اعترافات عجیب سارق طلافروشی در مشهد
جوان 23 ساله ای که نقش راننده را در سرقت از یک طلا فروشی داشت، پس از حدود 15 روز فرار زمانی که دید قانون سایه به سایه در تعقیبش است، روز گذشته خود را به دادسرا معرفی کرد و تسلیم عدالت شد.
به گزارش مشهد فوری ، اواسط مرداد ماه بود که سه جوان نقشه سرقت از یک طلا فروشی را درمشهد عملی کردند.سرکرده باند که همه زوایای اجرایی کردن اقدامات مجرمانه اش را بررسی کرده بود همراه با دو همدستش که بچه محل هم بودند، نیمه های شب راهی خیابان کوهسنگی می شوند.
وقتی خودروی سارقان به منطقه مورد نظر رسید، عامل اصلی و طراح نقشه سرقت به همراه یکی دیگر از اعضای باند از خودرو پیاده شده و در تاریکی شب مقابل طلافروشی می روند. چپ و راست را می پایند و در یک لحظه مهدی، سرکرده باند وارد دریچه ای که در کنار طلافروشی وجود داشت شده و خودش را به داخل طلا فروشی می رساند.
برادر بی رحم بعد از تجاوز به خواهر ۱۷ ساله اش او را سلاخی کرد +عکس
ماجرای عکس های بیحجاب دختر یک مسئول ایرانی چیست؟+عکس
او که قبلا در محل تابلو نصب کرده بود و از قبل می دانست طلا فروش شب ها ویترین مغازه و برخی طلا ها را جمع نمی کند، حدود 7 کیلو گرم طلا را به سرعت جمع کرد و داخل کوله پشتی اش ریخت. هنوز سرکرده باند داخل مغازه طلا فروشی بود که بپای ماجرا احساس خطر کرد از محل گریخت.
سارق طلا به سرعت از همان محلی که داخل شده بود خارج شد، اما هیچ کدام از همدستانش را ندید. کوله پشتی پر از طلا را روی دوشش انداخت و پای پیاده در حال دورشدن از محل بود که از سوی یک تیم گشتی کلانتری احمد آباد مورد ظن قرار می گیرد. او که قصد داشت به هر صورتی که شده از دست ماموران فرار کند شروع به دویدن کرد اما اخطارهای پلیس و در پی آن شلیک چند تیر هوایی، سارق طلا فروشی را سر جایش میخ کوب کرد و تمام ماجرا لو رفت.
متهم در بازجویی ها دیگر همدستانش را با هویت (م.ص) که نقش راننده را داشت و (س.ص) را لو داد.
در ادامه دیگر اعضای باند که از طریق انتشار خبر در رسانه ها متوجه دستگیری سرکرده باند شده بودند ،زندگی مخفیانه ای را در پیش گرفتند تا آب ها از آسیاب بیفتند.
پرونده سرقت 7 کیلو طلا به شعبه 203، ویژه سرقت دادسرای مشهد ارجاع شد و بازپرس ترابیان دستورات ویژه ای برای تنگ تر شدن راه فرار متهمان صادر کرد.
یکی از اعضای باند که در شب سرقت نقش راننده را ایفا می کرد، پس از آنکه راه فرار از مشهد را برخود بسته دید، پرایدش را به میدان بار نوغان برد و در مقابل مغازه دایی اش پارک کرد و گریخت. اما این نقشه هم به سرعت لو رفت و ماموران عملیات ویژه پلیش آگاهی استان خودرو را کشف کرده و به پارکینگ منتقل کردند.
این موضوع ادامه داشت تا اینگه (م.ص) وقتی دید هیچ راهی برای خارج شدن از محل اختفایش ندارد و در محاصر قانون قرار گرفته است، صبح روز گذشته خودش را به شعبه 203 بازپرسی معرفی کرد.
در ادامه بازپرس ترابیان پس از تفهیم اتهام و انجام مراحل اولیه بازجویی دستور بازداشت متهم را با قرار وثیقه قانونی صادر کرد.
در همین حال مشخص شد آخرین عضو باند با هویت (س.ص) که در آن شب نقش بپا را داشت، یکی از افراد خلافکار و سابقه دار است، چراکه او بیش از 10 سال از عمرش را به واسطه ارتکاب جرایمی مانند: مشارکت در سرقت مسلحانه و ایراد ضرب و جرح عمدی، پشت میله های زندان سپری کرده است.
در حاشیه جلسه بازپرسی خبرنگار ما به سراغ دومین عضو بازداشت شده باند سرقت از طلا فروشی رفته و با واو گفت و گو کرد که در ادامه شرح آن را می خوانید.
اسمت چیست و چند سال سن داری؟
من (محمد.ص) ،23 ساله هستم.
آیا اعضای باند را از قبل می شناختی؟
من و سرکرده باند که چند ساعت پس از سرقت دستگیر شد و عضو دیگر باند که فراری است با هم بچه محل بودیم. با سرکرده باند رفیق بودم اما رتباط زیادی با نفر سوم نداشتم.
نقشه سرقت را چه کسی کشید؟
دوستم که الان داخل زندان است.
چطور شد که وارد باند سرقت شدی؟
شب سرقت خانه خواهرم دعوت بودم که مهدی، سرکرده باند با من تماس گرفت و گفت می خواهم تو را ببینم. خانه خواهرم را ترک کردم و سر قرار رفتم تا ببینم او با من چه کاری دارد.
وقتی به محل رسیدم مهدی را دیدم که آنجا ایستاده بود،به محض دیدن من گفت صبر کن تا (سجاد.ص) هم بیاید.
چند دقیقه بعد با آمدن (سجاد.ص)، مهدی عامل اصلی سرقت از من خواست سوار ماشین شویم و کمی در خیابان ها بچرخیم.
چند خیابان را بی خود پشت سر گذاشتیم که او گفت: می خواهیم یک طلا فروشی در حوالی خیابان کوهسنگی را بزنیم.
بعد رو به من کرد و از من خواست تا برای اجرای نقشه سرقت، همراهش شوم . همانجا به اوگفتم من نمی خواهم وارد ماجرا شوم و دنبال این کارها نیستم.
وقتی مهدی دید که من با او همراه نمی شوم از من خواست آنها را با ماشینم تا محل سرقت ببرم. او در ادامه گفت که وقتی به محل رسیدیم، تو داخل ماشین باش تا من وسجاد برویم و برگردیم. هرکار کردم نتوانستم خودم را راضی کنم تا آنها رااز ماشیم پیاده کنم و تو رودربایستی ماندم؛ قبول کردم آنها را تا منطقه سرقت ببرم.
آیا سرکرد باند قبل انجام سرقت منطقه را هم نشان شما داد؟
این پیشنهاد یک دفعه و در همان لحظه ای که سوار ماشین من شده بودند صورت گرفت و اصلا من درجریان نبودم.
در ازای همراهی آنها، وعده ای هم به تو داده شد؟
اولین بار که موضوع سرقت را به من گفت وعده داد از طلا ها هم به من بدهد اما وقتی من قبل نکردم گفت پس تو مارا تامحل ببر و کرایه ات را بگیر!من گفتم هیجی نمی خواهم و فقط شما را تا آنجا می برم و می روم.
او اسرار کرد که پس در محل منتظر ما بمان تا با هم برگردیم. اما من قبول نکردم. نصف شب بود و مهدی آدرس به من می داد و می گفت به چپ و یا راست بپیچ!
پس می دانستی قرار است آنها از طلا فروشی سرقت کنند؟
به سرکرده باند گفتم این موضوع اصلا به من ارتباطی ندارد و من فقط شما را تا آنجا می برم.
اول هم فکر می کردم آنها دروغ می گویند چون از این حرف ها زیاد می زدند. آن شب هم آنها را چند کوچه مانده به محل از خودرو پیاه کردم و رفتم.
پس چرا خودرو ات را در میدان بار نوغان رها کردی و فرار کردی؟
وقتی آنها را پیاده کردم به خانه خواهرم رفتم، صبح روز بعد که خبر دستگیری مهدی در شهر پیچید، من هم متوجه ماجرا شدم. ترسیده بودم و برای همین ماشین را مقابل مغازه دایی ام پارک کردم و فرارکردم.
حتی قبل اجرای نقشه به مهدی گفتم من نمی آیم بیا ماشینم را ببر و بعد از انجام کار خودرو را اعلام سرقت می کنم.
بعد از آنکه ماشین را میدان بار نوغان پارک کردی چه کردی؟
هر روز خانه یکی از اقوام می خوابیدم، اما بیشتر خانه خودمان بودم.
خانواده ات متوجه ماجرا شده بودند؟
یکی دو روز اول نه اما بعد فهمیدند و اوقات تلخی ها هم شروع شد.
از عضو فراری باند خبر داری؟
از آن شب به بعد دیگر او را ندیم. چون او با من رفاقتی آنچنانی نداشت و باسرکرده باند ارتباط داشت.
چی شد که خودت را به قانون معرفی کردی؟
این چند وقت افکار زیادی به سراغم آمد، باخودم می گفتم آخرش چی، یک روز من را خواهند گرفت. برای همین خودم تسلیم قانون کرد.
ای کاش همان لحظه قدرت نه گفتن داشتم و آنها را وسط خیابان از ماشین پیاده می کردم و امروز در این گرفتاری دست و پا نمی زدم.
22
ارسال نظر