گریه می‌کرد و در میان اشکهایش برایم از دعای خیر احمد اقوام شکوهی در حق فرزندش و شفا گرفتن او گفت؛ فرزندان و همسرش نیز از این شواهد کم ندیده و نشنیده بودند دختر کوچک حاج آقا گفت همین تازگی یکی از همسایه‌ها برایم گفت که روزی سرکوچه به حاج آقا برخوردم از ناخوشی بچه‌ام غمگین بودم اما چیزی به ایشان نگفتم خواستم با سلامی بگذرم اما او دست در جیب کرد و شکلاتی به من داد و گفت این را به کودکت بده به امید خدا زود خوب می‌شود دعایی که خیلی زودتر از انتظار ما فرزندم را از روی تخت بیمارستان بلند کرد. از این روایت‌ها ما هم هرگاه بر سر مزار می‌رویم می‌شنویم و به داشتن پدری چنین پاک دل مفتخریم بعضی از این زائران و مجاوران پس از شفایی که گرفته‌اند باز هم به دیدن پدر می‌آمدند و از زمانی که خبر درگذشتش را شنیده‌اند هم به خانه می‌آیند و سرسلامتی می‌دهند. روایت زن و شوهری که صاحب فرزند نمی‌شدند و با دعای پدر زیارت سال بعدشان را با فرزند خود آمدند و او را نزد پدر آوردند و یا جوانی که با دعای خیر او توانست مدارج علمی را طی کند مشتی نمونه خروار هستند.

شکوه هنری اجدادی
نام فامیل حاج خانم هم نشان از هنر نقاره زنی داشت می‌دانستم که در دوره قاجار به کارمندان دولت و آستان قدس «عمله» می‌گفتند و نقاره زنان را «عملجات شکوه» می‌نامیدند صدای سازها نمایانگر شکوه و عظمت بارگاه بود به همین دلیل از نسبت فامیلی شان پرسیدم و خاندان بزرگ شکوهی که نسلها به خدمت نقاره‌زنی مشغول بوده‌اند؛ حاج خانم از نام‌های فامیل اجزاء شکوهی، باشی‌شکوهی، عمله شکوهی و اقوام شکوهی که همگی نقاره‌زنان حرم رضوی بوده‌اند نام برد و گفت پدر من هم نقاره‌زن بودند و ما با خانواده همسرم نسبت فامیلی دوری داشتیم، اما داستان ازدواج ما با بیماری شدید مادر همسرم آغاز شد چون حاج احمد وقتی یک‌سال و نیم بیشتر نداشت پدرش را از دست داد و تنها با مادرش در همین خانه زندگی می‌کرد وقتی مادر همسرم بیمار و زمین‌گیر شد از اطرافیان خواست که حتما پسرش را داماد کنند تا خیال او آسوده شود و خودش مرا پیشنهاد کرد وقتی پدرم فهمید او به خواستگاری من آمده بدون هیچ تردیدی پذیرفت و این بود که ما در همان سالهای بگیر بگیر و حکومت نظامی ازدواج کردیم.

کارگری که عشق به حضرت را با هیچ چیز معامله نکرد
حاجیه خانم گفت: حاج احمد تراشکار بود و در کارش هم مهارت خاصی داشت اما هیچگاه به فکر پیشرفت و کسب درآمد از حرفه خودش نبود شاگردانی از او این حرفه را آموختند و به کارخانه‌داری رسیدند اما او حتی در فکر خریدن یک مغازه هم نبود، تا پیش از بازنشستگی‌اش از کارخانه در سن شصت سالگی هم به صورت افتخاری به حرم می‌رفت و هم بر سرکار اما پس از آن دیگر شد خادم رسمی حرم او هیچگاه دنبال مال و ثروت نبود حتی هرچقدر خواهش کردیم از این خانه و محل کوچ کند نپذیرفت او می‌گفت این خانه را که نزدیک حرم است با کاخ ملک آباد عوض نمی‌کند از اینجا خاطرات زیادی داشت برایمان از بردن شبانه مادرش در دوران کشف حجاب از روی پشت بام‌ها با همکاری آژانی که دوستش بود تعریف می‌کرد و خاطرات فراوان دیگری که او را دلبستۀ این محل کرده بود.

دختری بر فراز نقاره‌خانه
صحبت از سابقه نقاره‌زنی در خاندان اقوام شکوهی که شد، دختر حاج آقا گفت: پدر از 16سالگی گاه به گاه به جای برادرش به نقاره خانه می‌رفت تا اینکه از سال 1324 و در 19 سالگی به طور رسمی نقاره زن حرم شد و به همراه دو برادر و عموی خود هر سحرو غروب به نقاره‌زنی پرداختند. این اواخر هم دو پسر و نوه خودشان و دو نوه برادرشان همراه او در نقاره می‌زدند حضور فرزندان به این دلیل نبود که این شغل ارثی باشد چون بچه‌ها یاد گرفته بودند دعوت به همکاری می‌شدند.
او گفت خودش هم تجربه نقاره ‌خانه رفتن را دارد توضیح داد که ما پنج دختر و دو پسر بودیم که یک برادر و یک خواهر از دنیا رفته‌اند، پدرم وقتی کوچک بودیم ما را به نقاره‌خانه می‌برد تجربه شخصی من خیلی هیجان انگیز بود آن بلندی و صداها برای کودکی 5ساله دلهره آور بود اما هیچگاه فراموش نمی‌کنم. از پدر درباره اینکه چه می‌نوازند می‌پرسیدیم و او این قطعات را برایمان می‌گفت:
سردستۀ کرنانوازان اول کرنا را به سوی گنبد می‌گیرد و با آهنگ(سلطان دنیا و عقبی، علی بن موسی الرضا) می‌نوازد و سپس پنج کرنانواز دیگرپاسخ می‌دهند: امام رضا( دو مرتبه). مجدداً سرنواز با کرنا به طرف گنبد اشاره کرده می‌دمد: امام رضا( ۳ مرتبه) و پس نوازان جواب می‌دهند: غریب رضا( دو مرتبه). در دست دوم، سرنواز می‌دمد: مولی، مولی، مولی، علی بن موسی الرضا. پس نوازان پاسخ می دهند: رضاجان(سه مرتبه) و سرنواز سر کرنا را به طرف گنبد مطلا می گیرد و ذکر می کند: یا امام غریب. پس نوازان جواب می‌دهند: رضا جان(۳مرتبه) و در دست سوم سرنواز می دمد: دور دوران امام رضاست. در این موقع طبّال ها کوس شادیانه می نوازند و مجدداً سرنواز ذکر می کند: دوره دوران امام رضاست، دادرس بیچارگان. پس نوازان جواب می دهند: ای دادرس درماندگان. و موقعی که پس نوازان می خواهند کرناهای خود را کنار بگذارند سرنواز می گوید: فریادرس! یا فتاح، یا فتح و طبال ها با شدت بیشتر بر طبل ها می کوبند.
این اواخر و پس از بازدید آقای رئیسی وقتی پدر برایشان مضمون نقاره را نقل کرده بود ایشان دستور داده بودند تا متن این شعر منتشر شود.

زندگی با مردی که عشقش خدمت بود اما مانع خادم شدن فرزندانش شد
نقاره‌زنی هنری‌ست که جز در ایام عزاداری تعطیلی ندارد ما هم هیچ جشنی نمی‌شد که کامل با او بگذرانیم همیشه می‌گفت شما بروید و خوش باشید چون اگر من بیایم مجبورید زود بازگردید چند سفر زیارتی در ایام محرم و سفر با مادر رفتند و یا دیدار دوستانی که در شهرهای دیگر بودند اما در کلا محرم و صفر را هم به حرم می‌رفتند و به نقاره خانه سرکشی می‌کردند و تعمیرات وسایل در این ایام انجام می‌شد.
پدر دوست نداشت ما خادم حرم باشیم می‌گفت خدام به دلیل وظیفه‌شان مجبورند بر زائران امر و نهی کنند اما امام رضا دوست ندارد به زائرش اذیتی برسد. پدر می‌گفتند هر روز به زیارت بروید و به زائران کمک بکنید برای این کارها نیازی نیست حتما خادم شوید. خودش هم عاشق خدمت به زائران حرم بود همیشه پلاستیکهای بزرگ شکلات می‎گرفت و هر بار که به حرم می‌رفت مشتی در جیب می‌ریخت تا به زائران بدهد.

راز خواب نماندن نقاره زن بی‌غیبت
از آنها درباره راز خواب نماندن حاج آقا پرسیدم با خنده گفتند پدر سه ساعت زنگدار بالای سرش می‌گذاشت که هیچ‌وقت خواب نماند اما همیشه قبل از به صدا در آمدن زنگها بیدار بود نماز می‌خواند ودرست قبل وقت نقاره‌زنی به حرم می‌رفت تا دیگر خدام را به زحمت نیندازد و از خواب بیدار نکند. او بسیار مردم دار بود و همیشه به ما درباره حق مردم و نماز سفارش می‌کرد.

تنها آروزی همسر یکی از خوش‌نام‌ترین خادمان رضا(ع)
برای سوال آخر از حاج خانم درباره آرزویش پرسیدم او گفت از شوهرش قناعت را آموخته و از این دنیا چیزی نمی‌خواهد تنها آرزویش این است که این توفیق نصیبش شود و بتواند همینطور که سالها در این دنیا درکنار همسرش زیر سایۀ آقا امام رضا(ع) زندگی کرد پس از مرگ هم بتواند در جوار همسرش و حضرت آرام بگیرد. دختران اما گفتند پدر با اینکه خیلی دوست داشت این آرزوی مادرم را برآورده کند هیچگاه این درخواست را با مقامات آستانه مطرح نکرد چون در مرامش نبود خواهش کردن.
این حسرت در آخرین لحظات گفت و گو اشک را بر چشمان این پیرزن مهربان و صبور جاری کرد جز امید به قدردانی از خانواده‌ای که چنین عاشقانه نسلها به زائران حضرت رضا(ع) امید و آرامش بخشیده‌اند چیزی بر زبانم نمی‌آمد . آنها با مهربانی مرا به مراسم چهل حاج احمد اقوام شکوهی که همزمان با سالگرد پسرشان برگزار می‌شد دعوت کردند پسری که پس از سالها بیماری‌یی که می‌توانست ناشی از زخم دوران جنگش باشد سال پیش درگذشته بود و تنها آرزویش دفن در کنار همرزمانش در قطعه شهدای بهشت رضا(ع) بود آرزویی که با هزینه شخصی موفق به برآورده کردنش شدیم.

عکسهای قدیمی از مرحوم اقوام شکوهی را در اینجا ببینید.

26

ارسال نظر